آیا ساسانیان از هخامنشیان آگاهی داشتند ؟
نه تنها آگاهی کامل داشتند، که به
« کینخواهی هجوم اسکندر به ایران و کشتن داریوش هخامنشی، به روم تاختند، و چشمانداز شگفت انگیز به زانو درآوردن ۳ امپراتور رومی را درست، در زیر آرامگاه پادشاهان هخامنشی نقش کردند، تا نشان دهند، کسن خون داریوش را گرفتند »
#تنسر، از موبدان پسین دوره اشکانی و « هیربدان هیربد » اردشیر بابکان، در نامهای بلند به « گشنسب »، حاکم محلی تپورستان و گیلان، به نگرانیهای او، درباره پادشاه تازه ایرانشهر، پاسخ داده است.
روزبه پور دادویه( ابنمقفع) در سده دوم قمری این گزارش تاریخی را از زبان « بهرام بن خورزاد و او از پدر خویش منوچهر موبد خراسان و عُلمای پارس » از پهلوی به عربی ترجمه کرد.
ابناسفندیار نیز در نسک تاریخ طبرستان [تپورستان] در سده ۷ قمری، متن عربی را به پارسی دری ترجمه کرد و امروزه، به دست ما رسیده است.
در بند پازندهم این نامه تاریخی، « تنسر » به « گشنسب » درباره شوند جنگهای ایران و روم توضیح داده و نخست، از مرزهای تاریخی ایران میگوید و سپس، به کین سیاوش و کين ستاندن ایرانیان از افراسیاب اشاره کرده و میگوید :
« ... و بعد ازین، رای بران موقوفست که به غزو روم، و لجاج با آن قوم، مشغول شود، و تا کینهی دارا از اسکندریان باز نخواهد، و خزاین و بیت المال معمور نکند، و به سبب ذراری ایشان، شهرهایی که اسکندر از فارس خراب کرد، آبادان نکند، نخواهد آرمید، و بر ایشان التزام خراج بباید کرد، چنانکه همیشه به پادشاهان ما دادند از زمین قبط و سوریه، که در زمین عبرانیون غلبه کرده بودند به عهد قدیم، چون بختنصر آنجا شد، و ایشان را، برای آنکه هوائی بد، و آبی ناموافق، و بیماریهای مزمن بود، و مردم ما را بدان سکونت ممکن نه، و آن ناحیه را به ملک روم سپرد، و به خراج قناعت کرد و تا عهد کسری انوشیروان بدین قرار بماند. »
در خود بن مایه هایی که به زبان پهلوی ساسانی هستند نیز به داریوش سوم هخامنشی اشاره شده و آمده است که
« ساسان »، نیای ساسانیان، از تبار « دارای دارایان » بوده است:
ud sāsān šabān pābag būd ud hamwār abāg gōspandān būd ud tōhmag dārāy ī dārāyān būd. ud andar dušxwadāyīh ī alaksandar ō wirēg ud nihān-rawišnīh ... pābag nē dānist kū sāsān az tōhmag [ī] dārāy ī dārāyān zād ēstēd ... / šahrestān [ī] dārāb-kird dārāy ī dārāyān kard
و ساسان، شبان پاپک بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمه دارای دارایان بود. اندر دوشخدایی اسکندر نیاکان او به گریز و نهانزیستی بودند و ... پاپک ندانست که ساسان، از تخمه دارای دارایان زاده است ... / شهرستان دارابگرد را دارای دارایان ساخت
یک نمونه دیگر ؛ در شاهنامه، در نبرد خسرو پرویز و بهرام چوبین، خسرو، به تبار خود که از داریوش هخامنشی است، افتخار میکند و بهرام که از خاندان اشکانی مهران بود، به آرش افتخار میکند :
من از تخمهی نامور آرشم
چو جنگ آورم آتش سرکشم
ورا گفت خسرو که دارا بمرد
نه تاج بزرگی به ساسان سپرد
اگر بخت گم شد،کجا شد نژاد
نیاید ز گفتار بیداد داد
همنامی ساسانیان و هخامنشیان : مورد دیگر در این گفتگو، تداوم نامهای ایرانی ِ دوره هخامنشی، در دوره ساسانی و بهرهومندی آگاهانه ساسانیان از این نامها و پاژنام ها است. برای نمونه، چهار تن از پادشاهان هخامنشی، پاژنام یا نام « اردشیر » ( 𐎠𐎼𐎫𐎧𐏁𐏂𐎠 Artaxšaçā ) داشتند و سه تن از پادشاهان ساسانی نیز
« اردشیر » ( 𐭠𐭥𐭲𐭧𐭱𐭲𐭥 Ardaxšīr ) نام داشتند. و یا گشتاسپ ( ویشتاسپ )، نام پدر داریوش بزرگ و نام یکی از آخرین پادشاهان ساسانی بوده است و ....
البته در بن مایه های دوره اسلامی، در این زمینه بسیار زیاد هستند و شرح آنها خود یک نسک میشود !
یادداشت، برگرفته از تاربرگ:
