رُبا ربای باشد، منجیك گوید: میان نرگسان اندر سرشک جان ربا دارد سرشك جان ربا دیدی میان نرگسان اندر.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «رُبا» در لغت فرس اسدی
مدخل: رُبا. ربای باشد، منجیک گوید:
میان نرگسان اندر سرشک جانربا دارد سرشک جانربا دیدی میان نرگسان اندر.
۱. معنی واژه و شرح بیت
رُبا در این مدخل، بنا بر توضیح اسدی، صورت یا ضبطی از «ربای» است. برای تعیین معنای دقیق آن باید میان ضبط لغتنامه و کاربرد واژه در شعر تمایز گذاشت.
در مصراع نخست، «سرشک جانربا» ترکیبی وصفی است:
سرشک: اشک؛ واژهای که در فارسی ادبی به معنی قطرههای اشک به کار میرود.
جانربا: ربایندهٔ جان؛ در این بافت، چیزی که از شدت زیبایی یا تأثیر، دل و جان را میرباید.
نرگسان: نرگسها؛ در شعر فارسی، گل نرگس افزون بر خود گل، استعارهای رایج برای چشم، بهویژه چشم زیبا، است.
معنای تقریبی بیت چنین است:
«در میان نرگسها اشکی جانربا دارد؛ آیا اشک جانربا را در میان نرگسها دیدهای؟»
تصویر شاعرانه احتمالاً اشکهایی است که در میان چشمهای زیبا میدرخشند؛ اشکی که به سبب زیبایی یا تأثیر عاطفی، جانربا وصف شده است.
با این همه، تکرار دو مصراع و ضبط «ربای» در سرعنوان مدخل ایجاب میکند که پیش از تعیین قطعی معنای «رُبا»، نسخه و ضبطهای دیگر این بیت نیز بررسی شود. نمیتوان صرفاً از روی این بیت، معنای مستقل و قطعی برای «رُبا» تعیین کرد.
۲. بررسی تاریخی و ریشهشناختی واژگان
در این بررسی باید میان واژههای ایرانیِ بهارثرسیده از دورههای کهن، واژههای دخیل و واژههایی که تنها در فارسی نو مستندند، فرق گذاشت.
واژه | معنی و خاستگاه | وضع تاریخی |
|---|---|---|
میان | وسط، درون؛ از خانوادهٔ واژگانی ایرانی | دارای پیشینهٔ ایرانی کهن؛ برای تعیین صورت دقیق در فارسی باستان باید به شواهد تاریخی مراجعه کرد. |
نرگس | نام گل نرگس؛ در فارسی از واژههای مرتبط با یونانی nárkissos دانسته میشود | احتمال و مسیر انتقال آن باید با شواهد تاریخی سنجیده شود؛ نباید آن را بیدرنگ واژهای ایرانیِ پیشااسلامی شمرد. |
اندر | درون، داخل | واژهای با سابقه در زبانهای ایرانی میانه و فارسی کهنتر؛ صورت دقیق آن در هر دوره متفاوت است. |
سرشک | اشک | واژهای فارسی با سابقهٔ ادبی کهن؛ تعیین صورت ایرانی باستان آن نیازمند شاهد ریشهشناختی مستقل است. |
جان | روان، زندگی | از واژگان بنیادی ایرانی و دارای پیشینه در زبانهای ایرانی کهن و میانه. |
ربای / رُبا | در ارتباط با ربودن یا ربایندگی، بر اساس صورت و بافت مورد بحث | تعیین ریشه و صورت دقیق تاریخی، بدون بررسی ضبطهای نسخهای و شواهد همریشه، قطعی نیست. |
دارد | از فعل داشتن | ساخت صرفی فارسی نو؛ نمیتوان آن را به همان صورت به فارسی باستان نسبت داد. |
دیدی | از دیدن | ساخت فعلی فارسی نو؛ صورتهای کهنتر آن باید جداگانه بررسی شوند. |
نکتهٔ مهم: ایرانیبودن یک واژه لزوماً به معنای آن نیست که صورت ثبتشدهٔ آن در فارسی نو، عیناً در فارسی باستان یا پهلوی نیز وجود داشته است.
۳. این بیت را به خط پهلوی چگونه میشد نوشت؟
خط پهلوی در دورهٔ ساسانی و پس از آن برای نگارش زبانهای ایرانی میانه، بهویژه فارسی میانه، به کار میرفت. اما زبان شعر منجیک، که شاعر دورهٔ پس از اسلام است، فارسی دری است؛ بنابراین نباید متن او را بدون توضیح بهعنوان نوشتهای اصیل از روزگار انوشیروان یا کرتیر عرضه کرد.
میتوان سه نوع بازسازی را از هم جدا کرد:
1. بازسازی زبانشناختی: بازسازی صورتهای کهنِ واژهها، تنها در مواردی که شواهد کافی داریم.
2. آوانویسی تقریبی فارسی دری با حروف پهلوی: کوششی فرضی برای نمایش تلفظ بیت با خطی که برای زبان دیگری به کار میرفته است.
3. ترجمه به فارسی میانه: بازنویسی معنای بیت در زبان فارسی میانه؛ این کار ترجمه است، نه بازنویسی عین شعر.
برای این بیت، راه دوم را میتوان بهعنوان تمرینی خطشناختی در نظر گرفت، اما ارائهٔ یک رشتهٔ قطعی از حروف پهلوی برای تمام بیت، بدون تعیین شیوهٔ آوانویسی و بررسی ارزش آوایی حروف، قابل اعتماد نیست. خط پهلوی ابهامهای فراوانی دارد و برخی حروف آن چندین آوا را نمایش میدهند.
همچنین «ربای»، «سرشک» و «نرگس» را نمیتوان صرفاً به دلیل کهنبودن احتمالی ریشه یا کاربرد ادبیشان، با املای فرضی پهلوی بهعنوان صورتهای مستند ساسانی معرفی کرد.
۴. انوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اگر مقصود، شیوهٔ نگارش در روزگار ساسانی باشد، باید میان این اشخاص و دورههای تاریخی فرق گذاشت:
انوشیروان و بزرگمهر: در فضای فرهنگی فارسی میانه و سنت کتابت آن دوره قرار میگیرند؛ اما نمیتوان املای شخصی و مستند آنان را برای این بیت تعیین کرد.
مؤید موبدان: اگر مقصود شخص یا عنوانی مشخص در سنت متون زرتشتی است، برای تعیین شیوهٔ نگارش باید هویت و اثر مورد نظر روشن باشد.
کرتیر: شخصیت دینی و سیاسی دورهٔ ساسانی است که کتیبههای او از منابع مهم شناخت فارسی میانه و خط پهلوی کتیبهایاند. نوشتههای او شاهدی برای رسمالخط روزگار خودش است، نه شاهدی برای املای فارسی دریِ چند قرن بعد.
منجیک: شاعر فارسیگوی پس از اسلام است؛ زبان شعر او فارسی دری است و خط پهلوی خط متعارف ثبت شعر او در روزگار خودش نبوده است.
پس اگر هدف بازسازی تاریخی باشد، بهتر است از کتیبههای کرتیر برای شناخت خط پهلوی کتیبهای، و از متون فارسی میانه برای شناخت املای پهلوی کتابی بهره بگیریم؛ سپس صورتهای کهن واژههای این بیت را فقط در حد شواهد موجود بررسی کنیم.
۵. نتیجهٔ نهایی مدخل
در این مدخل، «رُبا» بهصورت «ربای» معرفی شده است، ولی برای تثبیت معنای مستقل آن، بررسی ضبطهای دیگر و کاربردهای همدوره ضروری است. بیت منجیک تصویری از اشک در میان نرگسها، با صفت «جانربا»، عرضه میکند؛ «نرگس» احتمالاً به گل و بهطور استعاری به چشم اشاره دارد.
از منظر تاریخی، «جان»، «میان» و «اندر» از واژههایی هستند که بررسی پیشینهٔ ایرانی آنها ارزشمند است؛ اما صورتهای فارسی دریِ «سرشک جانربا دارد» و «دیدی» را نباید عیناً به زبان فارسی باستان یا پهلوی نسبت داد.
نتیجهٔ محتاطانه: برای این مدخل میتوان پیشینهٔ ایرانی واژگان را بررسی کرد، ولی نگارش تمام بیت با حروف پهلوی تنها یک بازسازی قراردادی خواهد بود، نه سندی از شیوهٔ نگارش انوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر.
///////////////
رُبا — شرح مدخل لغت فرس
مدخل: رُبا؛ ربای باشد.
شاهد منجیک ترمذی:
میان نرگسان اندر سرشک جانربا دارد سرشک جانربا دیدی میان نرگسان اندر
۱. معنی واژه و شرح بیت
لغت فرس، «رُبا» را با «ربای» برابر دانسته است. با توجه به شاهد شعری، به نظر میرسد واژه در ترکیب «جانربا» به کار رفته باشد؛ یعنی چیزی که جان را میرباید، دلفریب و سخت تأثیرگذار است.
در این بیت، «نرگسان» به احتمال زیاد به چشمهای نرگسمانند اشاره دارد؛ تصویری رایج در شعر فارسی. «سرشک» نیز به معنی اشک است. بنابراین «سرشک جانربا میان نرگسان» تصویری از اشک در میان چشمها میسازد؛ اشکی که شاعر آن را جانربا، یعنی دلربا یا جانستان توصیف میکند.
بااینحال، صورت دقیق «رُبا» در عنوان مدخل و نسبت آن با «ربای» نیازمند دقت است. ممکن است لغتنامه صورت کوتاهشده یا صورت خاصی از واژه را ثبت کرده باشد؛ برای تعیین نقش دستوری آن باید کاربردهای دیگرش نیز بررسی شود.
۲. پیوند با فعل «ربودن»
در فارسی، «ربودن» به معنی گرفتن یا بردن چیزی است و ترکیبهایی مانند «دلربا» و «جانربا» بر همین پایه ساخته شدهاند. از این نظر، معنی «ربای» در لغت فرس میتواند با خانوادهٔ معناییِ ربودن مرتبط باشد.
اما نباید تنها از روی این شباهت نتیجه گرفت که «رُبا» در این مدخل حتماً صورت مستقلی از ریشهٔ «ربودن» است. برای تعیین رابطهٔ تاریخی و دستوری، باید صورتهای واژه در فرهنگهای دیگر و ضبط نسخهها بررسی شود.
۳. پیشینهٔ پیشااسلامی و ریشهشناسی
در اطلاعات فعلی، شاهد مستقیمی نداریم که «رُبا» با این معنی در فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه ثبت شده باشد. همچنین دلیلی کافی برای نسبتدادن آن به یک ریشهٔ غیرایرانی در دست نیست.
پس بهتر است فعلاً آن را در چارچوب واژگان فارسیِ شعر منجیک و ترکیب «جانربا» بررسی کنیم و از ساختن ریشهشناسیِ باستانی بر پایهٔ شباهت ظاهری خودداری کنیم.
۴. نگارش به خط پهلوی یا خطوط دیگر پیشااسلامی
برای بازسازی صورت «رُبا» به خط پهلوی یا میخی فارسی باستان، باید نخست روشن شود که آیا این واژه صورت مستقل و کهنی دارد یا در لغت فرس صرفاً بهعنوان برابرِ «ربای» ثبت شده است.
در حال حاضر، املای مستندی از این واژه در خطوط پیشااسلامی در دست نیست؛ بنابراین پیشنهاد یک صورت پهلوی یا اوستایی بهعنوان املای تاریخی آن موجه نخواهد بود.
نتیجهٔ نهایی مدخل
رُبا در لغت فرس به «ربای» ارجاع داده شده و در شاهد منجیک، ترکیب «جانربا» با معنای دلفریب یا جانستان دیده میشود. بیت تصویری از اشک در میان چشمهای نرگسمانند میسازد. پیوند معنایی با خانوادهٔ «ربودن» محتمل است، اما برای تعیین دقیق ساخت واژه و ریشهٔ تاریخی آن به شواهد بیشتری نیاز داریم. در حال حاضر، صورت مستندی از «رُبا» در خطوط پهلوی یا دیگر خطوط پیشااسلامی در اختیار نیست.
///////////////
ربا. [رُ] (نِفْعِ مرخّم) مخفف رباینده. در ترکیباتی نظیر آهنربا، دلربا و... صفت مرکبی را تشکیل میدهد که معنی فاعلی را میرساند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف). چون مرکب شود، به همهٔ صیغهها موافق آید، مثل ربودن و رباینده و ربوده. (از آنندراج) (انجمن آرا). اسم فاعل از مصدر ربودن است، در صورتی که با لفظ دیگر ترکیب شود، مثل آهنربا. (فرهنگ نظام). گیرنده، جذبکننده، و همیشه بهطور ترکیب استعمال میشود، مانند آهنربا و... (از ناظمالاطباء).
- آهنربا؛ جذبکننده و ربایندهٔ آهن که مغناطیس باشد. (ناظمالاطباء):
چو بر یاره شد سنگ را دید زود چو آهنربا زود ازو جان ربود.
نظامی.
بر آن بودم که از آهن کنم دل ندانستم که تو آهنربایی!
؟
و رجوع به آهنربا شود.
- بوسهربا؛ که بوسه رباید؛ که از کسی بوسه بگیرد؛ که کسی را ببوسد:
از زهر عتاب تو دلم چشمهٔ نوش است دادی به شکر غوطه لب بوسهربا را.
سعدی (از آنندراج).
چشمم از آینهداران خط و خالش گشت لبم از بوسهربایان بر و دوشش باد.
حافظ.
چشم پرحرف و لب بوسهربا میباید حسن سهل است، ز معشوق ادا میباید.
صائب (از آنندراج).
- جانربا؛ که جان را برباید؛ که روح را برگیرد:
میان نرگسستان در سرشک جانربا دارد سرشک جانربا دیدی میان نرگسستان در؟
منجیک (از لغت فرس اسدی، چ. دبیرسیاقی).
- چوزهربا؛ رباینده و بهدربرندهٔ چوزه (چوزه، مرغ و پرندهای است). (یادداشت مرحوم دهخدا).
- دلربا؛ دلپسند؛ دلبر؛ که دل برباید؛ که مورد پسند دل باشد:
یاد تو روحپرور و وصل تو دلفریب نام تو غمزدا و کلام تو دلربا.
سعدی.
- || مجازاً، معشوق و کسی که دل را ربوده و میرباید. (ناظمالاطباء).
- سامانربا؛ ربایندهٔ سامان. (ناظمالاطباء).
- کاهربا؛ کهربا. نوعی سنگ زردرنگ که چون آن را به پارچه و یا چیز دیگری بمالند، بهسبب الکتریسیتهای که در آن تولید شود، اشیای خرد چون کاه و غیره را جذب کند:
کهربای دین شدستی، دانه را رد کردهای کاهبربایی همی از دین، بسان کهربا.
ناصرخسرو.
بگرد شقهٔ اسلام خیمهای بزنی که کهربا نتواند ربود پرّهٔ کاه.
سعدی.
کهربا را بگوی تا نبرد چه کند کاهپارهٔ مسکین.
سعدی.
میل از این جانب اختیاری نیست کهربا را بگو که من کاهم.
سعدی.
نبینی که چشمانش از کهرباست وفا جستن از تنگچشمان خطاست.
سعدی.
- || مجازاً و اصطلاحاً، نیروی الکتریسیته.
- نَفَسربا؛ ربایندهٔ نَفَس؛ جاذب نَفَس: حروف و کلمات در سلامت چنان مخرج آشنا و نفسربا باید که دیر خواندن، لکنت به زود خواندن، طلاقت مبدل گردد. (ظهوری از آنندراج، ذیل رباینده).
علاوه بر ترکیبات بالا، ربا را ترکیبات دیگری نیز هست، از آن جمله است: استخوانربا، خردربا، خوابربا، عقلربا، گوشتربا، لقمهربا، هوشربا و جز اینها. رجوع به هر یک از این ترکیبات در جای خود شود.
|| (مص) مصدر به معنی ربودن. (از برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (لغت محلی شوشتر).
|| (فعل امر) فعل امر از مصدر ربودن است که در تکلم، با اضافهٔ «ب»، «بربا» استعمال میشود. (از فرهنگ نظام). امر ربودن، یعنی بربا. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (لغت محلی شوشتر). رجوع به ربودن شود.
