غوشا [سرگین] گاو و گوسفند باشد [علی قرط گفت: رو همان پیشه که کردی پدرت هیزم آور ز رَز و چین غوشا]. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «غوشا» در لغت فرس اسدی
مدخل: غوشا؛ سرگین گاو و گوسفند باشد.
شاهد: علی قَرَط
رو همان پیشه که کردی پدرت هیزم آور ز رَز و چین غوشا
۱. معنی واژه و شرح بیت
در این مدخل، غوشا به معنی «سرگین گاو و گوسفند» آمده است؛ یعنی فضولات خشک یا تر این جانوران که در زندگی روستایی و دامداری قدیم، بهویژه پس از خشکشدن، برای سوخت به کار میرفت.
معنی بیت، با توجه به توضیح لغتنامه، چنین است:
«به همان پیشهای بازگرد که پدرت بدان مشغول بود؛ از تاکستان هیزم بیاور و سرگین گرد آور.»
در اینجا دو نکته شایان توجه است:
رَز به معنی تاک و درخت انگور است و «ز رَز» یعنی از تاکستان یا از میان تاکها.
چین غوشا ظاهراً به معنی گردآوری سرگین است؛ «چین» را میتوان اسم مصدر یا صورت امریِ مرتبط با چیدن و گردآوردن دانست. با این همه، برای تعیین دقیق ساختمان نحوی مصراع و ضبط واژهها، مقابله با نسخههای لغت فرس و دیوان شاعر سودمند خواهد بود.
تصویر بیت، تصویری از اقتصاد روستایی روزگار قدیم است: تهیه هیزم از تاکستان و گردآوردن سرگین بهعنوان سوخت. بنابراین «غوشا» در این شاهد صرفاً نام فضولات حیوانی نیست، بلکه به یکی از مواد مصرفی زندگی روزمره اشاره دارد.
۲. بررسی واژگان از دیدگاه زبانهای ایرانی پیش از اسلام
در بررسی این بیت باید میان سه گروه تفاوت بگذاریم: واژههایی که ریشه ایرانی کهن دارند، واژههایی که صورت پیشااسلامی آنها شناخته شده است، و واژههایی که فعلاً تنها در فارسی دری شاهد داریم.
واژه | معنی | بررسی تاریخی و زبانشناختی |
|---|---|---|
غوشا | سرگین گاو و گوسفند | برای این صورت، فعلاً ریشه قطعی در فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه نمیتوانم معرفی کنم. |
گاو | جانور اهلی | واژهای کهن ایرانی؛ در اوستایی صورت gāuš و در فارسی میانه صورت gāw شناخته شده است. |
گوسفند | دام، بهویژه گوسفند | با واژههای کهن ایرانی مربوط به دام و چهارپایان ارتباط دارد؛ صورت فارسی میانه gōspand در این بررسی اهمیت دارد. |
پدر | پدر | از واژگان بنیادی هندواروپایی و ایرانی؛ در اوستایی pitar- و در فارسی باستان pitā صورتهای شناختهشدهاند. |
هیزم | چوب سوخت | با فارسی میانه hēzum و اوستایی aēzəm، به معنی هیزم یا چوب سوخت، ارتباط دارد. |
رَز | تاک، درخت انگور | واژهای کهن در فارسی؛ برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان یا فارسی میانه، باید شواهد مستقیم تاریخی را جداگانه بررسی کرد. |
چین | گردآوری، چیدن | از خانواده واژگانی فارسی «چیدن»؛ برای نسبتدادن صورت مشخصی به فارسی باستان یا پهلوی، شواهد بیشتری لازم است. |
آور | بیاور | صورت امری از «آوردن» در فارسی؛ نباید صورت فارسی دری را بیواسطه به خط فارسی باستان منتقل کرد. |
در این جدول، «هیزم»، «گاو» و «پدر» از نظر ریشهشناسی ایرانی کهن اهمیت ویژه دارند. اما شناختهبودن ریشه یک واژه با اثبات کاربرد همان صورت در فارسی باستان یکسان نیست.
۳. «غوشا» را چگونه باید بررسی کرد؟
مهمترین مسئله این مدخل همین واژه است. برای تعیین خاستگاه آن، سه احتمال را باید باز گذاشت:
1. واژهای ایرانی باستانی یا میانه که صورت آن در فارسی دری دگرگون شده است.
2. واژهای محلی یا گویشی که وارد زبان ادبی شده است.
3. واژهای که ضبط آن در نسخههای لغت فرس دستخوش تغییر شده و نیازمند مقابله نسخههاست.
در حال حاضر، بدون شاهد مستقل، هیچیک از این احتمالها را نمیتوان قطعی دانست. همچنین نمیتوان تنها بر پایه شباهت آوایی، «غوشا» را به واژهای اوستایی یا پهلوی منسوب کرد.
برای پیشبرد این تحقیق، سه نکته ارزش بررسی دارد:
آیا در نسخههای دیگر لغت فرس، ضبط «غوشا» همین است؟
آیا فرهنگهای کهن دیگر همین معنی را ثبت کردهاند؟
آیا در گویشهای ایرانی، بهخصوص گویشهای روستایی، صورتی نزدیک به «غوشا» برای سرگین یا سوخت حیوانی وجود دارد؟
۴. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر این بیت را چگونه مینوشتند؟
اینجا باید میان دوره تاریخی اشخاص و دوره تاریخی شاعر فرق گذاشت.
کرتیر
دوره ساسانی، حدود سده سوم میلادی
کرتیر از خط پهلوی کتیبهای برای نگارش کتیبههای رسمی و دینی روزگار خود استفاده میکرد. این خط برای ثبت صورتهای فارسی دریِ چند قرن بعد طراحی نشده بود.
نوشیروان و بزرگمهر
دوره ساسانی، سده ششم میلادی
برای بازنمایی واژگان ایرانی در محیط دبیران ساسانی، خط پهلوی کتابی یا دیگر گونههای خط پهلوی میتواند موضوع بررسی باشد؛ اما صورت دقیق هر واژه باید بر پایه شواهد تاریخی تعیین شود.
از آنجا که علی قرط در این شاهد شعری فارسی پس از اسلام سروده است، اگر بخواهیم بیت را به خط پهلوی بازگردانیم، در واقع یک بازنویسی فرضی و زبانشناختی انجام میدهیم، نه بازسازی نسخهای که نوشیروان یا بزرگمهر واقعاً نوشته باشند.
آیا میتوان بیت را به خط پهلوی نوشت؟
برای واژههای دارای سابقه روشن در فارسی میانه، میتوان صورتهای زبانشناختی را مشخص کرد؛ اما برای «غوشا» چنین اطمینانی نداریم. نوشتن آن با چند نشانه پهلوی، بدون دانستن ریشه و تلفظ تاریخیاش، فقط یک آوانویسی حدسی خواهد بود.
همچنین خط پهلوی با خط میخی فارسی باستان یکی نیست. اگر بخواهیم واژهای را به خط میخی فارسی باستان بنویسیم، باید هم صورت تاریخی آن واژه را بدانیم و هم قواعد املایی و هجایی آن خط را رعایت کنیم.
بنابراین، در این مرحله از ارائه صورت پهلویِ ساختگی برای «غوشا» خودداری میکنم؛ زیرا چنین کاری به جای حل مسئله، ظاهری از قطعیت ایجاد میکند که شواهد آن را تأیید نمیکنند.
۵. نتیجه نهایی مدخل
غوشا در لغت فرس به معنی سرگین گاو و گوسفند است و در بیت علی قرط، ظاهراً در کنار هیزم و تاکستان، به گردآوری مواد سوختی در زندگی روستایی اشاره دارد.
از میان واژگان بیت، «گاو»، «پدر» و «هیزم» پیوندهای ریشهشناختی مهمی با زبانهای ایرانی کهن دارند. «رَز» و «چین» نیز ارزش بررسی تاریخی دارند، اما باید از انتساب صورتهای اثباتنشده به فارسی باستان پرهیز کرد.
مسئله حلنشده و مهم مدخل، خاستگاه خودِ «غوشا» است. تا زمانی که ضبط نسخهها و شواهد گویشی یا فرهنگهای همعصر بررسی نشود، نمیتوان با اطمینان گفت این واژه ایرانی باستانی، فارسی میانه یا محلی است؛ و به همین دلیل، بازنویسی قطعی آن به خط پهلوی نیز فعلاً ممکن نیست.
/////////////
غوشا — شرح مدخل لغت فرس اسدی
مدخل: غوشا. سرگین گاو و گوسفند باشد.
شاهد علی قرط:
رو همان پیشه که کردی پدرت هیزم آور ز رَز و چین غوشا
۱. معنی واژه و شرح بیت
غوشا در این مدخل به معنی سرگین گاو و گوسفند است؛ یعنی فضولات خشک یا تر این جانوران که در زندگی روستایی، بهویژه در مناطق کمدرخت، برای سوخت نیز به کار میرفته است.
معنی بیت:
«برو همان کاری را پیشه کن که پدرت میکرد؛ هیزم بیاور، از تاکستان هیزم فراهم کن و سرگین گرد آور.»
در مصراع دوم، «چین غوشا» به معنی گردآوری سرگین است. در زندگی سنتی، سرگین خشکشدهٔ دامها یکی از مواد سوختی بوده است؛ ازاینرو، اشارهٔ شاعر به هیزم و سرگین با کارهای روزمره و معاش طبقات روستایی ارتباط دارد.
رَز در اینجا به معنی تاکستان یا درخت انگور است. «هیزم آوردن از رز» احتمالاً به گردآوری چوبهای خشک تاک اشاره دارد.
۲. ضبط و معنی «غوشا»
در تعریف اسدی، «غوشا» به سرگین گاو و گوسفند اطلاق شده است. این معنی باید از واژههای مشابهی که ممکن است در نسخهها یا فرهنگهای دیگر به صورتهای نزدیک ضبط شده باشند، جدا نگه داشته شود.
برای اطمینان از ضبط، مقابلهٔ نسخههای لغت فرس و بررسی فرهنگهای کهن دیگر سودمند است؛ بهویژه چون واژگان مربوط به دامداری و سوختهای روستایی ممکن است در گویشهای مختلف صورتهای متنوعی داشته باشند.
۳. ریشهشناسی و پیشینهٔ ایرانی
«غوشا» در این شاهد، نام چیزی مرتبط با دامداری و سوخت سنتی است. اما از همین معنی نمیتوان نتیجه گرفت که واژه حتماً از فارسی باستان یا فارسی میانه به ارث رسیده است.
برای تعیین ریشهٔ آن، باید صورتهای مشابه در زبانهای ایرانی، بهویژه گویشهای روستایی و زبانهای ایرانی میانه، بررسی شوند. همچنین لازم است احتمال تفاوت میان صورت اصلی واژه و ضبط کاتبان در نظر گرفته شود.
در حال حاضر، بدون شاهد تطبیقی معتبر، نمیتوان ریشهٔ قطعی یا معادل مشخصی در اوستایی و پهلوی برای آن معرفی کرد.
۴. نگارش در خطوط پیشااسلامی
دوره یا خط | وضعیت |
|---|---|
فارسی باستان، خط میخی | صورت مستند و قطعی برای «غوشا» در دست نیست. |
فارسی میانه، خط پهلوی | املای تاریخیِ اثباتشدهای برای این واژه در شواهد حاضر نداریم. |
خط اوستایی | صورت متناظر مستندی برای این معنی شناسایی نشده است. |
فارسی نو | غوشا، به معنی سرگین گاو و گوسفند در لغت فرس |
ازاینرو، ساختن املای فرضی به خط پهلوی یا میخی، بدون دانستن صورت تاریخی واژه و تحول آوایی آن، قابل اتکا نیست.
نتیجهٔ نهایی
غوشا: سرگین گاو و گوسفند؛ مادهای که در زندگی سنتی، افزون بر کاربردهای کشاورزی، میتوانست بهعنوان سوخت نیز مصرف شود.
شاهد علی قرط با گردآوری هیزم و سرگین، به مشاغل و نیازهای زندگی روستایی اشاره دارد. بااینحال، ریشهٔ پیشااسلامی و املای تاریخی واژه در خط پهلوی هنوز نیازمند شواهد مستقل است.
///////////
غوشا. (اِ) خوشهٔ گندم و خرما و جو و انگور و امثال آن را نامند. (فرهنگ جهانگیری). خوشه، اعم از خوشهٔ انگور و خرما و گندم و جو. (از برهان قاطع). خوشهٔ خشکشده از جو و گندم و انگور و خرما. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به خوشه شود. ۞
|| سرگین گاو و گوسفند. (فرهنگ اسدی، چ پاول هورن). سرگین سایر حیوانات. (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). سرگین خشکشدهٔ حیوانات. (انجمن آرا) (آنندراج). سرگین گاو که به چراگاه زیر بیوکنند و چون خشک شود، برچینند. غوشاد. غوش:
رو همان پیشه که کردی پدرت هیزم آور ز رز و چین غوشا.
علی قرط (از فرهنگ اسدی).
به پیش ناکسی ننهم به خواری تن چو نادانان نهد کس نافهٔ مشکین به پیش گنده غوشایی؟!
فریدالدین اسفراینی (از جهانگیری) (انجمن آرا). ۞
کار خلقت نیاید از خصمت کار عنبر نیاید از غوشا.
شمس فخری (از آنندراج).
خرد گشته به پای گاو فنا سر که از تو کشنده چون غوشا.
شمس فخری (از آنندراج).
|| محوطه و چاردیواری که شبها گوسفند و شتر و اسب و خر و گاو در آنجا به سر برند. (از برهان قاطع). جایگاه گاوان و گوسفندان که شب در آن خسبند، و بعضی به فتح گفتهاند. (انجمن آرا) (آنندراج). غوشاد. آغل.
صاحب انجمن آرا گوید: حق این است که غوشا در اصل به «خا» عوض «غین» بوده است و تبدیل آن دو به یکدیگر رواست؛ چه خوشا و خوشاد و خوشه هر سه را میتوان سرگین خشک معنی کرد و خوشیده به معنی خشکیده آمده است؛ چنانکه سعدی گوید: «بخوشید سرچشمههای قدیم». اما به معنی خوشهٔ انگور و خرما و جو و گندم درست و روشن است، و اما جای خوابیدن گاو و گوسفند در شب، در این مورد خوشای به فتح صحیح است؛ چه «خو» مخفف خواب آمده، و غوشا و شوغا در پارسی به یکدیگر قلب میشوند؛ یعنی شبگاه و خوابگاه. ـ انتهی.
|| درخت بلند. غوشاد. (اداة الفضلاء از انجمن آرا و آنندراج).
