گردنا سیخی باشد [که] مرغی یا چیزی بدان بر آتش بریان کنند و بگردانند [چنانکه کسائی گفت: دلی را کز هوی جستن چو مرغ اندر هوا بینی بحاصل مرغ وار او را بآتش گردنا بینی] مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «گردنا» در لغت فرس اسدی
مدخل: گردنا. سیخی باشد که مرغی یا چیزی بدان بر آتش بریان کنند و بگردانند.
شاهد: کسائی مروزی گوید:
دلی را کز هوی جستن چو مرغ اندر هوا بینی بحاصل مرغوار او را بآتش گردنا بینی
۱. معنی واژه و شرح بیت
گردنا در این مدخل نام سیخی است که گوشت مرغ یا چیز دیگری را بر آن میکشند و بر آتش میگردانند تا بریان شود. بنابراین، واژه در اینجا به ابزار بریانکردن اشاره دارد، نه خود مرغ یا گوشت بریانشده.
در بیت کسائی، شاعر تصویری تمثیلی میسازد: دلی را که از پی هوی و خواهشهای خویش، همچون مرغی در هوا میپرد، سرانجام میتوان مرغوار بر آتش، بر گردنا، دید.
مقصود آن است که دلِ گرفتار هوس، با آنکه در آغاز آزادانه در پی خواستههای خود میتازد، سرانجام ممکن است گرفتار رنج و عقوبت همان خواهشها شود. آتش و گردنا تصویر فرجام دردناک این دلبستگیاند.
در مصراع دوم، ترکیب «مرغوار او را به آتش گردنا بینی» را باید بر پایهٔ معنی کهن گردنا فهمید: دلِ هوسجو همچون مرغی است که بر سیخ کشیده و بر آتش گردانده میشود.
نکتهٔ واژگانی مهم این است که «گردنا» را نباید صرفاً با «گرداندن» یکی دانست؛ هرچند نزدیکی معنایی این دو، از نظر ساخت واژه و تصویر بیت، شایان توجه است.
۲. بررسی واژگان از دیدگاه تاریخی و ریشهشناختی
در این بخش باید میان سه گروه تفاوت گذاشت: واژههای ایرانیِ بهجامانده از زبانهای کهن، واژههای عربی که پس از اسلام وارد فارسی شدهاند، و واژههایی که صورت دقیق آنها در فارسی میانه یا فارسی باستان هنوز اثبات نشده است.
واژهٔ بیت | توضیح تاریخی و زبانی |
|---|---|
دل | واژهای ایرانی با سابقهای کهن؛ در فارسی میانه صورت dil برای آن شناخته است. |
کز | کوتاهشدهٔ «که از»؛ هر دو جزء از واژههای رایج فارسیاند. |
هوی | در اینجا به معنی خواهش و میل نفسانی است؛ با واژهٔ عربی «هوی» مرتبط است. |
جستن | مصدر ایرانی به معنی طلبکردن، در پی چیزی رفتن و خواستن. |
چو | صورت ادبی و کوتاهشدهٔ «چون»، از واژههای کهن فارسی. |
مرغ | واژهای ایرانی که در فارسی میانه نیز صورتهای نزدیک به آن وجود داشته است. |
اندر | حرف اضافهای کهن به معنی «در»؛ دارای سابقه در زبانهای ایرانی. |
هوا | در این بیت، به معنی فضای آسمان؛ واژهای عربی که در فارسی نیز رواج یافته است. |
بحاصل | «به حاصل»؛ حاصل واژهای عربی و به معنی نتیجه و سرانجام است. |
آتش | واژهای اصیل ایرانی با پیشینهای بسیار کهن؛ با اوستایی ātarš و صورتهای ایرانی باستانِ مربوط به آتش ارتباط دارد. |
گردنا | نام ابزار بریانکردن در این شاهد؛ صورت تاریخیِ دقیق و ریشهشناسی آن نیازمند بررسی مستقل است. |
بینی | صورت فعلی از «دیدن»، با ساخت و ریشهٔ ایرانی. |
نتیجهٔ این بررسی: در بیت کسائی، واژگان ایرانیِ کهن مانند «دل»، «جستن»، «مرغ»، «اندر» و «آتش» در کنار واژگان عربیِ «هوی» و «حاصل» قرار گرفتهاند. این آمیزش از ویژگیهای شناختهشدهٔ شعر فارسی پس از اسلام است.
البته کهنبودن یک ریشه، بهتنهایی ثابت نمیکند که همان صورت واژه در فارسی باستان نیز وجود داشته است.
۳. «گردنا» در فارسی میانه و زبان پهلوی
برای این واژه باید محتاط بود. مدخل لغت فرس، معنای «سیخ بریانکردن» را بهروشنی ثبت کرده است؛ اما این شاهد بهتنهایی اثبات نمیکند که واژه در فارسی باستان یا فارسی میانه نیز با همین صورت و همین معنی وجود داشته است.
از نظر معنایی، میتوان احتمال داد که نام ابزار با مفهوم «گرداندن» و چرخاندن بر آتش ارتباط داشته باشد. بااینحال، این ارتباط فعلاً فرضیهای ریشهشناختی است، نه اشتقاقی اثباتشده.
همچنین باید میان دو خط تمایز گذاشت:
خط میخی فارسی باستان: خطی که برای کتیبههای شاهان هخامنشی به کار میرفت.
خط پهلوی: خطی که برای نگارش فارسی میانه، از جمله در متون دورهٔ ساسانی و پس از آن، استفاده میشد.
پس اگر مقصود بازسازی شیوهٔ نگارش در روزگار نوشیروان و بزرگمهر یا کرتیر باشد، باید صورت واژه را در چارچوب فارسی میانه بررسی کرد، نه آنکه صورت فارسیِ ثبتشده در لغت فرس را بیواسطه به آن دوره نسبت داد.
آیا میتوان «گردنا» را با حروف پهلوی نوشت؟
میتوان برای این واژه یک بازنویسی فرضی در خط پهلوی پیشنهاد کرد؛ ولی تا هنگامی که صورت تاریخی آن در متن معتبر فارسی میانه یافت نشده باشد، چنین نگارشی صرفاً بازسازی آزمایشی خواهد بود.
برای جلوگیری از اشتباه، در اینجا صورت پهلویِ ساختگی را بهعنوان سند تاریخی عرضه نمیکنم. افزون بر این، املای پهلوی همیشه بازتاب یکبهیکِ تلفظ فارسی نو نیست و خواندن برخی واژهها به شناخت سنت املایی و بافت متن وابسته است.
۴. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این بیت را مینوشتند، چه میشد؟
در این پرسش باید میان زبان و خطِ زمانهٔ آنان و زبان شعر کسائی تفاوت نهاد.
نوشیروان و بزرگمهر به دورهٔ ساسانی تعلق دارند؛ کرتیر نیز موبد و شخصیت دینیِ دورهٔ ساسانی بود. کسائی مروزی، برعکس، شاعری مسلمان و متعلق به دورهٔ پس از اسلام است.
ازاینرو، اگر بخواهیم بیت را به فضای زبانیِ دورهٔ ساسانی منتقل کنیم، با دو کار متفاوت روبهرو خواهیم بود:
بازنویسی آواییِ واژگان فارسی نو با نشانههای خط پهلوی؛
ترجمهٔ معنای بیت به فارسی میانه و سپس نگارش آن به خط پهلوی.
کار نخست فقط نمایشی نوشتاری و تا حدی قراردادی است؛ کار دوم مستلزم بازسازی زبانی است و نمیتوان آن را بدون بررسی واژگان و دستور فارسی میانه، ترجمهای تاریخی و قطعی دانست.
کرتیر نیز، با وجود جایگاه مهمش در کتیبههای ساسانی، شاهد مستقیمی برای املای «گردنا» در اختیار ما نمیگذارد.
۵. نتیجهٔ نهایی مدخل
گردنا: سیخ یا میلهای که مرغ یا گوشت را بر آن میکشند و بر آتش میگردانند تا بریان شود.
در بیت کسائی، این ابزار وسیلهٔ تصویرسازی شاعرانه است: دلِ گرفتار هوس، مانند مرغی تصور میشود که سرانجام بر سیخ و در آتش گرفتار میآید. بیت از آزادی ظاهریِ هوسجویی به فرجام ناخوش آن گذر میکند.
از نظر تاریخی، واژه در لغت فرس شاهدی روشن بر واژگان فارسیِ ادبی و زندگی روزمره است؛ اما برای نسبتدادن خودِ صورت «گردنا» به فارسی باستان یا فارسی میانه، هنوز شاهد مستقیم و قابل اتکایی نداریم. بنابراین، ثبت معنی آن قطعی است، ولی ریشهشناسی دقیق و املای پهلوی آن باید تا یافتن شاهد مستقل، پیشنهادی و غیرقطعی باقی بماند.
///////////
گردنا — شرح مدخل لغت فرس اسدی
مدخل: گردنا. سیخی باشد که مرغی یا چیزی بدان بر آتش بریان کنند و بگردانند.
شاهد کسائی:
دلی را کز هوی جستن چو مرغ اندر هوا بینی بحاصل مرغوار او را بآتش گردنا بینی
۱. معنی واژه
گردنا در این مدخل به معنی سیخ بریانکردن است؛ ابزاری که مرغ یا گوشت را بر آن میکشند و بر آتش میگردانند تا بریان شود.
این معنی با تصویر شعری کسائی سازگار است: دلِ گرفتار هوس که همچون مرغی در هوا به جستوجو مشغول است، سرانجام به مرغی مانند میشود که بر سیخ، در معرض آتش قرار گرفته است.
۲. شرح بیت کسائی
معنی بیت به زبان امروز:
«دلی را که از پی هوس، همچون مرغی در هوا در پرواز میبینی، سرانجام خواهی دید که همچون مرغی بر سیخ، در آتش گرفتار شده است.»
در این تصویر، پرواز آزادانهٔ مرغ در مصراع نخست در برابر گرفتاری آن بر سیخ در مصراع دوم قرار میگیرد. شاعر از این تقابل برای نشان دادن سرانجام دردناک دلسپردن به هوس بهره میبرد.
بحاصل در این بیت یعنی «سرانجام»، «در پایان کار» یا «بالنتیجه».
۳. ریشهشناسی و پیشینهٔ ایرانی
«گردنا» در فارسی کهن ثبت شده است، اما برای اثبات اینکه این واژه از فارسی باستان یا فارسی میانه به ارث رسیده، به شاهد مستقیمی از آن دورهها نیاز داریم.
از نظر معنایی، ممکن است پیوندی با مفهوم «گردیدن» و چرخاندن سیخ به ذهن برسد؛ ولی این شباهت بهتنهایی ریشهشناسی واژه را ثابت نمیکند.
فارسی باستان: صورت مستند و قطعی برای «گردنا» در دست نیست.
فارسی میانه و پهلوی: صورت همریشهٔ اثباتشدهای در شواهد حاضر نداریم.
فارسی نو: «گردنا» با معنی سیخ بریانکردن در لغت فرس ثبت شده است.
ازاینرو، نمیتوان در حال حاضر املای قطعی آن را به خط میخی فارسی باستان یا خط پهلوی ارائه کرد. هر صورت پیشنهادی در این خطوط، بدون شاهد مستقل، بازسازی فرضی خواهد بود.
نتیجهٔ نهایی
گردنا = سیخ بریانکردن. شاهد کسائی کاربرد این واژه را در تشبیهی ادبی نشان میدهد که دلِ گرفتار هوس را به مرغی بر سیخ در آتش مانند میکند. معنی واژه در فارسی کهن روشن است، اما ریشهٔ پیشااسلامی و املای تاریخی آن هنوز نیازمند شواهد زبانشناختی مستقل است.
///////
گردنا. [ گَ دَ ] (اِ) مطلق سیخ، اعم از سیخ چوبی و آهنی، که بدان کباب کنند یا نان را از تنور برآرند. (برهان):
گر دشمنت ز ترس برآرد چو مرغ پر آخر چو مرغ گردد گردان به گردنا. مسعودسعد.
ریگ اندرو چو آتش و گرد اندرو چو دود مردم چو مرغ و باد مخالف چو گردنا. امیرمعزی.
آتشسنان نیزهٔ چون گردنای اوست دشمن چو مرغ گردان در گرد گردنا. سوزنی.
|| کبابی که اول گوشت آن را در آب جوشانند و بعد از آن ادویهٔ حاره بر آن پاشند و بر سیخ کشیده، کباب کنند و معرّب آن کردناج. (برهان). مرغی یا چیز دیگر که آن را بر آتش گردانند تا بریان شود. (صحاح الفرس). مرغی بود که با پر بریان کنند. (فرهنگ اسدی):
دلی را کز هوا جستن چو مرغ اندر هوا یابی به حاصل مرغوار او را به آتش گردنا یابی. کسائی.
|| گوشهٔ عود، رباب و امثال آن که تار بر آن بندند و بگردانند تا ساز آهنگ شود. (برهان). گردانک رباب. (آنندراج):
شاخ امرود گویی و امرود دسته و گردنای طنبور است. ابوالفرج رونی.
حربهٔ بهرام بشکسته ز لطفش قبضهگاه بربط ناهید را بشکسته قهرش گردنا. سنایی.
در جهان بیغم نبینی دل که از دست رباب گردن خود بیرسن هرگز نبیند گردنا. شمس فخری.
ز شکل گردنای و صورت عود اگر فکرت کند مرد مفکر همان هیأت که از امرود و شاخش به خاطر آید، آیدشان به خاطر. (از تاج المآثر).
|| بادبر هم آمده و آن چوبی باشد مخروطی که طفلان ریسمانی بر آن پیچند و از دست گذارند تا در زمین به چرخ درآید. (برهان). گیلکی: گردلو (به همین معنی). (از حاشیهٔ برهان، چاپ معین). چوبی مدور چون گوی که یک سرش باریک باشد و اطفال ریسمان در آن پیچند و بر زمین کشند و سر باریک آن بر زمین آید و گردان شود و به عربی دوّامه گویند. (آنندراج).
|| آلتی که از چوب سازند و به دست اطفال دهند تا بدان راه رفتن آموزند. (برهان). روروک. و رجوع به گردنای شود.
|| گل سرخ. (برهان). و رجوع به گردنای شود.
|| آینهٔ زانو، کندهٔ زانو، کاسهٔ زانو؛ زانو که به عربی رضفه خوانند. (برهان):
و بر سر زانو که بندگاه ران است، یاساق یک پاره استخوان است؛ آن را رضفه گویند و به پارسی گردنای زانو گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
|| پیرامون چیزی که خراسانیان گردوا گویند. (آنندراج) (انجمن آرا).
|| چوب چرخ چاه که گردد و طناب دلو بدان پیچند و از آن گشایند: الصریف؛ جرست گردنای بکرهٔ چاه. (تاج المصادر بیهقی). بکره به زبان پارسی گردنا باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
