۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه

كیمیا حیلت با عقل آمیخته بود.

 كیمیا  حیلت با عقل آمیخته بود.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «کیمیا» در لغت فرس اسدی

مدخل: کیمیا؛ حیلت با عقل آمیخته بود.

۱. معنی و شرح عبارت

عبارت لغت فرس، «کیمیا حیلت با عقل آمیخته بود»، ظاهراً کیمیا را به معنای چاره‌گری و تدبیر زیرکانه‌ای می‌گیرد که با خرد و دانش همراه شده باشد؛ یعنی هنرِ یافتن راهی دشوار یا پنهان به یاری عقل و تدبیر.

در این تعریف، «حیلت» را نباید لزوماً به معنای فریبکاری امروزی گرفت. در فارسی کهن، این واژه می‌توانست معنای چاره، تدبیر، فن و راهِ رسیدن به مقصود نیز داشته باشد.

از نظر تاریخی، «کیمیا» همچنین نام دانشی بود که هدف آن، در تصور کیمیاگران، تبدیل فلزات کم‌بها به فلزات گران‌بها، به‌ویژه طلا، و شناخت خواص دگرگون‌کنندهٔ مواد بود. تعریف لغت فرس ممکن است بر معنای مجازیِ آن، یعنی تدبیر شگفت و هنرِ آمیخته با دانش، تأکید داشته باشد.

۲. ریشه‌شناسی واژهٔ «کیمیا»

Al-Kimiya: Notes on Arabic Alchemy | Science History Institute

کیمیا — فارسی

واژه‌ای کهن در فارسی به معنای دانش دگرگون‌کردن مواد و، به مجاز، تدبیر شگفت‌آور و چاره‌گری ماهرانه.

4 Chrysopoeia of cleopatra Images: PICRYL - Public Domain Media Search Engine Public Domain Search

خاستگاه یونانی و انتقال میان‌زبانی

واژهٔ عربیِ «الکیمیاء» و فارسیِ «کیمیا» معمولاً در پیوند با واژهٔ یونانیِ khēmeía یا صورت‌های نزدیک به آن بررسی می‌شوند. تاریخ دقیق پیدایش و مسیر انتقال این نام کاملاً ساده و یک‌خطی نیست.

بنابراین، در بررسی تاریخی باید میان قدمت مفهوم کیمیا و ایرانی‌بودن ریشهٔ خود واژه تفاوت گذاشت. دانش کیمیا در ایرانِ پیش از اسلام نیز سابقه داشته است؛ اما این امر به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که نام «کیمیا» واژه‌ای ایرانی و بازمانده از فارسی باستان بوده است.

۳. واژگان پیشااسلامی عبارت

واژه

معنی در عبارت

بررسی تاریخی

کیمیا

دانش دگرگون‌کردن مواد؛ مجازاً تدبیر شگفت

منشأ نهایی آن محل بحث است؛ پیوند با سنت یونانی ـ هلنیستی و انتقال از راه زبان‌های دیگر مطرح است. ریشهٔ ایرانیِ فارسی باستان برای آن اثبات نشده است.

حیلت

چاره، تدبیر، فن و روش

واژه‌ای عربی، از خانوادهٔ «حیله»؛ از واژگان فارسی باستان نیست.

با

همراهِ، به‌وسیلهٔ

حرف اضافهٔ ایرانی و بازمانده از سنت تاریخی زبان‌های ایرانی؛ صورت امروزی را نباید بی‌واسطه با یک املای مشخص فارسی باستان برابر گرفت.

عقل

خرد، نیروی تشخیص

واژه‌ای عربی؛ برابرهای ایرانی آن «خرد» و «دانش» هستند.

آمیخته

درهم‌شده، همراه و ممزوج

از خانوادهٔ فعل فارسی «آمیختن»؛ واژه‌ای ایرانی با سابقهٔ تاریخی در فارسی.

بود

بود، بوده است

صورت گذشتهٔ فعل «بودن»، از بن ایرانیِ کهنِ bū-، با پیشینه‌ای در زبان‌های ایرانی باستان و میانه.

نکتهٔ مهم: «پیشااسلامی» و «فارسی باستان» مترادف نیستند. واژه‌ای ممکن است در فارسی میانه یا دیگر زبان‌های ایرانیِ پیش از اسلام وجود داشته باشد، بی‌آنکه بتوان آن را به فارسی باستان نسبت داد.

۴. صورت احتمالی به خط پهلوی

در اینجا باید میان دو کار فرق بگذاریم:

  1. بازسازی مستندِ یک واژه در خط پهلوی بر پایهٔ نمونه‌های تاریخی؛

  2. برگرداندن عبارت فارسیِ دورهٔ اسلامی به خط پهلوی، به‌صورت فرضی.

برای عبارت مورد بحث، شاهدی در دست نداریم که نشان دهد این جمله عیناً در روزگار انوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نوشته شده بوده است. پس صورت زیر را نمی‌توان رونویسی تاریخی دانست.

اگر بخواهیم مفهوم آن را به زبانی نزدیک به فارسی میانه بازگردانیم، بهتر است به‌جای انتقال مکانیکیِ واژه‌های عربی، از برابرهای ایرانی استفاده کنیم:

بازنویسی مفهومی به فارسی امروز:

«کیمیا، چاره‌گری‌ای بود که با خرد آمیخته باشد.»

بازسازی مفهومی به زبان ایرانیِ میانه:

«هنرِ دگرگون‌کردن، با خرد و تدبیر همراه بود.»

این بازنویسی صرفاً توضیح معنایی است، نه جمله‌ای مستند از متون پهلوی. برای نوشتن صورت پهلویِ دقیق، نخست باید معادل‌های تاریخیِ هر واژه و صورت دستوری جمله تعیین شود؛ به‌ویژه برای مفهوم «کیمیا» که نمی‌توان بی‌دلیل فرض کرد در فارسی میانه دقیقاً همین نام را داشته است.

۵. اگر انوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر می‌نوشتند، چه می‌کردند؟

  • انوشیروان و بزرگمهر: اگر این مفهوم را به زبان رسمی یا ادبیِ ایران ساسانی بیان می‌کردند، احتمالاً می‌شد آن را با واژگان ایرانیِ مربوط به خرد، دانش، هنر و چاره‌اندیشی بازگفت؛ اما جملهٔ مشخصی را نمی‌توان به آنان نسبت داد.

  • کرتیر: کتیبه‌های او به سنت کتیبه‌نگاری ساسانی تعلق دارند. اگر مقصود ثبت رسمیِ چنین مفهومی بود، باید زبان و شیوهٔ کتیبه‌ایِ آن دوره را مبنا قرار داد، نه املای فارسیِ چند قرن بعد.

  • اسدی طوسی یا شاعر پس از اسلام: اگر مقصود خودِ عبارت لغت فرس باشد، صورت فارسیِ آن به سنت کتابت پس از اسلام تعلق دارد. تبدیل آن به خط پهلوی، بازسازی فرضی است، نه تعیین املای تاریخیِ نویسنده.

نتیجهٔ نهایی مدخل

در این مدخل، «کیمیا» به احتمال زیاد به معنای چاره‌گری و هنرِ شگفتی است که با عقل و تدبیر همراه باشد. «حیلت» و «عقل» عربی‌اند؛ «با»، «آمیخته» و «بود» ریشهٔ ایرانی دارند. خودِ «کیمیا» را نیز، با توجه به تاریخ انتقال دانش کیمیاگری، نباید بدون شاهد واژه‌ای اصیل از فارسی باستان شمرد.

در نتیجه، برای این مدخل بهتر است معنای ایرانیِ عبارت را از ریشه‌شناسی نام «کیمیا» جدا کنیم و از ارائهٔ صورت پهلویِ قطعی برای کل عبارت بپرهیزیم؛ زیرا چنین صورتی، بدون پشتوانهٔ متنی و زبان‌شناختی، بیش از آنکه بازسازی تاریخی باشد، آوانویسی یا بازنویسیِ امروزی خواهد بود.

///////////////

کیمیا — شرح مدخل لغت فرس

مدخل: کیمیا؛ حیلت با عقل آمیخته بود.

۱. معنی واژه

در این مدخل، کیمیا به معنی «حیلت و تدبیری آمیخته با عقل» آمده است؛ یعنی چاره‌اندیشی و تدبیر هوشمندانه‌ای که برای رسیدن به مقصود به کار رود.

این معنی با کاربرد گسترده‌تر «کیمیا» در متون فارسی تفاوت دارد. در ادبیات و علوم قدیم، کیمیا معمولاً به هنری گفته می‌شد که مدعی تبدیل فلزات کم‌بها به طلا یا نقره بود؛ اما در زبان ادبی، این واژه معنای مجازیِ تدبیر شگفت‌انگیز، هنر نادر یا عامل دگرگون‌کننده نیز پیدا کرد.

پس در این مدخل باید معنی ثبت‌شدهٔ لغت فرس، یعنی حیلتِ آمیخته با خرد، را از اصطلاح علمیِ کیمیاگری جدا نگه داشت.

۲. پیشینهٔ تاریخی و ریشه‌شناسی

واژهٔ «کیمیا» در فارسی از مسیر سنت علمی و فرهنگیِ یونانی‌ـ‌عربی شناخته شده است. واژهٔ عربیِ کیمیاء و صورت‌های مشابه در زبان‌های دیگر، در تاریخ دانش کیمیاگری با هم مرتبط‌اند؛ بااین‌حال، ریشهٔ دورتر این خانوادهٔ واژگانی محل بحث پژوهشگران است و نباید آن را با قطعیت به یک زبان یا ریشهٔ خاص نسبت داد.

در کاربرد لغت فرس، معنی «حیلت با عقل آمیخته» ممکن است بازتاب معنای مجازی و ادبی واژه باشد؛ اما برای تعیین زمان پیدایش این معنی و مسیر انتقال آن، شاهدهای بیشتری از متون فارسی و عربی لازم است.

۳. آیا «کیمیا» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

حضور مفهوم کیمیا در سنت‌های علمیِ باستانی و اواخر دوران باستان، به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که همین صورت فارسیِ «کیمیا» با همین معنی در فارسی باستان یا پهلوی ثبت شده باشد.

برای اثبات چنین ادعایی باید صورت مستندی از واژه در متون فارسی میانه، اوستایی یا کتیبه‌های باستانی پیدا شود. در نبود آن، بهتر است میان تاریخ باستانیِ دانش کیمیاگری و تاریخ واژهٔ فارسی «کیمیا» تمایز بگذاریم.

۴. نگارش به خط پهلوی یا فارسی باستان

در حال حاضر، صورت مستندی از «کیمیا» با معنی «حیلت آمیخته با عقل» در خطوط پیشااسلامی در اختیار نداریم. بنابراین نمی‌توان املای تاریخی و قطعی آن را به خط پهلوی یا میخی فارسی باستان پیشنهاد کرد.

اگر هدف فقط نشان‌دادن تلفظ امروزیِ واژه با نشانه‌های یک خط باستانی باشد، می‌توان دربارهٔ آوانویسی فرضی بحث کرد؛ اما چنین آوانویسی‌ای نباید به‌عنوان املای تاریخیِ مستند معرفی شود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

کیمیا در این مدخل از لغت فرس به معنی «حیلت و تدبیر آمیخته با عقل» است؛ یعنی چاره‌اندیشی هوشمندانه. این معنی را باید از معنای فنیِ کیمیاگری و تبدیل فلزات جدا کرد. واژه در سنت علمی و ادبیِ فارسی با خانوادهٔ واژگانیِ کیمیای یونانی‌ـ‌عربی پیوند دارد، اما ریشهٔ نهایی آن و نیز وجود صورت مستند آن در فارسی باستان یا پهلوی، با شواهد فعلی اثبات نشده است.

/////////////

کیمیا. (معرب، اِ) کیمیاء. عملی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس، اجساد ناقصه را به مرتبهٔ کمال رسانند؛ یعنی قلعی و مس را نقره و طلا کنند، و چون این عمل خالی از حیله و مکری نیست، از این جهت به این نام خوانند. (برهان).

لغتی است بسیار معروف و مشهور، به اصطلاح اهل صنعت، علمی و عملی است که روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبهٔ کمال رساند؛ یعنی قلعی و مس را سیم و زر کند. (انجمن آرا) (آنندراج).

علمی که آن را صنعت نیز گویند و در آن بحث کنند از امتزاج روح و نفس که بدان اجساد ناقصه را به رتبهٔ کمال رسانند. (ناظم الاطباء).

معرب از یونانی «خمیا» به معنی اختلاط و امتزاج، یکی از علوم خفیه که از علوم خمسهٔ محتجبهٔ قدما بود، و آن صنعتی است که معتقد بودند به وسیلهٔ آن اجساد ناقص را به مرتبهٔ کمال توانند رسانید، مثلاً قلعی و مس را تبدیل به نقره و طلا کنند. (فرهنگ فارسی معین).

معرب از یونانی «خمیا» (به معنی اختلاط و امتزاج). قیاس شود با آلشیمی و شیمی فرانسوی و کیمیستری انگلیسی. (حاشیهٔ برهان، چاپ معین).

کیمیا عبارت است از معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقید و مانند آن، و آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند. (نفایس الفنون).

دانش ساختن زر و سیم از بسایط دیگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون، به قلم محمد پروین گنابادی، شود:

گاهی ز درد عشق پس خوبچهرگان گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم.

ناصرخسرو.

نزدیک خرد گوهر بقا را از دانش به هیچ کیمیا نیست.

ناصرخسرو.

علم است کیمیای بزرگی‌ها شکّر کندت اگر همه هپیونی.

ناصرخسرو.

جز از این هرچه کیمیا گویند آن تو خود مشنو و مکن تصویر.

خاقانی.

دیده که نقدهای اولوالعزم ده یکی است آموخته ز مکتب حق علم کیمیا.

خاقانی.

سیم دغل خجالت و بدنامی آورد خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم.

سعدی.

- اهل کیمیا؛ کیمیاگران. (فرهنگ فارسی معین).

- علم کیمیا؛ علمی است که از طرق سلب خواص از جواهر معدنیه و جلب خاصیت جدید بدان‌ها بحث می‌کند. (از کشف الظنون). نزد قدما عبارت از علمی است که در آن بحث می‌شود از تحویل بعضی معادن به بعضی دیگر و مخصوصاً تحویل آن به زر به واسطهٔ اکسیر، یعنی حجرالفلاسفه، یا پیدا کردن دارو برای همهٔ بیماری‌ها. اما نزد متأخران، علم یا صناعتی است که در آن، طبیعت و خواص همهٔ اجسام از طریق حل و ترکیب مورد بحث قرار می‌گیرد. (از اقرب الموارد). علم کیمیا یا صناعت کیمیا، یکی از اقسام علوم طبیعیهٔ قدماست، و آن علم معدنیات است نزد آنان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کشف الظنون و ترکیب‌های علم (علم کیمیا) شود.

|| اکسیر یا هر دوا که چون بر اشیای معدنی ریزند، به سوی فلک شمسی یا قمری روان گردد. (منتهی الارب). اکسیر، و گویند دارویی است که چون بر معدنیات ریخته گردد، آنها را به سوی فلک شمسی، یعنی زر، و به سوی فلک قمری، یعنی سیم، روان گرداند. و این کلمه دخیل است. (از اقرب الموارد). اکسیر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). ماده‌ای که به وسیلهٔ آن اجساد ناقص را به کمال رسانند. اکسیر. (فرهنگ فارسی معین):

باد را کیمیای سوده که داد که از او زرّ ساو گشت گیا.

فرخی (دیوان، ص ۳).

ای خداوندی که بوی کیمیای خلق تو کوه خارا را همی چون عنبر سارا کند.

منوچهری.

ندیدم چون رضایش کیمیایی نه چون خشمش دمنده اژدهایی.

(ویس و رامین).

بپرهیزم ز جان‌گیر اژدهایش بجویم تا توانم کیمیایش.

(ویس و رامین).

صبر است کیمیای بزرگی‌ها نستوده هیچ دانا صفرا را.

ناصرخسرو.

خاک و آب مرده آمد کیمیای زندگی مردگان جویند یا رب زندگی از کیمیا.

ناصرخسرو.

نمرده‌ست و هرگز نمیرد گیا که مر زندگی را گیا کیمیاست.

ناصرخسرو.

آنگاه برفت و در پنهان کیمیا ساخت و زر می‌کرد و می‌نهاد. (قصص الانبیاء، ص ۱۵۹).

در مدحت تو از گل تیره کنم گهر هرگز چو مدحت تو که دیده‌ست کیمیا؟

مسعودسعد.

هرچ آن گمان بری تو، قضا هم بدان رود گویی ز کیمیای قضا کرده‌ای گمان.

ازرقی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

گیا مثال ز جود تو کیمیا روید ز شوره‌ناک زمینی کجا بر او گذری.

ازرقی (از آنندراج).

مدح تو خاک تیرهٔ مادح چو زر کند گویی که هست مدح تو جزوی ز کیمیا.

امیرمعزی.

کیمیای مال عدل و سیاست است. (کلیله و دمنه).

معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا زین هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا.

عبدالواسع جبلی.

تا کیمیای خاک درت برنیفکند در جوف هیچ کان ننهد گوهر آفتاب.

انوری (از آنندراج).

عافیت کیمیاست، دولت خاک کیمیا را به خاک پست مده.

خاقانی.

بهینه چیز که آن کیمیای دولت توست ز همنشینی صهبا هبا شده‌ست هبا.

خاقانی.

در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک ناجسته خاک ره به کف آید نه کیمیا.

خاقانی.

آبروی است کیمیای بزرگ کیمیا رایگان نخواهد داد.

خاقانی.

رخ و سرشک من نگر که کرده‌ای چو سیم و زر تبارک‌الله ای پسر، قوی است کیمیای تو.

خاقانی.

بهارش جواهر زمین کیمیا ز بیجاده گل، وز زمرد گیا.

نظامی.

سنگش یاقوت و گیا کیمیاست گر نشناسی تو غرامت که راست؟

نظامی.

به معنی، کیمیای خاک آدم به صورت، توتیای چشم عالم.

نظامی.

زین بوتهٔ پر از خبث و غش گریز از آنک خوش نیست در بلای سرب مانده کیمیا.

سراج‌الدین قمری.

صدهزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید.

مولوی.

گر مسی گردد ز گفتارت نفیر کیمیا را هیچ از وی وامگیر.

مولوی.

من غلام آن مس همت‌پرست که به غیر از کیمیا نارد شکست.

مولوی.

هر سحرگه کیمیای سرخ‌رویی می‌زند آفتاب رحمت تو بر در و دیوارها.

صائب.

جان‌گدازی اگر به آتش عشق عشق را کیمیای جان بینی.

هاتف اصفهانی.

هر مس که به کیمیا رسد زر گردد.

؟ (از مجموعهٔ امثال هند).

- کیمیای اکبر؛ اکسیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).

- کیمیای جان؛ کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان) (آنندراج). شراب و می. (ناظم الاطباء).

|| اصل زر و سیم. (منتهی الارب).

|| ارزیز را گفته‌اند که به عربی رصاص خوانند. (برهان). ارزیز. (ناظم الاطباء) (آنندراج).

|| علمی که اکنون معروف به شیمی می‌باشد. (ناظم الاطباء). شیمی. (فرهنگ فارسی معین). دانش بحث در طبایع و خواص مفردات اجسام و عمل هر یک در دیگری و ترکیبات این عمل. دانشی که از طبایع و خواص بسایط اجسام و تأثیر ذرهٔ هر یک از آنها در دیگری و ترکیبات حاصله از تأثیرات مزبور بحث می‌کند. جابربن حیان پدر علم کیمیاست. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به شیمی شود.

|| عشق و عاشقی را کیمیا و کیمیاگری گویند. (برهان). عشق. (ناظم الاطباء). کنایه از عشق و عاشقی. (فرهنگ فارسی معین).

|| عزیز و نایاب، و این مجاز است. (آنندراج). به مجاز، هر چیز نادر و کمیاب؛ آنچه دیر و دشوار به دست آید یا هرگز به دست نیاید:

غم و حرمان نصیب جان ما بی به روز ما فراغت کیمیا بی.

باباطاهر.

امروز مردمی و وفا کیمیا شده‌ست ای مرد کیمیا چه که سیمرغ‌وار هم.

خاقانی.

دیروز چو آفتاب بودی امروز چو کیمیات جویم.

خاقانی.

یار می‌جویم و نمی‌یابم در جهان نیست کیمیا جز یار.

عمادی شهریاری.

وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می‌باش.

حافظ.

هر نظری کز سر صدق و صفاست گر به حقیقت نگری کیمیاست.

(از فتوت‌نامهٔ ملا حسین کاشفی).

جز بادهٔ کهن که در این روز کیمیاست دیگر نیافتیم به مطلب رسیده‌ای.

؟ (از آنندراج).

- مثل کیمیا؛ نامی محض. (امثال و حکم، ج ۳، ص ۱۴۷۶). آنچه وجود خارجی ندارد.

|| نظر پیر و مرشد کامل را نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء).

|| نزد صوفیه، عبارت است از قناعت به موجود و ترک شوق به مفقود. (کشاف اصطلاحات الفنون). قناعت به موجود و ترک میل را گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا، تألیف سیدجعفر سجادی).

- کیمیای خواص؛ خالص کردن قلب است از هستی به استشارت هستی‌بخش. (از تعریفات جرجانی). خالص کردن قلب از دنیا. (فرهنگ علوم عقلی، تألیف سیدجعفر سجادی). و رجوع به ترکیب بعد شود.

- کیمیای سعادت؛ داروی خوشبختی. (فرهنگ فارسی معین). وسیلهٔ تحصیل سعادت و نیک‌بختی:

که کیمیای سعادت در این جهان سخن است بزرجمهر چنین گفته بود با کسری.

ناصرخسرو.

هرکه این شرط را نکو دارد کیمیای سعادت او دارد.

نظامی.

بیاموزمت کیمیای سعادت ز هم‌صحبت بد جدایی، جدایی.

حافظ.

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق.

حافظ.

- تهذیب نفس است به واسطهٔ اجتناب از رذایل و تزکیهٔ آن از آنها و تحلیهٔ آن به فضایل. (از تعریفات جرجانی) (فرهنگ علوم عقلی، تألیف سیدجعفر سجادی). عبارت است از تهذیب نفس به اجتناب از رذایل و اکتساب فضایل، و این کیمیای خواص است. (کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به ترکیب قبل شود.

- کیمیای عوام؛ جایگزین کردن حطام دنیوی فانی به متاع اخروی باقی. (از تعریفات جرجانی) (از فرهنگ علوم عقلی، تألیف سیدجعفر سجادی). ابدال متاع اخروی است به حطام دنیوی. (کشاف اصطلاحات الفنون).

|| حیلت با عقل آمیخته. (لغت فرس اسدی، چاپ اقبال، ص ۱۴). به معنی مکر و حیله باشد. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). حیله. مکر. چاره. (فرهنگ فارسی معین). فن. خدعه. فریب. چاره. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا):

به زین اندر افکند گرز نیا پر از جنگ سر، دل پر از کیمیا.

فردوسی.

یکی آنکه گفتی که کین نیا بجستم من از چاره و کیمیا.

فردوسی.

و دیگر کز آن پیرگشته نیا ز دل دور کرده بد و کیمیا.

فردوسی.

به کیمیا و طلسمات میر ابومنصور طلسم‌های سکندر همی کند ویران.

فرخی.

صد قلعهٔ شاهانه را بر هم زدی بی‌کیمیا صد لشکر مردانه را گردن شکستی بی‌کمین.

فرخی.

در حرب هزار کیمیا دانی چون حارث ابن ظالم المری.

منوچهری.

به گیتی کیمیا جز راستی نیست که عز راستی را کاستی نیست.

(ویس و رامین).

گر همت تو این است ای بی‌تمیز، پس تو با کردگار عالم در مکر و کیمیایی.

ناصرخسرو.

ژرف به من بنگر و برخوان ز من نسخهٔ زرق و حیل و کیمیاش.

ناصرخسرو.

در بساط وزارتش کم‌وبیش کیمیا درنگنجد و تزویر.

سوزنی.

آنان‌که در مخالفت پادشاه دین بودند برده دست به مکر و به کیمیا بی‌کیمیا و مکر به فرمان پادشاه زیشان نشان دهند چو سیمرغ و کیمیا.

سوزنی.

تا جذر کعب و جذر اصم در مقابل است مجموع هر محاسبه بی‌کیمیا و جذر سال بقای صدر جهان بیش باد از آنک نتوان ورا محاسبه کردن به هر دو جذر.

سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).