همانا پِنداری بُوَد [چنانکه خسروانی گوید: دلت همانا زنگار معصیت دارد بآب توبه خالص بشویش از عصیان]. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «همانا» در لغت فرس اسدی
مدخل: همانا — پنداری بود.
بیت منسوب به خسروانی:
دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبهٔ خالص بشویش از عصیان
۱. معنی واژهٔ «همانا»
در لغت فرس اسدی، «همانا» به معنی «پنداری» آمده است؛ یعنی گویی، گویا، انگار، چنان مینماید که. این واژه در فارسی ادبی، بسته به بافت جمله، معانی نزدیک دیگری نیز دارد: «بیگمان»، «بهراستی» و «ظاهراً».
در بیت خسروانی، «همانا» به معنی «گویی» یا «چنین مینماید که» مناسبتر است:
«گویی دل تو زنگار گناه گرفته است؛ پس آن را با آب توبهٔ خالص از نافرمانی بشوی.»
در اینجا «همانا» بر برداشت و تشخیص شاعر دلالت میکند: دل مخاطب چنان مینماید که از گناه زنگار گرفته است.
۲. شرح و معنی بیت
مصراع نخست
دلت همانا زنگار معصیت دارد
دل: در اینجا مرکز اندیشه، وجدان و باطن انسان.
همانا: گویی، چنین مینماید که.
زنگار: لایهای که بر اثر ماندن و آلودگی بر سطح فلز پدید میآید؛ در این بیت استعاره از تیرگی باطن است.
معصیت: گناه و نافرمانی؛ واژهای عربی.
معنی: گویی دل تو از گناه تیرگی گرفته و صفای نخستین خود را از دست داده است.
مصراع دوم
به آب توبهٔ خالص بشویش از عصیان
آب توبه: استعارهای از پشیمانی راستین و بازگشت از گناه.
خالص: پاک و بیآمیختگی؛ در اینجا توبهای که از روی صدق باشد.
بشویش: آن را بشوی؛ یعنی دل را پاک کن.
عصیان: نافرمانی و سرپیچی؛ واژهای عربی.
معنی: دل خود را با توبهای راستین از آلودگی گناه پاک ساز.
نکتهٔ ادبی: شاعر دو تصویر را به هم پیوند داده است: دل چون فلزی زنگارگرفته است و توبه چون آبی است که آن را پاک میکند. تقابل «زنگار» و «آب شستوشو» هستهٔ تصویر شاعرانه را تشکیل میدهد.
۳. بررسی تاریخی و ریشهشناختی واژهها
برای این بررسی باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: واژههای ایرانیِ بهارثرسیده از زبانهای کهن، واژههای عربیِ واردشده به فارسی، و صورتهایی که فقط میتوان برای نمایش تاریخی آنها بازسازی یا پیشنهاد کرد.
واژه | خاستگاه و وضعیت تاریخی |
|---|---|
همانا | واژهای فارسی با پیشینه در فارسی کهنتر؛ از نظر معنا با «گویی» و «بهراستی» مرتبط است. تعیین ریشهٔ دقیق آن به شواهد تاریخی و مقایسهٔ صورتهای کهن نیاز دارد. |
دل | واژهای اصیل ایرانی؛ فارسی باستان θarda- صورتِ مربوط به «دل» نیست و نباید آن را معادل مستقیم این واژه گرفت. صورتهای ایرانی میانه و ایرانی باستانِ مرتبط باید با توجه به تحول آوایی بررسی شوند. |
زنگار | واژهای ایرانی در حوزهٔ زنگزدگی و خوردگی فلز؛ برای تعیین صورت دقیق ایرانی باستان آن، شاهد مستقلی لازم است. |
معصیت | عربی، از ریشهٔ عربیِ عصی، به معنی نافرمانی. |
آب | واژهای ایرانی با سابقهٔ کهن؛ در فارسی باستان صورت āp- برای آب به کار میرفته است. |
توبه | عربی، از ریشهٔ توب، به معنی بازگشت و پشیمانی. |
خالص | عربی، به معنی پاک و بیآمیختگی. |
شستن | فعل ایرانی با پیشینهٔ کهن در زبانهای ایرانی؛ برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان باید شواهد صرفی و ریشهشناختی جداگانه بررسی شود. |
عصیان | عربی، به معنی نافرمانی و سرپیچی. |
بنابراین، در این بیت واژههای «دل»، «آب» و «شستن» از عناصر ایرانیاند؛ «معصیت»، «توبه»، «خالص» و «عصیان» عربیاند. «همانا» و «زنگار» نیز در حوزهٔ واژگان فارسی قرار میگیرند، اما برای نسبتدادن صورت معینی به فارسی باستان یا پهلوی، باید از حد شباهت ظاهری فراتر رفت و شاهد تاریخی یافت.
۴. نگارش به خط فارسی باستان و پهلوی
نکتهٔ مهم این است که خط فارسی باستان و خط پهلوی دو خط متفاوتاند. فارسی باستان عمدتاً با خط میخی ویژهٔ کتیبههای هخامنشی نوشته میشد؛ پهلوی، گونههای خطیِ برگرفته از آرامی را در دورههای بعدی ایران به کار میبرد.
همچنین، خط پهلوی برای بازنمایی مستقیم همهٔ واژههای فارسی امروز طراحی نشده است. در نوشتار پهلوی، واژههای ایرانی و بهویژه واژههای آرامیِ بهکاررفته بهصورت هزوارش، قواعد تاریخی خاصی دارند. از این رو نمیتوان املای امروزی بیت را بیواسطه به خط پهلوی تبدیل کرد و آن را املای مستند روزگار ساسانی دانست.
الف) واژهٔ «آب»
صورت فارسی باستانِ مربوط به «آب» را معمولاً به صورت لاتیننویسیشدهٔ *āp- نشان میدهند. این صورت، بازنمایی زبانشناختی است، نه خودِ خط میخی.
ب) واژهٔ «دل»
برای «دل» نیز باید صورتهای مستند ایرانی باستان و ایرانی میانه را از هم جدا کرد. نوشتن یک صورت پهلوی بدون تعیین دوره، گونهٔ زبان و شاهد متنی ممکن است صورت تاریخیِ نادرستی به دست دهد.
ج) واژهٔ «همانا»
از آنجا که «همانا» در این بیتِ فارسی دری به کار رفته است، برای تعیین نگارش پهلوی آن باید نخست صورت تاریخی و ریشهشناختی واژه روشن شود. در حال حاضر، ارائهٔ یک املای پهلوی قطعی برای آن موجه نیست.
۵. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه مینوشتند؟
این بخش را میتوان در دو سطح بررسی کرد:
سطح تاریخی: اگر مقصود نگارش در روزگار ساسانی باشد، باید از زبان و خط متناسب با همان دوره استفاده کرد. خط پهلوی کتیبهای و خط پهلوی کتابی، از نظر شکل حروف و شیوهٔ نوشتن یکسان نیستند.
سطح بازآفرینی ادبی: اگر مقصود این باشد که همین بیتِ فارسی دری را به شیوهای شبیه نگارش پهلوی بازسازی کنیم، باید آن را صریحاً بازآفرینی دانست، نه نقل املای تاریخی.
نوشیروان و بزرگمهر با سنت فرهنگی و زبانیِ ایران ساسانی پیوند دارند؛ کرتیر نیز شخصیت تاریخیِ دورهٔ ساسانی است که کتیبههای پهلوی از او باقی ماندهاند. اما نمیتوان از این واقعیت نتیجه گرفت که آنان همین بیتِ فارسی دری را با همین واژگان مینوشتند. شاعرِ منسوب به این بیت در سنت فارسی، در فضای زبانیِ پس از اسلام قرار دارد و واژههای عربیِ آن نیز نشانهٔ همین لایهٔ زبانیاند.
برای بازسازی دقیقتر باید مشخص شود که هدف کدام است: تبدیلِ آواییِ فارسی دری به حروف پهلوی، یافتن معادلهای ایرانی میانه برای واژههای عربی، یا بازنویسی ادبیِ کل بیت به زبانی فرضی با حالوهوای ساسانی. این سه کار یکسان نیستند.
نتیجهٔ نهایی مدخل
همانا در این شاهد از لغت فرس اسدی به معنی «پنداری»، یعنی «گویی» و «چنین مینماید که»، است. در بیت خسروانی، دل به فلزی زنگارگرفته مانند شده و توبهٔ خالص به آب پاککنندهٔ آن. «دل»، «آب» و «شستن» از عناصر ایرانیاند؛ «معصیت»، «توبه»، «خالص» و «عصیان» عربیاند. برای واژههای ایرانی میتوان پیشینهٔ تاریخی را بررسی کرد، اما ارائهٔ املای پهلویِ قطعی برای صورتهای فارسی دری، بدون شاهد یا بازسازی زبانشناختیِ مشخص، درست نیست.
///////////
همانا — شرح مدخل لغت فرس اسدی
مدخل: همانا. پنداری بود.
شاهد خسروانی:
دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبه خالص بشویش از عصیان
۱. معنی واژه
در این مدخل، همانا به معنی «پنداری»، «گویی»، «چنانکه گمان میرود» و «گویا» آمده است.
در فارسی امروز، «همانا» معانی دیگری نیز دارد؛ از جمله «بهراستی»، «بیگمان» و «همانا که». اما در شاهد لغت فرس، مطابق تعریف اسدی، معنی «پنداری» یا «گویی» مورد نظر است.
۲. شرح بیت خسروانی
دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبه خالص بشویش از عصیان
معنی به زبان امروز:
«گویی دل تو از گناه زنگار گرفته است؛ پس آن را با آب توبهٔ خالص از نافرمانی و گناه بشوی.»
زنگار معصیت استعارهای از تیرگی و آلودگی معنوی دل است. شاعر توبه را به آب پاککننده تشبیه میکند که زنگار گناه را از دل میزداید.
در این بیت، «همانا» را میتوان به «گویی» یا «چنین مینماید که» برگرداند؛ یعنی شاعر گویی به مخاطب میگوید که دل او از گناه تیره شده است.
۳. ریشهشناسی و پیشینهٔ ایرانی
«همانا» از واژگان کهن فارسی است. از نظر کاربرد، این واژه در فارسی کلاسیک برای بیان گمان، تشبیه، تأکید یا نتیجهگیری به کار رفته است و معنای دقیق آن به بافت جمله بستگی دارد.
برای بررسی تاریخی آن باید صورتهای کهن واژه را از نظر ساخت و تحول آوایی بررسی کرد. بااینحال، بدون شاهد مستقیم نمیتوان صورت مشخصی را در فارسی باستان یا فارسی میانه بهعنوان نیای قطعی آن معرفی کرد.
همچنین نباید صرفاً به دلیل وجود جزء «هم» در این واژه، ریشهشناسی قطعی برای تمام ساخت آن فرض کرد؛ شباهت ظاهری اجزای واژه جای شواهد تاریخی را نمیگیرد.
۴. نگارش در خطوط پیشااسلامی
دوره یا خط | وضعیت |
|---|---|
فارسی باستان، خط میخی | صورت مستند و قطعی برای «همانا» در دست نیست. |
فارسی میانه، خط پهلوی | املای تاریخیِ اثباتشدهای در شواهد حاضر نداریم. |
خط اوستایی | صورت اوستایی مستندی برای این واژه در دست نیست. |
فارسی نو | همانا |
بنابراین، تا زمانی که صورت همریشهای در متون پهلوی یا دیگر منابع ایرانی باستان شناسایی نشود، ارائهٔ املای قطعی پهلوی برای «همانا» موجه نیست.
نتیجهٔ نهایی
همانا: در این مدخل، به معنی «پنداری» و «گویی» است.
در بیت خسروانی، شاعر با تعبیر «دلت همانا زنگار معصیت دارد» تیرگی دل بر اثر گناه را بیان میکند و سپس توبه را همچون آب پاککنندهای معرفی میکند که دل را از آلودگی میزداید.
واژه در فارسی کهن مستند است، اما برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان یا پهلوی، به شواهد تاریخی و زبانشناختی بیشتری نیاز داریم.
//////////////
همانا. [ هََ ] (ق.) مانا. گویا. پنداری. گمان بری. فرق مانا و همانا این است که «همانا» به تحقیق نزدیکتر است و بعضی گویند به معنی «ظاهراً» و «یقین» باشد و «مانا» به معنی پنداری و گمان بری. (از برهان). مانا. گویی. گوییا. ظاهراً. علیالظاهر. (یادداشت مؤلف):
شکوفه همچو شکاف است و میغ دیباباف مه و خور است همانا به باغ در صراف. ابوالمؤید بلخی.
درخش ار نخندد به گاه بهار همانا نگرید چنین ابرزار. بوشکور.
دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبهٔ خالص بشویش از عصیان. خسروانی.
گویی همچون فلان شدم، نه همانا هرگز چون عود کی تواند شد توغ؟ منجیک.
همانا که با زال پیمان من شنیدهست شاه جهانبان من. فردوسی.
همانا فراموش کردی ز من دلیری نمودن به هر انجمن. فردوسی.
سخن هرچه گفتم به مادر بگوی نبیند همانا مرا نیز روی. فردوسی.
سپاهی و جنگی و شهریسوار همانا که بودند سیصدهزار. فردوسی.
با چنین خلق و چنین رسم گر او را گویند که فرشتهست، همانا که نباشد بهتان. فرخی.
بدان دیار همانا که موج خون عدو به سالها ننشیند ز دشت در کردر. عنصری.
همانا که چون تو فژاک آمدم دگر چون تو ابله فغاک آمدم. اسدی.
آز تو نهنگی است همانا که نپرسد از گُرسنگی خویش حرامی ز حلالی. ناصرخسرو.
مرا گفت: همانا همی اندیشی حدیث ترکمانان و فرودگرفتن ایشان. (تاریخ بیهقی).
قاید گفت که همانا که مرا بگیرد. (تاریخ بیهقی).
من گفتم: نه همانا که وی این کند و حق خداوند ماضی نگه دارد. (تاریخ بیهقی).
گر این فضل بر کوه خوانی همانا که جز بارکالله صدایی نیابی. خاقانی.
ای تیغ ملک در کف رخشانش همانا در چشمهٔ حیوان ولا زهرگیایی. خاقانی.
بر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم. خاقانی.
همانا سالها اسباب مناصحت و مخالصت میان ایشان ممهد و مؤکد بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
همانا که بر جای ترکیب خاک ز ترکیب گوگرد بود آن مغاک. نظامی.
گفت همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان. نظامی.
سعدی، گلت شکفت همانا که صبحدم فریاد بلبلان سحرخیز میکنی. سعدی.
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقینم. حافظ.
|| (اِ) به معنی شبه و نظیر هم آمده است. (برهان). شاهد برای این معنی به دست نیامد.
