۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه

سا خراج باشد ، عسجدی گفت: تاروم از هند لاجرم شاها گیتی همه زیر باج و سا کردی.

 سا خراج باشد ، عسجدی گفت:   تاروم از هند لاجرم شاها     گیتی همه زیر باج و سا کردی.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «سا» در لغت فرس اسدی

مدخل: سا خراج باشد، عسجدی گفت:

تاروم از هند لاجرم شاها گیتی همه زیر باج و سا کردی.

۱. معنی واژه و شرح بیت

سا در این مدخل به معنی «خراج، باج و مالیات حکومتی» است؛ یعنی مالی که فرمانروایان از سرزمین‌ها و مردمان تابع خود می‌گرفتند. در متون کهن، «باج» و «خراج» به یکدیگر نزدیک‌اند، اما بسته به بافت تاریخی ممکن است بر انواع متفاوتی از پرداخت‌ها دلالت کنند.

در بیت منسوب به عسجدی، شاعر خطاب به شاه می‌گوید:

  • تاروم از هند: ضبط «تاروم» در این نقل نیازمند بررسی نسخه و ضبط‌های دیگر است. بدون مقابله با نسخه یا مأخذ معتبر، نمی‌توان با اطمینان آن را نام سرزمین، صفت یا صورت دیگری از واژه دانست.

  • لاجرم: ناگزیر، از این رو، در نتیجه.

  • شاها: ای شاه.

  • گیتی: جهان، عالم.

  • باج و سا: باج و خراج؛ دو تعبیر نزدیک برای پرداخت‌هایی که فرمانروایان از تابعان می‌ستاندند.

معنی کلی بیت: ای شاه، در نتیجهٔ قدرت و فرمانروایی تو، جهان ــ یا سرزمین‌هایی که در بیت از آنها سخن می‌رود ــ زیر فرمان تو درآمده و باج و خراج می‌پردازد.

این معنی کلی روشن است؛ اما تعیین دقیق معنای «تاروم» و رابطهٔ نحوی آن با «از هند» به بررسی ضبط بیت نیاز دارد.

۲. بررسی ریشه‌شناختی واژگان ایرانی و انیرانی

در اینجا باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم: واژه‌هایی که واقعاً در زبان‌های ایرانی باستان گواهی شده‌اند، واژه‌های ایرانی که صورت کهن‌ترشان را می‌توان بازسازی کرد، و واژه‌هایی که فقط در فارسی دورهٔ اسلامی شاهد داریم.

واژه

خاستگاه و توضیح تاریخی

سا

در لغت فرس به معنی خراج است. برای تعیین ریشهٔ پیشااسلامی آن، شاهد مستقیم و قابل‌اعتماد لازم است؛ فعلاً نباید آن را با قطعیت فارسی باستان یا پهلوی دانست.

باج

واژه‌ای ایرانی و کهن در حوزهٔ پرداخت و خراج. برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان، باید به شواهد تاریخی مستقل رجوع کرد.

خراج

واژه‌ای عربی، از ḫarāj؛ بنابراین خودِ این صورت، واژه‌ای پیشااسلامی در زبان ایرانی نیست.

گیتی

واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ کهن؛ با صورت‌های ایرانی میانهٔ مربوط به مفهوم جهان و زندگی ارتباط دارد. صورت فارسی میانهٔ gētīg از نظر تاریخی قابل مقایسه است، ولی نباید صورت فارسی نو را بی‌واسطه همان صورت پهلوی شمرد.

شاه

واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ باستانی؛ با فارسی باستان xšāyaθiya-، به معنی شاه، قابل مقایسه است. صورت پهلوی آن معمولاً به شکل آوانویسی‌شدهٔ šāh نمایش داده می‌شود.

هند

نام سرزمین هند با سابقه‌ای بسیار کهن در زبان‌های ایرانی و هندواروپایی؛ در بررسی تاریخی باید میان نام سرزمین و صورت آن در هر زبان و دوره تفاوت گذاشت.

از

حرف اضافهٔ فارسی نو؛ برای تعیین صورت دقیق آن در هر مرحلهٔ تاریخی باید شواهد همان زبان بررسی شود.

لاجرم

واژه‌ای عربی، به معنی ناگزیر و ضرورتاً.

کردی

صورت گذشتهٔ فعل «کردن»؛ ریشهٔ این فعل ایرانی است، اما صورت صرف‌شدهٔ فارسی نو را نباید عیناً صورت فارسی باستان یا پهلوی دانست.

تاروم

تا هنگامی که ضبط و معنای این واژه در بیت روشن نشده، تعیین ریشه و زبان خاستگاه آن زودهنگام است.

نکتهٔ مهم دربارهٔ «سا» این است که معنی آن در لغت فرس روشن است، اما معنی روشن یک واژه لزوماً ریشه‌شناسی آن را روشن نمی‌کند. برای اثبات پیشااسلامی بودن آن، باید شاهدی مستقل از فرهنگ‌های فارسی دورهٔ اسلامی یافت.

۳. اگر واژگان بیت را در روزگار ساسانی می‌نوشتند، چگونه می‌نوشتند؟

در این بخش باید میان خط فارسی باستان، خط پهلوی و آوانویسی علمی فرق بگذاریم.

Глава XIV - Восхождение на скалу Бехистун и клинописный текст царя Дария I | Зороастрийцы Санкт-Петербурга

الف) خط میخی فارسی باستان

این خط برای زبان فارسی باستان در دورهٔ هخامنشی به کار می‌رفت. نوشتن این بیت فارسی دری به همان خط، بازنویسی تاریخیِ مستقیم نیست؛ زیرا واژگان و ساختار جمله متعلق به دوره‌ای بسیار متأخرند. برای تبدیل آن به فارسی باستان، ابتدا باید متن را به آن زبان ترجمه کرد.

A stone with inscriptions from Paikuli Tower - World History Encyclopedia

ب) خط پهلوی ساسانی

این خط برای نوشتن فارسی میانه به کار می‌رفت. اگر موبدی در روزگار ساسانی می‌خواست مفاهیم این بیت را بیان کند، باید آنها را با واژگان و دستور فارسی میانه بازمی‌گفت؛ سپس متن حاصل به خط پهلوی نوشته می‌شد. این کار با تبدیل مکانیکی حروف فارسی امروز به حروف پهلوی تفاوت دارد.

۴. صورت‌های پیشنهادی برای بررسی در سنت پهلوی

در جدول زیر، صورت‌های آوانویسی‌شده را از صورت‌های واقعاً گواهی‌شده جدا می‌کنم. این کار از نسبت‌دادن املایی ساختگی به کتیبه‌های باستانی جلوگیری می‌کند.

فارسی نو

صورت تاریخی یا مقایسه‌ای

وضعیت

شاه

فارسی باستان xšāyaθiya-؛ فارسی میانه šāh

ریشهٔ تاریخی ایرانی؛ صورت‌های متعلق به دو دوره متفاوت‌اند.

گیتی

فارسی میانه gētīg

صورت ایرانی میانهٔ مرتبط و مناسب برای مقایسه.

باج

bāj در آوانویسی پیشنهادی

برای تعیین املای دقیق پهلوی به شاهد واژه‌نامه‌ای یا متنی نیاز است.

سا

sā در آوانویسی فارسی نو

املای پهلوی و ریشهٔ پیشااسلامی آن در اینجا اثبات نشده است.

هند

Hind در آوانویسی

صورت تاریخی باید بر اساس زبان و دوره مشخص شود.

از

az در آوانویسی

این آوانویسی به‌تنهایی اثبات‌کنندهٔ املای پهلوی نیست.

لاجرم

—

واژهٔ عربی؛ در یک بازگویی ساسانی باید با تعبیر مناسب فارسی میانه جایگزین شود.

کردی

—

برای بازسازی، باید فعل فارسی نو به ساخت مناسب فارسی میانه تبدیل شود.

چرا حروف پهلوی را در اینجا به‌صورت قطعی نمی‌نویسم؟ زیرا خط پهلوی، به‌ویژه در واژگان دارای چند املای ممکن و در واژه‌های نوشته‌شده با هزوارش، همیشه از روی تلفظ فارسی امروز قابل بازسازی نیست. نوشتن چند نشانهٔ پهلوی بدون تعیین صورت تاریخی واژه، ممکن است ظاهری باستانی داشته باشد اما از نظر زبان‌شناسی گمراه‌کننده باشد.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چه می‌نوشتند؟

  • نوشیروان و بزرگمهر: اگر مقصود شیوهٔ نوشتار در روزگار ساسانی باشد، زبان مناسب برای بازسازی، فارسی میانه و خط مناسب، پهلوی کتابی یا متناسب با نوع سند، یکی از گونه‌های خط پهلوی است.

  • مؤید موبدان: اگر منظور موبدی در سنت زرتشتی باشد، باید میان زبان اوستایی، متون دینی پهلوی و فارسی میانهٔ اداری تفاوت گذاشت. این زبان‌ها و خطوط قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند.

  • کرتیر: کتیبه‌های او به فارسی میانهٔ کتیبه‌ای و خط پهلوی کتیبه‌ای تعلق دارند. بنابراین برای بازسازی سبک او، باید به املای کتیبه‌های واقعی ساسانی تکیه کرد، نه به رسم‌الخط فارسی نو.

  • عسجدی: چون شاعر پس از اسلام می‌زیسته، صورت‌های «سا»، «باج»، «گیتی» و «شاه» در بیت او به فارسی دری تعلق دارند. اینکه یک دبیر ساسانی آنها را چگونه می‌نوشت، پرسشی فرضی است و پاسخ آن به بازسازی زبان و املای دورهٔ ساسانی وابسته است.

نتیجهٔ نهایی مدخل

1. سا در لغت فرس به معنی خراج است؛ اما ریشهٔ پیشااسلامی آن بدون شاهد مستقل قطعی نیست.

2. باج واژه‌ای ایرانی و خراج واژه‌ای عربی است؛ در این بیت دو واژه در معنای عمومی پرداخت به فرمانروا به هم نزدیک‌اند.

3. شاه و گیتی دارای پیشینهٔ ایرانی کهن‌اند. برای مقایسهٔ تاریخی می‌توان فارسی باستان xšāyaθiya- و فارسی میانه šāh، و نیز فارسی میانه gētīg را بررسی کرد.

4. نمی‌توان کل بیت عسجدی را مستقیماً به خط پهلوی تبدیل کرد و آن را نوشتهٔ احتمالی نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نامید. برای این کار باید نخست یک بازگویی فرضی به فارسی میانه فراهم کرد و سپس آن را با املای مستند پهلوی نوشت.

5. مهم‌ترین مسئلهٔ حل‌نشده، «تاروم» است. اگر ضبط این واژه را از نسخه یا مأخذی که بیت عسجدی را نقل کرده مشخص کنیم، ممکن است معنای دقیق بیت و ارتباط آن با هند و خراج روشن‌تر شود.

//////////////////

سا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: سا؛ خراج باشد. عسجدی گفت:

تاروم از هند لاجرم شاها گیتی همه زیر باج و سا کردی.

۱. معنی واژه و شرح بیت

در این مدخل، «سا» به معنی خراج، باج و مالیاتِ پرداختی به فرمانروا آمده است. این واژه در کنار «باج» قرار گرفته و به نظر می‌رسد دو واژه، دو تعبیر نزدیک به هم برای پرداخت‌های مالی و سیاسی به شاه باشند.

شرح بیت:

  • تاروم از هند: ضبط «تاروم» در این نقل نیازمند بررسی نسخه است؛ بدون دیدن متن کامل و ضبط‌های دیگر، نمی‌توان با اطمینان دربارهٔ مرجع آن داوری کرد.

  • شاها: ای شاه!

  • گیتی همه زیر باج و سا کردی: سراسر جهان را فرمان‌بردار ساختی، چنان‌که مردمان به تو باج و خراج می‌پردازند.

بنابراین، مضمون کلی بیت ستایش پادشاهی است که قلمرو فرمانروایی و دریافت باج و خراج خود را گسترش داده است.

۲. تفاوت «باج» و «سا»

«باج» در فارسی به پرداختی گفته می‌شد که فرمانروای مغلوب یا تابع به قدرت برتر می‌پرداخت؛ این واژه در کاربردهای تاریخی می‌توانست باجِ سیاسی، خراج یا پرداخت اجباری را برساند.

«سا» نیز در لغت فرس به معنی خراج ثبت شده است. قرار گرفتن «باج و سا» در کنار هم ممکن است حاصل هم‌معنایی و تأکید شاعرانه باشد؛ اما از خود بیت نمی‌توان نتیجه گرفت که این دو واژه در همهٔ دوره‌ها دقیقاً به یک نوع پرداخت مالی اشاره داشته‌اند.

۳. پیشینهٔ زبانی و ایرانی

برای بررسی پیشینهٔ «سا» باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت:

  1. شاهد فرهنگ‌نویسی: اسدی آن را به معنی خراج ثبت کرده است.

  2. شاهد شعری: عسجدی آن را در ترکیب «باج و سا» به کار برده است.

  3. ریشه‌شناسی تاریخی: برای تعیین اینکه واژه از کدام زبان ایرانی یا زبان همسایه آمده و در فارسی میانه یا فارسی باستان چه صورتی داشته، به شواهد مستقل نیاز داریم.

از نظر روش‌شناختی، کوتاهی واژه و شباهت احتمالی آن با واژه‌های زبان‌های دیگر، به‌تنهایی برای تعیین ریشه کافی نیست. در حال حاضر، بدون شاهد واژه‌نامه‌ای یا متنیِ قابل اتکا، نمی‌توان «سا» را با اطمینان به یک واژهٔ فارسی باستان، اوستایی یا پهلوی پیوند داد.

۴. نگارش در خطوط پیشااسلامی

برای این مدخل، صورت مستند و مستقیمی از «سا» به معنی خراج در کتیبه‌های فارسی باستان یا متون پهلوی در اختیار نداریم. بنابراین، نوشتن صورت فرضی آن با خط میخی فارسی باستان یا خط پهلوی و معرفی آن به‌عنوان املای تاریخی، قابل دفاع نیست.

اگر در پژوهش‌های بعدی صورت هم‌ریشه‌ای در فارسی میانه، پارتی، سغدی یا یکی دیگر از زبان‌های ایرانی ثبت شود، می‌توان آن را با ذکر منبع و تفاوت‌های آوایی و معنایی بررسی کرد. همچنین احتمال وام‌گیری از زبانی غیرایرانی را نباید بدون شاهد پذیرفت یا رد کرد.

نتیجهٔ نهایی مدخل

«سا» در لغت فرس به معنی خراج است و در بیت عسجدی، در ترکیب «باج و سا»، بر فرمان‌برداری و پرداخت‌های مالی به شاه دلالت دارد. معنی واژه در این شاهد روشن است؛ اما ریشهٔ تاریخی و صورت پیشااسلامی آن هنوز به شاهد معتبر نیاز دارد. در نتیجه، فعلاً نمی‌توان املای قطعی آن را به فارسی باستان، اوستایی یا پهلوی نسبت داد.

////////////////

سا. (اِ) مخفف ساو. باج و خراجی را گویند که پادشاهان از یکدیگر بستانند. (برهان) (اوبهی) (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ خطی کتابخانهٔ مؤلف لغت‌نامه):

تا روم ز هند لاجرم، شاها گیتی همه زیر باج و سا کردی.

عسجدی (از اسدی، حاشیهٔ نسخهٔ خطی نخجوانی).

پادشا گشت آرزو بر تو ز بی‌باکی تو جان و دل بایدت داد این پادشا را باژ و سا.

ناصرخسرو (دیوان، ص. ۲۳).

چون نباشم پارسا چون عقل او را داده‌ام چون فرودستان ملک امسال باژ و پار، سا.

سنایی.

ملاذ و داور اسلام شیخ ابواسحاق که شاه هند فرستد سوی جنابش سا.

شمس فخری.

رجوع به ساو شود.