۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه

خارا سنگ سخت بود و قماشی که خارا گویند. منجیک گوید: آن کو زسنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کف تو نتواند برون کشید.

 خارا  سنگ سخت بود و قماشی که خارا گویند.  منجیک گوید: آن کو زسنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کف تو نتواند برون کشید.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «خارا» در لغت فرس اسدی

مدخل: خارا — سنگ سخت بود و قماشی که خارا گویند.

منجیک گوید:

آن کو ز سنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کف تو نتواند برون کشید.

۱. معنی واژهٔ خارا و شرح بیت

خارا در این مدخل دو معنی دارد:

1. سنگ سخت و استوار؛ سنگی که سختی آن در زبان شعر نشانهٔ مقاومت و دشواری است. در ترکیباتی چون «سنگ خارا»، مقصود سنگی بسیار سخت است که بیرون آوردن آهن از آن کاری دشوار می‌نماید.

2. نوعی قماش یا پارچه که در روزگار مؤلف لغت فرس به نام خارا شناخته می‌شده است. این معنی را باید از معنی سنگ جدا نگاه داشت؛ از خود این مدخل نمی‌توان جنس، بافت یا خاستگاه آن پارچه را با اطمینان تعیین کرد.

در بیت منجیک، «سنگ خارا» بی‌تردید به معنی سنگ سخت است. شاعر از کسی سخن می‌گوید که توانایی بیرون کشیدن آهن از سنگ خارا را دارد؛ اما چنین کسی نیز نمی‌تواند «نسکی» را از دست مخاطب بیرون بیاورد.

نسک در اینجا به احتمال قوی به معنی قطعه‌ای کوچک، پاره‌ای یا چیزی است که در کف دست جای می‌گیرد؛ بااین‌حال، برای تعیین دقیق معنای آن باید ضبط نسخه و شواهد دیگر این واژه بررسی شود. همچنین «ز کف تو نتواند برون کشید» کنایه از ناتوانی در بازستاندن چیزی از دست شخصی سخت‌بخش یا سرسخت است؛ ممکن است در بافت اصلی، اشاره به بخشندگی و دست‌ودل‌بازی مخاطب نیز داشته باشد.

به بیان امروزی، مضمون بیت چنین است:

«آن‌که می‌تواند آهن را از دل سنگ سخت بیرون بکشد، از دست تو حتی پاره‌ای کوچک را هم نمی‌تواند بیرون آورد.»

این بازگویی معنای کلی بیت است، نه ترجمهٔ قطعی و واژه‌به‌واژهٔ آن.

۲. واژگان پیشااسلامی بیت؛ ایرانی و انیرانی

باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم: قدمت واژه، ریشهٔ تاریخی آن و شیوهٔ نوشتن آن در خط‌های باستانی. حضور واژه در شعر فارسی پس از اسلام، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همان صورت واژه در فارسی باستان یا پهلوی نیز وجود داشته است.

خارا

ریشه‌شناسی: ایرانی، اما نیازمند احتیاط

واژهٔ فارسی خارا به معنی سنگ سخت، در فارسی ادبی کهن شناخته شده است. برای نسبت دادن آن به یک واژهٔ مشخص در فارسی باستان یا فارسی میانه، باید صورت‌های مستند در فرهنگ‌های تاریخی و متون پهلوی بررسی شود. صرف شباهت معنایی برای بازسازی صورت باستانی کافی نیست.

سنگ

واژهٔ ایرانی کهن

«سنگ» از واژگان بنیادی زبان‌های ایرانی است و در فارسی میانه نیز صورت هم‌ریشهٔ آن شناخته شده است. بااین‌حال، نباید صورت فارسی امروزی را بدون بررسی تحول آوایی، عیناً به فارسی باستان منتقل کرد.

آهن

واژهٔ ایرانی با سابقهٔ کهن

«آهن» از واژگان کهن ایرانی است و با صورت‌های ایرانی میانهٔ مربوط به فلز آهن ارتباط دارد. برای نوشتن آن در پهلوی باید صورت تاریخی مستند را مبنا قرار داد، نه املای فارسی امروزی را.

نسک

واژه‌ای با سابقهٔ مهم در فارسی میانه

«نسک» در فارسی میانه به معنی کتاب یا بخش و مجموعه‌ای از نوشته‌ها نیز به کار می‌رود؛ در سنت زردشتی، نسک به بخش یا کتابی از متون دینی گفته می‌شود. اما اینکه «نسکی» در بیت منجیک دقیقاً همین واژه و همین معنا باشد، هنوز اثبات نشده است.

برون، کشد، کف، تو

واژگان ایرانی

این واژه‌ها و اجزای دستوری بیت به سنت زبان‌های ایرانی تعلق دارند؛ اما صورت دقیق آنها در فارسی باستان و پهلوی یکسان با صورت فارسی دری نیست. به‌ویژه «برون کشیدن» را باید ترکیبی فارسی دانست، نه واژه‌ای واحد که بتوان آن را مستقیماً به خط کتیبه‌ای منتقل کرد.

در این بیت، واژه‌ای که بتوان با اطمینان آن را وام‌واژه‌ای انیرانی دانست، فعلاً مشخص نیست. «قماش» در توضیح نثری مدخل آمده، نه در بیت؛ این واژه عربی است و نباید آن را جزو واژگان خود بیت شمرد.

۳. نوشتن این واژه‌ها به خط پهلوی

نکتهٔ مهم این است که خط پهلوی یک نظام نوشتاری واحد و بی‌تغییر نبود. دست‌کم باید میان این سه شیوه فرق گذاشت:

  • خط کتیبه‌ای پهلوی: مناسب کتیبه‌های رسمی دورهٔ ساسانی، مانند کتیبه‌های کرتیر.

  • خط کتابی پهلوی: شیوهٔ رایج در بخش بزرگی از متون دینی و ادبی فارسی میانه.

  • خط فارسی باستان: خط میخی ویژهٔ کتیبه‌های هخامنشی؛ این خط با خط پهلوی تفاوت اساسی دارد.

ازاین‌رو، اگر بخواهیم بیت منجیک را به شیوهٔ روزگار ساسانی بازسازی کنیم، باید ابتدا واژه‌های فارسی دری را به صورت‌های تاریخیِ مناسب در فارسی میانه برگردانیم. سپس می‌توان آن صورت‌ها را به خط پهلوی نوشت. این کار با جایگزین کردن هر حرف فارسی با یک علامت پهلوی انجام‌پذیر نیست.

برای مثال، در یک بازسازی تاریخی باید این پرسش‌ها را جداگانه پاسخ داد:

واژهٔ بیت

پرسش لازم پیش از بازنویسی پهلوی

خارا

آیا در فارسی میانه صورت هم‌ریشه و مستندی دارد؟

سنگ

کدام صورت فارسی میانه از نظر آوایی و معنایی مناسب است؟

آهن

کدام صورت مستند فارسی میانه برای فلز آهن به کار می‌رود؟

نسک

آیا اینجا همان واژهٔ فارسی میانهٔ nask است یا واژه‌ای دیگر؟

برون

معادل فارسی میانهٔ قید مکانی چیست؟

کشیدن

کدام فعل فارسی میانه با معنای بیرون آوردن یا کشیدن مطابقت دارد؟

کف

کدام واژهٔ فارسی میانه به معنی کف دست مناسب است؟

در این مرحله، ارائهٔ رشته‌ای از حروف پهلوی برای کل بیت، بدون تعیین صورت تاریخی هر واژه، ممکن است ظاهری کهن داشته باشد، اما از نظر زبان‌شناسی قابل اعتماد نخواهد بود.

۴. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

این پرسش را می‌توان در دو سطح بررسی کرد.

سطح نخست: زبان و خط زمان آنان. کرتیر، موبد بلندپایهٔ دورهٔ ساسانی، در کتیبه‌های خود از گونه‌ای از خط پهلوی کتیبه‌ای استفاده می‌کرد. در روزگار خسرو انوشیروان نیز فارسی میانه و سنت‌های نوشتاری پهلوی رواج داشتند. اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که آنان دقیقاً همین بیت منجیک را می‌شناختند یا صورت مشخص واژهٔ «خارا» را به همان شکل می‌نوشتند.

سطح دوم: بازسازی فرضی. اگر هدف، تصور این باشد که یک دبیر ساسانی مضمون بیت را به فارسی میانه می‌نوشت، باید نخست مضمون را به فارسی میانه بازگرداند؛ سپس میان نگارش کتابی و کتیبه‌ای یکی را انتخاب کرد. نتیجه، بازسازی امروزی پژوهشگر خواهد بود، نه رونویسی از سندی واقعی.

همچنین، نام «مؤید موبدان» در پرسش شما را بدون شاهد تاریخی مشخص نمی‌توان به یک شخص و شیوهٔ املایی معین پیوند داد.

۵. نتیجهٔ نهایی مدخل

1. «خارا» در این بیت به معنی سنگ سخت است؛ معنی دوم آن در لغت فرس، نوعی قماش است.

2. بیت منجیک بر تقابل میان کاری دشوار، یعنی بیرون کشیدن آهن از سنگ خارا، و ناتوانی از بیرون آوردن چیزی از دست مخاطب استوار است.

3. «سنگ» و «آهن» واژگانی با پیشینهٔ ایرانی کهن‌اند. «نسک» نیز در فارسی میانه سابقهٔ روشن دارد، اما کاربرد دقیق آن در این بیت هنوز نیازمند بررسی نسخه‌شناختی است.

4. برای نوشتن بیت به خط پهلوی، باید ابتدا صورت‌های فارسی میانهٔ واژه‌ها را مستند کرد؛ تبدیل مستقیم املای فارسی به حروف پهلوی، بازسازی تاریخی محسوب نمی‌شود.

5. مهم‌ترین گام پژوهشی بعدی بررسی ضبط «نسکی» در نسخهٔ لغت فرس و منابع مربوط به شعر منجیک است. اگر این واژه درست خوانده شده باشد، ممکن است در فهم معنای کامل بیت نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

//////////

خارا — شرح مدخل لغت فرس

مدخل: خارا؛ سنگ سخت بود و قماشی که خارا گویند.

شاهد منجیک ترمذی:

آن کو ز سنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کف تو نتواند برون کشید

۱. معنی واژه و شرح بیت

لغت فرس برای خارا دو معنی ثبت کرده است:

1. سنگ سخت و محکم؛ سنگی که به سبب سختی‌اش در شعر برای نشان‌دادن استواری و مقاومت به کار می‌رود.

2. نوعی قماش یا پارچه به نام خارا؛ کاربردی که لغت‌نامه آن را جداگانه ثبت کرده و نباید با معنی سنگ درآمیخت.

در بیت منجیک، بی‌تردید معنی نخست مقصود است. شاعر می‌گوید کسی که می‌تواند از سنگ خارا آهن بیرون بکشد، باز هم نمی‌تواند «نسکی» از دست تو بیرون آورد.

نسک در اینجا به معنی مقدار اندک یا بهره‌ای ناچیز است؛ اما برای تعیین معنای دقیق آن در این بیت، ضبط‌های دیگر و شواهد هم‌عصر ارزشمند خواهند بود. مضمون کلی این است که گرفتن چیزی از مخاطب آن‌قدر دشوار است که حتی کاری خارق‌العاده، مانند بیرون‌آوردن آهن از سنگ سخت، در برابر آن آسان می‌نماید.

بیت از اغراق شاعرانه استفاده می‌کند؛ «آهن برون کشیدن از سنگ خارا» تصویری از نیرویی بسیار زیاد یا کاری بسیار دشوار است.

۲. خارا از نظر زمین‌شناسی

در فارسی امروز نیز «سنگ خارا» معمولاً به معنی گرانیت است؛ سنگی آذرین که عمدتاً از کانی‌هایی مانند کوارتز و فلدسپات تشکیل می‌شود و در بسیاری از کاربردها سخت و مقاوم است.

بااین‌حال، باید احتیاط کرد: معنای تاریخی «خارا» در لغت فرس لزوماً به یک نوع سنگ مشخص با تعریف زمین‌شناختی امروزی محدود نبوده است. در متون قدیم، نام سنگ‌ها گاه به‌صورت کلی و بر پایهٔ سختی، رنگ یا کاربردشان به کار می‌رفته است. پس در شرح بیت، «سنگ سخت» معنای مطمئن‌تر است و «گرانیت» را می‌توان معادل رایج امروزی دانست، نه لزوماً تعریف دقیق سنگ در روزگار منجیک.

۳. خارا به معنی قماش

لغت فرس همچنین می‌گوید «خارا» نام قماشی بوده است. این معنی جداگانه اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد واژه در فارسی تاریخی تنها به سنگ محدود نبوده است.

اما از این ثبت کوتاه نمی‌توان نوع بافت، جنس الیاف، رنگ یا خاستگاه تولید آن پارچه را تعیین کرد. برای روشن‌شدن این معنی باید شاهدهای شعری دیگر و توضیحات فرهنگ‌های تاریخی دربارهٔ قماش خارا با هم سنجیده شوند.

۴. پیشینهٔ ایرانی و واژه‌های هم‌ریشه

«خارا» در فارسی واژه‌ای دیرینه است، اما برای تعیین ریشهٔ دورتر آن باید میان دیرینگی در فارسی ادبی و وجود مستند در زبان‌های ایرانی پیشااسلامی فرق گذاشت.

در حال حاضر، برای خودِ واژهٔ «خارا» شاهد مستقیمی که صورت آن را در فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه تأیید کند، در این بحث نداریم. بنابراین نمی‌توان صرفاً از روی معنی «سنگ سخت» صورت معینی در پهلوی یا فارسی باستان پیشنهاد کرد.

همچنین نباید واژه را بی‌دلیل به نام‌های جغرافیایی یا واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر پیوند داد. ریشه‌شناسی معتبر نیازمند صورت‌های کهنِ مستند و قواعد روشن تحول آوایی است.

۵. نگارش به خط پهلوی یا خطوط پیشااسلامی

برای بازسازی املای «خارا» در خط پهلوی یا میخی، ابتدا باید تلفظ تاریخی و ریشهٔ واژه روشن شود. حتی اگر بتوان صورت فارسی نو را با نشانه‌های یک خط کهن تقریباً آوانویسی کرد، چنین کاری اثبات نمی‌کند که واژه واقعاً در آن دوره با همان صورت نوشته می‌شده است.

پس در وضع کنونی، املای مستند پیشااسلامی برای «خارا» در اختیار نداریم و بهتر است صورت ساختگی به خط پهلوی عرضه نکنیم.

نتیجهٔ نهایی مدخل

خارا در لغت فرس دو معنی دارد: «سنگ سخت» و «نوعی قماش». در بیت منجیک، معنی سنگ سخت مقصود است. شاعر با اغراق می‌گوید حتی کسی که بتواند از سنگ خارا آهن بیرون آورد، از گرفتن اندکی از دست مخاطب ناتوان است. این تصویر، سختی و مقاومت سنگ را در برابر خست و امتناع مخاطب قرار می‌دهد.

معنی واژه در بیت روشن است؛ اما نوع دقیق سنگ در اصطلاح روزگار منجیک، مشخصات قماش خارا و ریشهٔ پیشااسلامی واژه به شواهد بیشتری نیاز دارند. تا یافتن شاهد مستقیم، نسبت‌دادن «خارا» به صورت معینی در اوستایی یا پهلوی و ساختن املای باستانی برای آن موجه نیست.

//////////////

خارا. (اِ) سنگ سخت و صلب. (آنندراج) (لغت فرس اسدی) (صحاح الفرس) (فرهنگ رشیدی) (برهان قاطع) (بهار عجم) (مصطلحات) (غیاث اللغة) (فرهنگ شعوری، ج ۱، ص ۳۵۷):

پس آنگه که خواهی تواش بشکنی چنان کن که بر سنگ خارا زنی.

ابوشکور.

آن کو ز سنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کف تو نتواند برون کشید.

منجیک.

چو در هنگ رفتم بجست او ز جای همان سنگ خارا گرفتش دو پای.

فردوسی.

فرامرز نشگفت اگر سرکش است که پولاد را دل پر از آتش است چو آورد با سنگ خارا کند ز دل راز خویش آشکارا کند.

فردوسی.

ز جوش سواران و بانگ تبر همی سنگ خارا برآورد پر.

فردوسی.

ز آواز اسبان و زخم تبر همه کوه خارا فرو برد سر.

فردوسی.

بیاراست آخر به سنگ اندرون ز پولاد و میخ و ز خارا ستون.

فردوسی.

هر آنگه که خشم آورد بخت شوم شود سنگ خارا به کردار موم.

فردوسی.

یکی رزم سازم در این برز کوه که گردد همه کوه خارا ستوه.

فردوسی.

گذشتند بر کوه خارا به رنج وزو خیره شد مرد باریک‌سنج.

فردوسی.

بکوشش نروید ز خارا گیا.

فردوسی.

نگردد چو یاقوت خارای احمر نه سنگ سیه چون عقیق یمانی.

فرخی.

بر امید آنکه صاحب بر نهد روزی به سر زر سرخ اندر دل خارا همی گوهر شود.

فرخی.

ای خداوندی که بوی کیمیای خلق تو کوه خارا را همی چون عنبر سارا کند.

منوچهری.

ز دندان همی‌ریخت آتش به جنگ ز خارا همی کرد سوهان به چنگ.

اسدی.

باران به صبر پست کند گرچه نرم است روی آن که خارا را.

ناصرخسرو.

وصفهٔ این سرای آن است که در پایان کوه دکه‌ای ساخته است از سنگ خارا، سیاه‌رنگ. (فارسنامهٔ ابن بلخی، ص ۱۲۶).

که ز تأثیر چشمهٔ خورشید سنگ خارا به کوه زر گردد.

عبدالواسع جبلی.

شبیخون قهر تو که برندارد که از سهم و بیم تو خارا شود خون.

سوزنی.

باده خور چون لالهٔ گل، زانکه اندر کوه و دشت لاله می‌روید ز خارا، گل همی زاید ز خار.

انوری.

چندان گریسته دل خارا به سوگ تو تا آبگینه بر دل خارا گریسته.

خاقانی.

گریه آن گریه که از دیدهٔ آتش‌بینند ناله آن ناله که از سینهٔ خارا شنوند.

خاقانی (دیوان، چاپ عبدالرسولی، ص ۱۰۲).

وز بن نیزه‌ش سر گاو زمین لرزد از آنک ذره‌بار کوه خارا برنتابد بیش از این.

خاقانی.

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش.

خاقانی.

شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینم که در میانهٔ خارا کنی ز دست رها.

خاقانی.

به تیشه روی خارا می‌خراشید چو بید از سنگ مجرا می‌تراشید.

نظامی.

به پیشه دست‌بوسندش همه روم به تیشه سنگ خارا را کند موم.

نظامی.

رخ خارا به خون لعل می‌شست مگر در سنگ خارا لعل می‌جست چو از لعل لب شیرین خبر یافت به سنگ خاره در گفتن گهر یافت.

نظامی.

چو برق نیزه را بر سنگ راندی سنان در سینهٔ خارا نشاندی.

نظامی.

چندین مخور غم خود و انگار شیشه‌ای ناگه ز دست بر سر خارا دراوفتاد.

عطار.

اگر نفع کس در نهاد تو نیست چنین جوهر و سنگ خارا یکی‌ست.

(بوستان).

دفع یأجوج ستم را در بسیط مملکت عدل تو حصن حصین چون کوه خارا ساخته.

مبارکشاه غزنوی.

اگر خواهی برون آری ز سنگ خاره حیوانی به‌سان ناقهٔ صالح که بیرون آمد از خارا.

هندوشاه نخجوانی.

داد می‌خواهم ز بیدادی که گویی بر دلش نقش بیدادی همه بر سنگ خارا کرده‌اند.

هندوشاه نخجوانی.

نه هر کو نعمتی دارد شریف است و عزیز آن‌کس که گل در دامن خاراست و زر در کیسهٔ خارا.

سلمان ساوجی.

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا.

حافظ.

یک زمان بحر پر ز موج چو حبر گاه کوه ثبات چون خارا.

نظام قاری.

مدار پند خود از هیچ‌کس دریغ و بگو اگرچه از طرف مستمع بود تقصیر که فیض باز نگیرد سحاب از کهسار چو قطره در دل خارا نمی‌کند تأثیر.

؟ (از تاریخ گیلان، سید ظهیرالدین مرعشی).

|| خارا. (اِ) نوعی از قماش ابریشمی. (آنندراج). جنسی از قماش ابریشمین که موج‌ها دارد، مثل صوف. (از فرهنگی خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف). پارچه‌ای ابریشمین. (فرهنگ شعوری، ج ۱، ص ۳۵۷). جامه‌ای است قیمتی و مخطط، منسوب به عتاب که نام مردی است واضع آن، و آن را خاره و صاحبی نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). نوعی بافتهٔ ابریشمی هست که مانند صوف موج دارد و آن ساده و مخطط می‌باشد و مخطط آن را عتابی خوانند و عتاب نام شخصی بوده که این خارا منسوب است به او. (برهان قاطع). جامهٔ حریر. (صحاح الفرس). نوعی از بافتهٔ ابریشمین و حریر ساده و مخطط را خارای عتابی گویند، زیرا عتاب نام آغاز بافندهٔ آن بود. (انجمن آرای ناصری). قسمی قماش. (لغت فرس اسدی). در زمان ما خارا پارچه‌ای بود ابریشمین و سطبر و نیکو بافته، رنگین یا سپید، و رنگ‌آمیزی بدان گونه که موج دریا به چشم مصور می‌شد و این جامه در کارخانه‌های قدیم ایران کردندی. (یادداشت به خط مؤلف):

جیب من بر صدرهٔ خارا عتابی شد ز اشک کوه خارا زیر عطف دامن خارای من.

خاقانی (دیوان، چاپ عبدالرسولی، ص ۳۲۷).

چو کف و خلقت بتازی هست خارا و نسیج خانهٔ من حله و بغداد و ششتر ساختند.

خاقانی.

به‌جای صدرهٔ خارا چو بطریق پلاسی پوشم اندر سنگ خارا.

خاقانی.

چون باد زندپیچی کهسار برکشد بر خاک و خاره سندس و خارا برافکند.

خاقانی.

دستار خز و جبه خارا نکوست لیک تشریف وعده دادن استر نکوتر است.

خاقانی.

دلق هزارمیخ شب آن من است و من چون روز سر ز صدرهٔ خارا برآورم.

خاقانی.

همچو خارا بسوز دل بدرم گر ز خارا کنند پیرهنم.

کمال اسماعیل.

به گوش صخرهٔ صمّا اگر فروخوانم ز ذوق چاک زند کوه صدرهٔ خارا.

کمال اسماعیل.

آسمان خرگه و زیلوست زمین، خارا کوه اطلس و تافته دان مهر و مه پر انوار.

نظام قاری.

نرمدست و قطنی و خارا و حبر برد و ابیاری و مخفی و آشکار.

نظام قاری.

کسی دیده‌ست گردون در حریر و سندس و اکسون کسی دیده‌ست جیحون در پرند و اطلس و خارا؟

(صاحب انجمن آرای ناصری).

|| (اِ) نام نوایی از موسیقی. (آنندراج) (مجلهٔ موسیقی، دورهٔ سوم، شمارهٔ ۲۶، مهر ۱۳۳۷، ص ۲۱). نام شعبه‌ای است از مقام نوا که آن نام نغمه‌ای است از موسیقی و به صورت نوروز خارا می‌آید. (برهان قاطع: در نوروز خارا). رجوع به نوروز نوا شود:

زمزمه‌جو گر شود کوهکن بینوا بیشتر او را فلک نغمهٔ خارا دهد.

طغرا (از آنندراج).