مانا هم پنداری بود [چنانکه کسائی گفت: چندین حریر و حله که گسترد بر درخت مانا که بر زدند بقرقوب شوشتر]. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «مانا» در لغت فرس اسدی
مدخل: مانا هم پنداری بود، چنانکه کسائی گفت:
چندین حریر و حُلّه که گسترد بر درخت مانا که برزدند به قرقوب شوشتر
۱. معنی واژهٔ «مانا»
«مانا» در این مدخل به معنی گویی، پنداری، انگار و چنان مینماید که است. این واژه برای بیان تشبیه یا گمانی دربارهٔ چیزی به کار میرود که گوینده در برابر خود میبیند.
در بیت کسائی، سخن از حریر و حُلّههایی است که بر درخت گسترده شدهاند؛ منظرهای که چنان مینماید که گویی پارچههای نفیس را در قرقوب شوشتر بافته یا فراهم کردهاند.
حریر: پارچهٔ ابریشمی لطیف و گرانبها.
حُلّه: جامه یا پارچهٔ نفیس، غالباً دارای نقش و نگار.
گستردن بر درخت: احتمالاً اشاره به پوشیدهشدن درخت از شکوفهها، برگها یا منظرهای رنگین دارد؛ البته بدون سیاق کامل قصیده، این برداشت قطعی نیست.
قرقوب شوشتر: نامی مرتبط با پارچه و بافتنیهای مرغوب؛ در این بیت، ظاهراً برای تداعی کیفیت و زیبایی پارچهها آمده است.
بنابراین، معنی تقریبی بیت چنین است:
«آنهمه حریر و جامهٔ نفیس که بر درخت گسترده شده است، گویی پارچههایی است که در قرقوب شوشتر بافتهاند.»
این معنی بر پایهٔ ضبط نقلشده است؛ برای تعیین دقیقتر تصویر شاعرانه، دیدن ابیات پیش و پس از آن سودمند خواهد بود.
۲. بررسی زبانشناختی «مانا»
«مانا» در فارسی کهن و ادبی به معنی «گویی و پنداری» شناخته شده است. باید میان این کاربرد و واژهٔ «مانا» در فارسی امروز، به معنی «پایدار و ماندگار»، تمایز گذاشت؛ هرچند بررسی تاریخی ریشهها میتواند پیوندها یا تفاوتهای دقیقتری را روشن کند.
از دیدگاه ریشهشناسی تاریخی، سه نکته اهمیت دارد:
1. فارسی نو: «مانا» در این شاهد، ادات تشبیه و گمان است؛ نه صفتی به معنی پایدار.
2. فارسی میانه و زبانهای ایرانی کهن: برای نسبتدادن این کاربرد به واژهای مشخص در فارسی میانه یا فارسی باستان، باید شاهد مستند و تطبیق آوایی در اختیار داشت. شباهت ظاهری بهتنهایی برای اثبات ریشهٔ باستانی کافی نیست.
3. زبانهای غیرایرانی: در این بیت قرینهای نداریم که «مانا» را وامواژهای از زبانی غیرایرانی بدانیم. بنابراین، منشأ ایرانی آن محتمل است، اما تعیین ریشهٔ دقیق آن نیازمند بررسی فرهنگهای تاریخی و متون کهن است.
۳. واژگان بیت و پیشینهٔ تاریخی آنها
واژه | معنی در بیت | نکتهٔ تاریخی |
|---|---|---|
چندین | به این اندازه، بسیار | واژهای فارسی با سابقهٔ کهن در ساختهای کمّی |
حریر | پارچهٔ ابریشمی | واژهای عربی در فارسی؛ از واژگان ایرانیِ پیشااسلامی نیست |
حُلّه | جامه یا پارچهٔ نفیس | واژهای عربی که در فارسی ادبی رواج یافته است |
گسترد | پهن کرد، گسترانید | از خانوادهٔ فعل فارسی «گستردن» |
بر | روی، بر سطح | حرف اضافهٔ فارسی با پیشینهٔ ایرانی |
درخت | گیاه چوبی بزرگ | واژهای اصیل در فارسی و دارای پیشینهٔ ایرانی |
مانا | گویی، پنداری | کاربرد فارسی کهن؛ ریشهٔ دقیق نیازمند بررسی تاریخی |
که | که، چنانکه | حرف پیوند فارسی |
برزدند | زدند، برپا کردند یا بافتند؛ بسته به سیاق | تفسیر دقیق این فعل به ضبط و معنی بافتن پارچه وابسته است |
قرقوب | نام یا اصطلاح مرتبط با پارچه و بافت | برای تعیین ریشه و خاستگاه دقیق، شواهد فرهنگنویسی لازم است |
شوشتر | نام شهر تاریخی خوزستان | نام جغرافیایی کهن؛ صورتهای تاریخی آن باید جداگانه بررسی شوند |
نکتهٔ مهم این است که «پیشااسلامی» دو معنی متفاوت میتواند داشته باشد: واژهای که ریشهٔ آن به زبانهای پیشااسلامی میرسد، یا واژهای که در متنی پیشااسلامی گواهی شده است. این دو همیشه یکسان نیستند. برای نمونه، واژهای ایرانی ممکن است در فارسی نو حفظ شده باشد، اما شاهد مکتوبِ شناختهشدهٔ آن فقط از دوران اسلامی در دست باشد.
۴. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این واژهها را مینوشتند، چه صورتی داشتند؟
در اینجا باید میان سه نظام نوشتاری تمایز گذاشت:
فارسی باستان: زبان کتیبههای هخامنشی، با خط میخی ویژهٔ خود؛ این خط با خط پهلوی یکی نیست.
فارسی میانهٔ کتیبهای: زبان و خط کتیبههای ساسانی، از جمله کتیبههای کرتیر.
پهلوی کتابی: گونهای از خط پهلوی که در آثار دینی و ادبی فارسی میانه به کار رفته است.
نوشیروان و بزرگمهر به روزگار ساسانی تعلق دارند؛ کرتیر نیز شخصیت دینی و سیاسی دورهٔ ساسانی است. اگر مقصود بازسازی شیوهٔ نوشتن واژهها در محیط آنان باشد، فارسی میانه و خط پهلوی کتیبهای یا کتابی چارچوب مناسبتری از فارسی باستان است.
اما یک محدودیت اساسی وجود دارد: نمیتوان همهٔ واژگان بیت کسائی را بیواسطه به پهلوی برگرداند و سپس صورت حاصل را نوشتهٔ واقعی آن اشخاص دانست. بیت کسائی متعلق به دورهٔ اسلامی است و واژگانی چون «حریر» و «حُلّه» نیز عربیاند. برای آنها باید میان آوانویسی، ترجمه به فارسی میانه و بازسازی فرضی تفاوت گذاشت.
نمونهٔ بازسازی محتاطانه
فارسی بیت | در بازسازی به فارسی میانه | میزان اطمینان |
|---|---|---|
مانا | نیازمند یافتن برابر تاریخی مستند | نامطمئن |
درخت | باید برابر فارسی میانه و شاهد متنی آن بررسی شود | متوسط در اصل واژه، نامطمئن در صورت نوشتاری دقیق |
حریر | واژهای عربی؛ ممکن است در ترجمه با واژهای دیگر جایگزین شود | وابسته به روش ترجمه |
حُلّه | واژهای عربی؛ برابر بومی باید جداگانه تعیین شود | وابسته به روش ترجمه |
شوشتر | نام جغرافیایی با صورت تاریخی خاص | نیازمند بررسی صورتهای کتیبهای و پهلوی |
عمداً برای این واژهها صورت پهلویِ حدسی نمیسازم؛ زیرا در خط پهلوی، همنویسی چند واژه، هزوارشها و تفاوت میان صورت تاریخی و آوانویسی امروزی میتواند به بازسازی گمراهکننده بینجامد.
همچنین، اگر هدف نمایش صورت دقیق حروف باشد، باید نخست برابر تاریخی هر واژه مشخص شود و سپس صورت آن با نمونههای مستند کتیبهای یا پهلوی کتابی مقابله گردد. نوشتن واژهٔ فارسی نو با حروف پهلوی، بهخودیخود آن را به واژهای فارسی میانه تبدیل نمیکند.
۵. نتیجهٔ نهایی مدخل
در این شاهد از لغت فرس، «مانا» به معنی گویی، پنداری و چنانکه به نظر میآید است. کسائی با این واژه منظرهٔ حریر و حُلّههای گسترده بر درخت را به پارچههای نفیس و نامآور قرقوب شوشتر تشبیه میکند.
از نظر تاریخی، باید کاربرد ادبی «مانا» را از معنی امروزی آن، یعنی «پایدار»، جدا کرد. ایرانیبودن واژه محتمل است، اما برای تعیین ریشهٔ دقیق پیشااسلامی آن هنوز شاهد کافی در این بررسی نداریم. به همین ترتیب، برای بازسازی پهلویِ آن باید ابتدا برابر فارسی میانهٔ مستند پیدا شود؛ سپس میتوان صورت نوشتاری را با احتیاط عرضه کرد.
حاصل بحث: معنی واژه در این بیت روشن است، ولی نسبتدادن صورت معینی به فارسی باستان یا پهلوی، بدون شاهد زبانشناختی و کتیبهای، از حد بازسازی علمی فراتر میرود.
/////////////
مانا — شرح مدخل لغت فرس اسدی
مدخل: مانا. پنداری بود.
شاهد کسائی:
چندین حریر و حله که گسترد بر درخت مانا که بر زدند بقرقوب شوشتر
۱. معنی واژه و شرح بیت
مانا در این مدخل به معنی «پنداری»، «گویی»، «چنان مینماید که» و «به نظر میرسد» است.
معنی بیت کسائی:
«این همه پارچههای حریر و جامههای فاخر که بر درخت گسترده شده است، گویی آنها را با قرقوب شوشتر بافته یا فراهم کردهاند.»
در این بیت، شاعر احتمالاً منظرهای از پارچهها یا برگ و شکوفههای درخت را با حریر و حله مقایسه میکند. بااینحال، برای تعیین دقیق تصویر شعری، بهویژه معنای «بر زدند» و «قرقوب شوشتر»، باید ضبط بیت و شواهد مربوط به این دو تعبیر بررسی شود.
قرقوب ظاهراً نام نوعی پارچه یا جامه است و «شوشتر» به شهر شوشتر اشاره دارد که در دورههای تاریخی از مراکز شناختهشدهٔ بافت پارچه بوده است. بنابراین، ممکن است شاعر با یادکرد پارچهٔ شوشتر، ظرافت و زیبایی منظره را برجسته کرده باشد.
۲. تفاوت «مانا» و «همانا»
اسدی طوسی در لغت فرس میان این دو واژه تفاوت معنایی قائل شده است:
مانا: پنداری، گویی، به نظر میرسد.
همانا: در این مدخل نیز به معنی پنداری آمده، ولی در کاربردهای دیگر فارسی میتواند بر قطعیت و تأکید دلالت کند.
در نتیجه، نمیتوان در همهٔ متنها این دو واژه را کاملاً یکسان دانست. معنی آنها باید با توجه به کاربردشان در هر بیت تعیین شود.
در شاهد کسائی، «مانا» نشانهٔ تشبیه یا برداشت شاعر از منظره است؛ یعنی آنچه میبیند، چنان جلوه میکند که گویی پارچههای نفیس بر درخت گستردهاند.
۳. ریشهشناسی و پیشینهٔ ایرانی
«مانا» در فارسی کهن کاربرد داشته است. بااینحال، برای تعیین ریشهٔ تاریخی آن باید صورتهای همریشه در زبانهای ایرانی میانه و باستان بررسی شوند.
از نظر معنایی، «مانا» در این مدخل نقش قید تشبیه و گمان را دارد؛ اما این کاربرد بهتنهایی برای اثبات ریشه یا ساخت تاریخی واژه کافی نیست.
همچنین نباید آن را بیدرنگ با واژهٔ «مانا» در فارسی امروز، به معنی پایدار و جاودان، یکی دانست؛ یکسانی صورت نوشتاری الزاماً به معنای یکسانی ریشه یا تحول معنایی نیست.
۴. نگارش در خطوط پیشااسلامی
دوره یا خط | وضعیت |
|---|---|
فارسی باستان، خط میخی | صورت مستند و قطعی برای این کاربرد از «مانا» در دست نیست. |
فارسی میانه، خط پهلوی | برای تعیین املای تاریخی، شاهد مستقیم لازم است. |
خط اوستایی | صورت مستندی که بتوان با اطمینان به این مدخل پیوند داد، در دست نیست. |
فارسی نو | مانا، به معنی «پنداری» در این مدخل |
بنابراین، در وضع فعلی نمیتوان املای قطعی این واژه را به خط پهلوی یا میخی ارائه کرد؛ چنین کاری بدون شاهد تاریخی، بازسازی فرضی خواهد بود.
نتیجهٔ نهایی
مانا در لغت فرس اسدی به معنی «پنداری» و «گویی» است. در بیت کسائی، این واژه منظرهای را توصیف میکند که چنان زیبا و آراسته به نظر میرسد که گویی حریر و جامههای فاخر بر درخت گستردهاند.
این واژه در فارسی کهن مستند است، اما تعیین ریشهٔ پیشااسلامی و املای آن در خط پهلوی نیازمند شواهد تطبیقی بیشتر است.
/////////////
مانا. (نف.) به معنی شبیه و نظیر و مثل و مانند آمده است. (برهان) (از آنندراج). مانند را گویند. (فرهنگ جهانگیری). صفت مشبه از «ماندن» و «مانستن». ماننده. شبیه. (فرهنگ فارسی معین):
دروغ به راست مانا به که راست به دروغ مانا. (قابوسنامه از امثال و حکم، ج ۲، ص ۷۹۸).
فرو سنبی دل دشمن بدان کلک شهابآیین بدرانی صف لشکر بدان تیغ فلکمانا.
ازرقی (از فرهنگ جهانگیری).
ضُبّار؛ درختی است مانا به درخت بلوط. (منتهیالارب). قَسقاس؛ گیاهی است مانا به کرفس. (منتهیالارب). هُرار؛ بیماریی است مانا به وَرَم. (منتهیالارب).
|| (ق.) همانا. (برهان) (فرهنگ جهانگیری). همانا و البته. (ناظمالاطباء). به معنی تحقیق. (غیاث). گاه به معنی یقین و جزم و ثبات آید و گاه به معنی شک و تردید ۞. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
مانا عقیق نارد هرگز کس از یمن همرنگ این سرشک من و دولبان تو.
منطقی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
سپهبد سوی ترکش آورد چنگ کمان را به زه کرد تیر خدنگ... بلرزید ۞ برخود چو برگ درخت به خود گفت مانا که برگشت بخت.
فردوسی.
مرا گفت مانا غلط کردهای ره به یک ره فتادی ز ره بر کرانی.
فرخی (دیوان، چ عبدالرسولی، ص ۳۸۵).
گرنه ردیف شعر مرا آمدی به کار مانا که خود نساختی اسکندر آینه.
خاقانی.
مرا دلی است پر از ماجرای گوناگون که نیست مخفی بر رای مولوی مانا.
کمالالدین اسماعیل (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| پنداری بود. (لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۱۱). به معنی گویی و پنداری نیز گفتهاند. (برهان). گویا و پنداری. (ناظمالاطباء). گویی. گوئیا. گویا. ظاهراً. علیالظاهر. پنداری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
چندین حریر و حله که گسترد بر درخت مانا که برزدند به قرقوب و شوشتر.
کسائی (از لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۱۱).
همی گفت مانا که دیو پلید بر پهلوان بود کان خواب دید.
فردوسی.
چرا گل چدند از گلستان ما نترسند مانا ز فرمان ما.
فردوسی.
جز برتری ندانی گویی که آتشی جز راستی نجویی مانا ترازوی.
فرخی.
بیابد هرکه اندیشد ز گنجش برترین قسمت خلایق را همه قسمت شد اندر گنج او مانا.
فرخی.
به راه ترکی مانا که خوبتر گویی تو شعر ترکی بر خوان مرا و شعر غزی.
منوچهری.
دیگر روز بنالید و شب گذشته شد و آنجا دفن کردند و مانا که وی هزاران هزار فرسنگ رفته بود با رکاب سلطان ماضی. (تاریخ بیهقی، چ ادیب، ص ۴۶۱).
ای زنده شده به تو، تن مردم مانا که چو پوردخت عمرانی.
ناصرخسرو.
جز با پریان نبودهای گویی وز آدمیان نزادهای مانا.
مسعودسعد.
مانا جناب بستی با منعمان دهر زین روی باشد از همگان اجتناب تو.
مسعودسعد (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ز روح نامیه مانا که نسبتی دارد ثنای او که فزاید همی به عمر ثناش.
سنائی.
موی بینی نکنی هیچ ولیکن مژه را از برون میکنی تا ز درون بنشانی پوستینسازی مردیدهٔ خود را مانا تا به دی نفسرد ار هیچ به صحرا مانی.
سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
سپید کارا کردی دلم به عشوه سیاه به گازری در مانا نکونبردی راه.
سوزنی (یادداشت ایضاً).
مانا که خلد پرده ز رخسار برگرفت یا ساده گشت ریش وَر دهر را عذار.
اثیر اخسیکتی.
مانا که باد نیسان داند طبیبی ایرا سازدمفرح از زر مرجان و مشک اذفر.
خاقانی.
پیل آمد از هندوستان آورده طوطی بیکران اینک به صحرا بینشان طوطی است مانا ریخته.
خاقانی.
لب یار من شد دم صبح مانا که سرد آتش عنبرافشان نماید.
خاقانی.
مانا که بهر تاختن مرکبان عقل مهدی به عالم آمد و میدان تازه کرد.
خاقانی.
مانا که نبودیم به وصلش خرسند کایزد چو بنات نعش مان بپراگند.
(از سندبادنامه، ص ۱۶۲).
مانا که ترا خاک ودیعت پذرفت ای خاک ندانی که چه پذرفتستی.
(از سندبادنامه، ص ۱۴۵).
میگذری و نپرسی از کارم ۞ مانام به راه آسیا دیدی.
عطار.
بانگ زد بر روزن قصر او که کیست این نباشد آدمی، مانا پری است.
مولوی.
آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش مانا که دلش بسوخت برکشتهٔ خویش.
سعدی (گلستان).
مر ترا در این مثل مانا شک است که همه مردی به خانه کودک است.
دهخدا.
|| فوراً. فیالحال. || به شتاب و زودی. (ناظمالاطباء) (از فرهنگ جانسون).
///////////////
مانا. (اِ) به زبان زند و پازند خدای عزوجل است . (برهان). نام خدای عزوجل است (از ژند نوشته شد). (فرهنگ جهانگیری). به زبان ژند و پاژند نام ایزد تعالی است و صاحب دساتیر «مونا» تصحیح کرده. (آنندراج ) (انجمن آرا). در فرهنگ دساتیر (ص 265) پس از نقل قول برهان گوید: «باید دانست که مونا بالوا و خدا را گویند». هزوارش مئونا، مونا ۞ . (حاشیه ٔ برهان چ معین).
/////////////
این نقل فرهنگها نکتهٔ مهمی برای پژوهش مدخل «مانا» است؛ زیرا باید میان دو مدخلِ همصورت، اما با معنی و سابقهٔ متفاوت، فرق گذاشت: «مانا» به معنی «پنداری» در لغت فرس اسدی، و «مانا/مونا» به معنی نام خدا در شماری از فرهنگهای متأخر.
۱. گزارش فرهنگها
مطابق نقل شما:
برهان قاطع: «مانا» را به زبان زند و پازند نام خدای عزوجل دانسته است.
فرهنگ جهانگیری: همین معنی را به «ژند» نسبت میدهد.
آنندراج و انجمنآرا: این معنی را به زبان ژند و پاژند نسبت دادهاند و یادآور شدهاند که صاحب دساتیر صورت «مونا» را ترجیح داده است.
فرهنگ دساتیر: «مونا» را به معنی «بالوا و خدا» آورده است.
حاشیهٔ برهان قاطع، چاپ معین: صورت هزوارشی «مئونا، مونا» را گزارش میکند.
این گزارشها نشان میدهند که فرهنگنویسان دورههای متأخر، صورتهای «مانا» و «مونا» را بهعنوان نام خدا به متون یا زبانهای موسوم به زند و پازند نسبت دادهاند. اما این انتساب بهتنهایی اثبات نمیکند که واژه در اوستایی یا فارسی میانهٔ اصیل وجود داشته است.
۲. نکتهٔ مهم دربارهٔ «زند و پازند»
در اینجا باید احتیاط تاریخی کرد:
زند در کاربرد دقیق زبانشناختی، به تفسیر و ترجمهٔ اوستا، بهویژه به زبان فارسی میانهٔ زردشتی، اشاره دارد.
پازند معمولاً به نوشتن متون زردشتی با خطی برگرفته از خط اوستایی، بهجای خط پهلوی، گفته میشود؛ بنابراین پازند لزوماً نام یک زبان مستقل نیست.
دساتیر متنی است که زبان و واژگان آن در پژوهشهای تاریخی و زبانشناختی جدید عموماً ساختگی و متعلق به سنتی متأخر شناخته میشود. ازاینرو، واژگان منسوب به آن را نمیتوان بیدلیل به ایران باستان نسبت داد.
بنابراین، انتساب «مانا» به «زند و پازند» در فرهنگهای قدیمی، نیازمند بررسی مأخذ اصلی آن است: آیا واژه واقعاً در متن زردشتی مشخصی آمده، یا فرهنگنویسان آن را از فرهنگ دساتیر و منابع وابسته نقل کردهاند؟
۳. آیا «مئونا» هزوارش است؟
این نکته نیز نیازمند بررسی دقیق است. هزوارش در متون پهلوی به شیوهای گفته میشود که واژهای با ریشهٔ غیرایرانی، معمولاً آرامی، نوشته میشد، اما هنگام خواندن معادل ایرانی آن را تلفظ میکردند.
ازاینرو، صرف اینکه حاشیهٔ برهان قاطع «مئونا، مونا» را هزوارش بنامد، برای تأیید این طبقهبندی کافی نیست. باید شکل نوشتاری آن در نسخهٔ پهلوی، معادل آرامی احتمالی و صورت ایرانیای که هنگام خواندن به کار میرفته، مشخص شود.
در حال حاضر، بدون چنین شاهدی نمیتوان «مئونا» را هزوارشی اصیل و مستند دانست.
۴. آیا این «مانا» با مانای لغت فرس یکی است؟
بهتر است فعلاً دو مدخل را جدا نگه داریم:
صورت | معنی | ارزیابی تاریخی |
|---|---|---|
مانا در لغت فرس اسدی | پنداری، گویی | کاربرد آن در فارسی کهن مستند است. |
مانا/مونا در فرهنگهای متأخر | نام خدا | انتساب به زند و پازند گزارش شده، اما نیازمند تأیید از متون اصیل است. |
تشابه ظاهری دو واژه، دلیل همریشگی آنها نیست.
نتیجهٔ نهایی برای پژوهش لغت فرس
برای مدخل «مانا: پنداری بود»، شاهد کسائی معنای واژه را روشن میکند. اما گزارش فرهنگهای متأخر دربارهٔ «مانا/مونا: نام خدا» باید بهعنوان مدخلی جداگانه و نیازمند بررسی تاریخی ثبت شود.
تا زمانی که شاهد مستقیمی از متن اوستایی، فارسی میانه یا نسخهای معتبر از متون زردشتی پیدا نشود، نسبت دادن «مانا» به معنی نام خدا به زبان ایران پیشااسلامی، قطعی نیست.
///////////////
مانا.(اِ) ۞ نیروی مستقل مادی وروحانی که همه جا پراکنده است و در همه ٔ شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد. «دورکیم » مانا را خدایی می داند که مردم بدوی پرستش می کنند. خدایی است بی شخصیت و بی نام و بی تاریخ که در همه جا و همه ٔ اشیا پراکنده است . شکل مادی آن همان «توتم » است. ریشه ٔ علم و معرفت انسان به خدا و خدایان را در ادیان قدیم و جدید در مانا باید جستجو کرد. (فرهنگ فارسی معین).
