کیا مرزبان باشد. فرخی گوید: بس که ببینند و بگویند کاین دار فلان مهتر و بهمان کیاست.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «کیا» در لغت فرس اسدی
مدخل: کیا مرزبان باشد. فرخی گوید:
بس که ببینند و بگویند کاین دار فلان مهتر و بهمان کیاست.
۱. معنی مدخل و شرح بیت
کیا در این مدخل به معنی مرزبان، بزرگ، سرور و صاحبمنصب آمده است. این واژه در فارسی کهن برای شخص صاحب مقام و بزرگی به کار میرفته و در نامها و لقبهای ایرانی نیز سابقه دارد.
در بیت فرخی، شاعر از بنایی سخن میگوید که مردم آن را میبینند و دربارهاش میگویند: این سرای متعلق به فلان مهتر و بهمان بزرگ است.
بس که ببینند و بگویند: آنقدر آن را ببینند و دربارهاش سخن بگویند.
کاین: که این.
دار: خانه، سرا، عمارت یا بنایی که به شخصی تعلق دارد.
فلان مهتر: شخصی نامبردهنشده که از بزرگان است.
بهْمان کیاست: متعلق به فلان شخص بزرگ و صاحبمقام است.
بنابراین، معنی روان بیت چنین است:
«آنقدر مردم این بنا را خواهند دید و خواهند گفت که این سرای فلان مهتر و آن بزرگ دیگر است.»
در اینجا «کیا» بیش از آنکه صرفاً به معنی نگهبان مرز باشد، بر بزرگی، سروری و منزلت اجتماعی دلالت دارد. معنی «مرزبان» در فرهنگ اسدی، معنای خاصتر این واژه را ثبت میکند؛ اما کاربرد آن در بیت فرخی را باید با توجه به بافت شعر فهمید.
نکتهٔ نسخهشناختی: چون مصراع نخست در نقل حاضر با «کاین» پایان مییابد، بهتر است برای تثبیت ضبط و تقطیع، صورت کامل بیت در نسخه یا چاپ مورد استفاده نیز مقابله شود.
۲. ریشهشناسی و لایههای پیشااسلامی
واژه | خاستگاه و توضیح تاریخی |
|---|---|
کیا | واژهای ایرانی با پیوند احتمالی به عنوان کهن کَی / Kay؛ از نظر تاریخی باید میان «کیا» به معنی بزرگ و سرور و «کَی» در عنوان شاهان اساطیری تمایز گذاشت. |
مرزبان | ترکیب ایرانی از «مرز» و «ـبان»، یعنی نگهبان مرز. هر دو جزء سابقهٔ ایرانی دارند و این عنوان در روزگار ساسانی نیز شناختهشده بود. |
دار | واژهای ایرانی؛ در این بیت به معنی خانه یا عمارت است. معنای دقیق آن را باید از بافت جمله دریافت. |
مهتر | واژهای ایرانی به معنی بزرگتر، برتر و صاحبمنزلت؛ با صفت تفضیلی «مه» یا «مِه» به معنی بزرگ ارتباط دارد. |
بس | واژهای ایرانی به معنی بسیار، کافی یا به اندازهٔ فراوان. |
که، این، آن | از واژههای دستوری و اشارهای ایرانیاند که پیشینهٔ تاریخی آنها به دورههای کهن زبانهای ایرانی میرسد. |
فلان | واژهای عربی، به معنی شخصی نامعین؛ بنابراین از واژگان ایرانی پیشااسلامی نیست. |
بهمان | در ترکیب «فلان و بهمان»، واژهای برای اشاره به شخص نامعین است؛ صورت و تاریخ کاربرد آن را باید جداگانه بررسی کرد و نباید بیدلیل آن را واژهای باستانی شمرد. |
۳. آیا «کیا» از «کَی» باستانی است؟
این نکته برای پژوهش لغت فرس اهمیت ویژهای دارد.
در زبان اوستایی، واژهٔ kauui- برای شخصی با منزلت دینی یا اجتماعی، از جمله پیشوا یا دانای صاحب مقام، به کار رفته است. این واژه در سنت ایرانی با عنوان کَی در نام شاهان اساطیری، مانند کیقباد و کیخسرو، ارتباط تاریخی دارد.
با این همه، برای تعیین ریشهٔ دقیق «کیا» باید سه صورت را از هم جدا کرد:
کَی: عنوان شناختهشده در سنت شاهی و اساطیری ایران.
کیا: عنوان بزرگ و سرور در فارسی.
مرزبان: عنوان مشخص صاحب منصب مرزبانی.
ارتباط تاریخی «کیا» با «کَی» محتمل و شایستهٔ بررسی زبانشناختی است، اما صرف شباهت صورتها برای اثبات اشتقاق مستقیم کافی نیست. همچنین معنای «مرزبان» در لغت اسدی بهتنهایی ثابت نمیکند که «کیا» در همهٔ کاربردهایش مترادف دقیق مرزبان بوده است.
۴. نگارش در خطوط پیشااسلامی
در این بخش باید میان سه نوع بازسازی تفاوت بگذاریم.
الف) فارسی باستان و خط میخی
فارسی باستان در دورهٔ هخامنشی با خط میخی مخصوص خود نوشته میشد. نمیتوان فرض کرد که تمام واژگان فارسی دریِ فرخی، با همان معنا و صورت، در فارسی باستان وجود داشتهاند.
برای «کیا» در معنای دقیق بیت فرخی، صورت فارسی باستانیِ مستقیمی که بتوان با اطمینان ارائه کرد، در دست نداریم.
ب) فارسی میانه و خط پهلوی
عنوانهای ایرانی مرتبط با «کَی» و ترکیبهایی از نوع «مرزبان» از نظر تاریخی برای بررسی در زبان فارسی میانه مناسباند. با این حال، برای نوشتن صورت دقیق «کیا» در خط پهلوی باید صورت تاریخیِ مورد نظر و شاهد مکتوب آن مشخص باشد.
در خط پهلوی، شکل حروف و شیوهٔ نوشتن میتوانست با توجه به نوع خط و سنت کتابت تفاوت داشته باشد. بنابراین، ارائهٔ یک رشتهٔ ظاهراً پهلوی بدون پشتوانهٔ نسخهشناختی، بازسازی قطعی محسوب نمیشود.
ج) فارسی دریِ فرخی
فرخی سیستانی شاعر دورهٔ غزنوی است؛ یعنی چند قرن پس از روزگار انوشیروان و کرتیر. اگر بخواهیم بیت او را با خط پهلوی بازنویسی کنیم، در واقع متن فارسی دریِ دورهٔ اسلامی را به خطی کهنتر منتقل کردهایم، نه اینکه صورت اصلی و تاریخی شعر را بازیابی کرده باشیم.
۵. انوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اگر مقصود شما بازسازی فرضی این بیت به شیوهٔ کتابت روزگار ساسانی باشد، باید چنین تفکیکی را رعایت کنیم:
انوشیروان و بزرگمهر: برای بازنمایی مفاهیم «بزرگ»، «سرور» و «مرزبان» میتوان از واژگان فارسی میانه و شیوهٔ کتابت پهلوی استفاده کرد؛ ولی نمیتوان بدون شاهد تاریخی ادعا کرد که آنان واژهٔ فارسی دریِ «کیا» را دقیقاً به همان شکل مینوشتند.
مؤید موبدان: اگر منظور شخصیت یا عنوانی مشخص در یک منبع تاریخی است، شناسایی دقیق آن منبع برای انتساب شیوهٔ نگارش ضروری است.
کرتیر: کتیبههای او از مهمترین شواهد زبان فارسی میانه و خط کتیبهای پهلویاند. برای بازسازی واژگان روزگار او، کتیبههای ساسانی از حدس بر پایهٔ فارسی دری معتبرترند.
فرخی: اگر هدف، بازنمایی زبان خود شاعر باشد، باید واژگان فارسی دریِ زمان او را حفظ کرد و فقط دربارهٔ امکان انتقال آنها به خط پهلوی بحث کرد.
۶. نتیجهٔ نهایی مدخل
کیا — مرزبان؛ و در کاربرد گستردهتر، بزرگ، سرور و صاحبمنزلت.
در بیت فرخی، «کیا» به احتمال زیاد به معنی شخص بزرگ و صاحبمقام است. واژه از نظر تاریخ زبان با سنت ایرانیِ عنوان «کَی» قابل مقایسه است، ولی اشتقاق مستقیم آن نیازمند شواهد دقیقتری است.
از میان واژگان بیت، «کیا»، «مرزبان»، «دار»، «مهتر» و واژههای دستوری آن برای بررسی در لایههای کهن زبانهای ایرانی اهمیت دارند؛ اما نباید صورت فارسی دری آنها را بیواسطه معادل واژگان فارسی باستان یا فارسی میانه دانست.
حکم نسخهشناختی: در حال حاضر، ارائهٔ املای قطعی پهلوی برای «کیا» در همین بیت موجه نیست. راه درست آن است که نخست صورت مستند واژهٔ متناظر در فارسی میانه شناسایی شود و سپس، با ذکر نوع خط پهلوی، صورت نوشتاری آن بازسازی گردد.
/////////////////
کیا — شرح مدخل لغت فرس
مدخل: کیا؛ مرزبان باشد.
شاهد فرخی سیستانی:
بس که ببینند و بگویند کاین دار فلان مهتر و بهمان کیاست
۱. معنی واژه و شرح بیت
کیا در این مدخل به معنی «مرزبان» آمده است؛ اما در کاربرد تاریخی و ادبی، دامنهٔ معنایی آن گستردهتر است و میتواند به معنی بزرگ، سرور، فرمانروا یا صاحبمنصب نیز به کار رود.
در بیت فرخی، سخن از بنایی است که مردم آن را میبینند و میگویند: این دار یا عمارت از آنِ فلان مهتر و بهمان کیاست؛ یعنی متعلق به بزرگان و صاحبان مقام است.
در اینجا «کیا» به احتمال زیاد به معنی بزرگ و صاحبمقام است، نه لزوماً مرزبان به معنای دقیقِ فرماندهٔ ناحیهٔ مرزی. این شاهد نشان میدهد که واژه در شعر فارسی میتوانسته عنوانی برای شخص بلندمرتبه باشد.
۲. پیشینهٔ تاریخی و ایرانی
«کیا» از عنوانهای کهن ایرانیِ مربوط به بزرگی و سروری است. در متون تاریخی و ادبی، صورتهایی چون «کیا» و «کی» دیده میشود؛ اما برای تعیین نسبت تاریخی دقیق این صورتها باید شواهد هر دوره جداگانه بررسی شود.
در مقابل، مرزبان عنوانی مشخصتر است:
مرز: حد و سرحد سرزمین.
بان: نگهبان یا پاسدار.
مرزبان در دورهٔ ساسانی از عنوانهای مهم نظامی و اداری بود. ازاینرو، معنی «مرزبان» که لغت فرس برای «کیا» ثبت کرده، ممکن است یکی از مصادیق عنوان گستردهترِ کیا بوده باشد، نه الزاماً تمام معنای آن.
۳. آیا «کیا» واژهای پیشااسلامی است؟
واژه و عنوان «کیا» با سنت عنوانهای ایرانی پیوند دارد، ولی باید میان کهنبودن عنوان و اثبات صورت دقیق آن در زبانهای ایرانی باستان فرق گذاشت.
برای نوشتن آن به خط میخی فارسی باستان یا خط پهلوی، لازم است صورت تاریخیِ مستندی از واژه در کتیبه یا متن کهن داشته باشیم. در نبود چنین شاهد مستقیمی، نمیتوان املای باستانی معینی را با اطمینان پیشنهاد کرد.
همچنین نباید تنها به دلیل شباهت ظاهری، «کیا» را بدون شواهد زبانشناختی با هر یک از صورتهای «کی»، «کیان» یا «کیانی» یکسان دانست.
۴. نتیجهٔ نهایی مدخل
کیا در لغت فرس به معنی «مرزبان» آمده، اما شاهد فرخی نشان میدهد که این واژه معنایی گستردهتر، مانند «بزرگ، سرور یا صاحبمقام»، نیز داشته است. در بیت، مردم عمارت را به یکی از بزرگان نسبت میدهند و «کیا» به احتمال زیاد همین معنای عامِ صاحبمنصب و بزرگ را دارد.
از نظر تاریخی، واژه با سنت عنوانهای ایرانی سازگار است؛ ولی برای تعیین ریشهٔ دقیق و نگارش مستند آن به خط پهلوی یا فارسی باستان، هنوز به شاهد مستقیم نیاز داریم.
////////////
کیا. (ص، اِ) به معنی «کی» است که پادشاه بزرگ و جبار باشد. (برهان). به معنی پادشاه بزرگ. (آنندراج). کی و پادشاه بزرگ. (ناظمالاطباء). پادشاه. (فرهنگ فارسی معین):
از کیا درگیر کز زر یافت تاج تا شبانی کز گیا دارد کلاه.
خاقانی.
|| مجازاً به معنی عموم حکام و فرماندهان آمده. (آنندراج) (انجمن آرا). حاکم و والی مطلقاً. (فرهنگ فارسی معین):
شکوه تخت کیان وارث ممالک جم که تاج و مرز کیان را شهنشه است و کیا.
شمس فخری (از انجمن آرا).
|| بعضی سادات گیلان را نیز که سلطنت گیلان بوده، «کیا» و «کارکیا» میخواندهاند، تا به جایی رسیده که به حاکم و رئیس ده نیز «کیا» ۞ اطلاق مینمودهاند. (آنندراج) (انجمن آرا). حاکم و والی طبرستان و گیلان. از بزرگان گیلان و مازندران (خصوصاً). توضیح آنکه این کلمه حتی بر علما اطلاق شده، مانند «کیاهراسی» معاصر غزالی. (فرهنگ فارسی معین). لقب عام امرای مازندران. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مازندرانی و گیلکی «کیا» ۞ (بزرگ، بزرگ ناحیه) که مخصوصاً به طبقهای از سادات زیدی طبرستان اطلاق شود. کردی، «کیا» ۞ (دهخدا). ژابا این کلمه را از فارسی «کتخدا» ۞ میداند. (حاشیهٔ برهان، چ معین):
چون قصد کیا کرد به گرگان و به آمل بگذاشت کیا مملکت خویش و کیایی.
منوچهری (دیوان، چ دبیرسیاقی، چ ۱، ص ۸۲).
کار مدد و کار کیا نابهنوا شد زین نیز بتر باشدشان نابهنوایی.
منوچهری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
امروز کیا بوسه دهد بر لب دریا کز دست شهنشاه بدو یافت رهایی.
منوچهری.
|| مرزبان. (لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۱۲). مرزبان را نیز گویند که زمیندار باشد، یعنی پادشاه کوچک. (برهان). مرزبان و زمیندار. (ناظمالاطباء).
|| پهلوان را هم میگویند. (برهان) (غیاث). پهلوان. (ناظمالاطباء).
|| سرور. بزرگ. (فرهنگ فارسی معین). خواجه. آقا. سید. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
بس که ببینند و بگویند کاین دار فلان مهتر و بهمان کیاست.
فرخی.
حاصل آنکه تا بدانی ای کیا کز بکافرق است بی حد تا بکا.
مولوی.
برجهید و بانگ برزد کای کیا حاضرم اینک اگر مردی بیا.
مولوی.
بعد از آن از بانگ زنبورهوا بانگ آب جو نیوشی ای کیا.
مولوی.
از اذانت جمله آسودیم ما بس کرم کردی شب و روز ای کیا.
مولوی.
بهتر از وی صدهزاران دلربا هست همچون ماه در شهر ای کیا.
مولوی (مثنوی، چ رمضانی، ص ۳۳۴).
جهد میکن تا توانی ای کیا در طریق انبیا و اولیا.
مولوی.
این سخن پایان ندارد ای کیا بحث بازرگان و طوطی کن به پا.
مولوی.
خصم تشبه کند به شخص تو لیکن سفله نگردد کیا به کسوت ملهم ۞.
قاآنی (از امثال و حکم، ص ۹۸۱).
|| به معنی صاحب و خداوند نیز آمده است. (فرهنگ رشیدی) (برهان) (ناظمالاطباء). حاکم و رئیس ده. (انجمن آرا) (آنندراج). در ترکیب آید: دهکیا (دهخدا). کارکیا (سرکار و مصدر امور). (حاشیهٔ برهان، چ معین):
خواهی که نزل جان دهدت دهکیای دهر بستان گشاد نامه به عنوان صبحگاه.
خاقانی.
همه ملک موقوف و موقوف ملک همه دهکیاآن و ده بیکیا.
کمالالدین اسماعیل (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| به معنی پاکیزه و لطیف هم گفتهاند. (برهان). پاکیزه و لطیف و پاک. (ناظمالاطباء). رجوع به «کی» شود.
|| زبردست. (ناظمالاطباء).
|| نگهبان و حارس. (ناظمالاطباء).
|| به معنی دهقان هم هست. (برهان) (ناظمالاطباء).
|| چهار طبایع. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). طبایع را نیز گویند که برودت و حرارت و رطوبت و یبوست باشد. (برهان) (ناظمالاطباء). مصحف «کیان». (حاشیهٔ برهان، چ معین).
|| هر یک از عناصر اربعه. (فرهنگ رشیدی) (برهان) (ناظمالاطباء). به معنی عناصر اربعه گفته شده. (آنندراج).
معین در حاشیهٔ برهان آرد: این ابیات مولوی را شاهد آوردهاند ۞:
جان چو شخص و این لباس تن بر او جنبش ما را از او دان نه ز ما همچنین هستی عالم را ببین چون لباسی دان بر او چار این کیا.
به معنی عنصر «کیان» است؛ پس در شعر مولوی «کیا» به معنی پادشاه بزرگ (و فرمانروا) است و «چارکیا» لغتاً چهار فرمانروا و مجازاً اصطلاح شده برای عناصر اربعه. مقایسه شود با «چهار رئیس» (عناصر اربعه). ـ انتهی.
و نیز در تعلیقات برهان آرد: حاشیه (یعنی شرح فوق) چنین اصلاح شود؛ نظامی در لیلی و مجنون (ص ۱۸) گوید:
تا درنگریم و راز جوییم سررشتهٔ کار بازجوییم بینیم زمین و آسمان را جوییم یکایک این و آن را کاین کار و کیایی از پی چیست او کیست، کیای کار او کیست؟
و وحید در حاشیه نوشته: «کیای اولی طبایع است و عناصر و کیای دوم به معنی خداوند...»؛ نسخه بدل «کارکیایی» است. برهان در ذیل «کارگیا» هم آورده: «هر یک از عناصر اربعه را نیز گفتهاند». (برهان، چ معین، ج ۵، تعلیقات، ص ۲۳۸ و ۲۳۹).
|| در شواهد زیر از مثنوی مولوی ظاهراً به معنی بزرگی و جلال آمده است:
خطبهٔ شاهان بگردد وآن کیا جز کیا و خطبههای انبیا.
مولوی (مثنوی، چ رمضانی، ص ۲۵).
این همه دارند و چشم هیچکس برنیفتد بر کیاشان یک نفس.
مولوی.
|| در «زفان گویا» به معنی نوعی از علک رومی آورده. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). و به لغت سریانی مصطکی را گویند و آن را به عربی علک رومی خوانند، و بعضی گویند علک رومی نوعی از مصطکی است. (برهان). مصطکی. (ناظمالاطباء).
|| به معنی دهان هم به نظر آمده است که به عربی «فم» گویند. (برهان). دهان. (ناظمالاطباء).
|| کار و عمل. (ناظمالاطباء).
- کار و کیا. رجوع به همین کلمه شود.
|| (پسوند) مزید مؤخر امکنه: الوندکیا. سطلکیا. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| مزید مؤخر اسماء: حسنکیا. بوهاشمکیا. بوطالبکیا. (کتاب النقض، ص ۹۷).
