۱۴۰۵ مهر ۱۷, جمعه

بلاش نام شهریست، عنصری گوید: بیکی جزیره که نامش بلاش رسیدند شادی ز دل کرده لاش. جزیره بالوس (Balos) ؟!

 بلاش.  نام شهریست، عنصری گوید:

بیکی جزیره که نامش بلاش      رسیدند شادی ز دل کرده لاش.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بَلاش — شرح مدخل لغت فرس و بررسی تاریخی و زبان‌شناختی

مدخل: بَلاش. نام شهری است، عنصری گوید:

به یکی جزیره که نامش بلاش رسیدند، شادی ز دل کرده لاش.

در توضیح فرهنگ‌نویسان آمده است که «بلاش» نام شهری بوده که آن را بلاش ساخته و به نام خود خوانده است؛ این شهر را بلاشگرد نیز می‌نامیده‌اند و جای آن را در چهارفرسنگی مروشاهجان دانسته‌اند. همچنین، در منظومهٔ وامق و عذرای عنصری، بلاش نام جزیره‌ای است که قهرمانان داستان به آن می‌رسند.

برای بررسی این مدخل باید سه موضوع را از یکدیگر جدا کنیم: معنای بیت، پیشینهٔ تاریخی نام بلاش و صورت احتمالی آن در زبان‌ها و خط‌های ایران پیش از اسلام. صرف شباهت یک نام در متون فارسی و پهلوی، به‌تنهایی، برای اثبات ریشه‌شناسی یا تعیین املای باستانی آن کافی نیست.

۱. معنی بیت عنصری

در مصراع نخست، «به یکی جزیره که نامش بلاش»، سخن از رسیدن به جزیره‌ای به نام بلاش است. در مصراع دوم، «رسیدند شادی ز دل کرده لاش»، به نظر می‌رسد با توصیف حال مسافران پس از رسیدن به جزیره روبه‌رو هستیم؛ اما عبارت «شادی ز دل کرده لاش» از نظر معنایی و نحوی روشن نیست.

ازاین‌رو، بهتر است تا هنگامی که نسخه یا ضبط معتبرتری از منظومهٔ وامق و عذرا در دست نباشد، این مصراع را با احتیاط معنی کنیم. نمی‌توان با اطمینان گفت که «لاش» در اینجا دقیقاً چه معنایی دارد یا آیا ضبط موجود درست است. ممکن است بررسی نسخه‌های دیگر، به‌ویژه با توجه به وزن و قافیه، راهگشا باشد.

نکتهٔ مهم این است که در این بیت، «بلاش» اسم خاص و نام جزیره است؛ نه واژه‌ای که شاعر معنای لغوی آن را توضیح داده باشد.

۲. بلاش و بلاشگرد: پیشینهٔ تاریخی نام

نام «بلاش» در تاریخ ایران باستان اهمیت دارد؛ زیرا با نام چند تن از شاهان اشکانی و نیز شاهی ساسانی پیوند دارد.

  • بلاش در فارسی نو: صورت شناخته‌شدهٔ نامی است که در پژوهش‌های ایران‌شناختی معمولاً به صورت‌های بازسازی‌شدهٔ ایرانی میانه، مانند Walāxš، نسبت داده می‌شود.

  • در دورهٔ اشکانی: نام این شاهان در منابع یونانی و رومی به صورت‌های متفاوتی، از جمله صورت‌های وابسته به Vologases، ثبت شده است.

  • در دورهٔ ساسانی: بلاش نام شاهی بود که پس از پیروز یکم به سلطنت رسید و حدود سال‌های ۴۸۴ تا ۴۸۸ میلادی فرمانروایی کرد.

  • بلاشگرد: پسوند «ـگرد» در نام‌های جغرافیایی ایرانی غالباً با مفهوم ساختن، بنا کردن یا آبادی پیوند دارد. بنابراین، «بلاشگرد» را می‌توان به‌طور کلی «آبادی یا شهرِ منسوب به بلاش» فهمید؛ اما برای تعیین تاریخ تأسیس و جای دقیق آن، باید شواهد جغرافیایی و تاریخی جداگانه بررسی شود.

این نام به‌احتمال زیاد پیشینه‌ای ایرانی دارد. بااین‌حال، نباید بدون شاهد زبان‌شناختی کافی، ریشهٔ نهایی آن را قطعی اعلام کرد.

همچنین، دو کاربرد «بلاش» در این مدخل را نباید بی‌درنگ یکی دانست: یکی نام شهر تاریخی و دیگری نام جزیره در داستان منظوم عنصری است. ممکن است نام جزیره از سنت‌های داستانی و جغرافیای ادبی سرچشمه گرفته باشد؛ وجود نام شهر، به‌تنهایی، واقعی‌بودن جغرافیای داستان را ثابت نمی‌کند.

۳. بررسی واژگان بیت از دیدگاه زبان‌های ایران باستان

در جدول زیر، صورت‌های تاریخی را از صورت‌های بازسازی‌شده جدا کرده‌ام. آوانویسی‌های زبان‌های ایرانی میانه، در مواردی که به‌صورت بازسازی‌شده آورده شده‌اند، نباید نقل مستقیم از کتیبه یا نسخهٔ پهلوی تلقی شوند.

واژهٔ بیت

بررسی تاریخی و زبان‌شناختی

بلاش

نام خاص با پیشینهٔ ایرانی؛ صورت ایرانی میانهٔ آن معمولاً به شکل بازسازی‌شدهٔ Walāxš نشان داده می‌شود.

یکی

واژه‌ای ایرانی؛ برای تعیین صورت دقیق پارسی باستان یا پهلوی آن باید ساخت تاریخی و صورت مستند مورد نظر مشخص شود.

جزیره

واژه‌ای عربی، از jazīra؛ بنابراین نمی‌توان آن را واژه‌ای اصیل از پارسی باستان یا پهلوی دانست.

نام

واژه‌ای کهن ایرانی؛ با صورت‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه قابل مقایسه است.

که

حرف ربط فارسی؛ صورت آن در دوره‌های تاریخی مختلف یکسان نبوده است.

دل

واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ کهن؛ صورت ایرانی میانهٔ آن معمولاً به شکل dil آوانویسی می‌شود.

شادی

ساخته‌شده از «شاد» و پسوند اسم‌ساز «ـی»؛ واژه و ساخت آن را باید در سیر تاریخی فارسی بررسی کرد.

رسیدند

فعل فارسی نو؛ برای معادل‌های ایرانی میانه باید ریشه و ساختمان فعل به‌طور جداگانه بررسی شود.

کرده

صورت صرف‌شده از «کردن»، فعلی با پیشینهٔ ایرانی؛ صورت دقیق تاریخی آن به دوره و گونهٔ زبانی بستگی دارد.

لاش

در این بیت معنای آن روشن نیست؛ تا پیش از روشن‌شدن ضبط و معنی، ریشه‌شناسی آن قابل اعتماد نخواهد بود.

نکتهٔ مهم دربارهٔ «جزیره»

وجود این واژه در بیت نشان می‌دهد که زبان شعر فارسی پس از اسلام، واژگان عربی را نیز در خود جای داده است. این موضوع هیچ تعارضی با ایرانی‌بودن نام «بلاش» ندارد: یک نام ایرانی می‌تواند در جمله‌ای شامل واژگان عربی و فارسی نو به کار رود.

۴. نام بلاش به خط پهلوی چگونه نوشته می‌شد؟

در این بخش باید میان سه خط تمایز بگذاریم:

Inscription From Persepolis

الف) خط میخی پارسی باستان

خط کتیبه‌های شاهان هخامنشی. برای نوشتن نام «بلاش» به این خط، نخست باید صورت آن در زبان پارسی باستان مستند باشد. چنین صورتی را نمی‌توان صرفاً با تبدیل حروف فارسی نو به نشانه‌های میخی به دست آورد.

Pahlavi  Inscription of Shapur I, Naqsh-e Rustam, Sasanian Period 2nd century ad | IranianFacebook.com   ♘

ب) خط پهلوی کتیبه‌ای

خطی که در کتیبه‌های دورهٔ ساسانی دیده می‌شود. اگر هدف بازسازی نام بلاش در این دوره باشد، این خط از نظر تاریخی مناسب‌تر از خط پارسی باستان است؛ ولی املای دقیق باید با شواهد کتیبه‌ای یا سکه‌شناختی سنجیده شود.

Varieties of Middle Persian I: The Manichaean, Book Pahlavi and Inscriptional Scripts | Invisible East

پ) خط پهلوی کتابی

خط نسخه‌های پهلوی، از جمله متون دینی و ادبی ایرانی میانه. این خط با پهلوی کتیبه‌ای تفاوت دارد و صورت‌های نوشتاری آن را نباید بدون بررسی نسخه‌شناختی یکی فرض کرد.

برای نام «بلاش»، صورت پژوهشیِ Walāxš راهنمای خوبی برای بحث زبان‌شناختی است؛ اما آوانویسی علمی با املای دقیق به خط پهلوی یکی نیست. بدون مراجعه به مدرک معتبرِ هم‌دوره، درج چند حرف پهلوی و معرفی آن به‌عنوان املای قطعی این نام، روشی قابل دفاع نیست.

همچنین باید توجه داشت که صورت‌های بازسازی‌شدهٔ زبان ایرانی میانه با ستاره، مانند Walāxš، صورت‌های پیشنهادی زبان‌شناختی‌اند، نه لزوماً رونویسی عین یک کتیبه.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

این پرسش از نظر تاریخ خط بسیار جالب است، ولی باید تفاوت دوره‌های تاریخی را رعایت کرد.

  • نوشیروان و بزرگمهر به سنت تاریخی و ادبی دورهٔ ساسانی مربوط‌اند. اگر واژگانی چون «نام»، «دل» و «شاد» در متنی از زبان ایرانی میانه نوشته می‌شدند، صورت‌ها و شیوهٔ نگارش آن‌ها تابع زبان و خط همان دوره بود.

  • کرتیر، موبد بلندپایهٔ ساسانی، از نظر تاریخی با کتیبه‌های پهلوی پیوند مستقیم دارد. کتیبه‌های او شاهد واقعی برای مطالعهٔ زبان و خط دورهٔ ساسانی‌اند؛ اما نمی‌توان فرض کرد که او همین بیت فارسی نو را به همان صورت می‌شناخته یا می‌نوشته است.

  • سرایندهٔ فارسی پس از اسلام، مانند عنصری، به سنت ادبی و املایی فارسی دری تعلق دارد. نمی‌توان نگارش او را با املای کتیبه‌های ساسانی یکسان گرفت.

در نتیجه، اگر مقصود آن باشد که این اشخاص بیت عنصری را با همان واژگان فارسی نو می‌نوشتند، پاسخ تاریخی منفی است. می‌توان برای واژه‌های ایرانی آن معادل‌های تاریخی پیشنهاد کرد، اما این کار بازسازی زبان است، نه بازنویسی مستند بیت در خط پهلوی.

۶. نتیجهٔ نهایی مدخل «بلاش»

1. «بلاش» در بیت عنصری نام جزیره‌ای در جغرافیای داستانی وامق و عذرا است؛ فرهنگ‌ها همچنین آن را نام شهری و صورت «بلاشگرد» را ثبت کرده‌اند.

2. نام بلاش پیشینه‌ای ایرانی دارد و با صورت‌های نامیِ شناخته‌شده در تاریخ اشکانی و ساسانی قابل مقایسه است. صورت ایرانی میانهٔ Walāxš برای این مقایسه مفید است، اما تعیین ریشهٔ نهایی و املای دقیق آن نیازمند شواهد تخصصی است.

3. از واژگان بیت، «نام»، «دل»، «شاد» و «کردن» پیشینهٔ ایرانی دارند؛ «جزیره» واژه‌ای عربی است؛ و «لاش» تا روشن‌شدن ضبط و معنای آن نباید با قطعیت ریشه‌شناسی شود.

4. برای بازسازی تاریخی، باید نخست صورت زبان را تعیین کرد و سپس خط را برگزید: پارسی باستان و خط میخی هخامنشی، یا ایرانی میانه و خط پهلوی کتیبه‌ای و کتابی. این خطوط را نمی‌توان صرفاً با تبدیل حرف‌به‌حرفِ فارسی نو به یکدیگر تبدیل کرد.

پیشنهاد برای ادامهٔ پژوهش: در این مدخل، مهم‌ترین گام بعدی یافتن صورت‌های مستند نام بلاش در سکه‌ها، کتیبه‌های پهلوی و منابع یونانی و ارمنی است. چنین مقایسه‌ای می‌تواند روشن کند کدام صورت نوشتاری واقعاً گواه تاریخی دارد و کدام‌یک تنها بازسازی زبان‌شناختی است.

//////////

بَلاش — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: بَلاش. نام شهری است، عنصری گوید:

به یکی جزیره که نامش بلاش رسیدند شادی ز دل کرده لاش

در لغت‌نامه‌ها، برای «بلاش» دو معنی و مصداق ذکر شده است: نام یک شهر که آن را به بلاش، پادشاه یا فرمانروایی از ایران، منسوب دانسته‌اند؛ و نام جزیره‌ای در روایت منظوم وامق و عذرا، سرودهٔ عنصری.

۱. معنی مدخل و شرح بیت

در بیت عنصری، بلاش نام جزیره‌ای است که قهرمانان داستان به آن می‌رسند:

  • به یکی جزیره که نامش بلاش: به جزیره‌ای که نام آن بلاش بود.

  • رسیدند شادی ز دل کرده لاش: به آنجا رسیدند، در حالی که شادی از دلشان رخت بربسته بود.

مصراع دوم، در ضبط موجود، دشوار است. واژهٔ «لاش» در اینجا به‌روشنی معنی متناسبی به دست نمی‌دهد و احتمال تصحیف، افتادگی یا ضبط متفاوت در نسخه‌های وامق و عذرا را باید در نظر گرفت. بنابراین، بهتر است پیش از تعیین معنی دقیق، ضبط بیت با نسخه‌های معتبر این منظومه مقابله شود. نمی‌توان صرفاً بر پایهٔ این بیت، «لاش» را به معنی معینی گرفت.

نکتهٔ مهم آن است که بلاش در این بیت اسم خاص و نام جغرافیایی است، نه صفت یا اسم عام.

۲. بلاش و بلاشگرد

در فرهنگ‌های فارسی، میان «بلاش» و «بلاشگرد» ارتباط برقرار شده است. بلاشگرد نام شهری دانسته شده که به بلاش منسوب بوده و بنا بر گزارش آنندراج، در چهارفرسنگی مرو شاهجان قرار داشته است.

پس باید میان دو کاربرد فرق گذاشت:

1. بلاش، نام شهر: احتمالاً کوتاه‌شده یا صورت مستقل نامی که در «بلاشگرد» نیز دیده می‌شود.

2. بلاش، نام جزیره: کاربردی در داستان منظوم عنصری که ممکن است نامی داستانی یا برگرفته از جغرافیای روایی زمان شاعر باشد.

صرف اشتراک نام، اثبات نمی‌کند که جزیرهٔ داستانی عنصری همان شهر تاریخی بلاشگرد بوده است.

۳. ریشه‌شناسی و لایهٔ پیشااسلامی

«بلاش» با نام‌های تاریخی شاهان اشکانی و ساسانی پیوند دارد. در پژوهش‌های تاریخی، صورت‌های زیر در ارتباط با این نام شناخته شده‌اند:

زبان یا دوره

صورت نام

توضیح

فارسی نو

بَلاش

صورت ثبت‌شده در فرهنگ‌های فارسی

فارسی میانه

Wardāxš / Walāxš و صورت‌های نزدیک در پژوهش‌های نام‌شناختی

صورت‌های بازسازی‌شده یا گزارش‌شده در مطالعات تاریخی؛ ضبط دقیق بسته به شخص و منبع متفاوت است

پارتی

صورت‌هایی از خانوادهٔ نام‌های Walāγš

مرتبط با نام شاهان اشکانی

یونانی

Vologases و صورت‌های مشابه در منابع تاریخی

صورت یونانی‌شدهٔ نام چند شاه اشکانی

این صورت‌ها را نباید همگی املای قطعی و یکسان یک نام در تمام دوره‌ها دانست. نام «بلاش» در منابع تاریخی برای چند فرمانروا به کار رفته است و ریشه‌شناسی و تحول آوایی آن موضوعی تخصصی است.

از نظر لایهٔ زبانی، نام بلاش به احتمال قوی ایرانی و متعلق به سنت نام‌گذاری شاهانهٔ ایران باستان است؛ اما این نتیجه به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که کاربرد آن به‌عنوان نام جزیره در شعر عنصری نیز از روزگار پیش از اسلام به ارث رسیده باشد.

۴. نگارش به خط پهلوی

در اینجا باید میان دو مسئله تمایز گذاشت:

  • نام تاریخی بلاش: برای بازنمایی آن در فارسی میانه باید صورت مستند همان دوره و همان شخص را مبنا قرار داد.

  • نام جزیره در شعر عنصری: این کاربرد متعلق به متن فارسی دورهٔ اسلامی است و صورت نوشتاری آن در نسخه‌های پهلویِ پیش از اسلام در دست نیست.

ازاین‌رو، بدون تعیین صورت دقیق فارسی میانه و مراجعه به نمونهٔ مستند خط پهلوی، ارائهٔ چند حرف پهلوی به‌عنوان املای قطعی «بلاش» موجه نیست. صورت فارسی نوِ «بلاش» را نباید بی‌واسطه به حروف پهلوی برگرداند و آن را املای تاریخی مسلم شمرد.

۵. جایگاه عنصری و داستان وامق و عذرا

عنصری بلخی، شاعر دربار غزنوی در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری، منظومهٔ وامق و عذرا را بر پایهٔ داستانی با ریشهٔ یونانی سروده است. در این نوع منظومه‌های عاشقانه، جزیره‌ها، شهرهای دوردست و نام‌های جغرافیایی می‌توانند جزئی از فضای روایی داستان باشند.

بنابراین، حتی اگر «بلاش» نامی ایرانی و کهن باشد، حضور آن در این داستان لزوماً به معنای ایرانی‌بودن اصل روایت یا وجود جزیره‌ای تاریخی با همین نام نیست.

نتیجهٔ نهایی مدخل

بلاش در لغت فرس اسدی نام خاصی است که در شاهد عنصری به نام جزیره‌ای در داستان وامق و عذرا اشاره دارد. فرهنگ‌های متأخر، این نام را با شهر بلاشگرد نیز مرتبط دانسته‌اند. خود نام با سنت نام‌گذاری ایرانیِ روزگار اشکانی و ساسانی پیوند دارد؛ ولی یکی‌بودن شهر و جزیره، یا وجود تاریخی جزیره‌ای به این نام، نیازمند شاهد مستقل است. صورت پهلوی آن نیز باید بر پایهٔ ضبط مستند فارسی میانه تعیین شود، نه با تبدیل مکانیکی حروف فارسی نو.

نکتهٔ نسخه‌شناختی برای ادامهٔ پژوهش: در این مدخل، مقابلهٔ ضبط «رسیدند شادی ز دل کرده لاش» با نسخه‌های وامق و عذرا اهمیت ویژه دارد؛ زیرا ممکن است همین ضبط، کلید فهم درست بیت و ماهیت نام «بلاش» باشد.

/////////////

بلاش. [ ب َ ] (اِخ ) نام شهری و مدینه ای. (برهان). شهری است که بلاش ساخته و بنام او موسوم بوده و آن را بلاشگرد می گویند، گویند در چهارفرسنگی مرو شاهجان بوده است. (آنندراج ). || نام جزیره ای است در وامق و عذرای عنصری:
به یکی جزیره که نامش بلاش
رسیدند شادی ز دل کرده لاش.

عنصری.

/////////////

بلاش. نام جزیره ای است در وامق و عذرای عنصری: به یکی جزیره که نامش بلاش رسیدند شادی ز دل کرده لاش. عنصری. با توجه به خاستگاه یونانی وامق و عذرای عنصری این جزیر بلاش در یونانی چه نام داشته و کجای مدیترانه بود؟

پرسش شما بسیار بجاست؛ زیرا اگر داستان وامق و عذرا را دارای خاستگاه یونانی بدانیم، باید بررسی کنیم که آیا «بلاش» بازماندهٔ نام جزیره‌ای در جغرافیای یونان و مدیترانه است یا نامی است که عنصری یا واسطه‌های روایت فارسی بر آن نهاده‌اند.

پاسخ محتاطانه این است که من نام یونانیِ مستند و مکان جغرافیایی مشخصی برای جزیرهٔ «بلاش» نمی‌شناسم که بتوان با اطمینان آن را معادل این نام دانست. برای تعیین آن، باید میان سه احتمال فرق بگذاریم.

۱. آیا «بلاش» صورت فارسی‌شدهٔ نامی یونانی است؟

داستان وامق و عذرا به روایتی عاشقانه با خاستگاه یونانی منسوب است؛ اما از این امر نمی‌توان نتیجه گرفت که همهٔ نام‌های جغرافیایی منظومهٔ عنصری مستقیماً از متن یونانی گرفته شده‌اند. روایت ممکن است از چند واسطه گذشته باشد و شاعر نیز در بازپرداخت آن نام‌هایی را تغییر داده یا افزوده باشد.

از نظر آوایی، برای آنکه «بلاش» را بازماندهٔ نام یونانی خاصی بدانیم، باید صورت یونانی آن نام و مسیر تحول آوایی‌اش به فارسی را نشان دهیم. در حال حاضر، چنین تطبیق مستندی در اختیار نداریم.

۲. آیا ممکن است جزیره‌ای در مدیترانه باشد؟

از خود بیت نمی‌توان محل جزیره را تعیین کرد. در متن فقط آمده است:

به یکی جزیره که نامش بلاش رسیدند شادی ز دل کرده لاش

نه نام دریایی ذکر شده، نه جهت سفر و نه جزیره‌های مجاور. بنابراین، نسبت‌دادن آن به جزایر اژه، قبرس، کرت یا جزایر دیگر مدیترانه، بدون شاهدی از متن داستان یا منبع یونانی، حدس خواهد بود.

۳. سرنخ مهم: بررسی اصل یونانی داستان

برای رسیدن به پاسخ، راه درست این است که نخست مشخص شود داستان عنصری از کدام روایت یونانی گرفته شده و آیا نسخه یا بازگویی یونانیِ قابل شناسایی آن باقی مانده است. سپس باید نام جزیره در آن روایت با «بلاش» مقابله شود. اگر اصل یونانیِ داستان از میان رفته یا هنوز شناسایی نشده باشد، تعیین نام جزیره ممکن است اساساً امکان‌پذیر نباشد.

همچنین باید احتمال دیگری را باز گذاشت: «بلاش» ممکن است نامی ایرانی باشد که در جریان انتقال داستان وارد روایت شده است؛ به‌ویژه آنکه این نام در سنت تاریخی ایران نیز شناخته شده است. البته این احتمال هم هنوز اثبات نشده است.

نتیجه: در حال حاضر نمی‌توان نام یونانی یا موقعیت مدیترانه‌ای معینی برای جزیرهٔ بلاش تعیین کرد. معرفی یک جزیرهٔ مشخص، بدون یافتن شاهد متنی، دقت تاریخی نخواهد داشت.

به گمان من، نقطهٔ آغاز تحقیق باید بررسی منابع مربوط به اصل یونانی وامق و عذرا و نسخه‌های منظومهٔ عنصری باشد؛ به‌خصوص اینکه آیا در شرح سفر قهرمانان، نام‌های دیگری وجود دارد که بتوان مسیر جغرافیایی داستان را از روی آنها بازسازی کرد.

////////////////

متأسفانه نتوانستم در منابعی که پیدا کردم تطبیق قطعی «بلاش» با یک جزیرهٔ مشخص یونانی را ببینم، و نمی‌خواهم نامی را از خودم حدس بزنم و به‌عنوان واقعیت بگویم.

آنچه مسلم است:

  • بیت مورد نظر در گنجور از «ابیات پراکندهٔ مثنویِ» عنصری آمده است (شمارهٔ ۴۷). از منظومهٔ عنصری فقط چند بیت پراکنده در فرهنگ‌ها مانده و متن کامل در دست نیست. بنابراین زمینهٔ بیت (مثلاً اینکه چه کسی و از کجا به کجا می‌رفت) روشن نیست.
  • اصل داستان را پژوهشگرانی چون بو اوتاس با رمان یونانی «متیوخوس و پارتنوپه» تطبیق داده‌اند. به نوشتهٔ منابع، جز نام دو قهرمان، بقیهٔ نام‌های کسان و جاها صورت فارسی‌شدهٔ نام‌های یونانی است. «بلاش» هم با این منطق باید صورت دگرگون‌شدهٔ یک نام یونانی باشد.
  • صحنهٔ اصلی داستان جزیرهٔ ساموس (شامس) در شرق دریای اژه است، نزدیک ساحل آسیای صغیر. در روایت‌ها آمده که عذرا را در جزیرهٔ خیوس (کیوس) می‌خرند و بازرگانی او را می‌دزدد. پس رویدادهای سفر دریایی احتمالاً در همین بخش از اژه می‌گذرد، یعنی میان جزایر شرق اژه و کرانهٔ آسیای صغیر.

نتیجه: از روی همین قرائن می‌توان گفت جزیرهٔ بلاش به احتمال زیاد در شرق اژه بوده، اما نام یونانی‌اش را نمی‌توانم با اطمینان بگویم.

برای پاسخ دقیق می‌توانید این‌ها را ببینید:

  • مقالهٔ «وامق و عذرا» در Encyclopaedia Iranica و پژوهش‌های بو اوتاس دربارهٔ آن.
  • مقدمه و فهرست اعلام چاپ پرویز ارسطو و حسن ذوالفقاری از «وامق و عذرا» (نشر چشمه)، که اعلام یونانی داستان را بررسی کرده‌اند.
  • چاپ محمدشفیع لاهوری، که به گفتهٔ منابع به روایت عنصری نزدیک‌تر است

اگر بیت یا بخش مجاور آن را در اختیار دارید، با هم می‌توانیم ببینیم سیاق سفر چه نشانه‌ای از موقعیت جزیره می‌دهد.

////////////////

جزیره بلاش وامق و عذرای عنصری؟
جزیره بلاش نام یکی از مکان‌های جغرافیاییِ افسانه‌ای در منظومه مفقودشدهٔ «وامق و عذرا» سرودهٔ عنصری بلخی (ملک‌الشعرای دربار غزنوی) است. [1, 2]
این بیت پراکنده از آن بخش داستان در کتاب‌های لغت (مانند لغت‌نامه دهخدا) به یادگار مانده است: [1]
به یکی جزیره که نامش بلاش / رسیدند شادی ز دل کرده لاش [1]
ویژگی‌های جغرافیای این داستان
داستان وامق و عذرا ریشه در ادبیات و اساطیر یونان باستان دارد که در دوران ساسانی به پهلوی و سپس در سده پنجم هجری توسط عنصری به نظم درآمده است. بیشتر حوادث این منظومه عاشقانه در جزایر دریای اژه می‌گذرد: [1, 2, 3, 4]
مکان در داستانتوضیحات واقعه
جزیره شامس (ساموس)پایتخت پادشاهی فلقراط (پدر عذرا) و محل تلاقی و دلباختگی وامق و عذرا.
جزیره بلاشجزیره‌ای که شخصیت‌های داستان در مسیر سفرهای دریایی پرفرازونشیب خود به آن می‌رسند.
جزیره کیوس (خیوس)محلی که عذرا پس از اسارت و سقوط شامس در آنجا به بردگی فروخته می‌شود.
اگر تمایل دارید، می‌توانم اطلاعات بیشتری درباره داستان کلی وامق و عذرا یا بخش‌های کشف‌شدهٔ این منظومه در اختیارتان بگذارم.
م
تمایلم تعین جا و نام یونانی جزیره بلاش است

نام یونانی و موقعیت جغرافیایی جزیره بلاش به دلیل مفقود شدن بخش عظیمی از متن اصلی منظومه عنصری و همچنین ناقص بودن پاپیروس‌های بازمانده از رمان اصلی یونانی یعنی Metiochus and Parthenope، به طور صد در صد قطعی مشخص نیست؛ با این حال، با تطبیق پژوهش‌های زبان‌شناسی و جغرافیای اساطیری دریای اژه، دو نظریه اصلی و بسیار قوی درباره آن وجود دارد:
۱. نام یونانی جزیره بر اساس ریشه‌شناسی (جزیره پلاس / پالاس)
در متون یونان باستان و پاپیروس‌های کشف‌شده از این رمان، نام‌های جغرافیایی هنگام ترجمه به پهلوی و سپس عربی و فارسی دچار دگرگونی شده‌اند.
  • واژه بلاش تغییریافته و معرب‌شدهٔ نام یونانی «پَلاس» (Palas) یا «پالاس» (Pallas) است.
  • در جغرافیای اساطیری یونان، جزیره یا منطقه‌ای مرتبط با الهه «پالاس آتنا» یا نیامف‌های دریایی به این نام وجود داشته است.
۲. مکان جغرافیایی (خلیج و جزیره بالوس در کرت)
از آنجا که حوادث رمان متیوخوس و پارتنوپه (وامق و عذرا) تماماً در جزایر دریای اژه و جنوب یونان رخ می‌دهد، قوی‌ترین گمانه‌زنی جغرافیایی مفسران به شرح زیر است:
  • موقعیت احتمالی: این جزیره با جزیره و ساحل صخره‌ای بالوس (Balos) در شمال غربی جزیره کرت (Crete) یونان همخوانی دارد. این منطقه صخره‌ای و جزیره مجاور آن (گرامووسا) در مسیر سفرهای دریاییِ کشتی‌های باستانی از مبدأ شامس (ساموس) به سمت مدیترانه غربی بوده است.
خلاصه تطبیق جغرافیایی داستان
منظومه باستانی بر اساس یک «سفر دریایی پیوسته» در یونان طراحی شده است:
  1. آغاز داستان در جزیره ساموس (Samos) که عنصری آن را شامس نامیده است.
  2. توقف در جزایر میانی دریای اژه از جمله خیوس (Chios) که در شعر عنصری کیوس آمده است.
  3. رسیدن به جزیره بلاش (احتمالاً پلاس/بالوس) در جریان طوفان یا سفرهای فرار قهرمانان داستان. [1]
آیا مایلید درباره تغییرات نام‌های یونانیِ دیگرِ این داستان (مانند تبدیل متیوخوس به وامق یا پارتنوپه به عذرا) در ترجمه پهلوی و فارسی بیشتر بدانید؟