۱۴۰۵ مهر ۱۷, جمعه

پای پَش. پرخان (؟) پای بود، رودکی گوید: باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت دزدانند و آمد پای پش.

پای پَش. پرخان (؟) پای بود، رودکی گوید:
باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پش. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

پای پَش. پرخان (؟) پای بود، رودکی گوید:

باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پش. مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «پای پَش» در لغت فرس اسدی

۱. متن مدخل و معنی بیت رودکی

متن مدخل، با حفظ صورت نقل‌شده، چنین است:

پای پَش. پرخان (؟) پای بود، رودکی گوید:

باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت دزدانند و آمد پای پش

در این مدخل، ضبط «پرخان» روشن نیست و احتمال دارد با خطای نسخه‌خوانی، تصحیح یا انتقال متن روبه‌رو باشیم. بنابراین، تا پیش از مقابله با نسخه یا چاپ معتبر، بهتر است آن را به‌صورت مشکوک نگه داریم.

معنی بیت: از ظاهر عبارت چنین برمی‌آید که زنی را به‌آرامی و خوشی از خواب بیدار کردند؛ سپس گفته شد که دزدانی آمده‌اند و «پای پش» نیز در پی آن آمده است. بااین‌حال، پیوند نحوی دو مصراع و به‌ویژه معنای عبارت پایانی هنوز روشن نیست. برای ترجمهٔ قطعی، باید ضبط دقیق بیت و توضیح مدخل در نسخهٔ معتبر بررسی شود.

۲. «پای پش» چه معنایی دارد؟

در اینجا سه احتمال را باید از هم جدا کرد:

  • یک ترکیب واژگانی: ممکن است «پای پش» اصطلاحی باشد که معنای آن در فارسی امروز از میان رفته است.

  • نام یا وصفی برای شخص یا گروهی: با توجه به اشاره به دزدان، احتمال دارد عبارت در بافتی خاص به کسی یا گروهی اشاره کند؛ اما شاهد فعلی برای اثبات این احتمال کافی نیست.

  • ضبط نادرست یا جدانویسی نامناسب: ممکن است صورت درست واژه یا مرزبندی کلمات در نسخه با آنچه اکنون می‌خوانیم تفاوت داشته باشد.

ازاین‌رو، فعلاً نمی‌توان «پای پش» را با اطمینان برابر با «پای» به معنای عضو بدن یا با واژه‌ای معین در زبان‌های ایرانی باستان دانست.

۳. بررسی لایه‌های پیشااسلامی واژگان

در این بیت باید میان قدمت خود واژه‌ها و قدمت ترکیب یا عبارت تمایز گذاشت.

واژه

معنی و خاستگاه

ارزیابی پیشااسلامی

پای

عضو بدن؛ همچنین در ترکیبات و تعبیرهای گوناگون

واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ کهن؛ از نظر تاریخی با فارسی میانه و صورت‌های ایرانی باستان مربوط است.

پَش

معنای آن در این ترکیب نامعلوم است

تا روشن‌شدن ضبط و معنا، تعیین ریشهٔ ایرانی یا انیرانی ممکن نیست.

باز

در اینجا احتمالاً جزء فعل مرکب «باز کردن»

واژه‌ای ایرانی؛ اما معنای دقیق آن در ساخت نحوی بیت باید از بافت تعیین شود.

کرد

صورت گذشتهٔ «کردن»

فعل ایرانی با سابقهٔ تاریخی کهن.

از، خواب، زن، را، نرم، خوش

واژگان دستوری و واژگان معمول فارسی

بیشتر این واژگان از لایه‌های دیرپای فارسی‌اند؛ اما حضورشان در شعر رودکی به‌تنهایی صورت دقیق باستانی آنها را ثابت نمی‌کند.

گفت

صورت گذشتهٔ «گفتن»

فعل ایرانی با پیشینهٔ تاریخی کهن.

دزدانند

احتمالاً «دزدند» یا «دزدان‌اند»؛ ضبط نیازمند بررسی است

«دزد» واژه‌ای ایرانی است؛ تحلیل دقیق صورت موجود به قرائت نسخه وابسته است.

آمد

صورت گذشتهٔ «آمدن»

فعل ایرانی با سابقهٔ کهن.

نکتهٔ مهم این است که ایرانی‌بودن ریشهٔ یک واژه، به‌معنای اثبات وجود همان صورت در فارسی باستان نیست. برای رسیدن به صورت فارسی باستان یا فارسی میانه، باید تحول آوایی و شواهد مستقل هر واژه بررسی شود.

۴. صورت‌های فارسی باستان و فارسی میانه

برای واژهٔ «پای» می‌توان به خانوادهٔ تاریخی واژه‌های ایرانی مربوط به «پا» و «گام» پرداخت؛ اما نباید صورت بازسازی‌شده را بدون شاهد مستقیم، عیناً معادل واژهٔ موجود در بیت دانست.

همچنین «پَش» تا زمانی که معنای آن معلوم نشده، نامزد مناسبی برای ریشه‌یابی قطعی نیست. ممکن است واژه‌ای مستقل، بخشی از یک ترکیب یا ضبطی آسیب‌دیده باشد.

در مورد دیگر واژه‌های بیت نیز باید میان سه سطح فرق گذاشت:

  1. صورت ثبت‌شده در فارسی دریِ روزگار رودکی؛

  2. صورت‌های فارسی میانه یا دیگر زبان‌های ایرانی میانه؛

  3. صورت‌های بازسازی‌شدهٔ ایرانی باستان، از جمله فارسی باستان.

این سه سطح را نمی‌توان صرفاً با تبدیل حروف فارسی امروز به حروف پهلوی یکی دانست.

۵. این عبارت را به خط پهلوی چگونه می‌نوشتند؟

پرسش شما دربارهٔ شیوهٔ نگارش در روزگار نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر، از نظر تاریخ خط بسیار مهم است؛ اما باید یک محدودیت تاریخی را در نظر گرفت.

Pahlavi  Inscription of Shapur I, Naqsh-e Rustam, Sasanian Period 2nd century ad | IranianFacebook.com   ♘

الف) کتیبه‌های پهلوی ساسانی

کتیبه‌های شاهی و دینی، از جمله کتیبه‌های مرتبط با کرتیر، به گونه‌ای از خط پهلوی کتیبه‌ای نوشته می‌شدند. این خط با خط کتابی پهلوی تفاوت داشت.

Varieties of Middle Persian I: The Manichaean, Book Pahlavi and Inscriptional Scripts | Invisible East

ب) خط پهلوی کتابی

برای متون فارسی میانهٔ کتابی، خط پهلوی کتابی به کار می‌رفت. این خط شکل‌های ویژهٔ حروف و املای تاریخی خاص خود را داشت و در مواردی از هزوارش‌ها، یعنی نوشتن واژه‌های آرامی با خوانش ایرانی، استفاده می‌کرد.

اگر بخواهیم بیت رودکی را به خط پهلوی بازنویسی کنیم، باید توجه داشته باشیم که رودکی شاعر فارسی‌زبانِ دورهٔ پس از اسلام بود و زبان شعر او فارسی دری است؛ درحالی‌که کتیبه‌های کرتیر و متون پهلوی ساسانی به دوره‌ای پیشین و به گونه‌های زبانی دیگری تعلق دارند.

بنابراین، سه کار متفاوت ممکن است:

  • بازسازی تاریخی: یافتن صورت‌های مستند فارسی میانه یا ایرانی باستان برای واژه‌های دارای ریشهٔ کهن.

  • آوانویسی تقریبی: نمایش تلفظ احتمالی عبارت فارسی دری با نشانه‌های خط پهلوی؛ این کار بازسازی تاریخیِ املای اصلی نیست.

  • بازنویسی فرضی به خط پهلوی: نوشتن صورت فارسی دری با حروف پهلوی، با تصریح اینکه این املا سند تاریخی ندارد.

برای «پای پش» هنوز نمی‌توان بازنویسی پهلویِ قابل‌اعتماد ارائه کرد، زیرا پیش از انتخاب حروف باید تلفظ و مرزبندی واژه‌ها مشخص شود.

۶. نتیجهٔ نهایی مدخل

1. «پای» واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ تاریخی کهن است؛ ولی صورت فارسی دریِ آن را نباید بدون بررسی، عین صورت فارسی باستان فرض کرد.

2. معنای «پش» و ترکیب «پای پش» هنوز روشن نیست. ضبط «پرخان» نیز نیازمند مقابله با مأخذ است.

3. نمی‌توان برای تمام واژگان بیت، صرفاً با تکیه بر شباهت‌های ظاهری، صورت فارسی باستان یا پهلوی تعیین کرد.

4. اگر مقصود نمایش شیوهٔ نوشتن واژگان در روزگار کرتیر یا نوشیروان باشد، باید صورت‌های مستند زبان و خط همان دوره را از بازنویسی فرضی شعر رودکی جدا نگه داشت.

برای ادامهٔ دقیق این مدخل، مهم‌ترین گام یافتن ضبط معتبر عبارت «پرخان پای بود» و مصراع «گفت دزدانند و آمد پای پش» است. اگر تصویر صفحهٔ لغت فرس یا نشانی دقیق چاپی را بفرستید، می‌توانیم ابتدا ضبط و معنای عبارت را بررسی کنیم و سپس سراغ ریشه‌شناسی و امکان بازنویسی پهلوی برویم.

خود دهخدا شرفاک را به معنای صدای پا و این بیت را شاهد آورده توانگر به نزدیک زن خفته بود زن از خواب شرفاک مردم شنود. ابوشکور بلخی .

این شاهد بسیار مهم است و مسیر تحلیل را روشن‌تر می‌کند. با سپاس از تذکر شما، باید معنای «پای پش» را در پرتو مدخل «شرفاک» به معنی صدای پا و شاهد ابوشکور بلخی دوباره بررسی کرد.

۱. شاهد ابوشکور بلخی

توانگر به نزدیک زن خفته بود زن از خواب شرفاک مردم شنود

معنی: مرد توانگری در کنار زنی خوابیده بود؛ زن در خواب صدای پای مردم را شنید.

در این شاهد، «شرفاک» به‌روشنی در جایگاه نامِ یک صدا آمده است؛ یعنی صدای قدم‌ها یا صدای حرکت اشخاص. بنابراین، این واژه برای فهم عبارت رودکی شاهدی هم‌موضوع و مهم فراهم می‌کند.

۲. ارتباط با «پای پش» در بیت رودکی

باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت دزدانند و آمد پای پش

اکنون می‌توان احتمال داد که عبارت پایانی با صدای پا یا شنیده‌شدن آمدوشد اشخاص ارتباط داشته باشد. بااین‌حال، هنوز باید روشن شود که «پای پش» خود یک ترکیب مستقل است یا ضبطی دگرگون‌شده از عبارتی دیگر.

به‌ویژه نباید بدون مقابلهٔ نسخه‌ها نتیجه گرفت که «پای پش» و «شرفاک» یک واژه‌اند؛ شاهد ابوشکور فعلاً معنای مورد بحث را روشن می‌کند، نه لزوماً صورت واژگانی بیت رودکی را.

۳. نتیجهٔ ریشه‌شناختی

  • شرفاک: بر اساس توضیح دهخدا و شاهد ابوشکور، به معنی صدای پا است. برای تعیین ریشهٔ دقیق و پیشینهٔ پیشااسلامی آن، به شواهد زبان‌شناختی بیشتری نیاز داریم.

  • پای: واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ تاریخی کهن است.

  • پش: هنوز معنای مستقل و ریشهٔ آن اثبات نشده است؛ بنابراین، نسبت‌دادن آن به فارسی باستان یا فارسی میانه زودهنگام خواهد بود.

در خصوص خط پهلوی نیز، تا زمانی که صورت تاریخی و ریشهٔ «شرفاک» یا ضبط دقیق «پای پش» روشن نشده باشد، ارائهٔ املای پهلوی به‌عنوان صورت مستند تاریخی درست نیست.

نکتهٔ تعیین‌کننده: آیا در نسخه یا چاپی که در اختیار دارید، مدخل «پای پش» دقیقاً همین‌طور ضبط شده است؟ اگر بله، بهتر است آن را فعلاً حفظ کنیم و بررسی را بر پایهٔ شواهد هم‌معنا، از جمله «شرفاک» ابوشکور، ادامه دهیم.

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش اصلا معلوم نیست این بست وسط سه بیت دیگر که زن حقه ای سر مرد آورده و او را خشمگین کرده چه جایگاه و ارتباطی دارد. غلط اندر غلط! گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش به دست اندر نهاد شوی بگشاد آن فلرزش، خاک دید کرد زن را بانگ و گفتش: ای پلید

اکنون با دیدن ابیات پیش و پس، اشکال کاملاً روشن‌تر شده است. حق با شماست که پیوند عبارت «باز کرد از خواب زن را نرم و خوش» با بیت‌های مجاور، در نقل جداگانهٔ مدخل لغت فرس، مبهم و حتی گمراه‌کننده به نظر می‌رسد. باید بیت‌ها را در پیوستار روایت خواند، نه آنکه فقط مصراع آخر را شاهد معنی «پای پش» بدانیم.

۱. بازسازی پیوستار روایت

آنچه شما نقل کرده‌اید، چنین توالی‌ای دارد:

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک

باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش

آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش به دست اندر نهاد

شوی بگشاد آن فلرزش، خاک دید کرد زن را بانگ و گفتش: ای پلید

در این روایت، زن ظاهراً با حقه‌ای مرد را فریب داده و چیزی را در دستار یا وسیله‌ای پیچیده است؛ سپس مرد از آنچه اتفاق افتاده آگاه می‌شود و واکنش نشان می‌دهد. بااین‌حال، برای تعیین دقیق نقش هر بیت، باید ضبط واژه‌های «گرنج»، «بست خاک» و «فلرزنگ» نیز روشن باشد.

۲. مشکل اصلی کجاست؟

دو نکته را باید از یکدیگر جدا کرد:

نخست، جایگاه بیت «باز کرد از خواب زن را نرم و خوش». این بیت ظاهراً صحنه‌ای از بیدارکردن زن یا آگاه‌کردن او از ماجرا را روایت می‌کند. اما اینکه فاعل «باز کرد» چه کسی است، «باز کردن از خواب» دقیقاً چه معنایی دارد و این صحنه چگونه به حقهٔ زن مربوط می‌شود، از متن فعلی به‌روشنی به دست نمی‌آید.

دوم، عبارت «گفت دزدانند و آمد پای پش». اگر «شرفاک» در لغت‌نامهٔ دهخدا به معنی صدای پا آمده و شاهد ابوشکور نیز می‌گوید:

زن از خواب شرفاک مردم شنود

طبیعی است که احتمال ارتباط «پای پش» با صدای قدم‌ها یا آمدوشد اشخاص بررسی شود. اما این ارتباط هنوز به‌تنهایی معنای دقیق عبارت رودکی را ثابت نمی‌کند.

۳. آیا «بست خاک» و «فلرزنگ» کلید فهم داستان‌اند؟

احتمالاً بله. اگر مرد چیزی را در دستار زن گذاشته یا بسته باشد و زن بعداً از دکان فرود آمده و «فلرزنگ» را به دست گرفته باشد، ممکن است این ابیات شرح یک فریب یا جابه‌جایی کالا باشند. ولی بدون تعیین معنای دقیق «فلرزنگ» و ساخت نحوی «وندر آن دستار آن زن بست خاک»، نمی‌توان با اطمینان گفت چه کسی چه چیزی را در کجا گذاشته است.

بنابراین، فعلاً بهتر است از ساختن روایتی یکپارچه بر پایهٔ حدس پرهیز کنیم.

۴. نتیجهٔ موقت دربارهٔ مدخل «پای پش»

با توجه به توضیح شما، باید تحلیل قبلی را محدودتر و محتاطانه‌تر کرد:

  • نقل بیت در لغت فرس، بدون ابیات پیرامونی، برای فهم روایت کافی نیست.

  • شاهد «شرفاک» از ابوشکور برای بررسی معنای صدای پا مهم است، اما هم‌معنایی آن با «پای پش» هنوز اثبات نشده است.

  • تا وقتی متن کامل‌تر و ضبط واژه‌های دشوار روشن نشده، نه معنی قطعی «پای پش» و نه صورت پیشااسلامی یا پهلوی آن را می‌توان تعیین کرد.

پیشنهاد من این است که فعلاً ریشه‌شناسی را متوقف کنیم و نخست همین چند بیت را از نظر ضبط و معنی واژه‌ها تصحیح کنیم. در غیر این صورت، ممکن است تحلیل زبان‌شناختی بر پایهٔ متنی نادرست بنا شود.

از همه فهوم تر پرخان پای است. پاورچین منظور بوده؟

بله، احتمال بسیار قابل‌توجهی است که مقصود از «پرخان پای» نوعی راه‌رفتن آهسته و بی‌صدا، یا پاورچین رفتن باشد؛ اما فعلاً این را باید فرضیه‌ای معنایی دانست، نه ریشه‌یابی اثبات‌شده.

اگر «پرخان» در توضیح لغت فرس به معنی «پای» یا کیفیتی از حرکت پا آمده باشد، سه احتمال را می‌توان بررسی کرد:

1. پاورچین رفتن: حرکت آهسته و بی‌صدا، به‌ویژه برای نزدیک‌شدن به کسی که خواب است.

2. صدای قدم‌ها: این احتمال با شاهد «شرفاک» ابوشکور، به معنی صدای پا، از نظر موضوعی ارتباط دارد؛ اما لزوماً معنای «پرخان» نیست.

3. ضبط یا خوانش نادرست: ممکن است «پرخان» در نسخه یا چاپ، صورت دیگری داشته باشد و همین امر معنای مدخل را مبهم کرده باشد.

در بافت داستانی که شما نقل کردید، احتمال نخست از نظر صحنه‌پردازی قابل‌تصور است؛ ولی برای تأیید آن باید کاربرد مستقل «پرخان» یا شاهد دیگری از این واژه پیدا شود.

یک تمایز مهم: اگر «پرخان پای» اصطلاحی به معنی پاورچین‌رفتن باشد، با «پای پش» در مصراع رودکی ارتباط معنایی پیدا می‌کند؛ اما هنوز نمی‌دانیم این ارتباط واقعی است یا حاصل بدخوانی متن.

فعلاً من «پاورچین» را حدس معنایی خوبی، ولی اثبات‌نشده می‌دانم.

بررسی مدخل «پای پَش» در لغت فرس اسدی

متن مدخل:

پای پَش. پرخان (؟) پای بود، رودکی گوید:

باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت دزدانند و آمد پای پش

۱. معنی مدخل و شرح بیت

عبارت «پرخان (؟) پای بود» در ضبطی که فرستاده‌اید، روشن نیست و احتمال دارد واژهٔ نخست دچار تصحیف یا بدخوانی شده باشد. بنابراین، تا زمانی که تصویر نسخه یا چاپ مبنا بررسی نشود، نمی‌توان معنای آن را قطعی دانست.

در بیت رودکی، مردی زنی را به‌آرامی از خواب بیدار می‌کند و به او می‌گوید که دزدان آمده‌اند؛ سپس تعبیر «پای پش» می‌آید که ظاهراً نام یا تعبیری برای شخص یا چیزی مرتبط با ماجرای دزدان است. با این حال، ارتباط دقیق دو مصراع و معنای عبارت پایانی هنوز نیازمند بررسی است.

۲. آیا «پای پش» یک ترکیب یا واژهٔ کهن ایرانی است؟

چند احتمال را باید از یکدیگر جدا کرد:

  • ترکیب وصفی یا اضافی: ممکن است «پای پش» در ضبط موجود، ترکیبی باشد که معنای آن برای خوانندهٔ امروز روشن نیست.

  • اصطلاحی عامیانه یا روایی: با توجه به فضای بیت، احتمال دارد با تعبیری از زبان گفتاری یا حکایتی عامیانه روبه‌رو باشیم.

  • تصحیف در متن: احتمال دارد صورت درست واژه یا مرزبندی کلمات متفاوت باشد؛ ازاین‌رو، پیش از ریشه‌شناسی باید ضبط را تثبیت کرد.

در حال حاضر، شاهد کافی برای انتساب این تعبیر به فارسی باستان یا فارسی میانه در دست نیست.

۳. صورت پهلوی و پیشینهٔ پیشااسلامی

فعلاً نمی‌توان برای «پای پش» صورت مستند فارسی باستان یا فارسی میانه، یا نگارش قطعی به خط پهلوی، پیشنهاد کرد. ساختن صورت پهلوی صرفاً بر پایهٔ شباهت آوایی، ممکن است نتیجه‌ای گمراه‌کننده به دست دهد.

همچنین، حضور بیت در لغت فرس و انتساب آن به رودکی، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که خود تعبیر از دورهٔ پیشااسلامی به یادگار مانده است.

۴. گام تعیین‌کننده برای ادامهٔ بررسی

اگر ممکن است، تصویر همین مدخل از چاپ لغت فرس یا متن کامل‌تر آن را بفرستید؛ به‌ویژه می‌خواهم ضبط واژهٔ پس از «پای پش» و صورت بیت را دقیق بررسی کنم.

در این مرحله، نتیجهٔ محتاطانه این است که معنای «پای پش» هنوز قطعی نیست و پیش از ارائهٔ ریشه‌شناسی یا صورت پهلوی، باید ضبط واژه روشن شود.

/////////////

پای پش. [ پ َ] (اِ مرکب) پرخان (؟) پای بود. (لغت نامه ٔ اسدی) (اوبهی). شرخاک [کذا! شرفاک]. آواز پای:
باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پَش.

رودکی.

شرفاک. [ ش َ / ش ِ ] (اِ) شرفالنگ، شرفانگ؛ هر صدا و آواز آهسته (از برهان) (ناظم‌الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری). شلفاک. اسدی به معنی «آواز پی»، بیت زیر (توانگر به...) را شاهد آورده و باز به همان بیت در کلمهٔ «شلپوی» در همین معنی استشهاد جسته است (یادداشت مؤلف). هر آواز را گویند عموماً و آواز پای را خصوصاً، و آن را شرفه و شرفنگ و شرفک نیز گویند (از آنندراج) (از انجمن‌آرا).
|| آواز پای مردم (از برهان) (ناظم‌الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از انجمن‌آرا). بانگ پی باشد (لغت فرس اسدی).
شواهد شعری:
توانگر به نزدیک زن خفته بود
زن از خواب شرفاک مردم شنود
(ابوشکور بلخی)
تا چهرهٔ دل گرفت غم پاک
بر طاس فلک فتاد شرفاک
(ادیب صابر، از آنندراج)
تا که هنگام رفتن اندر راه
نبود مور و مار را شرفاک
پادشه در تنعم و دولت
دشمنش خوار و خسته و مفلاک
(ادیب صابر، از جهانگیری)
پیش خوانش نشنود هرگز کسی شرفاک نان
(سنایی)