۱۴۰۱ تیر ۹, پنجشنبه


پیشدادیان و کیانیان PYŠDʼDYAN W KYANYAN

پیشدادیان؛ پیش + دات یا داد (= نخستین آفریده، نخستین قانونگزار)، نخستین ایتادی (= سلسله) شاهان ایران؛ که از پراپ prãp (= کتاب) های فرهنگ واژه های پهلوی گردآوری از دکتر بهرام فره وشی، فرهنگ واژه های اوستایی از احسان بهرامی، کیانیان نوشته ی کریستین سن، فرهنگ فارسی معین، شاهنامه ی فردوسی و ... گرفته و چینش و ویرایش گردیده است؛ پس از پیشدادیان، کیانیان و سپس ایلامیان، مادها و هخامنشیان بوده اند؛ ولی چون هیچ نشانه ای مانند پول، سنگنوشته و ... در کاوش های باستان شناسی از پیشدادیان تا کنون به دست نیامده و از سوی دیگر در نوشته های رِتانیک retãnik (= تاریخی) مانند پراپ های رِتان نویسان یونانی چون هرودوت، کتزیاس و ... چیزی در باره ی پیشدادیان نوشته نشده و نیز در برخی پراپ ها مانند شاهنامه سرگذشت پیشدادیان افسانه وار آمده، مانند رفتن هوشنگ به جنگ دیو سیاه یا روییدن دو مار بر شانه های زهاک (نادرست: ضحاک) و اینکه پادشاهی وی هزار سال بود و مانند اینها، از این رو پیشدادیان افسانه شمرده شده و در باره ی کیانیان هم برخی آن را افسانه و برخی رِتان (= تاریخ) می دانند؛ از این رو، رِتان ایران باستان با ایلامیان آغاز شده است؛ ولی نمی توان پیشدادیان و کیانیان را هم یکسر افسانه دانست. شاید در کاوش های آینده نشانه هایی از آنان یافت شود و روشن گردد که چیزهایی مانند دیو سیاه و سپید و اژدها نمادهای بدی و زشتی ها بوده اند و یا واژه ی هزار سال برای زندگی کسی چون زهاک گویای بسیاری و فشار سختی های آن خودکامه ی خونریز بر مردم بوده است. امروزه نیز کسی که زمانی مانند یک سال یا دو سال یا بیش تر را در سختی می گذراند، می گوید هر سالش یا هر روزش هزار سال بر من گذشت. به هر رو اگر در آینده نشانه های باستان شناسی از پیشدادیان و کیانیان یافت شود که نوشته های در باره ی آنان، بخشی از رِتان ایران باستان خواهد بود و اگر نشود، افسانه هایی است که بخش از فرهنگ کهن این سرزمین را می رساند و بر ماست که در پاسداری و بازآفرینی آنها کوشا باشیم. نام هایی که در زیر می آید، پراکنده در نوشته های گوناگون آمده و گیج کننده است. ما کوشیدیم تا آنها را به گونه ای دسته بندی کنیم که برای همگان گویا باشد. در زیر، نام ها با گویش پهلوی، اوستایی و پارسی دری آمده است. دوستدار فرهنگ ایران و ایرانیان: SAYOGINE@YAHOO.COM


پیشدادیان

1ـ گَیومَرت، گَیوک مَرت= gayu-mart, gayuk-mar-t کیومرث، نخستین آفریده، آدم (اوستایی: گَیهِ مَرَثنو= gayehe-maraşnu گَی= جان، زندگی+ مرثنو= میرا، مردنی، فانی)
ــ سیامَک= s-(e)-yãma-k سیامک، دارای سه جام (اوستایی: سْیامَک syãmak) (پسر کیومرث)
ــ فْرَواک= fra-vãk پند، اندرز، رهنمود، نصیحت (اوستایی: فْرَواکَ fra-vãka) (پسر سیامک)
ــ فْرَواکِن= fra-vãk-en فرواکین، پر از پند، سرشار از رهنمود (دختر سیامک)
ــ تاج= tãj تاز(پسر سیامک) گویند که عرب ها از نوادگان تاج هستند؛ از این رو به آنان تازی گفته شده است.
2ـ هُشَنگ، هُشیَنگ=ho-ŝang, ho-ŝyang هوشنگ، خانه ی خوب (پسر سیامک) (اوستایی: هَئُشْینگْهَ: hao-ŝyangh خانه ی خوب؛ زیرا در نوشته های ایران باستان آمده که هوشنگ نخستین کسی بود که روی زمین خانه ساخت و به مردم خانه سازی آموخت) وی چهل سال پادشاهی کرد. از سنگ آهن، آهن گرفت، آتش پدید آورد و جشن سده بنیان نهاد. از چرم و پوست جانوران پوشاک ساخت.
3ـ تَخمورَپ، تَخموریت، تَهمورَپ، ویوَنگهَن، ویوَنگهان، اوروپَن= taxm-u-rap, taxm-u-rit, tahm-u-rap, vivanghan, vivanghãn, ur-u-pan دلاور تازنده، تهمورس، تهمورث (اوستایی: تَخمارِت taxm-ã-ret= با دلاوری تاختن؛ ویوَنگهَنَ vivanghana= درخشان، تابان) (پسر هوشنگ)
ــ سْپیتور= spit-ur (اوستایی: سْپیتی یورَ spit-i-yura= بره ی سپید) (پسر تهمورس)
ــ دَفْر گاو= dafr-gãv دارنده ی گاو سیاه (پسر سْپیتی یورَ)
ــ ییم= yim جفت، (اوستایی: ییمَ yima) جَم (پسر دَفْر گاو)
ــ وَن فروشْن اَسپیان=van-fruŝn-asp-y-ãn دارنده ی اسب های جوان پرورشی (وَن= جوان، تازه + فروشْن از اوستایی: ثْروش şruŝ= پرورشی + اسپ= اسب + ان) (پسر ییم)
ــ وَنَفرَغِشْن= vana-fra-qeŝn (= وَن فروشْن اَسپیان) دشمن شکن(اوستایی: وِرِثرَغنَ vereşraqna= دشمن شکن) (پسر وَن فْروشْن اَسپیان)
ــ رَمَک تُرائَسپیان= ram-ak-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسبان نیرومند (رَمَ= رمه، گله + تُرا از اوستایی: تورَ tura= نیرومند + اسپیان= اسب ها) (پسر وَن فْروشْن اَسپیان)
ــ گَفرگاو یا گَفر/گِفَر تُرائَسپیان/ نِوَک گاو=gafr-gãv, gafr/gefar-torã-asp-y-ãn, nevak-gãv دارنده ی گاو یا اسب های نیرومند خاکستری (پسر رَمَک تُرائَسپیان)
ــ سْپت تُرائَسپیان= spet-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسب های سپید نیرومند (پسر گفَر تُرائَسپیان)
ــ سیاک تُرائَسپیان= syãk-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسب های سیاه نیرومند (سیاک= سیاه؛ پهلوی) ( پسر سْپیت تُرائَسپیان)
ــ بُرتُرائَسپیان= bor-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسب های نیرومند به رنگ بور (پسر سیاک تُرائَسپیان)
ــ سُک تُرائَسپیان= sok-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسب های نیرومند و سودمند (سُک= سود؛ اوستایی: سَئُکَ saoka) (پسر بُرتُرائَسپیان)
ــ پورتُرائَسپیان= pur-torã-asp-y-ãn دارنده ی اسب های نیرومند بسیار (پور= پر، بسیار؛ اوستایی: پوئورو puuru ) (پسر سُک تُرائَسپیان)
ــ نَرسَهی= narsahi نَرسَه (اوستایی: نَئیرْیوسَنگهَ= naïryu-sangh الف ـ نام آتشی است ب ـ نام ایزدی است پ ـ آتشی که در دل شاهان و فرمانروایان است و آنها را در پیشبرد کارهای شان یاری می دهد، روحیه چ ـ نام فرشته ای که پیک اهورامزداست) (پسر تهمورس و برادر جمشید)
ــ جمک، ییمک= jamak, yimak جمه، جفتی، خواهر دوقلوی جمشید (دختر تهمورس)
4ـ جَمشِت، ییم، ییمشِت، هْوَرِدَرِسَ= jam-ŝet, yim, yimŝet, hvare-daresa جمشید، برکت (اوستایی: جَم jam= رسیدن + شَئیتَ ŝaïta= فراوانی؛ هوردرس= خورشید روی) (پسر تهمورس)
ــ اَرنَواچ= arna-vãc نیکو سخن (اوستایی: اِرِنَواچَ erena-vãca= خوش گفتار) اَرنواز، دختر جمشید که به چنگ زهاک افتاد و فریدون او را آزاد کرد
ــ سَنگ اَواچیه= sang-a-vãc-ih شیرین سخن (اوستایی: سَنْگه sangh= رهنمود+ اَواچی avãci= سخن، سَوَهَواچَ) شهرناز، دختر جمشید که به چنگ زهاک افتاد و فریدون او را آزاد کرد.
ــ آسپیکان، اَسفیان، اَسویان، آتویان= asfy-ãn, asvy-ãn, ãtvy-ãn درستکار، صادق، پاک دل (اوستایی: آثوی ãşv-ya= کسی که چون پرنده می دود) آسپیکان، آتبین، آبتین (پسر جمشید و پدر فریدون)
ــ کَی اَنوش= kay-anuŝ شاه پاینده، کیانوش (اوستایی: کَوی اَنَ ئُشَ kavi-ana-oŝa= شاه جاویدان، نامیرا) (پسر آسپیکان یا آتبین و برادر فریدون)
ــ شات کام ŝãt-kãm (اوستایی: شاتَ کامَ ŝãta-kãma) شادکام، شادمان (پسر آسپیکان و برادر فریدون)
ــ بَرمایون= bar-mã-yun (اوستایی: بَرِمایئُنَ bar-e-mã-yaona= گاوی که به فریدون شیر داده است، پرمایه، مایه دار) (پسر آسپیکان یا آتبین و برادر فریدون)
ــ کَتایون= katãyun (اوستایی: کَتَیو katayu= بزرگ خانواده) (پسر آسپیکان و برادر فریدون)
ــ تورtur نیرومند (اوستایی: تورَ tura= نیرومند) (پسر جمشید) جمشید پس از آنکه از زهاک گریخت به سیستان رفت و به پادشاه آن جا که کورنگ نام داشت، پناهنده شد؛ دختر این پادشاه دلباخته او شد و از وی پسری به دنیا آورد که نامش را تور گذاشتند.
ــ شیدئَسپ= ŝid-asp شیدَسپ، دارای اسب های فراوان (اوستایی: شَئیتَ اَسپَ ŝaïta-aspa) (پسر تور)
ــ تورَک= tur-ak نیرومند (پسر شیدسپ)
جمشید در پایان زندگی بانگیش (= دعوی، ادعا) خدایی کرد؛ از این رو فره ایزدی از او گسیخت و زهاک (نادرست: ضحاک) بر او چیره شد و او را با اره دو نیم کرد و پادشاهی ایران به دست زهاک افتاد؛ و چون جمشید از خدا دور شد، از تبار او کسی به شاهی نرسید و فریدون از تبار برادرزاده اش (سپیتور) زاده شد و او زهاک را شکست داد و ایتادی (= سلسله) پیشدادیان با پادشاهی او پیدان (= ادامه) یافت.
5ـ زَهاک (ضحاک)= zah-ãk اژدهای نیش زننده (اوستایی: اَژیدهاکَ aži-dah-ãk= اژدهای زهرآگین) پسر مرداس و نام مادرش وَدَگَن یا وَتَک (بدجنس) بود. ودگن در زبان پهلوی به واتای زنا می باشد؛ زیرا با پسر خود (زهاک) آمیزش می کرد؛ از این رو، نام او، نام گناه آمیزش با نزدیکان گذاشته شده است. او از تبار جمشید یا تهمورس نبود؛ پدرش روستا زاده ای بود. از این رو زنجیره ی شاهان پیشدادی تا جمشید است و با روی کار آمدن زهاک، بریده می شود و بار دیگر با آمدن فریدون دنبال می شود.
نام های دیگر او چنین است:
* دهاک= dah-ãk (اوستایی: دَهاکَ dah-ãka) دارای ده عیب، ویرانگر، آزاردهنده
* اَژیدَهاک= aži-dah-ãk اژدهای زهرآگین (اوستایی)
* بِوَرئَسپ= bevar-asp دارای ده هزار اسب (اوستایی)
* ثْری کَمِرِذَ= şri-kamereża سه کله (اوستایی)
* وَذَغَنَ= vaż-a-qana دشمن کش (اوستایی)
* ثْری زَفَن= şri-zafanسه پوزه (اوستایی)
6ـ فْرِتُن= freton فریدون، رودخانه (اوستایی: ثْرَئِتَئُنَ sraetona از واژه ی: ثْرَئُتَ şraota= رودخانه) نیای هفتم گرشاسپ و ششمین شاه پیشدادی؛ نام پدرش آبتین و مادرش فرانک بوده است. فریدون سرزمین های خود را میان سه پسرش ویاس vyãs (= تقسیم) کرد و شهریاری ایران را به ایرج داد. دو برادر دیگر به ایرج اَسپِر (= حسادت) کردند و او را کشتند. در آن زمان ایرج دو پسر داشت و سلم و تور از ترس، آنان را هم کشتند. زمانی که فریدون آگاه شد، به دربار ایرج آمد و چون دانست که دو پسران ایرج هم کشته شده اند، بسیار دلگیر شد؛ ولی به او گفتند که یکی از کنیزان ایرج به نام ماه آفرید باردار است. فریدون او را نزد خود برد تا زمانی که فرزندش به دنیا آمد. فرزند دختری بود که نامش را گُزک نهاد و از او نگهداری کرد تا بزرگ شد؛ سپس او را به برادرزاده ی خود به نام پَشَنگ داد و از آنان هم دختری زاده شد که نامش را فْرَگُزک نهادند. سلم و تور نمی دانستند گُزک دارای دختری است؛ از این رو او را کشتند که مبادا پسری بزاید و از آنان یاتانا (= انتقام) بگیرد. فریدون نوه ی دختری را پنهان کرد تا بزرگ شد و از او دختری به نام زوشَک و از او نیز دختری به نام بیتا و از بیتا پسری به نام سریتک و از سریتک پسری به نام اریئَک و از او پسری به نام ویراف و از وی پسری به نام مَنوش هوچیهر و از او هم پسری به نام منوش راروک و از او منوچهر زاده شد و یاتانای نیاکان پدری و مادری خود را از سلم و تور گرفت.
ــ سَرْم، سَلم= sarm, salm سَلم، برنامه ریز(اوستایی: سَئیری مَنَ saïrimana= برنامه ریز، نقشه کش، طراح) (پسر فریدون)
ــ توج، تُج، توگ= tuj, toj, tug تور، لرزش (اوستایی: تَئوژی tauži= زمین لرزه) (پسر فریدون)
ــ دورُش اَسپ= duroŝ-asp دارای اسب درمانگر (اوستایی: دورَئُشَ اَسپَ duraoŝa-aspa) (پسر توگ)
ــ سپَِن یی اََسپ= span-i-asp دارای اسب باهوش (اوستایی: سْپَن span) (پسر دورش اسپ)
ــ تورَک، تورگ= tur-ak/g تورج، تور، نیرومند (پسر سپَِن ایی اََسپ)
ــ شَم= ŝam شم، زادشم (اوستایی: شَم ŝam= آشامیدن) (پسر تورک)
ــ وِسَک= vesak (اوستایی: وَئِسَکَ vaes-a-ka) ویسه، آماده ی گسیل ـ اعزام مأموریت (پسر شم)
ــ پیران= pi-rãn پرورش دهنده ی جنگجو(اوستایی: پی pi= پرورش دادن + رانَ rãna= جنگجو) (پسر ویسه)
ــ جریره= jarire (شاید اوستایی: جَئیریانْش jaïryãnŝ) (دختر پیران). شاهنامه:
از ایشان جریره است مهتر به سال که از خوبرویان ندارد همال
ــ پَشَنگ= paŝ-ang جنگجوی محاصره کننده (اوستایی: پِش peŝ جنگیدن، مبارزه ـ پیکارـ نبرد کردن + اَنگ ang= خم کردن، پیچاندن) (پسر شم)
ــ افراسیاب، فْراسیاپ، فْراسیاک= afrã-syãb, frã-syãp, frã-syãk افراسیاب، هراس افکن (اوستایی: فْرَنگرَسِه fra-ngrase، فْرَنگرَسین fra-ngrasina) (پسر پشنگ)
همچنین در اوستا افراسیاب با نام اَئوروَسارَ aur-va-sãra (فرمانده نیرومند) نیز آمده است.
ــ فْرَسپ= fra-(a)sp دارای اسب پیشتاز(پسر افراسیاب)
ــ شِتَک= ŝetak شیده (اوستایی: شَئیتَ ŝaïta) 1ـ بسیاری، فراوانی، کثرت، زیادی 2ـ شادی، خوشی، لذت، کیف 3ـ رفاه، آسایش، خوشبختی، سعادت (پسر افراسیاب)
ــ ویسپان فریا vispãn-fra-yã (اوستایی: ویسپانْم vispãnm-fra-yã) زن کامل (دختر افراسیاب) این نام رفته رفته فریان ویسپ و سپس فرنگیس خوانده شد که در شاهنامه به همین نام آمده است.
ــ نَرَی= naraya دلاور (پسر پشنگ)
ــ کَرسَ وِز= karsa-vez کَرسیوَز، کیذان(اوستایی: کِرِسَ وَزدَ keresa-vazda = دشمن زورگویان) (پسرپشنگ)
ــ سام، ساهم= sãm, sãhm نگاه (سنسکریت: سام sãm= دیدن؛ اوستایی: سامَ sãma) (پسر تورک)
ــ اَثرت= aşrat (اوستایی: ثریتَ şrita= سومین) (پسر ساهم)
ــ اورواخش، اَئوروَخش=ur-vãxŝ, aur-vaxŝ شادی، نیروی پیشرفت (اوستایی: اورْواخْش، اورْواخْشْی ur-vãxŝ = شادی، شادکامی؛ اَئوروَخش aur-vaxŝ= نیروی پیشرفت) (پسر اثرت)
ــ کَرساسپ، کریشاسپ، کَرِشاسپ= kars-ãsp, kriŝ-ãsp, kareŝ-ãsp گرشاسپ، دارای اسب باریک (سنسکریت: کْرسَسوَ krsasva؛ اوستایی: کِرِساسْپَ keres-ãspa) (پسر اثرت) او یازدهمین و اوتامین utãmin (= آخرین) شاه پیشدادی است.
ــ اِرِچ، اِرَچ= eraĉ, ereĉ جدا، ایرج (اوستایی: ایریچ iriĉ= جدا کردن، اَئیرْیَ aïr-ya= آریایی، ارجمند، باشکوه) ایرج کوچک ترین پسر فریدون
ــ وانیتار= vãnitãr پیروز، فاتح (اوستایی: وَنَئیتی vanaïti= پیروزی، چیرگی) پسر ایرج که به دست سلم و تور کشته شد
ــ اَن اَستُب= an-astob پاک، معصوم (اوستایی: اَناسْتَرَوَنَ= an-ãstaravana بی گناه) پسر ایرج که به دست سلم و تور کشته شد
ــ گُزک= goz-ak پنهان شده (اوستایی: گُز goz= پنهان کردن) دختر ایرج که فریدون او را از دست سلم و تور رهانید و پنهان کرد تا بزرگ شد و او را به برادرزاده ی خود به نام پَشَنگ داد. از آنان هم دختری زاده شد.
ــ فْرَگُزک= fra-goz-ak از همه پنهان (اوستایی: فْرَگُز fra-goz= از همه پنهان کردن) (دختر گُزک و پشنگ)
ــ زوشَک= zuŝak یار، دلارام (اوستایی: زوش zuŝ= محبت، دوستی) (دختر فْرَگُزک)
ــ بیتَک= bitak خوب، راست، درست (اوستایی: ویتَ vita= خوب، حقیقی، واقعی، راست) بیتا (دختر زوشَک)
ــ سریتَک= sri-t-ak سومین (اوستایی: ثری şri= سه) تهریت (پسر بیتا)
ــ اَریئَک= ariak گوناگون (اوستایی: اَرَئِکَ araeka= گوناگون) (دختر سریتک)
ــ ویراف= virãf پارسا، متقی(اوستایی virak= ویرَک) (پسر اَریئَک)
ــ مَنوش خْوَرناک یا مَنوش هوچیهر= man-uŝ-xvarnãk, man-uŝ-hu-ĉihr دارای چهره ی مینوی (پسر ویراف)
ــ مَنوش خْوَرنَر یا مَنوش راروک= man-uŝ-xvarnar, man-uŝ-rãruk (پسر مَنوش خْوَرناک، مَنوش هوچیهر)
ــ مانوشَک= mãn-uŝ-ak (دختر مَنوش خْوَرنَر یا مَنوش راروک و خواهر منوچهر)
7ـ مَنوچیهر= manu-ĉihr منوچهر (اوستایی: مَنوش چیثرَ man-uŝ-ĉişra) بهشتی چهره، دارای روی بهشتی (پسر مَنوش خْوَرنَر یا مَنوش راروک)
ــ دوراسْرَو= dur-ãsrav نام آور(اوستایی: دورَ ئِسروتَهِ dura-esrutahe) مرد بلند آوازه ـ سرشناس ـ معروف ـ مشهور ـ در همه ی زمان ها (پسر منوچهر)
ــ فْرَش= fraŝ پیروز (اوستایی: فْرَشَ fra-ŝa= موفق، کامیاب) (پسر منوچهر)
8ـ نُتَر= notar نوذر (اوستایی: نَئُتَرَ naotara= از نوno= اکنون + تَر= پیروز شدن) تازه پیروز (پسر منوچهر)
ــ توس= tus (اوستایی: توسَ tusa= آغاز) (پسر نوذَر)
ــ کَستَهم= kastahm نیرومند (اوستایی: ویسْتَ ئورو، وُشتَئُرو vista-uru, voŝta-oru= سوارکار) (کَس= کَس؛ پهلوی+ تَهم= نیرو؛ پهلوی؛ چنانچه گاهی شاهان ساسانی که می¬خواستند به کسی نامی ببخشند، نام خود را به این واژه می¬افزودند و به آن کس می¬دادند. مانند تَهم شاپور (نیروی شاپور) (پسر نوذر)
با کشته شدن نوذر، فرمانده سپاه سواره نظام ایران به نام اغریرت شاه شد و پس از او با شاه شدن زو پسر تهماسب و از نوادگان سریتک باردیگر رشته ی پادشاهی به خانواده ی فریدون برگشت.
9ـ اَغریرَت، اَکریرت، گُپَت شاه= aqrirat, akrirat, gopat-ŝãh فرمانده (اوستایی: اَغْرَیرثَ aqryarşa= فرمانده سواره نظام) گَپت شاه سیروم sirom (= عنوان) شاهی افسانه ای بوده که نیم تنه ی پایین وی مانند گاو و بالا تنه ی او مانند پومان pumãn (= انسان) است و همواره بر لب دریا ایستاده و خدا را ستایش می کند و آب پَهلُم (= مقدس) به دریا می ریزد و جانوران زیان آور را از دریا می کشد. شاید چون اغریرت در یکتاپرستی همانند وی بوده این سیروم را به وی داده اند.
10ـ اوزاو، اوزَو، اُزَو= uzãv, uzav, ozav دوست داشتنی (اوستایی: اوزَوَ= uzava از اوز= دوستی، محبت، علاقه) زو (پسر تهماسب)
11ـ کَرساسپ، کریشاسپ، کَرِشاسپ= kars-ãsp, kriŝ-ãsp, kareŝ-ãsp گرشاسپ، دارای اسب باریک (اوستایی: کِرِساسْپَ keres-ãspa) (پسر اثرت)
ــ نریمان= nari-mãn نریمان، دلیر، دلاور (اوستایی: نَئیرمَنَنگْهْ= naïr-manangh) (پسر گرشاسپ)
ــ سام، ساهْم= sãm, sãhm (سنسکریت: سام sãm= دیدن؛ اوستایی: سامَ، سَم sãma, sam= آرام) (پسر نریمان)
ــ سْپَرنَک= sparnak سپرنک (پسر سام)
ــ دَستان= dast-ãn دارای زور هزاران دست (پسر سام)
ــ زال zãl (پسر سام)
ــ رُتْسْتَهم= rot-stahm (اوستایی: رئذتخمَ raoża-taxma) بزرگ پیکر، رستم، نام پهلوان افسانه ای (پسر زال)
ــ شغاد= ŝaqãd (پسر زال) او بود که رستم را با رخش به چاه انداخت و خود هم با یک تیر رستم کشته شد.

کیانیان (اوستایی: کاوَیهِ هی kãvayehi)

کیان= kyãn (اوستایی: کَیا kayã= دوستی، مهر، مهرورزی؛ کَوَن kavan، کَوَیَ kavaya) نام ایتادی (= سلسله) شاهان کیانی؛ ایتادی (= سلسله) تَئوم taum (= نسب) کیانیان و فرزندان آنها از روی نوشته های پهلوی، اوستایی، شاهنامه و پراپ (= کتاب) های رِتانی (= تاریخی) این چنین است:
1ـ کَی کَوات= kay-kavãt شاه مهرورزان، کیغباد، کیقباد (اوستایی: کَوی kavi= شاه + کَواتَ kavãta، کویتا= کیانیان، مهرورزان) (پسر زَو و نوه ی تهماسپ)
ــ کَی پشین، کی پیسین، کَی پَسین= kay-pŝin, kay-pisin, kay-pasin شاهرو، شاه چهره (اوستایی: کَوی پیسینَ kavi-pisina= کَوی = شاه + پیس چهره + ین) (پسر کی کوات)
ــ کَی اَپی وِه= kay-api-veh شاه بسیار خوشرفتار (اوستایی: کَوی اَپیوَنگهو= kavi-api-vanghu کوی= شاه + اَپی= بسیار بزرگ + ونگهو= خوشرفتار) (پسر کی کوات)
ــ کَی آرَش، کَی اَرش= kay-ãraŝ, kay-arŝ کیارش، شاه دلیر (اوستایی: کَوی kavi= شاه + اَرشَن arŝan= دلیر) (پسر کی اَپیوِه)
ــ مَنوچیهر= manu-ĉihr منوچهر، بهشتی رو (اوستایی: مَنوش چیثرَ manuŝ-ĉişra= دارای چهره ی مینوی ـ بهشتی) (پسر کیارش)
ــ مَنوش= man-uŝ مینوی روان (اوستایی: مَنوشَ manuŝa؛ مَنَ mana= مینوی + اوش= روان) (پسر کَی پشین) مَنوشَ یا مانوش، بخشی از کوهستان البرز نزدیک دماوند است که نژاد مانوش چهره یا منوچهر در آن جا پدید آمده است.
ــ کَی اوگی/اوغی= kay-ugi/uqi کیوگ، شاه نیرومند (اوستایی: کَوی اوغرَ kavi-uqra) (پسر منوش)
ــ کَی بیارَش، کی بیارْش kay-byãraŝ, kay-byãrŝ آرمین (در شاهنامه)، شاه دلیر به اندازه ی دو مرد (اوستایی: کَوی kavi= شاه + بی= دو +اَرشَن arŝan= دلیر) (پسر کی اَپیوِه)
ــ کَی اَرمین= kay-arm-in کیارمین، شاه کامل، شاه همه چیز تمام (اوستایی: کَوی kavi= شاه + اَرم arm = رسا، بسندگی + پسوند ین)(= کَی بیارَش)
ــ کَی شیکَن= kay-ŝi-kan شاه خانواده دوست (اوستایی: کَوی kavi + شی ŝi= خانه، خانواده + کَن kan دوست داشتن) (پسر کَی بیارش)
2ـ کی کایوس، کَی اوس، اوسَذَن، اوسَن kay-kãy-us, kay-us, usa-żan, usan کی کاووس، شاه آرزو، شاهی که مردم در آرزوی او هستند (اوستایی: کَوی kavi= شاه + اوسَ usa= آرزو) (پسر کی اَپیوِه)
ــ رِونیز= revniz زینت بخش، شادی آفرین (اوستایی: رانیوسکرتی rãnyu-skereti = آراستار، تزئین کننده) (پسر کَی کایوس)
ــ فِریبورز= feri-burz فریبرز (اوستایی: فْری fri= آفرین + بَرِزَ bareza= بُرز، قد) زیبا اندام، کسی که با دیدنش به اندام او آفرین (= ماشاء الله) می گویند (پسر کَی کایوس)
ــ سیاوَخش، سیاوَش= sy-ãvaxŝ, sy-ãvaŝ سیاوش، بزرگ در همه ی زمینه ها (اوستایی: سیاوَرشَن sy-ãvarŝ-an) (پسر کَی کایوس)
ــ فِرود= ferud ایماندار، باورمند (اوستایی: فْرَئُرِت fra-oret= مؤمن، متدین) (پسر سیاوش)
ــ فْرَشَئُسْتْرَ= fra-ŝao-stra فراگیر(اوستایی: فرَ fra= فرا + ŝao= شده + سترَ stra پخش شده، گسترده) (پسر فرود)
ــ جاماسپ سْپیهر= jãm-ãsp-spihr اسب دوست، جاماسب (اوستایی: جاماسپَ jãm-ãspa) (پسر فِرود)
ــ گرامیک کَرت= garãm-ik-kar-t ارزشمند کار، کسی که کارهایش با ارزش است (پسر جاماسپ)
ــ هَنهورو han-hu-ru(st) (اوستایی: هَنگهَئوروَنگْهْ han-gh-aur-vangh) هَنهورو، خوش ساخته، زیبا اندام (پسر جاماسپ)
ــ وَرشْنَ= varŝ-na کوشا، کنشگر، فعال (پسر هَنهورو)
3ـ کی هوسرو، کَی خُسرَو، کَی خوسرو= kay-hu-sraw, kay-xo-sraw, kay-xus-raw/ro کیخسرو، شاه خوش آوا یا نیکنام (سنسکریت: سوسرَوَس susravas اوستایی: کَوی هوسرَوَنگْه kavi-hu-sravangh، هَئُسْرَوَنْگهَ hao-sravangha) (پسر سیاوش)
ــ اَهرَوْ= ah-raw یاری گر (اوستایی: آخْرورَ ãxrura) (پسر کیخسرو)
ــ جاماسپ= jãm-ãsp اسب دوست، جاماسب (اوستایی: جاماسپَ jãm-ãspa) (پسر کیخسرو)
ــ رَمی، رَمین=ram-i, ram-in شاد، شادمان (اوستایی: رَم ram) (پسر کیخسرو)
4ـ لوهراسپ، لوراسپ= luhr-ãsp, lur-ãsp (اوستایی: اَئوروَت اَسپَ= aur-vat-aspa) تیز اسب، دارای اسب نیرومند و تندرو، لهراسپ (پسر کی اوگی)
ــ اَسوارزَرویری= asvãr-zarr-viri (اَسپایئُزَ زَئیری وَئیری= aspã-yaoza-zaïri-vaïri) زریر؛ سوارکاری با زره زرین؛ اسوار= سوارکار + زَر= زرین + ویری= زره (پسر لهراسپ)
ـ بَستور، بَستوَر، نستور= bastur, bastvar, nastur زره پوش (اوستایی: بَستَ وَئیری basta-vaïri= جوشن بسته) (پسر زریر)
ــ بِرِج یرشتی، بِرِزیرشتی= berej-yar-ŝti, berez-yar-ŝti خواهان شادی، کسی که آرزوی شادی برای دیگران دارد (پسر لهراسپ)
ــ پات سْرَو، پات هوسرو، پات خوسرَو، پات خُسروی= pã-t-sraw, pã-t-husraw, pã-t-xusrav, pã-t-xosruy (پسر لهراسپ)
ــ پِرَثوَ اَرشتی= pereşva-arŝti دارای نیزه ی بلند (پسر لهراسپ)
ــ تیژیی اَرْشتی= tiž-i-arŝti تیژی اَرشتی، دارای نیزه ی نوک تیز (اوستایی: تیژ tiž= تیز + ارشتی arŝti= نیزه) (پسر لهراسپ)
ــ سْری رُشن sri-roŝn (اوستایی: سْری رَئُخشنَ sri-raoxŝna) زیبای درخشنده (سری= زیبا + رئخشن= درخشان، روشن) (پسر لهراسپ)
ــ کَرسَئوخشَن kar-sao-xŝan (اوستایی: کِرِسَ اوخْشَن kere-sao-xŝan) مددکار، امدادگر، یاری رسان به آسیب دیده (کَر= کردن، انجام دادن + سَئو= یاری، سود + خشن= آسیب دیده) (پسر لهراسپ)
ــ وَنارا= vanãrã وَنسان، مانند درخت وَن(اوستایی: وَنارَ vanãra) (پسر لهراسپ)
ــ ویژیی اَرشتی= viž-i-arŝti (اوستایی: وَئِزْیرْشْتی vaez-yar-ŝti، ویژی اَرْشْتی viži-arŝti) نیزه دار (پسر لهراسپ)
ــ هوتُس= hu-tos آتوسا، زن خوش نیت (اوستایی: هوتَئُسا hu-taosã) (دختر لهراسپ)
ــ یوخت ویری (اوستایی: یوختَ وَئیری yuxta-vaïri) ساخته شده چون دریا؛ یوختَ= ساخته + وئیری= دریاچه (پسر لهراسپ)
5ـ ویشتاسپ، رامشَتْر= viŝ-t-ãsp, rãm-ŝatr افزایش دهنده ی اسب، ویشتاسپ، گشتاسپ، رامشهر (کسی که مردم کشورش در آرامشند) (اوستایی: کَوی ویشتاسپَ kavi viŝ-t-ãspa) (پسر لهراسپ)
ــ اُرمزد، اُهْرمزد، شِروئی= or-mazd, ohr-mazd, ŝerui اهورا مزدا (اوستایی: اَهورَ ahura = هستی بخش+ مَزدائو mazdãu= دانای همه چیز) (پسر ویشتاسپ)
ــ بوجَسرَوَن buja-sravan (اوستایی: بوجَسرَوَنگْه، بوجیسْرَوَنگْهْ(buja-sravangh, buji-sravangh گفتار رهایی بخش (بوجَ buja رهایی + سرون sravan سخن، گفتار) (پسر ویشتاسپ)
ــ پاتَفراس= pãt-af-rãs سزا، پاداش، پیامد (دختر ویشتاسپ)
ــ پِشیُتَن، پیشیشُتَن= piŝ-i-ŝo-t-an peŝ-yo-t-an, پشوتن (اوستایی: پیش ایی شْیئُثْنَ= piŝ-i-ŝyaoşna= کوشا، کوبنده) (پسر ویشتاسپ)
ــ فْرَشاوَرت، فْرَشِت وَرت، فْرَشت، فْراشت=fra-ŝã-vart, fra-ŝet-vart, fraŝt, frãŝt فرشید، در همه کار موفق (اوستایی: فْرَشْ هانْم وَرِتَ fraŝ-hãnm-vareta= غرق در کامیابی ها) (پسر ویشتاسپ)
ــ کَوارَزَن= ka-vãra-zan هر مادری آرزو دارد چون او بزاید (پسر ویشتاسپ)
ــ نَپتیا= naptyã چشمه (اوستایی: نَپتَ napta) (پسر ویشتاسپ)
ــ وه آفریت= veh-ãfr-it به آفرید، آفریده ی خوب (دختر ویشتاسپ)
ــ هوما= hu-mã هما، فهمیده، خردمند (دختر ویشتاسپ)
ــ سْپِندات، سْپَندیات، سْپِنتوداتَ= span-dãt, span-d-yãt, spen-to-dãta اسفندیار، سودآفرید (اوستایی: سْپِنتَ= spen-ta سودمند + داتَ data آفریده شده) (پسر ویشتاسپ)
ــ میهرنوش، نوشزاد= mihr-nuŝ, nuŝ-zãd مهرنوش، ایزد روشنایی راهنما (اوستایی: میثرَ نَئِشَت mişra-naeŝat، نَئِشَت زاتَ naeŝat-zãta) (دختر اسفندیار)
ــ آتورئَفرُچ= ãtur-af-roĉ آذر افروز، آتش افروز(پسر اسفندیار)
ــ میترتَرس= mitr-tars خداترس (میتر= ایزد مهر+ ترس؛ اوستایی: میثرَ تَرشتی mişra-tarŝti) (پسر اسفندیار)
ــ نُشاذر= noŝ-ãżar نوش آذر، آتش راهنما، چراغ راهنما (اوستایی: نَئِشَت naeŝat= راهنمایی + آتر= آتش) (دختر اسفندیار)
ــ آتور تَرسَه= ãtur-tarsah آتش ترس (اوستایی: آتَر تَرشتی= ãtar-tarŝti) (دختر اسفندیار)
6ـ وَهمَن اَرتخَشِر= vah-man-arta-xŝer بهمن اردشیر، شاه درستکارـ با اخلاص (اوستایی: وَهمنَ vahm-na= کرنش + اَرِتَ areta = راستی، اخلاص + خْشَئِتَر xŝaetar= شاه) (پسر اسفندیار)
7ـ هومای چیهرآزات= hu-mãy-ĉihr-ã-zãt همای آزاده (دختر بهمن اردشیر)
8ـ داراب= dãr-ãb تیزاب، آب بُرنده (اوستایی: دارَ dãra-ãb) (پسر بَهمن اَردَشیر)
ـ دارا= dãrã (پسر داراب)

پارسی ویکی

کاتای (Cathay) (/kæˈθeɪ/) [خطای/ختای]

کاتای (Cathay) (/kæˈθeɪ/) [خطای/ختای] نامی است تاریخی برای چین که مدتها در اروپا [بعنوان سرزمینی متفاوت] بکار می رفت. در اوایل دوره مدرن، اروپایی ها کاتای را تمدنی کاملاً مجزا و متمایز از چین تصور می کردند. با افزایش اطلاعات  درباره آسیای شرقی، کاتای همان چین شناخته و لفظ «کاتای» منحصرا مبدل به نامی خیال انگیز برای چین شد.

  Cathay  ریشه در خیطان/خیتان Khitan دارد، [1] نام قومی صحرا گرد پیرا مغولی که از سال 916 تا 1125 بعنوان دودمان لیائو در شمال چین حکومت می کردند و بعدها، پس از سرنگونی حکومتشان بدست دودمان جین، به غرب مهاجرت کرده به مدت یک قرن پادشاهی قره خطایی/قراختاییان(لیائوی باختری) را تشکیل دادند. خطا/ختا در اصل نامی بود که مردم آسیایی‌ مرکزی و غربی و اروپایی‌ها به شمال چین می دادند. مارکوپولو نیز در سفرنامه اش در چینِ دوران دودمان یوان از همین نام استفاده کرده و (جنوب چین را مانجی/ Mangi) خوانده. اودوریک پوردِنونی (متوفی 1331) نیز در سفرنامه خود پیش از 1330 م.  احتمالأ در فاصله1321تا1330، از ختای و خان آن گوید.

کاتای برگرفته از نام خیتان هاست. شکلی از نام کاتای/ Cathai در یک سند مانوی بزبان اویغوری در حدود سال 1000 م. آمده.[2] خیتان ها خود را کیدان/ Qidan می نامند  اما در زبان اویغورهای باستان، -n یا -ń نهایی تبدیل به -y شد و احتمالأ این شکل از نام منشأ ختای/خطای نویسندگان مسلمان ادوار بعد باشد.[3]  بعد ها این ضبط نام از طریق مسلمانان و منابع روسی وارد اروپای قرون وسطی و اوایل دوره مدرن شد.[4]

خیتان ها در بخش مسلمان نشین آسیای مرکزی شناخته شده بودند: در سال 1026 م. فرستادگان حکمران لیائو به دربارغزنوی (درغزنه، در افغانستان امروزی) رفتند این شخص "خطا خان"/"Qatā Khan" ، یعنی حاکم خطا توصیف شده.  خطا یا ختا در دهه های بعد در نوشته های بیرونی و ابوسعید گردیزی آمده است.[2] نظام الملک دانشمند و وزیر ایرانی (1018-1092) در سیاست نامه خود از خطا و چین، ظاهراً به عنوان دو کشور جداگانه[2] یاد می کند (احتمالاً به ترتیب در اشاره به پادشاهی های لیائو و سونگ).

رَواج این نام در جهان اسلام پس از جایگزینی دودمان ختایی لیائو با دودمان جورجی جین در اوایل قرن دوازدهم م. ادامه یافت. تاریخ ایران در توصیف سقوط پادشاهی جین به دست مغول ها (1234)، کشور فتح شده راKhitāy  یا Djerdaj Khitāy (یعنی ختای جورجی "Jurchen Cathay" ) می خواند.[2] خود مغول ها در تاریخ سری خود (Secret History ) (قرن سیزدهم) هم از ختائیان ها و هم از قره ختائیان ها یاد می کنند.[2]

در حدود سال 1340 فرانچسکو بالدوچی پگولوتی، تاجری از فلورانس، کتاب شیوه/دستینه تجارت= Pratica della mercatura، راهنمای تجارت در چین، کشوری که کاتای نامید، تألیف و در آن به وسعت خانبالیق (بیژینگ/پکن امروزی) و شیوه تبدیل نقره به چاو چینی که بتوان در خرید اقلام تجملی چون ابریشم بکار برد اشاره کرد.[5][6]

هنوز در بسیاری از زبان های ترکی و اسلاوی واژه های مرتبط با ختای/خطای در اشاره به چین استفاده می شود. در زبان اویغوری قوم نامِ مشتق از ختای/خطای/ Khitay  در اشاره به قوم هان چین، نزد گوینده و کسانی که بدان نامیده شوند تحقیر آمیز شمرده می شود و مقامات جمهوری خلق چین کوشیده اند استفاده از آن را ممنوع کنند.[4] این لفظ همچنین دلالتی شدید بر ناسیونالیسم اویغور دارد.[7]

 

ختای/حطای/کاتای/کاثای و مانجی/مانزی/ماچین/ماصین

 

وقتی سیاحان اروپایی و عرب آغاز سفر به پادشاهی مغول کردند، چین شمالی تحت فرمان مغول را با نگارش های مختلف ختای/خطای/کاثای Cathay خواندند.  این نام در نوشته های جیوانی د پیان دل کارپین (حدود 1180-1252) (به صورت کیتایا/ Kitaia)، و سفرنامه ویلیام روبروک (حدود 1220-حدود 1293) (با ضبط کاتایا یا کاتایا/ Cataya / Cathaia) آمده.[8] سفر در سرزمین کوبلای خان اثر مارکو پولو داستانی به نام «جاده کاتای» دارد. رشیدالدین همدانی، ابن بطوطه و مارکوپولو همگی از چین شمالی به عنوان کاتای یاد می‌کردند، در حالی که چین جنوبی که دودمان سونگ اداره می‌کرد، مانجی، مانزی، چین یا صین نامیده می شد.[8]  مانجی یا مانزی Manzi (蠻子) یا Mangi  در چینی  لفظی است تحقیرآمیز به معنای "بربرهای جنوب" (در دوره های متقدم از مان/ Man در اشاره به چین جنوبی که  چینی نشده مانده بود استفاده می شد) و از همینرو چینی ها در توصیف خود و کشور خود بکار نمی بردند، اما مغول ها آنرا بکار توصیف مردم و سرزمین جنوب چین زدند.[9][10] نام چین جنوبی که معمولاً در نقشه‌های غربی قرون وسطی بکار رفته مانجی Mangi بود، لفظی که در نقشه‌های قرن شانزدهم هم استفاده ‌شده.[11]

 

یکی شمردن کاتای و چین

اطلاعات بیشتر در:

Europeans in Medieval China, Sino-Roman relations, Serica, and Daqin

 

تقسیم چین به بخش های شمالی و جنوبی که دودمان های لیائو، جین و یوان در شمال و دودمان سونگ در جنوب بترتیب بر آنها حکومت کردند، در اواخر قرن سیزدهم با فتح جنوب چین بدست سلسله یوان پایان یافت.

در حالی که آسیای مرکزی چین را از مدت‌ها قبل با نام‌هایی مشابه کاتای می‌شناخت، این کشور برای مردمان آسیای جنوب شرقی و هند با نام‌هایی مشابه چین شناخته می‌شد (مثل چینا/ Cina  در مالایی امروزی). در این بین، در خود چین، مردم معمولاً  محل زندگی خود را به نام قلمرو دودمان حاکم  میخواندند، مثلاً دا مینگ گوئو ("پادشاهی مینگ بزرگ")، یا به عنوان "پادشاهی میانه/مرکزی، جونگو (Zhongguo 中國). برای جزئیات به نام های چین رجوع شود.

وقتی  پرتغالی ها به آسیای جنوب شرقی رسیدند، آلفونسو آلبوکرکی (Afonso de  Albuquerque مالاکا را در 1511 گشود) و (خورخه آلوارز که در سال 1513 به مصب رود مروارید رسید، سواحل جنوبی چین را فتح کرد)، شروع به نامیدن این کشور به نام رایج آن در جنوب و جنوب شرقی آسیا کردند. [12] برای اروپایی ها بلافاصله مشخص نشد که آیا این چین همان کشوری است که در سفرنامه مارکوپولو کاتای خوانده شده.  بنابراین غیرمعمول نیست که در نقشه‌های قرن 16 لفظ "چین" را فقط برای منطقه ساحلی که اروپایی‌ها از قبل به خوبی با آن آشنا بودند (به عنوان مثال، صرفا گوانگدونگ/خانفو/کانتون در نقشه سال 1570 آبراهام اورتلیوس) بکار برده و کاتای اسرارآمیز را در جایی در درون بوم انگارند.

شیوه جراردوس مرکاتور در نمایش «پادشاهی کاتای» در سواحل اقیانوس آرام در شمال شرقی چین در تعدادی از نقشه‌های منتشر شده در دهه‌های بعد همچنان رایج بود.

گروه کوچکی از یسوعیان  به زعامت ماتئو ریچی که هم باسواد بودند و هم می‌توانستند در سراسر چین سفر کنند از کتاب‌های چینی و از گفتگو با مردم از هر صنف و طبقه‌ در مورد کشور کسب اطلاعات کردند. ماتئو ریچی در طول 15 سال اولین اقامت خود در چین (1583-1598) این ظن قوی را ایجاد کرد که "کاتایِ" مارکوپولو صرفاً نام "تاتاری" (یعنی مغولی) کشوری است که در آن سفر می کند، یعنی چین است. ریچی استدلال های خود را با نشان دادن مطابقت های متعدد بین گزارش های مارکوپولو و مشاهدات خود تقویت می کرد:

 

-         رود "یانگ تسه" پادشاهی چین را به دو نیمه تقسیم می کند که 9 استان ("سلطنت") در جنوب رود و 6 استان در شمال دارد؛

-         کاتای" مارکوپولو درست در جنوب "تارتاریا/تاتارستان" است و ریچی دریافت کشوری بین پادشاهی مینگ و "تارتاریا" (یعنی سرزمین های مغولان و منچو ها) نیست.

-         جائی به نام "کاتای"  حتی بگوش مردم چین نخورده بود.

مهمتر از همه، هنگامی که یسوعی ها در سال 1598 برای اولین بار به پکن رسیدند، با تعدادی از "محمدیان/مسلمانان" یا "ترکهای عرب" نیز دیدار کردند - میهمانان یا مهاجران کشورهای مسلمان به غرب چین، به ریچی گفتند در کاتای بزرگ  زندگی می کنند. همه اینها او را کاملا متقاعد کرد که کاتای در واقع همان چین است.[13]

یسوعیان مستقر در چین بسرعت به همکاران خود در گوا (هند پرتغالی ها) و اروپا در مورد کشف هویت کاتای-چین اطلاع دادند. به عنوان مثال این مطلب در نامه سال 1602 همکار ریچی، دیِگو پانتوجا، که در سال 1605 بهمراه دیگر نامه های یسوعیان در اروپا منتشر شد، آمده است.[14]  با این حال، یسوعیان هند قانع نشدند، زیرا به گفته منابع اطلاعاتی آنها (تُجّاری که به پایتخت های مغولان هند (آگرا و لاهور سفر کرده بودند)، کاتای - کشوری که می شد از طریق کاشغر بدان رسید - جمعیت مسیحی بزرگی داشت، در حالی که یسوعیان در چین هیچ مسیحی نیافته بودند.[15][16]

علت پنداشتِ قدیم مُطَّلِعان مسلمان آسیای مرکزی که چینِ دودمان مینگ کشوری است سخت مسیحی را می توان با شباهت های متعدد بین آیین های کلیسایی مسیحی و بودایی- از داشتن مجسمه های مجلل و لباس های کلیسایی گرفته تا سرودهای گریگوری- که باعث می شود این دو دین بچشم تاجر مسلمان بسیار شبیه یکدیگر باشند، توضیح داد.[17] بسا که موجب پیدایش اسطوره جان پریستر همین پنداشت باشد.

یسوعیان هند بمنظور حل و فصل بحث و جدل بر سر چین و کاتای، برادری غیر روحانی پرتغالی به نام بنتو دی گویس را به سفر اکتشافی زمینی به شمال و شرق فرستادند تا به کاتای برسد و یک بار برای همیشه دریابد کاتای همان چین است یا کشوری دیگر. گویس تقریباً سه سال (1603-1605) را با کاروان‌های تُجّار مسلمان از افغانستان، بدخشان، کاشغر و پادشاهی سیالیس/قره‌شهر(به لاتینKashgaria) گذراند. در سال 1605، در سیالیس، او نیز متقاعد شد که مقصدش چین است، زیرا با اعضای کاروانی که از پکن به کاشغر بازمی‌گشتند، ملاقات کرد که اطلاع دادند در بیجینگ/پکن مقیم همان مسافرخانه ای شدند که یسوعی‌های پرتغالی اقامت دارند. (در واقع، آن‌ها همان «ساراسن‌ها/اعرابی» بودند که چند ماه قبل به ریچی تأیید کرده بودند که در «کاتای» هستند). دی گویس در شوژو، گانسو- اولین شهر پادشاهی مینگ چین که به آن رسید - در انتظار دریافت تذکره حرکت به سمت بیجینگ/پکن  درگذشت. اما، به قول هنری یول، همین سفر اکتشافی باعث شد «کاتای... سرانجام از نظر محو شده تنها چین در ذهن و دهان مردم باقی ماند».[18]

با این همه هنوز در اروپا نتیجه گیری ریچی و دی گویس برای همه کاملاً قانع کننده نبود. ساموئل پُرچِس، که در سال 1625 ترجمه انگلیسی نامه پانتوجا و روایت ریچی را منتشر کرد، به این فکر افتاد که شاید هنوز بتوان کاتای را در جایی در شمال چین یافت.[16] در این دوره، بسیاری از نقشه‌نگاران کاتای را در سواحل اقیانوس آرام، در شمال بیجینگ (پکن) قرار می‌دادند که قبلاً برای اروپایی‌ها شناخته شده بود. مرزهای ترسیم شده روی برخی از این نقشه‌ها ابتدا کاتای را به بخش شمال شرقی چین تبدیل می‌کند (مثلاً نقشه 1595 کار جراردوس مرکاتور)، یا بعداً،  نقشه منطقه ای که چین را با دیوار بزرگ و احتمالاً برخی از کوه‌ها و/یا بیابان از کاتای جدا می‌کند. مانند  نقشه 1610 اثر جودوکوس هاندیوس یا نقشه 1626 کار جان اسپید (JohnSpeed).  یان یولیوس لودِوِک دایفِداک J. J. L. Duyvendak  این فرضیه را مطرح کرد که بی اطلاعی از این حقیقت که "چین" همان "کاتای" قدرتمند مارکوپولو است باعث شد فرماندار هند شرقی، یان پیترزون کوئنِ هلندی، سیاست "شوم" (برای هلندی ها) «صرفاً یک پادشاهی شرقی دیگر» را در قبال پادشاهی خاندان مینگ پیش گیرد.[19]

 

احتمالا آخرین میخ به تابوت تصور وجود کاتای به عنوان کشوری جدا از چین وقتی کوبیده شد که  در سال 1654 مستشرق هلندی یاکوبوس گولیوس به یسوعی ساکن چین، مارتینو مارتینی، که از لیدن می گذشت، برخورد. گولیوس زبان چینی نمی دانست، اما با زیج ایلخانی، اثر منجم ایرانی نصیرالدین طوسی، که در سال 1272 تکمیل شد و در آن به شرح تقویم چینی ("کاتایان") پرداخته بود آشنا بود.[20]  گولیوس در دیدار با مارتینی شروع به برشمردن نام دوازده برجی کرد که به گفته نصیرالدین، "کاتایانی ها" روز را بدان تقسیم می کردند - و مارتینی، که البته فارسی نمی دانست، توانست فهرست را پی گیرد؛ نام 24 فصل شمسی نیز همخوانی داشت. به نظر می رسد همین موضوع که مارتینی بسرعت در پیوست/ "Additamentum" اطلس چین خود منتشرکرد سرانجام اکثر محققان اروپایی را متقاعد ساخت چین و کاتای یکی بیش نیستند.[16]

حتی در آن زمان، برخی از مردم همچنان کاتای را متمایز از چین می‌دانستند، مانند جان میلتون در دفتریازدهم بهشت ​​گمشده‌ (1667).[21]

در 1939، گیاه‌شناس ژاپنی هیسائو میگو (به ژاپنی: 御江久夫)[22][23]) مقاله‌ای در مجله موسسه علوم شانگهای منتشر کرد که در آن به توصیف زنبق کاتاینسیس (به معنی زنبق چینی) پرداخت.[24]

 

سیر تحول ریشه شناختی

 

سیر تحول ریشه شناختی از خیتان به کاتای در مسیر حرکت این لفظ به سمت غرب چنین است:

 

    مغولی/کلاسیک مغولی: ᠬᠢᠲᠠᠳQitad, Hyatad (Khyatad)

    اویغوری: خىتاي (Xitay)

    فارسی: ختای (ختای)

    قرقیزستان: Кытай (Kytai)

    قزاق: قىتاي، Қыtaй، Qıtay

    تاتاری کازان: Кытай (Qıtay)

    روسی: Китай (Kitay)

    اوکراینی: Китай (Kytaj)

    بلاروسی: Кітай (Kitaj)

    بلغاری: Китай (Kitay)

    گرجی: ხატაეთი (خاتاتی (باستانی یا منسوخ))

    ازبکی: Хитой (Xitoy)

    لهستانی: کیتاج

    صربی: Kitaj (Китaj)

    کرواتی: کیتاج

    لاتین قرون وسطی: Cataya، Kitai

    ایتالیایی : Catai

    اسپانیایی : Catay

    پرتغالی: Cataio یا Catai

    فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، هلندی، اسکاندیناویایی:[نیازمند منبع] Cathay

 

هنوز در بسیاری از زبان های ترکی و اسلاوی شکلی از "کاتای" (به عنوان مثال  روسی  Китай/کیتای) به عنوان نام امروزی متداول چین بجا مانده. در جاوه ای، لفظ (Katai, Katé) (کاتای، کاته) داریم،[25] که به «آسیای شرقی» اشاره دارد که در لغت به معنای «کوتوله» یا «پا کوتاه» در زبان امروزی است.[نیازمند منبع].

در زبان انگلیسی، لفظ Cathay گاهی اوقات در اشاره به چین به کار می رفت، اگرچه به طور فزاینده ای فقط به معنایی خیال انگیز، تا این که در قرن 19 که به طور کامل "چین" بجایش نشست.  شخصی از Cathay (یعنی فردی چینی) نیز به انگلیسی به عنوان Cathayan یا Cataian نوشته شده. با این حال در زبان انگلیسی دو لفظ "چین" و "کتای" تاریخچه ای تقریباً برابر هم دارند. کاتای هنوز خیال انگیزانه  بکار می رود. خط هوایی ملی هنگ کنگ کاتای  پاسیفیک/   Cathay Pacific  نام دارد. نام یکی از بزرگترین بانک های تجاری تایوان، کاتای یونایتد است.

رمان آفرینش اثر گور ویدال از این نام در اشاره به «ایالت‌های بین یانگ تسه و رود‌های زرد» استفاده می‌کند، زیرا داستان رمان در قرن‌های پنجم و ششم قبل از میلاد می‌گذرد. کاتایِ ازرا/عِزرا پاوند (1915) مجموعه ای از اشعار کلاسیک چینی است که آزادانه به شعر انگلیسی ترجمه شده است.

در  Warhammer Fantasy، تخیل مجدد خارق‌العاده‌ای از جهان که بعنوان محیطی برای رمان‌ها و بازی‌های مختلف تولیدیGames Workshop  استفاده می‌شود، گراند کتای بزرگترین پادشاهی انسانی است که در شرق دور صحنه و بر اساس چین قرون وسطی قرار دارد.[26]

Cathay  بیشتر به عنوان اسم خاص رایج است، مانند Cathay Pacific Airways یا  Cathay Hotel

Cathay Bank  بانکی با شعب متعدد در سراسر ایالات متحده و سایر کشورها است.

 Cathay Cineplex  مجتمع سینمایی به مدیریت سازمان Cathay  در سنگاپور.

Cathay United Bank  و Cathay Life Insurance به ترتیب شرکت های خدمات مالی و شرکت بیمه مستقر در تایوان اند.

 

References

Citations

1.      

·  "Cathay". Encyclopædia Britannica Online. Encyclopædia Britannica. 2009. Retrieved 23 June 2009.

·  ·  Wittfogel (1946), p. 1.

·  ·  Sinor, D. (1998), "Chapter 11 – The Kitan and the Kara Kitay", in Asimov, M.S.; Bosworth, C.E. (eds.), History of Civilisations of Central Asia, vol. 4 part I, UNESCO Publishing, ISBN 92-3-103467-7

·  ·  James A. Millward & Peter C. Perdue (2004). S.F. Starr (ed.). Xinjiang: China's Muslim Borderland. M.E. Sharpe. p. 43. ISBN 9781317451372.

·  ·  Spielvogel, Jackson J. (2011). Western Civilization: a Brief History, Boston: Wadsworth, Cencage Learning, p. 183, ISBN 0-495-57147-4.

·  ·  See the following source for the title "Cathay and the Way Tither": Editors of the Encyclopædia Britannica. "Francesco Balducci Pegolotti." Encyclopædia Britannica (online source). Accessed 6 September 2016.

·  ·  Dillon, Michael (2003). Xinjiang: China's Muslim Far Northwest. p. 177.

·  ·  Wittfogel (1946), p. 2

·  ·  Henry Yule; Henri Cordier (1967), Cathay and the Way Thither: Preliminary essay on the intercourse between China and the western nations previous to the discovery of the Cape route, p. 177

·  ·  Tan Koon San (15 August 2014). Dynastic China: An Elementary History. The Other Press. p. 247. ISBN 9789839541885.

·  ·  Donald F. Lach (15 July 2008). Asia in the Making of Europe, Volume I: The Century of Discovery. The University of Chicago Press. p. 817. ISBN 9780226467085.

·  ·  Matteo Ricci, writing less than a century after the events, states: "Today the people of Cochin and the Siamese as well, from whom the Portuguese learned to call the empire China, call this country Cin". (Gallagher (1953), pp. 6–7)

·  ·  Gallagher (trans.) (1953), pp. 311–312. Also, in p.7, Ricci and Trigault unambiguously state, "the Saracens, who live to the west, speak of it [China] as Cathay".

·  ·  Lach & Van Kley (1993), p. 1565. Pantoja's letter appeared in Relación de la entrade de algunos padres de la Compania de Iesus en la China (1605)

·  ·  Yule, pp. 534–535

·  ·  Lach & Kley (1993), pp. 1575–1577

·  ·  Gallagher, p. 500; Yule, pp. 551–552

·  ·  Henry Yule (1866), p. 530.

·  ·  Duyvendak, J. J. L. (1950), "Review of "Fidalgos in the Far East, 1550–1770. Fact and Fancy in the History of Macao" by C. R. Boxer", T'oung Pao, Second Series, BRILL, 39 (1/3): 183–197, JSTOR 4527279 (specifically pp. 185–186)

·  ·  van Dalen, Benno; Kennedy, E.S.; Saiyid, Mustafa K., "The Chinese-Uighur Calendar in Tusi's Zij-i Ilkhani", Zeitschrift für Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften 11 (1997) 111–151

·  ·  "Why Did Milton Err on Two Chinas?" Y. Z. Chang, The Modern Language Review, Vol. 65, No. 3 (Jul., 1970), pp. 493–498.

·  ·  De-Yuan Hong; Stephen Blackmore (2015). The Plants of China. Cambridge University Press. pp. 222–223. ISBN 9781107070172.

·  ·  "中国植物采集简史I — 1949年之前外国人在华采集(三)" (in Chinese). 中国科学院昆明植物研究所标本馆. 1 December 2014. Retrieved 9 October 2015.

·  ·  "Iridaceae Iris cathayensis Migo". ipni.org (International Plant Names Index). Retrieved 21 January 2014.

·  ·  "Ini Delapan Ramalan Joyoboyo tentang Nusantara yang Dipercaya Sakti". Detik News. (in Indonesian, transcription of King Jayabaya's prophecy)

·  Zak, Robert (19 October 2021). "Our first look at Total War: Warhammer 3's Cathay army in action is spectacular". PC Gamer. Retrieved 11 January 2022.

 

Sources

·         Karl A. Wittfogel and Feng Chia-Sheng, "History of Chinese Society: Liao (907–1125)". in Transactions of American Philosophical Society (vol. 36, Part 1, 1946). Available on Google Books.

·         Trigault, Nicolas S. J. "China in the Sixteenth Century: The Journals of Mathew Ricci: 1583–1610". English translation by Louis J. Gallagher, S.J. (New York: Random House, Inc. 1953) of the Latin work, De Christiana expeditione apud Sinas based on Matteo Ricci's journals completed by Nicolas Trigault. Of particular relevance are Book Five, Chapter 11, "Cathay and China: The Extraordinary Odyssey of a Jesuit Lay Brother" and Chapter 12, "Cathay and China Proved to Be Identical." (pp. 499–521 in 1953 edition). There is also full Latin text available on Google Books.

·         "The Journey of Benedict Goës from Agra to Cathay" – Henry Yule's translation of the relevant chapters of De Christiana expeditione apud Sinas, with detailed notes and an introduction. In: Yule, Sir Henry, ed. (1866). Cathay and the way thither: being a collection of medieval notices of China. Issue 37 of Works issued by the Hakluyt Society. Translated by Yule, Sir Henry. Printed for the Hakluyt society. pp. 529–596.

·         Lach, Donald F.; Van Kley, Edwin J. (1994), Asia in the Making of Europe, Chicago: University of Chicago Press, ISBN 978-0-226-46734-4. Volume III, A Century of Advance, Book Four, East Asia.


 

·         v

·         t

·         e

Liao dynasty topics

History

·         Goryeo–Khitan War

o    First conflict

o    Second conflict

o    Third conflict

·         Chanyuan Treaty

·         Northern Liao

·         Western Liao

o    Battle of Qatwan

·         Eastern Liao

·         Later Liao

See also

·         Khitan people

o    Yelü clan

·         Emperors

·         Memorial for Yelü Yanning

·         Administrative divisions

·         Coinage

·         History of Liao




Categories:

·         Names of China

·         History of China

Navigation menu

·         Not logged in

·         Talk

·         Contributions

·         Create account

·         Log in

·         Article

·         Talk

·         Read

·         Edit

·         View history

Search

Top of Form

Bottom of Form

·         Main page

·         Contents

·         Current events

·         Random article

·         About Wikipedia

·         Contact us

·         Donate

Contribute

·         Help

·         Learn to edit

·         Community portal

·         Recent changes

·         Upload file

Tools

·         What links here

·         Related changes

·         Special pages

·         Permanent link

·         Page information

·         Cite this page

·         Wikidata item

Print/export

·         Download as PDF

·         Printable version

Languages

·         العربية

·         Deutsch

·         Español

·         Français

·         한국어

·         Italiano

·         Polski

·         Português

·         中文

Edit links

·         This page was last edited on 20 June 2022, at 17:58 (UTC).