زابگر. [ گ ُ ] (اِ) زابغر باشد یعنی نوسکه به رومی . (فرهنگ اسدی طوسی ص 136). و آن را زنبلغ نیز گویند. (برهان قاطع):
من کنم پیش تو دهان پرباد
تا زنی بر کپم تو زابگری.
تا زنی بر کپم تو زابگری.
گوید منم مهتر بازار شهرها
بس کاج خورد مهتر بازار و زابگر.
و رجوع به زنبلغ در لغت نامه و فرهنگ اوبهی ، فرهنگ شعوری و انجمن آرای ناصری شود.
//////////////
زابگر. [ گ ُ ] (اِ) زابغر باشد یعنی نوسکه به رومی . (فرهنگ اسدی طوسی ص 136). و آن را زنبلغ نیز گویند. (برهان قاطع) :
من کنم پیش تو دهان پرباد
تا زنی بر کپم تو زابگری .
رودکی .
گوید منم مهتر بازار شهرها
بس کاج خورد مهتر بازار و زابگر.
منجیک .
و رجوع به زنبلغ در لغت نامه و فرهنگ اوبهی ، فرهنگ شعوری و انجمن آرای ناصری شود. ریشه و نگارش با رسم الخط پهلوی زابگر و نوسکه؟
واژهٔ «زابگر» (که با نگارشهای دیگری چون زابغر، زبگر و زبگُر نیز آمده) از اصطلاحات کهن و بازیها یا شوخیهای رایج در دورههای باستانی و قرون اولیه اسلامی است.
در ادامه، ریشه، معنی و بررسی نگارش آن با توجه به پرسش شما آورده شده است:
۱. معنا و مفهوم زابگر
چنانکه در فرهنگ اسدی طوسی، برهان قاطع و آنندراج ذکر شده، زابگر به معنای کنشی است که طی آن کسی دهان خود را پر از باد کند و دیگری با کف دست محکم به گونه یا دهان او بزند تا باد با صدا و ترقه از دهان او بیرون بجهد. معادل ترکی این بازی یا عمل در فرهنگها «آپوق» یا «زمرط» نیز گفته شده است.
این واژه در ادبیات متقدم فارسی نیز بازتاب داشته است؛ از جمله بیتهای معروف از رودکی و منجیک ترمذی:
- رودکی:«من کنم پیش تو دهان پرباد / تا زنی بر کپم تو زابگری.»(کپ به معنای دهان و گونه است)
- منجیک ترمذی:«گوید منم مهتر بازار شهرها / بس کاج خورد مهتر بازار و زابگر.»
۲. ریشه و واژهشناسی (ریشهشناسی تاریخی)
- رابطه با «نوسکه به رومی»: در فرهنگ اسدی آمده است: «زابغر باشد یعنی نوسکه به رومی».
واژه «نوسکه» (یا در برخی نسخ معادلهای یونانی/رومیِ بازیهای مشابه) نشان میدهد که این سرگرمی یا اصطلاح احتمالاً ریشه در فرهنگهای غرب آسیا و روم باستان داشته یا معادل واژهای یونانی/رومی در فرهنگنویسی کهن فارسی بوده است. - ساختار واژه: پسوند «-گر» پسوندی است سازنده اسم فاعل یا اسم مصدر در زبان فارسی و پهلوی (مانند ستیزگر، آهنگر). بخش نخست آن «زاب» یا «زابغ» احتمالاً با ریشههای کهن ایرانیِ مرتبط با واژههای آوایی (پف کردن، دمیدن یا صدا تولید کردن) پیوند دارد.
- واژه هممعنی: نام دیگر این عمل «زنبلغ» است که آن نیز از لغات متروک و کهن زبان فارسی است.
۳. نگارش با رسمالخط پهلوی (خط پهلوی کتیبهای یا کتابی)
در خط پهلوی میانه (پارسی میانه)، واژهها با الفبای پهلوی که خطی هزوارشپذیر و ناقص از نظر حروف مصوت است نوشته میشدند. برای نگارش واژهای چون زابگر (zābgar) در خط پهلوی:
- حرف ز ($z$): با حروف پهلوی مربوط به صدای ز نشان داده میشود.
- حرف الف ($ā$): در خط پهلوی اغلب صامتِ کشیده است و با حرف «الف» یا «آلَف» نوشته میشود.
- حرف ب ($b$): با حرف پهلوی «ب» ($b$).
- حرف گ ($g$): در پهلوی برای صدای «گ» از حرف «ک/گ» استفاده میشد.
- حرف ر ($r$): با حرف پهلوی «ر» ($r$).
به دلیل اینکه بسیاری از واژههای مربوط به بازیها، اصطلاحات عامیانه یا بومی در متون رسمی مانوی یا زرتشتی پهلوی کمتر ثبت شدهاند، شکل دقیق کتیبهای یا کتابیِ مکتوبِ پهلوی برای «زابگر» در دسترسی مستقیم واژهنامههای ریشهشناسي (مانند فرهنگ هزوارشهای پهلوی مکنزی) نیآمده است؛ اما از نظر آواشناسی زبانهای ایرانی میانه، ساختار آن کاملاً منطبق بر واژههای با پسوند فارسی میانه است.
کدام جنبه از واژهنامه یا ابیات مرتبط با این لغت بیشتر مد نظر شماست تا بررسی دقیقتری روی آن انجام دهیم؟
