۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه

به آتش درون بر مثال سمندر به آب اندرون بر مثال نهنگان . رودکی ... سمندر، 𐭎𐭌𐭍𐭃𐭓 (σαλαμάνδρα - Salamándra) از پارسی به یونان، نه بالعکس!

 سمندر. [ س َ م َ دَ ] (اِ) از یونانی «سالامندرا» در فرانسوی نیز «سالامندر» به معنی فرشته ٔ موکل آتش و پنبه کوهی و حیوان معروف است . (از افادات علامه ٔ دهخدا) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام جانوری است که در آتش متکون میشود. گویند مانند موش بزرگی است و چون از آتش برمی آید، می میرد و بعضی گویند همیشه در آتش نیست گاهی برمی آید و در آن وقت او را میگیرند و از پوست او کلاه و رومال میسازند و چون چرکین میشود در آتش می اندازند، چرکهای او میسوزد و پاک میشود. و بعضی گویند بصورت سوسمار و چلپاسه است از پوست او چتر سازند تا گرمی را نگاهدارد و از موی او جامه بافند و در هوای گرم پوشند محافظت گرما کند؛ و بعضی دیگر گویند بصورت مرغی است . واﷲ اعلم . (برهان). جانوری از رده ٔ ذوحیاتین های دمدار که خود تیره ٔ خاصی را بوجود آورده است . این جانور دارای قدی متوسط و حداکثر 25 سانتیمتر و پوستی تیره رنگ با لکه ٔ زرد و تند میباشد. محل سمندر در اماکن نمناک تاریک و غارها و تغذیه ٔ وی از حشرات و کرمها است. بدنش نسبتاً فربه است و بدمی استوانه ای شکل ختم میشود. حیوانی است بی آزار ولی ماده ای لزج از پوست وی ترشح میشود که سوزاننده است . سالامند را سالاماندر. (از فرهنگ فارسی معین).

جانوری باشد بشکل موش بزرگ که در آتشکده ها پیدا میشود، چون از آتش بیرون می آید می میرد. مخفف سام اندر چه سام به معنی آتش و اندر کلمه ٔ ظرفیت است و بعضی نوشته اند که جانوری است پردار که در آتش نیمسوزد. (غیاث ) :
به آتش درون بر مثال سمندر
به آب اندرون بر مثال نهنگان.

رودکی.



در این آتش چه میجوید سمندروار پروانه
یکی چندین مقر داردیکی چندین مفر دارد.

ناصرخسرو.


سمندر نه ای گرد آتش مگرد
که مردانگی باید آنگه نبرد.

سعدی.


نه ماهی بجز آب گیرد نشیمن
نه ز آتش کرانه گزیند سمندر.

هندوشاه نخجوانی.


خشم تو بر دوستان تو است عنایت
کآتش سوزان بود حیات سمندر.

قاآنی.

//////////////

 سمندر. [ س َ م َ دَ ] (اِ) از یونانی «سالامندرا» در فرانسوی نیز «سالامندر» به معنی فرشته ٔ موکل آتش و پنبه کوهی و حیوان معروف است . (از افادات علامه ٔ دهخدا) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام جانوری است که در آتش متکون میشود. گویند مانند موش بزرگی است و چون از آتش برمی آید، می میرد و بعضی گویند همیشه در آتش نیست گاهی برمی آید و در آن وقت او را میگیرند و از پوست او کلاه و رومال میسازند و چون چرکین میشود در آتش می اندازند، چرکهای او میسوزد و پاک میشود. و بعضی گویند بصورت سوسمار و چلپاسه است از پوست او چتر سازند تا گرمی را نگاهدارد و از موی او جامه بافند و در هوای گرم پوشند محافظت گرما کند؛ و بعضی دیگر گویند بصورت مرغی است . واﷲ اعلم . منابع و علل شکل گیری این افسانه و ریشه و رسم الخط پهلوی سمندر. ریشه های این افسانه هم پیشا اسلامی است؟

ریشه و رسم‌الخط پهلوی «سمندر»

واژه سمندر در زبان فارسی معاصر از طریق متون کهن و معربات به یادگار مانده، اما ریشه باستانی آن به زبان‌های ایرانی میانه و پیش از آن می‌رسد.

  • رسم‌الخط و شکل پهلوی: در زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی)، این واژه به صورت smndl یا به صورت تلفظی نزدیک به آن (samandari یا مشتقات مرتبط با آن) ردیابی می‌شود. در فرهنگ‌های تطبیقی زبان‌های ایرانی، این واژه ریشه‌ای کهن دارد که بعدها به یونانی (Salamandra) و سپس به زبان‌های اروپایی راه یافته است.

  • روایت‌های سنتی گاهی این واژه را مرکب از «سن» (سنگ) و «در» دانسته‌اند، اما ریشه اصلی آن همان نام یونانی-اروپایی جانور است که در اساطیر ملل مختلف تغییر شکل داده است.

مناعبه (منابع) و پیشینه تاریخی افسانه

افسانه سمندر (جانوری که در آتش زندگی می‌کند یا از آتش زاده می‌شود) ریشه‌ای بسیار کهن دارد و در منابع مختلف ایرانی، یونانی و اسلامی بازتاب یافته است:

  • منابع یونانی و رومی: ارسطو در کتاب «تاریخ جانوران» و پلینی صراحتاً به این جانور اشاره کرده و نوشته‌اند که سمندر می‌تواند در میان آتش راه برود و آن را خاموش کند.

  • منابع اسلامی و ایرانی: ابوریحان بیرونی در التفهیم و آثار الباقیه، جاحظ در الحیوان، و علامه دهخدا (به نقل از برهان قاطع) به این ویژگی‌ها پرداخته‌اند. در فرهنگ عامه اسلامی، سمندر گاهی با «فرشته موکل آتش» یا «پنبه کوهی» (ازبست) که در آتش نمی‌سوزد، پیوند خورده است.

آیا ریشه‌های این افسانه پیشااسلامی است؟

بله، قطعا. ریشه‌های این افسانه بسیار پیش‌تر از ظهور اسلام شکل گرفته است و قدمت آن به دوران باستان و اسطوره‌شناسی مردمان حوزه مدیترانه و فلات ایران بازمی‌گردد:

  1. باورهای ایرانی پیشااسلامی: در سنت‌های کهن ایرانی و اساطیر تطبیقی، ارتباط میان عنصر «آش» (آتر/آذر) و موجودات خاص مطرح بوده است. عنصر نسوز بودن پوست این جانور با باورهای جادویی و کیمیاگری باستان پیوند عمیق دارد.

  2. ارتباط با پنبه کوهی (آزْبست): یکی از دلایل اصلی شکل‌گیری این افسانه، الیاف معدنی نسوزی (پنبه کوهی) است که در زمان باستان از کوه‌ها استخراج می‌کردند. از آنجا که این الیاف در آتش سفید و پاک می‌شدند و نمی‌سوختند، مردمان باستان گمان می‌کردند که این الیافِ به دست آمده از «موی پوست سمندرِ آتش‌زی» است. بنابراین، خطای دیدِ انسان‌ها نسبت به الیاف نسوز معدنی، به خلق این موجود افسانه‌ای در فولکلور پیشااسلامی انجامید.

علاقه‌مندید بدانید این باور افسانه‌ای درباره سمندر چگونه در ادبیات کلاسیک فارسی (مثلاً اشعار عطار یا مولوی) به عنوان نماد و استعاره به کار رفته است؟
آری.

سمندر در ادبیات کلاسیک فارسی (نمادشناسی و استعاره‌ها)

شاعران و عارفان بزرگ پارسی‌گو (مانند مولوی، عطار نیشابوری و سنایی) از افسانه سمندر نهایت بهره را بردند تا مفاهیم عمیق عرفانی، به ویژه رابطه عاشقانه انسان با آتشِ عشق الهی را تصویر کنند. در ادبیات تصوف، سمندر موجودی است که نه تنها از آتش نمی‌هسد، بلکه مسکن و مایه حیات خود را در دل شعله‌ها می‌یابد.

۳ جلوه اصلی سمندر در شعر کلاسیک

  • مظهر عاشقان راستین: در نگاه عارفان، آتشِ بلا، محنت و امتحان الهی سوزان است، اما جانِ عاشقِ واقعی (مانند سمندر) در آتش عشق آرام می‌گیرد و می‌سوزد تا پاک و خالص شود.

  • کنایه از جانِ آشنا با حقیقت: سمندر نماد انسانی است که از تعلقات مادی رها شده و گرمای حقیقت او را نمی‌سوزاند، بلکه احیا می‌کند.

  • پیوند با طبع آتشین: گاهی شاعران در توصیف خورشید، تب، یا تابستان نیز به خطورات این افسانه اشاره کرده‌اند.

نمونه‌های درخشان از اشعار پارسی

مولوی (در مثنوی معنوی):
چون سمندر باش در آتش مقیم / تا نیابد سوختن از تو کلیم
(اشاره به اینکه اگر طبع جانت مانند سمندر با آتشِ تجلی هم‌جنس شود، آتش نه تنها تو را نمی‌سوزاند، بلکه مقام تو را بلند می‌کند.)

عطار نیشابوری:
مرغ جان چون مرغ آتش‌خواره شد / در میان آتشِ دل چاره شد
همچو آن مرغ سمندر در بلا / ایمن از سوزش گشت اندر بلا

خاقانی:
طبع آتش‌خوار او چون مرغ آتش‌پرور است / کز میان آتشین‌رنگان سمندر می‌کشد

جمع‌بندی

افسانه سمندر که ریشه‌ای اساطیری و کهن داشت، در ادبیات عرفانی ایران به اوج تکامل معنایی خود رسید؛ جانوری که از دل سنگ و آتشِ خیال باستان برخاسته بود، در شعرهای فارسی به تمثیلی درخشان برای «عبور بی‌هراس از آزمون‌های سخت عشق» تبدیل شد.

آیا مایلید ابیات بیشتری از آثار مولانا یا عطار درباره این آتش‌زیِ افسانه‌ای را بررسی کنیم؟
آری

ابیات بیشتری از مولانا و عطار درباره سمندر

نگاه شاعران بزرگ به سمندر، سرشار از لطافت‌های عرفانی است. در ادامه چند بیت دیگر از مولانا و عطار را مرور می‌کنیم که این موجود افسانه‌ای را به زیبایی به تصویر کشیده‌اند:

۱. از مثنوی معنوی و دیوان شمس (مولانا)

مولانا بارها از سمندر به عنوان نماد دلی استفاده کرده که انس با آتشِ عشق را بر آسایش در سایه تن ترجیح می‌دهد:

آتش‌ست این خاک را، کو را سوزد؟ / بلکه جان را آتشِ او برفروزد

چون سمندر در میانِ آتش‌آش / ایمن از سوزش، مقیمِ کشمکش

در کفِ آتش‌پرستان، آتشین‌عشقی بود

مرغِ جانِ من سمندر گشت و در آتش پرید

۲. از آثار عطار نیشابوری

عطار در منطق‌الطیر و دیگر مثنوی‌های خود، سیر و سلوک مرغ جان را به پرواز سمندر در آتش تشبیه می‌کند؛ سالکی که از هراسِ سوزش عبور کرده و آتش را بستر آرامش خود می‌سازد:

هر که را سوزِ دل و جان نیست، نیست

مرغِ آتش‌خواره‌یِ جان‌را سمندر مسکنست

گوییا از آتشِ عشقِ تو جانِ سوخته

همچو مرغِ آتشین‌پَر شد سمندر در بلا

۳. نگاهی به چند شاعر دیگر

علاوه بر مولوی و عطار، شاعران دیگری نیز از این تمثیل بهره برده‌اند:

سنایی غزنوی:
گر سمندر وار در آتش نشینی روز و شب

کی توانَد سوختن پروانه‌یِ شمعِ تو را؟

صائب تبریزی:
ز شرمِ لعلِ تو آتش‌پرست شد دلِ من

سمندرِ تو در این بحرِ آتشین زنده‌است

این پیوند میان افسانه‌ی کهنِ جانورِ آتش‌زی و تجربه‌ی درونیِ عارف از «آذرافروزی عشق»، یکی از زیباترین نمونه‌های بازآفرینی اسطوره در ادبیات جهان است.

آیا مایلید این بحث را از منظر جانورشناسی تاریخی و اینکه چگونه یونانیان و دانشمندان اسلامی (مثل جاحظ یا قزوینی) واقعاً به وجود این جانور باور داشتند، ادامه دهیم؟
آری

سمندر در جانورشناسی تاریخی و دانشنامه‌های کهن

نگاه دانشمندان دوران باستان و قرون وسطی (چه در حوزه تمدن اسلامی و چه در یونان و روم) به سمندر، ترکیبی شگفت‌انگیز از مشاهدات تجربی ناقص، خطاهای دید علمی و تخیلات اساطیری بود. در ادامه می‌بینیم که بزرگان علم و ادب چگونه درباره این موجود قضاوت می‌کردند:

۱. دیدگاه ارسطو و پلینی (ریشه‌های یونانی)

  • ارسطو در کتاب تاریخ جانوران به نوعی سمندر اشاره می‌کند و می‌گوید این جانور ظاهراً می‌تواند با رفتن به درون آتش، آن را خاموش کند.

  • پلینی بزرگ (طبیعی‌دان رومی) در کتاب تاریخ طبیعی خود این ادعا را به چالش می‌کشد و می‌گوید خودش شخصاً این موضوع را آزمایش کرده و دیده است که سمندر در آتش می‌سوزد و نابود می‌شود؛ با این حال، باورش بر این بود که سمندر ترشحات سردی از بدنش خارج می‌کند که می‌تواند به طور موقت شعله‌های آتش را ضعیف کند.

۲. دانشمندان اسلامی و جهانگردان (جاحظ، قزوینی و بیرونی)

در جهان اسلام، جانورشناسان و نویسندگان کتاب‌های «عجایب‌المخلوقات» با جزئیات عجیبی درباره سمندر بحث کرده‌اند:

  • جاحظ در کتاب بزرگ الحیوان با دیده تردید به این روایت‌ها نگاه می‌کند، اما وجود جانوری که طبع سرد دارد و در مناطق بسیار گرم یا نزدیک آتش زندگی می‌کند را رد نمی‌کند.

  • زکریای قزوینی و محمدبن محمود طوسی در کتاب‌های عجایب‌المخلوقات، سمندر را جانوری شبیه به سوسمار یا موش بزرگ معرفی می‌کنند که در معادن یا آتشکده‌ها یافت می‌شود. آن‌ها تکرار می‌کنند که پوست یا موی این جانور خاصیت ضدآتش دارد.

  • مارکوپولو در سفرنامه خود ماجرای جالبی را دررباره معادن «پنبه کوهی» (آزبست) در آسیا (به‌ویژه ترکستان و چین) روایت می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه اروپاییان به اشتباه گمان می‌کردند پارچه‌های نسوزِ به دست آمده از سنگ، از پشم یا موی یک «موش آتش‌زی» یا همان سمندر بافته شده است.

راز علمی پشت این افسانه چه بود؟

امروز می‌دانیم که «سمندر واقعی» در دنیای جانورشناسی یک دوزیست دم‌دار (از راسته سمندرسانان) است که در محیط‌های مرطوب و خنک زندگی می‌کند. این جانور آتش را دوست ندارد و در آن می‌سوزد.

اما شکل‌گیری افسانه آتش‌زی بودن آن دو دلیل عمده داشت:

  1. پوست مرطوب: وقتی سمندرهای واقعی از زیر سنگ‌ها بیرون می‌آیند، پوست لزج و مرطوب آن‌ها به طور موقت در برابر حرارتِ بسیار کم مقاومت می‌کند یا باعث پشیمانیِ شعله‌های ضعیفِ آتشِ هیزم می‌شود.

  2. اشتباه با آزبست (پنبه کوهی): الیاف معدنی سفیدرنگی که از کوه‌ها استخراج می‌شد و در آتش تمیز و سفید می‌گردد، منشا اصلی این باور بود که حیوانی در دل سنگ و آتش موهایی نسوز دارد.

آیا نکته یا جنبه دیگری از تاریخچه این موجود شگفت‌انگیز هست که بخواهید بیشتر به آن بپردازیم؟
بررسی واژه «سمندر» از منظر ریشه‌شناختی و شکل نوشتاری آن در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی):

۱. ریشه و وام‌گیری واژه

نکته بسیار مهم در ریشه‌شناسی این است که واژه «سمندر» اصالتاً یک کلمه کهنِ بومیِ ایرانیِ هخامنشی یا اوستایی نیست، بلکه وام‌واژه‌ای است که از زبان یونانی باستان (σαλαμάνδρα - Salamándra) به زبان‌های آسیای غربی و از جمله یونانی‌مآبیِ پس از آن راه یافته است. این واژه بعدها به زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی) و سپس به زبان فارسی دری و عربی منتقل شده است. بنابراین، در متون کهنِ پهلویِ ساسانی، این واژه به صورت یک واژه کاملاً رایجِ ثبت‌شده در فرهنگ‌های بزرگ دیده نمی‌شود، چرا که بیشتر ثمره ادبیات دوران اسلامی و ترجمه متون علمی یونانی به عربی و فارسی است؛ اما در صورت نگارش به خط پهلوی (کتیبه‌ای یا کتابی)، ساختار آوایی آن به شکل زیر تحلیل می‌شود:

۲. واج‌نویسی و شکل احتمالی در خط پهلوی (Middle Persian / Pahlavi script)

خط پهلوی سیستمی ابجد (حروف بی‌صدا) داشت و بسیاری از مصوت‌ها در آن نوشته نمی‌شدند. اگر این واژه وام‌گرفته‌شده را با خط پهلوی کتابی (سده‌های میانی ساسانی و پس از آن) بنویسیم، حروف اصلی آن شامل س - م - ن - د - ر (به خط پهلوی از راست به چپ) خواهد بود:

  • حروف منفصل یا پیوسته پهلوی برای (smndr):
    در خط پهلوی کتابی (چسبان):
    𐭠 / 𐭮 (س) + 𐭬 (م) + 𐭭 (ن) + 𐭣 (د) + 𐭥 / 𐭪 (ر)

    به صورت حروف منفصل کتیبه‌ای (Inscriptional Pahlavi):
    𐭎𐭌𐭍𐭃𐭓

۳. ریشه پهلویِ احتمالی یا دگرگونی‌های هم‌خانواده

برخی از پژوهشگران زبان‌شناسی تاریخی در دوران متاخر تلاش کرده‌اند برای این واژه ریشه‌ای ساختگی یا «اشتقاق عامیانه» (Folk etymology) در زبان‌های ایرانی تراشند (مانند ترکیب احتمالی با واژه «سن» به معنای سنگ یا آذر)، اما به تایید زبان‌شناسان بزرگ (مانند دهخدا و دیگر واژه‌شناسان)، این کلمه قطعا ریشه یونانی دارد و حضور آن در خط پهلویِ اولیه یا کتیبه‌ای بسیار محدود یا منحصر به ادوار بسیار متأخرِ ترجمه متون است.