واژهٔ «باستار» (و در برخی نسخهها «بستار») در این بیت منسوب به رودکی، یکی از واژههای کهن و دشوار در لغتشناسی زبان فارسی است. بررسی ریشه و معنای این واژه نشان میدهد که پیوند نزدیکی با زبانهای ایرانی میانه (بهویژه پهلوی) دارد.
۱. ریشهشناسی و معادل پهلوی
لغتشناسان و فرهنگنویسان سنتی و مدرن ریشههای زیر را برای این واژه ذکر کردهاند:
ریشه در پهلوی و ایرانی باستان: این واژه از ریشهٔ ایرانی باستان
*apa-stāra-یا ترکیب پیشوندapa-(به معنای دور، جدا، یا پس) به همراه بخشی مشتق از ریشهٔスター (stār)/stāy-یا مرتبط باستردن(به معنای زدودن، نابود کردن، یا آلودگی و عیب) دانسته شده است.در زبان پهلوی (فارسی میانه)، واژهٔ
stār(استار/ستار) یا مشتقات آن به معنای تبهکار، گناهکار، لعنتشده، یا عیب و زیان به کار رفته است. همچنین در برهان قاطع و لغتنامه دهخدا، «باستار» به معنای عیب، زشتی، ناخوشی، و زیان ثبت شده است.ارتباط با «ستردن»: برخی پژوهشگران زبانهای ایرانی (مانند پل هورن یا پاول هورن در بررسی واژگان لغت فرس) این واژه را مرتبط با پسوند یا پیشوندی دانستهاند که معنای نقص، تباهی یا ناخوشی میدهد. در بیت رودکی نیز بادام تر و سیکی (نوعی شراب یا نوشیدنی) و بهمان و باستار، در سیاق برشمردن چیزهای نامرغوب، معیوب یا ناخواستهاند.
۲. معنای بیت رودکی
در این بیت، رودکی اقلام یا امور مختلفی را نام میبرد و به خواجه میگوید که آنها را به حساب نگیرد یا ارزش چندانی برایشان قائل نباشد:
بادام تر و سیکی و بهمان و باستار ای خواجه کن همین و همین بر رهی شمار
بادام تر: بادامی که هنوز مغز آن کامل نشده و سفت نگشته است.
سیکی: نوعی شراب ضعیف یا نوشیدنی تخمیری.
بهمان و باستار: کنایه از چیزهای بیارزش، ناقص، یا عیبدار و ناخواسته.
۳. نتیجهگیری نهایی
آیا ریشه در پهلوی دارد؟ بله. «باستار» (یا بستار) واژهای اصیل ایرانی است که ریشه در زبان پهلوی (فارسی میانه) و پیش از آن دارد و در حوزهٔ واژگان محجوب و کهن دری، به معنای عیب، نقص، تباهی یا چیز ناخوش و معیوب به کار رفته است.
