خسر. [ خ ُ س ُ ] (اِ) پدرزن. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء):
چه نیکو سخن گفت یاری بیاری
که تا کی کشیم از خسر ذل و خواری.
که تا کی کشیم از خسر ذل و خواری.
به دل گفت با این سخن جنگ نیست
چو شنگل خسر باشدم ننگ نیست.
به گوهر بدان روز تنگ آورم
که پیش خسر هدیه جنگ آورم.
باز بالادوتا چو ... خسر
مویش اندر کشفته چون ... خش.
بدسگال تو و مخالف تو
خسر جنگجوی با داماد.
بنزدیک امیر مودود آمد و هر چه وی را آورده بودند آن جا آوردند امیر مودود وی را بسیار بنواخت و از آنجا به خانه ٔ وزیر آمد خسرش . (تاریخ بیهقی ). امیر گوزگانان خسر سلطان محمود بود. (تاریخ بیهقی). بواسحاق که وی خسر بوالعباس بودبسیار مردم گرد کرد. (تاریخ بیهقی ).
مفخر جمله انبیا او بود
خسر میرمرتضی اوبود.
نگویم ای زن تو گشته قلطبان شوهر
سیاهه ٔ خسر و زن شده ترا داماد.
داماد خسرگای بدی بیش بسی سال
و امسال خسر خواجه ٔ داماد سپوزی.
خسر زان پس به طبع شاد برخاست
بکار آرایش داماد برخاست .
|| پدرشوهر. (از ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : چون بامداد پدر شوی درآمد و پای اورنجن بنمود و آنچه دیده بود باز گفت پسر گفت، راست گفته اند، دشمنی خسر و زن پسر چون دشمنی موش و گربه است . (سندبادنامه). خسر خجل شد و از پیش پسر رنجوردل بیرون شد. (سندبادنامه).
/////////////
به گوهر بدان روز تنگ آورم که پیش خَسُر هدیه جنگ آورم . فردوسی. ریشه و نگارش پهلوی خُسُر به معنای پدر زن؟
واژهٔ «خُسُر» (یا خُسور/خُسوره) در ادبیات کلاسیک فارسی و زبانهای ایرانی، به معنای پدرزن یا پدرشوهر (و در برخی متون کهن به معنای داماد) آمده است. بیت زیبایی که از فردوسی ذکر کردید، نمونهای برجسته از کاربرد این واژه در شاهنامه است.
نگارش و ریشهٔ پهلوی واژه
- نگارش در پهلوی (پارسی میانه): این واژه در متون پهلوی و ایرانی میانه به صورت خْسُور (xsūr) یا خْسُورْگ (xsūrag) و در اوستایی به شکلهای مرتبط با خویشاوندی ریشه دارد.
- ریشهٔ هندواروپایی: این واژه از ریشههای بسیار کهن زبانهای هندواروپایی برای نامیدنِ خویشانِ همسر است (مشابه socer در لاتین یا sweṷkuros در هندواروپایی باستان). در پهلوی و فارسی دری نیز تحول یافته و به صورت خُسُر یا خُسور درآمده است.
تحلیل بیت فردوسی
به گوهر بدان روز تنگ آورم / که پیشِ خُسُر هدیه جنگ آورم
- معنی کلی بیت: منظور فردوسی این است که: «من در آن روزِ سخت و تنگنا، از نظر نژاد و گوهر چنان عمل میکنم که [حتی] اگر در برابر بزرگتر یا خویشاوندِ خود (یا به تعبیری دشمنِ قدرتمند) قرار گیرم، به جای هدیه و دوستی، با شمشیر و جنگ به پیشوازش میروم.»
- نکته زبانی: در این بیت و برخی دیگر از متون کهن، «خسر» علاوه بر معنای دقیقِ نسبی (پدرزن/پدرشوهر)، گاه در معنای گستردهترِ بزرگِ خاندان، بزرگترِ قوم یا شخص محترم و مخاطبِ محترمانه نیز به کار رفته است؛ هرچند معنای اصلی و شناختهشدهٔ آن در فرهنگستانهای لغت همان پدرزن یا پدرشوهر است.
- گارش با حروف پهلوی؟
- برای نگارش واژهٔ «خُسُر» (یا به تلفظ دقیقترِ میانه: خْسُور) با خط پهلوی (کتیبهای یا کتابی/پازند)، ساختار الفبایی و نوشتاری آن به صورت زیر است:
۱. نگارش در پهلوی کتابی (پارسیک / دیندبیره)
خط پهلوی کتابی از راست به چپ نوشته میشود و حروف آن دارای اتصالاتی هستند. این واژه از سه حرف اصلی تشکیل شده است: خ + س + و + ر (یا با واوِ مجهول).- حروف منفصل (جدا از هم):$$𐭧 - 𐭮 - 𐭥 - 𐭫$$(به ترتیب از راست به چپ: خ - س - و - ل/ر)نکته خطی: در خط پهلوی، حرف «ل» و «ر» در بسیاری از متون با یک علامت مشترک ($𐭫$) نوشته میشوند و خوانشِ آن به متن و واژه بستگی دارد. همچنین حرف «خ» با علامت ($𐭧$) و «س» با ($𐭮$) و «و» (که هم برای واکهٔ u/o و هم صامت w/v به کار میرود) با ($𐭥$) نگاشته میشوند.
- نمایش پیوسته در پهلوی کتابی:به شکل 𐭧𐭮𐭥𐭫 دیده میشود.
۲. ریشه و معادل اوستایی و باستانی
برای اینکه ریشهٔ هندواروپایی و اوستایی آن روشنتر شود:- در اوستایی: شکل مرتبط با آن به صورت xваṷsur- (خْوائسور-) یا ریشههای خویشاوندی مشابه دیده میشود که در اوستا به معنای خویشاوندِ همسر است.
- در پهلوی ساسانی (کتیبهای) نیز فرمهای مشتق مانند xsūrag (خسورگ) برای نسبتهای خانوادگی ثبت شده است که نشان میدهد این واژه از دورهٔ باستان از طریق ایرانی میانه به فارسی دری (به صورت خُسُر و خُسور) منتقل شده است.
