بر دل مکن مسلط گفتارهر لتنبر
هرگز کجا پسندد افلاک جز ترا سر.
شاکر بخاری. ریشه و نگارش پیشا اسلامی لتنبر؟
واژه «لتنبر» (یا به ضبطهای دیگر: لتنبار، لنتبر، لتانبان) در فرهنگهای لغت کهن فارسی به معنای مردم بسیارخوار، شکمپرست، کاهل، ابله و هیچکاره آمده است؛ چنانکه شاکر بخاری در بیت مورد اشاره شما سروده است:
بر دل مکن مسلط گفتار هر لتنبر / هرگز کجا پسندد افلاک جز ترا سر
در ادامه ریشه و زوایای نگارشی این واژه بررسی شده است:
۱. ریشهشناسی و پسزمینه پیشااسلامی
- ساختار واژه: این واژه یک ترکیب کهن در زبان فارسی است که از دو بخش تشکیل شده:
- لت (Lat): در فرهنگهای کهن و گویشهای ایرانی به معنای پاره، تکه، پهلو، و گاه به معنای شخص افتاده و تنبل آمده است.
- انبار / انبان (Anbar / Anban): به معنای انباشتهکننده، شکم یا کیسه.
- ارتباط با دوران پیشااسلامی:
- خود واژه «لتنبر» (یا لتانبان) به صورت مکتوب در متون دوره اسلامیِ متأخر (مانند صحاح الفرس، لغتنامه اسدی و برهان قاطع) ثبت شده است.
- با این حال، ساختار ترکیبی و واژکهای آن ریشه در فارسی میانه (پهلوی) و زبانهای ایرانی باستان دارد. پسوندها و واژههای تحقیرآمیزِ توصیفی برای افراد پرخور یا کاهل در ادبیات تودهای و عامیانه ایران باستان ریشеٔ دیرینهای دارند، اما مستندات زبانشناختی مدونی که این ترکیب خاص را مستقیماً به کتیبهها یا متون کتبیِ پیش از اسلام (مثل پهلوی ساسانی یا اوستا) متصل کند، در دست نیست و این واژه بیشتر چرخشی بومی در زبان دری و گویشهای قدیم ایرانی دارد.
۲. شکلهای نگارشی و تلفظهای گوناگون
این واژه به دلیل قدمت و کاربرد در گویشهای مختلف، در کتب لغت با اختلافِ ترتیبی حروف ضبط شده است:
- لتنبر / لتنبار: (به تقدیم تاء بر نون) که رایجتر است.
- لنتبر: (به تقدیم نون بر تاء) که در صحاح الفرس و فرهنگ اسدی نخجوانی ضبط شده است.
- لتانبان / لتانبار: شکل آشکارترِ ترکیبیِ واژه که به معنای «آنکه شکمش مانند انبانِ پاره است» اشاره دارد.
نکته: در نگارش امتدادی این واژه، امروزه همان شکل «لتنبر» طبق سنت لغتنامهنویسی معتبر شناخته میشود، اما به دلیل مهجور بودن، در متون امروزی کاربردی ندارد.
/////////////////
لتنبر. [ ل َ تَم ْ ب َ ] (ص مرکب ) لتنبار. لت انبار. لتنبان . لت انبان . مردم شکم پرست و پرخور. (برهان ). بسیارخوار. (صحاح الفرس). بسیارخواره. (لغت نامه ٔ اسدی). || هیچکاره و نادان و کمینه. (برهان). کاهل. (لغت نامه ٔ اسدی):
بر دل مکن مسلط گفتارهر لتنبر
هرگز کجا پسندد افلاک جز ترا سر.
