۱۴۰۵ شهریور ۱, یکشنبه

ریشه پیشا اسلام و فرا ایرانی احتمالی طوق و توک

 طوق. [ طَ ] (ع اِ) هرچه گِرد گیرد چیزی را. (منتهی الارب ). هرچه مدور بوده و گرد چیزی برآمده باشد. (منتخب اللغات ). || گردن بند. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). هرچه در گردن افکنند. (مهذب الاسماء). زیوری که گرد گردن برآرند. حلقه ٔ زر و غیره که بدان گردن را زینت دهند. قلاده که زنان به گردن کنند و بر آن جواهر و سکه های زر آویزند. حلقه . (منتخب اللغات ). گردن بند که به رشته نباشد بلکه از یک پاره ٔ فلز و امثال آن بود. (در تداول فارسی طوق متصل واحد است و گردن بند به رشته کرده است ). پرگر. || طوق مرصعی که ملوک پیشین در گردن میکرده اند و گاه بگردن اسب می انداخته اند. (برهان ). در سابق از زر میساخته اند ومردم بزرگ گردن خود را بدان می آراستند :

بیک گردش بشاهنشاهی آرد
دهد دیهیم وطوق و گوشوارا.

رودکی .


بدو گفت بی تو نخواهم جهان
نه اورنگ و نه تاج و طوق شهان .

فردوسی .


ابا طوق زرین پرستنده شست
یکی جام زرهر یکی را به دست .

فردوسی .


شهنشه به رستم قبائی بزر
ابا طوق زرین و تاج و کمر.

فردوسی .


همان یاره و تاج و انگشتری
همان طوق و هم تخت گندآوری .

فردوسی .


غلام و پرستار رومی هزار
یکی طوق پر گوهر شاهوار.

فردوسی .


بیاراسته طوق یوز از گهر
بدو اندر افکنده زنجیر زر.

فردوسی .


فرنگیس را گلشن زرنگار
بیاراست باطوق و با گوشوار.

فردوسی .


ابا یاره و طوق و با گوشوار
به دست اندرون گرزه ٔ گاوسار.

فردوسی .


یکی خلعت آراست پرمایه شاه
ز زرین وسیمین و اسب و کلاه
چه زرین کمرهای گوهرنگار
هم از یاره و طوق و از گوشوار...
بنزدیک خاقان فرستاد شاه
دو منزل همی بود با او براه .

فردوسی .


غلامان رومی وچینی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار.

فردوسی .


اَبَر پشت پیلانْش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر.

فردوسی .


بزرگان که با طوق و افسر بدند
جهانجوی و از تخم نوذر بدند.

فردوسی .


غلامان همه با کلاه و کمر
پرستنده با یاره و طوق زر.

فردوسی .


ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنانچون بود درخور شهریار.

فردوسی .


رخ دختران را بیاراستند
سر زلف بر گل بپیراستند
مگر مادرت بر سر افسر نداشت
همان یاره و طوق و زیور نداشت .

فردوسی .


بیاراست زرین یکی زیر گاه
یکی طوق فرمود و زرین کلاه .

فردوسی .


همی راند با تاج و با گوشوار
به زر بافته جامه ٔ شهریار.

فردوسی .


ابا یاره و طوق زرین کمر
بهر مهره ای درنشانده گهر.

فردوسی .


پرستار باشد ده ودوهزار
همه پاک با طوق و باگوشوار.

فردوسی .


پرستار با طوق و با گوشوار
همان یاره و تاج گوهرنگار.

فردوسی .


همه طوق بربسته و گوشوار
به بر بر همه جامه ها زرنگار.

فردوسی .


ز یاقوت و پیروزه ٔ شاهوار
چه از طوق و از تاج و از گوشوار.

فردوسی .


چون خلعتها بپوشید [ مسعود ] و تاج و طوق و آنچه رسم بود از آنجای آوردن اولیا و حشم نثارها پیش تخت بنهاد. (تاریخ بیهقی ). این بیعت که طوق گردن من است ، عهد خداست . (تاریخ بیهقی ص 317). تلک را بنواخت و خلعت بپوشانید از زر و طوق زرین مرصع بجواهر بگردن وی افکند. (تاریخ بیهقی ص 414). تاج مرصع بجواهر و طوق و یاره ٔ مرصع همه پیش بردند. (تاریخ بیهقی ص 378). سلطان خزینه دار را گفت طوق بیار مرصع بجواهر... بستد و تلک را پیش خواند و آن طوق به دست عالی خویش در گردن وی افکند و نیکوئیها گفت بخدمت ها که کرده بود. (تاریخ بیهقی ص 505).
عهد و بیان بس است تو را طوق و گوشوار
این هر دو یافتی چو شدی گوشدار من .

ناصرخسرو.


دل درویش را گو هوشیاری
ز دانش طوق ساز از هوش یاره .

ناصرخسرو.


در گردن (خود) طوقش ارنداری
بر خشک بحیره مران سُماری .

ناصرخسرو.


عدل و احسان تو طوقست درین گردن
غرقه ٔ عدل تو و بنده ٔ احسانم .

ناصرخسرو.


میسرایم ثنا و مدحت تو
طوق مهرت فکنده بر گردن .

مسعودسعد.


و تخت و تاج و یاره و طوق و انگشتری، او [ جمشید ] کرد. (نوروزنامه).
نه مرا بادحشمت و میری
نه مرا اسب و طوق سلطانی.

سوزنی.


آن درخور او نیست ولی از پی ذوق
مرغک دهمش زاغ و سر فاخته طوق .

سوزنی .


طوق و داغ تو را نماز برند
فلک از گردن و جهان ز سرین .

انوری.


جان بدستار چه دهیم آنرا
کز غیب طوق در بر اندازد.

خاقانی.


از آن نهاد تو چون پاک شد ببوته ٔ خاک
نه طوق و تاج شود چون ز بوته گشت جدا.

خاقانی.


لیک من در طوق خدمت چون کبوتر بددلم
پیش شهبازی چنان زنهار چون باشد مرا.

خاقانی .


دستارچه بین ز برگ شمشاد
طوق غیب سمنبران را.

خاقانی.


ای که مردان عجم پیشت چو طفلان عرب
طوق در حلقند و نامت تاج مفخر ساختند.

خاقانی.


کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان
کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند.

خاقانی.


نیمه ٔ قندیل عیسی بود یا محراب روح
تا مثال طوق اسب شاه صفدر ساختند.

خاقانی .


طوق شمامت بعارض او محیط شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 397). چون طوق پیرامن شهر کات که نشیمن خوارزمشاه بود درآمدند و از هر جای فوجی کمین بگشادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 161).
پس بفرمودش که برسازد ز زر
از سوار و طوق و خلخال و کمر.

مولوی.


اگر از خدمتت دورم بجان شرمندگی دارم
چو قمری طوق بر گردن نشان بندگی دارم.

؟


معروف چنانکه در پیدایش (سِفْر) مذکور است که فرعون محض احترام طوقی از طلا در گردن یوسف نهاد.(قاموس کتاب مقدس ). اطباق ؛ طوق بر افکندن . تطوق ؛ طوق در گردن خویش کردن . (تاج المصادر). کبر عن الطوق ؛ در حق شخصی گویند که ملابس چیزی گردد که کمتر از مرتبه ٔ او باشد و هو عمروبن عدی نصر ملک من ملوک حمیر و کان خاله جذیمة الابرش جمع غلماناً من ابناء الملوک ، یخدمونه منهم عدی و کان جمیلاً فعشقته رقاش اخت جذیمةفقالت له اذا سقیت الملک فسکر فاخطبنی الیه فسقی عدی جذیمه و الطف له فلما سکر قال له سلنی ما احببت قال زوجنی رقاش اختک قال قد فعلت فعلمت رقاش انه سینکراذا افاق فقالت للغلام ادخل علی اهلک ففعل فاصبح فی ثیاب جدد و طیب فلما رآه جذیمة، قال ما هذا، قال انکحتنی اختک البارحة، قال ما فعلت و جعل یضرب وجهه و رأسه و اقبل علی رقاش و قال :
حدثینی و انت غیر کذوب
اء بِحُرّ زنیت ام بهجیز
ام بعبد و انت اهل لعبد
ام بدون و انت اهل لدون .
قال بل زوجتنی کفواً کریماً من ابناء الملوک فاطرق جذیمة فلما علم عدی ، بذلک خاف فهرب و لحق بقومه و قام هنا لک و علقت منه رقاش و اتت بابن سماء جذیمة عمراً و تبناه و احبه حباً شدیداً و کان لایولد له فلما ترعرع کان یخرج مع الخدم یجتنبون للملک الکماة فکانوا اذا وجدوا کماة خیاراً اکلوها و اتوا بالباقی الی الملک و کان عمرٌو لایأکل منه و یأتی کما هو یقول :
هذا جنای و خیاره فیه
اذ کل جان یده الی فیه .
ثم انه خرج یوماً و علیه حُلی و ثیاب فاستطیرففقد زماناً فضرب فی الاَّفاق فلم یُوجد ثم وجده مالک ٌو عقیل ٌ ابنافارج رجلان من بُلقین کانا متوجهین الی جذیمة بهدایا فبینماهما بواد فی السماوة انتهی الیهما عمروبن عدی فسئلاه من انت ، فقال ابن التنوخیه ، فقالا لجاریة معهما اطعمینا فاطعمتها فاشار عمرو الیها ان اطعمینی فاطعمته ثم سقتهما فقال عمرو اسقینی فقالت الجاریة لانطعم العبد للراع فیطمع فی الدراع ثم انهما حملاه الی جذیمة فعرفه و ضمه و قبله و قال لهما حکمکما فسألاه منادمته فلم یزالا ندیمیه و بعث عمرو الی امه فادخلته الحمام و البسة و طوقته طوقاً کان له من ذهب فلما رآه جذیمة قال کبر عمرو عن الطوق ، فذهبت مثلاً. (منتهی الارب ).
- طوق کسی بر گردن داشتن ؛ کنایه از مطیع وی بودن . بندگی وی را بر عهده داشتن .
|| خطی چون حلقه ای بر گرد گردن کبوتر و امثال آن . دایره ای از پر برنگی جز رنگ سایر پرها گرد گردن پاره ای از مرغان :
طوق کبوتر است سر زلف آن نگار
من همچو باز در طلبش پر همی زنم.

معزی. 


جاه تو طوق فاختگان راگهر کند
گر مدحت تو فاختگان را ز بر شود.

مسعودسعد.


تیغ سیم از دهن طوطی گویا بکنید
طوق مشک از گلوی قمری نر بگشائید.

خاقانی.


|| حلقه ٔ آهنی متصل به زنجیر که بر گردن اسیران نهند:
تا غل ّ و طوق و بند که بر من نهاد
در دست و پا و گردن شیطان کنم.

ناصرخسرو.


همتش کاجری مسیح دهد
طوق در حلق قیصر اندازد.

خاقانی.


|| رسنی که بدان بر بالای درخت خرما برآیند. (منتخب اللغات ). || طاقت. (منتخب اللغات ) (تاج المصادر). توان . توانائی. (منتهی الارب ) (دهار) (منتخب اللغات). توانستن . وسع. گشادگی. (منتهی الارب ). تاب . ذرع. || نامی است که در رشت و رودبار به ابوطیلون دهند. رجوع به ابوطیلون شود. || زه گریبان . (مهذب الاسماء).طوقه . || چیزی از عالم عَلَم که شکل پنجه بر آن نصب کنند. (غیاث ). از عالم عَلَم که شکل پنجه بر آن نصب کنند، و در آئین کبری نوشته که آن بر دو گونه است ، یکی چتر طوق از عالم علم است کوتاه تر از او قطاسی چند برافزایند، دوم تومان طوق هم از آن عالم لیکن از او درازتر در علمها این را پایه برتر نهند و آخرین به برزگ نوئینان اختصاص یابد. اگرچه طوق بدین معنی به طای دسته دار موسوم شده لیکن بعدِ تحقیق ثابت گشت. (آنندراج).
////////////////
واژهٔ «طوق» (در عربی: طَوْق؛ و در متون کهن فارسی و گویش‌ها: طوک/توق) از آن دسته واژگانی است که بررسی لایه‌های پیشااسلامی و ایرانیِ آن، نیازمند گذر از ظاهر معرب‌شده و نگاه به ساختار ریشه‌شناختی در زبان‌های ایرانی باستان و میانه است.

۱. ریشه‌شناسی و ساختار واژگانی در زبان‌های ایرانی میانه

در نگاه نخست، لغت‌نامه‌نویسان سنتی (مانند صاحب منتهی‌الارب یا دهخدا) «طوق» را واژه‌ای عربی دانسته‌اند که به معنای «هرچه گرد چیزی را فرا گیرد»، گردن‌بند و حلقه است. با این وجود، پژوهش‌های واژه‌شناختیِ تطبیقی در حوزهٔ زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نشان می‌دهد که فرم‌های مشابه با ساختار پایانی -كَ (پسوند تصغیر یا سازندهٔ اسم ذات در پهلوی به صورت --ak) ریشه در ساختارهای اصیل ایرانی دارند که بعدها در دادوستد زبانی میان عربی و فارسیِ دورهٔ میانه دچار دگرگونی شده‌اند.

در پهلوی مسجل، واژه‌هایی که به مفهوم حلقه، چنبره و پیرامون به‌کار رفته‌اند، اغلب با پسوند کالبدشناختی یا ابزاریِ ایرانی ساخته شده‌اند. همچنین در بررسی‌های نوین واژه‌شناسیِ متن‌های پهلوی (نظیر پژوهش‌های اخیر روی پیکرهٔ واژگان پهلوی و تطبیق آن با گویش‌های ایرانی نو)، ریشه‌های مربوط به گردنبند و حلقه، پیوندی استوار با سازوکارهای واژه‌سازی در فارسی میانه دارند.

۲. فرِ ایرانی و مفهوم نمادینِ طوق

در فرهنگ و نمادشناسیِ ایران باستان، حلقه‌ها و پوشش‌های گردنی فراتر از یک زیور ساده، حامل بارِ سنگینِ «فرّ» (Hvarənah/Farr)، اقتدار، و پیمان بوده‌اند:

  • طوق زرین به عنوان نشان فرّه ایزدی و شاهانه: در شاهنامه و روایت‌های ملی، طوق‌های زرین (طوق زر) یکی از نشان‌های بارز شاهزادگان، پهلوانان بزرگ و فرماندهان بلندپایه بود. این طوق‌ها بازتاب‌دهندهٔ «فرّ کیانی» یا «فرّ پهلوانانه» بودند که دور گردن حلقه می‌شد؛ گویی حلقهٔ طوق، پاسدار حریمِ سر و تنِ دارندهٔ فرّ است.

  • طوق بندگی و خرد: در متون ادب فارسی و حکمت باستانی ایران، طوق گاهی به مفهوم پذیرشِ نظم کیهانی و خرد (سروش) بر گردن انسان می‌آمد. حلقه زدنِ طوق بر گردن، تمثیلی از احاطه شدن توسط قانونِ ازلی (اشا) بود.

  • طوق‌های آیینی در ساختار نظامی و حکومتی: در دوران باستان و ساسانی، اعطای طوق و بازوبند زرین از سوی شاهنشاه به پهلوانان یا مرزبانان، نمادی از انتقال بخشی از اقتدار و فرّ حکومتی به شمار می‌رفت؛ سنتی که بعدها نیز در دربارهای ایرانی ادامه یافت.

۳. دگرگونی آوایی (طوق و توق)

در گویش‌های کهن ایرانی و ترکیِ باستان (که وام‌واژه‌های فراوانی از ایرانی میانه پذیرفته‌اند)، این واژه به صورت توق (Toğ) نیز تلفظ شده است. در بسیاری از مناطق مرزیِ ایران فرهنگی، «طوق» یا «توق» به معنای درفش، تاجِ علمِ عزاداری یا حلقه‌های فلزیِ بالای پرچم‌ها نیز اطلاق می‌شود که خود بقایای کهنی از استانداردها و نشان‌واره‌های نظامیِ دوره‌های اشکانی و ساسانی است.

////////////

توق، یا طوق، توغ، توقه، از نشانه‌های سوگواری مذهبی. فرهنگ فارسی معین آن را به شکل «توغ»، و ترکی آن را «توق» ضبط کرده، و به معنای درفش و رایت و علم بزرگی دانسته است که در ایام سوگواری، عزاداران بعضی محله‌ها در برخی شهرها آن را حرکت می‌دهند و از امتیازات محلات مزبور به شمار می‌آید. در غیاث اللغات (۱۲۴۲ ق) توغ واژه‌ای ترکی و به معنی «علم و نشان» آمده است. عده‌ای املای آن را به شکل «طوق» و شماری دیگر با «تاء» منقوط و «غین» (توغ) صحیح می‌دانند. 
دستۀ اول می‌گویند که طوق به معنی حلقه و گردن‌بند است و وجود این شیء در پیشاپیش دسته‌های عزاداری به مفهوم آن است که عزاداران حلقۀ بندگی و اطاعت از امام حسین (ع) را به گردن انداخته‌اند و به همین سبب، این علامت را طوق گفته‌اند. دستۀ دوم می‌گویند که توغ در اصل واژه‌ای است ترکی به معنی پرچم، علم یا بیرق. 

 


در زمان ترکان آق قویونلو، استفاده از توق در پیشاپیش سپاهیان قزلباش مرسوم بود و به‌تدریج، این علامت در دسته‌های عزاداری نیز به کار برده شد؛ با این تعبیر که عزاداران همگی سربازان امام حسین (ع) هستند و از این نظر، توق به عنوان شیئی مقدس شناخته شد و با همان واژۀ ترکی توغ شهرت یافت (مقدم، ۱ / ۵۳۳، حاشیۀ ۲).
توق در میان ترکان نشانی بود که به سپهسالاران و فرماندهانی داده می‌شد که به منصب پنج‌هزاری و هفت‌هزاری و بالاتر می‌رسیدند. توقِ این‌گونه صاحب‌منصبان در روز کارزار و هنگام تشییع جنازۀ آنان به حرکت در‌می‌آمد. برای زینت توق، به آن دم غژگاو، یا موی بافته و منگوله‌مانندی از دم اسب، یا گویک طلا یا پارچه‌های زربفت می‌آویختند؛ همچنین، بر سر توق، شکل پنجه یا ماهک نصب می‌کردند (ستوده، «توغ ... »، ۳۲۷؛ نیز نک‍ : ه‍ د، پرچم). قدیم‌ترین توقها، توق حاجی بیک، از امرای اوزون حسن، و توق یکی از نوادگان تیمور است که در اردوی اوزون حسن حضور داشت (دوانی، ۳۰). 
۱. A Survey ... 
امروزه توق در مراسم عزاداری به نشانه‌ای گفته می‌شود که از ۳ قسمت پایۀ چوبی، بدنۀ فلزی سینی‌مانند مشبک به شکل قلب، و زبانۀ فولادی به عرض تقریبی ۱۰ سانتی‌متر و طول یک متر تشکیل شده باشد (کشاورز، ۱۳۶). بر قسمتهای مختلف توق، تزیینات گوناگون بسته می‌شود؛ روی نوارهای فلزی آن، نقشها و عبارات یا اشعاری دربارۀ وقایع کربلا حک شده است (احمد‌پناهی، ۴۲۱). در دو سوی تیغۀ فولادی، روی محور افقی دو پرندۀ فلزی به قرینۀ هم جای دارد. روی دو زائده در چپ و راست زبانه هم، دو سر اژدها با دهان باز جاسازی شده است. چند طاقه‌شالِ ترمه و دو تکه پارچۀ سبز نیز زینت‌بخش محور افقی است (بلوکباشی، ۱۷۳). 
 توق معمولاً از ورق برنج یا مس ساخته می‌شود. بدنۀ اصلی فلزی آن به شکل مقطع طولی گلابی است. در دو طرف قسمت پهن این مقطع گلابی‌شکل، سر دو اژدها نصب شده است که هر یک گردنی بلند از میلۀ گرد آهن به قطر انگشت دست دارد. قسمت پایین این دو میله به گلوی آهنی دستۀ چوبین توق جوش داده شده، و میانۀ آنها با بستهای فلزی به بدنۀ اصلی متصل شده است. 
معمولاً توقها حاشیۀ مشبک‌کاری ظریفی دارند که در آن، نامهای چهارده معصوم (ع) جداجدا در دایره‌‌مانندی تزیینی، مشبک‌کاری شده است. معمولاً در مرکز دایرۀ توق، ذکری از امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع)، گاهی به شکل «الله محمد علی» و گاهی «علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین حیدر لب به مهر» یا لقبهای دیگر او حکاکی شده است. در هلال بالای دایره، دو آیۀ مبارکۀ « ... نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَریۭبٌ ... » (صف / ۶۱ / ۱۳) و «اِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحَاً مُبیۭنًا» (فتح / ۴۸ / ۱) یا نامهای پنج‌تن را شبکه‌کاری کرده‌اند. بیشتر سرهای توق سه‌شاخه، و به‌ندرت پنجه‌ای بر بالای آن نصب شده است. تمام بدنۀ فلزی توق به یک گلویی نظیر گلوی بیل ختم می‌شود که دستۀ چوبین توق در آن قرار می‌گیرد (ستوده، همان، ۳۲۸).
کتیبه‌های توق عباراتی‌اند که روی قسمتهای مختلف آن از‌جمله سینه، تیغه، صندوقچۀ کروی (گنبدی‌شکل) یا صندوقچۀ مکعبی‌شکل، همراه با نقوش گل‌و‌بوته، نیز طرحهای اسلیمی، و معمولاً با خط ثلث، نستعلیق و گاه نسخ، کنده‌کاری یا مشبک‌کاری شده‌اند. بررسی بیش از ۵۰ توق بازمانده از دورۀ صفوی در نقاط مختلف ایران از شهرهای اردبیل، شیراز، آذرشهر، بهشهر، کاشان، آران و بیدگل، نطنز و دیگر مناطق نشان می‌دهد عبارات اصلی بیشتر شامل سوره‌ها و آیات قرآن، نامهای خداوند و امامان شیعه، صلوات کبیره، ادعیه و گاهی اشعار فارسی در مدح و منقبت امام حسین (ع) و همچنین، وقف‌نامه و تاریخ ساخت است (نک‍ : مشهدی، ۱۳۱ بب‍‌ ).
توق را یک نفر حمل می‌کند و عده‌ای با دو‌شاخه آن را کنترل می‌کنند؛ شخصی هم سر زبانه را که یک شال موروثی از خانواده‌ای خاص به آن نصب است، می‌گیرد و به حالت افقی به حرکت در‌می‌آورد (عباسی، ۲۱۶). سنگینی وزن توق و حالت ارتجاعی شدید تیغۀ بلند و سنگین آن، حملش را دشوار می‌سازد؛ از این نظر همواره چند تن از افراد قوی‌بنیه به نوبت، آن را حمل می‌کنند. حالت فنری توق هنگام حمل آن حرکتها و نوسانهایی را سبب می‌شود و جلوۀ خاصی به آن می‌دهد به‌طوری‌که از مسافت دور، طلایه‌وار، نظرها را به خود جلب می‌کند (احمد‌پناهی، همانجا).
حمل‌کنندۀ توق را «توغچی» می‌نامند ( آنندراج، لغت‌نامه ... ، ذیل واژه). در ایران ازسدۀ ۷ ق به بعد، جوانمردان عَلَم مخصوصی داشتند که کلمۀ مغولی «طوق» را برای آن به‌کار می‌بردند و هر خانقاهی یا لنگری، علم مخصوص داشت و جایگاه آن را پاتوق (ه‍ م) می‌نامیدند (نفیسی، ۱۴۶).
هم‌زمان با رسمی‌شدن مذهب شیعه در ایران و تهییج مردم به شعایر مذهبی از‌جمله عاشورا، نمادهایی که در تشریفات سوگواری امرا به‌کار ‌می‌رفت، در مراسم عاشورا، حفظ شد و رونق یافت و انواع طبل، کوس، نقاره، شیپور، سنج، یدک و کتل، و علم و توق برای ایجاد گرمی و شور و هیجان، در مراسم سوگواری امام حسین (ع) به‌کار‌گرفته شد (فقیهی، ۲۷۶-۲۷۷‌)؛ از همین‌رو، برخی بر این باورند که در ایران بعد از مغول، تلفیقی از توق و پرچم پدید آمد و استفاده از توق، پیشاپیش دسته‌های عزاداران محرم، از زمان صفوی متداول شده است (مقدم، ۱ / ۵۳۳، حاشیۀ ۲؛ متین، ۸۲). 
در زمان شاه اسماعیل دوم صفوی در تکیۀ جوانشیر شهر قزوین دو توق بزرگ نامی وجود داشت که سر تا پای آن با شمعدانهای نقره روشن بود. معروف بود که یکی از توقها را سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل، مؤسس سلسلۀ صفوی، به تکیۀ اردبیل بخشیده، و شاه طهماسب آن را به پایتخت آورده، و پدر و پیشوای توقهای قزوین کرده بود. توقْ علم بسیار بلندی بود که تیغۀ شمشیر‌مانندی بر سر داشت و شلواری سیاه بر آن پوشانیده، و به گلوی هر یک از توقها یکی از علمهای رسمی دولت قزلباش با علامت « ... نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ ... » آویخته بودند. شاید این علم را از جنگ برگردانده، و پس از طواف مرقد اردبیل با رسوم و مقررات مخصوصی، به آن توق نصب کرده بودند. پای هر توق غرفه‌هایی بود که درودیوار آن با تابلوهای نقاشی و پرده‌های مخمل مصوّر و چهل‌چراغها زینت شده بود و بالای آن را با پوستهای حیوانات درنده، سپر، شمشیر، زره، خود و دیگر ابزار قهرمانی آراسته بودند (مسرور، ۱ / ۳۰۷- ۳۰۸).

توق در زندگی مردم

توق تنها ویژۀ مراسم عزاداری ماه محرم نبود؛ بلکه به‌عنوان نمادی در زندگی روزمرۀ مردم نیز حضور داشت که ازجمله می‌توان به وجود آن در قهوه‌خانه‌ها اشاره کرد. توقی با تیغه و زبانۀ فولادی بلند در حیاط یکی از قهوه‌خانه‌های سنتی به یاد گذشته‌ها و گذشتگان در پای حوض قرار دارد (بلوکباشی، ۱۷۳).
از دورۀ مغول و با توسعۀ تشکیلات اهل فتوت در میان تودۀ مردم، جوانمردان و اهل فتوت هر محله‌ای‌، برای خود علم بلندی را که نوک آن نیزه داشت، و یا فلزی براق و فنر‌مانند بر سر آن نصب بود، به عنوان توق بر‌گزیدند و آن را در جایی به نام پاتوق (ه‍ م) بر پا کردند. مردم هر محله‌ای برای جمع‌شدن دور یکدیگر و برداشتن توق، روزهای عید یا روزهای عزا را انتخاب می‌کردند.

برخی باورها دربارۀ توق

معمولاً توق را خمیده حمل می‌کنند، زیرا معتقدند در روز عاشورا حضرت ابوالفضل (ع) که علمدار قلب لشکر امام حسین (ع) بود، کشته شد، و علم سرنگون گردید و دیگر برای امام حسین (ع) علم و علمداری نماند؛ بنابراین، همه‌ساله به اعتبار شهادت علمدار لشکر اسلام و واژگون شدن علمش، توق را واژگون و خمیده حمل می‌کنند و به دنبال آن بر سر و سینه می‌زنند (معتمدی، ۱ / ۵۸۴). 
در گذشته، اگر یکی از دسته‌های عزادار کوچک‌ترین غفلتی می‌کرد، دستۀ مخالف توقشان را می‌ربود و بدین ترتیب، حیثیت تکیۀ آنها از میان می‌رفت؛ بنابراین همیشه یک نفر به‌نام توقچی و شماری از جوانان ورزیده به نام پاتوقی، چه در تکیه و چه در دستۀ عزاداری، در کنار توق بودند تا در مواقع ضروری و خطر، اقدام لازم را به عمل آورند (عباسی، ۲۱۷- ۲۱۸؛ نک‍ : ه‍ د، پاتوق). 

وقف توق

بیشتر توقها را افراد وقف کرده‌اند و واقف دربارۀ نحوۀ نگهداری و استفاده از آنها وصیتهایی کرده است؛ برای نمونه، واقف معروف‌ترین توق اصفهان، به نام توق شهشهان، در پایان متن وقف‌نامۀ منقوش روی توق، تاریخ ۱۱۱۳ ق را نوشته، و وصیت کرده است که در مجالس روضه‌خوانی، توق به‌صورت ایستاده باشد و خرید و فروش نشده، و رهن داده نشود (معتمدی، ۱ / ۵۸۳).

توق در شهرها

در شهرهای مختلف، باورهای خاصی دربارۀ توق وجود دارد و در هر شهری به شیوه‌ای خاص آن را در مراسم شرکت می‌دهند؛ برای مثال قمیها می‌گویند در یکی از سالها شخصی به عنوان توقچیِ یکی ازتکیه‌ها که روزها و شبهای دهۀ عاشورا به نگهبانی مشغول بود، به مردمی که برای تماشای توق می‌رفتند، می‌گفت: «این توق دیشب تا صبح یا حسین می‌کشید»، یا می‌گفت: «اگر زبانۀ این توق به زمین اصابت کند، خون از آن خواهد ریخت» (عباسی، ۲۱۸، حاشیۀ ۱). کاشانیها می‌گویند پیش از منع عزاداری به دستور پهلوی اول، همه‌ساله هیئتی از محلۀ محتشم به نام لختیها در روز عاشورا برهنه و گِل ‌بر‌خود‌مالیده، برای عزاداری به بازار می‌رفتند. فردی به توق این هیئت اهانت می‌کند و پسرش همان موقع به دل‌درد دچار می‌شود و می‌میرد (معتمدی، ۱ / ۵۸۵-۵۸۷). 
به اعتقاد شاهرودیها، توق نمادی از علمِ علمدار کربلا ست. در این شهر، سادات و پیر‌غلامان امام حسین (ع) مراسم توق‌بندان را در روز پنجم محرم ــ که آن را روز «توق‌بندان» می‌نامند ــ با پوشاندن بدنۀ توق با پارچه‌های رنگین بر پا می‌کنند؛ بدین‌ترتیب که هر توق را در مقابل خانه‌های افرادی که نذر دارند، با حضور عزاداران، و با ذکر سلام و صلوات می‌پوشانند. در ساعت ۴ بعد‌از‌ظهر، توقها را با در نظر گرفتن دیرینگی آنها به حرکت درمی‌آورند و بزرگان تکیه‌ها با زمزمه‌کردن اشعار محتشم کاشانی در جلو دیگر عزاداران، و در پشت بیرق سفیدی که در دست یکی از خادمان تکیه است، به حرکت درمی‌آیند. این بیرق منتسب به حضرت عباس (ع) و رنگ سفید آن نشانی از عزیمت آن حضرت برای آوردن آب، و نه جنگ‌طلبی است. همۀ توقها را در‌حالی‌که جلو هر یک از آنها چاووشی می‌خوانند، در تکیۀ بازار، بزرگ‌ترین تکیۀ شهر، و معروف به تکیۀ زنجیری، جمع می‌کنند. وقتی در بین راه به مزار کهنه، مدفن علمای شهر، می‌رسند، توقها را می‌خوابانند و بر دوش حمل می‌کنند و یا عباس یا عباس‌گویان به تکیۀ زنجیری می‌رسانند. سپس خادم هر تکیه توق مربوط به خود را به تکیۀ محل خود بازمی‌گرداند و در شاه‌نشین تکیه نصب می‌کند (شریعت‌زاده، مجموعه ... ، ۱ / ۲۹۲-۲۹۵، فرهنگ ... ، ۴۰۰- ۴۰۴)؛ همچنین، پای توقها گوسفندانی را قربانی، و هر گوسفندی را به ۶۰ پاره تقسیم می‌کنند و هر پاره را به نیازمندی می‌دهند (همان، ۲۵۹).
در گویش سمنانی، به توق، و نیز هر دسته‌ای که در آن توق به حرکت درمی‌آید، توقه می‌گویند؛ بنابراین فرق اساسی توق یا توقه با دسته‌ در این است که دسته به گروه عزادارانی گفته می‌شود که در آن توق به حرکت درنمی‌آید (احمد‌پناهی، ۴۲۰-۴۲۱). کار دسته، نوحه‌خوانی، سینه‌زنی و زنجیرزنی است (همو، ۲۷۷). در گذشته، روزهای ششم، هفتم و دهم محرم، روزهای مختص توق بود و هر روز، به ترتیب، به یکی از محلات اسفنجان، لتیبار و ناسار تعلق داشت. در این مواقع، اهالی شهر برای تماشای توق بسیج می‌شدند. توقهای این محلات افزون بر دسته‌های طویل سینه‌زنی و زنجیرزنی و بیرقهای متعدد، مجموعه‌ای از نمایشهای گوناگون و متنوع را عرضه می‌کرد که بیانگر حوادث کربلا و مسائل جانبی مربوط به آن بود. دسته‌های کوچک هر محله به هم ملحق می‌شدند و توق بزرگ یک محله را تشکیل می‌دادند (همو، ۲۷۸). در مراسم توق روز عاشورا، که با نمایش تعزیۀ سیار همراه بود، عده‌ای قمه می‌زدند و شخصی با لباس فاخر سوار بر درشکه‌ای، نقش فرنگی را ایفا می‌کرد که عازم مجلس یزید بود (نک‍ : همو، ۲۸۰-۲۸۲).
در دامغان نیز، مراسم توق‌بندی شبیه شاهرود وجود دارد (کشاورز، ۱۳۶-۱۳۷). در روستای طاق از توابع دامغان، هر توقی نام و صاحبی دارد و بیرون‌آوردن هر یک از آنها از منازل دارای برنامۀ زمانی ویژه است و تقدم و تأخرهای حساب‌شده‌ای دارد. در دهۀ نخست محرم، هر روز صبح یک توق و بعد‌از‌ظهر نیز یک توق را بیرون می‌آورند. اهالی روستا برای بیرون آوردن محترمانۀ هر توقی از خانۀ صاحب توق با مداحی و سینه‌زنی به سوی آن خانه می‌روند. صاحب‌خانه پس از خوشامدگویی و پذیرایی مختصری، آنها را برای صرف غذا نیز دعوت می‌کند. سپس، عزاداران توق را برمی‌دارند و به سوی حسینیۀ روستا حرکت می‌کنند. در حسینیه نخست، توق را تمیز و مرتب می‌کنند و با پارچه‌های سیاه و سبز می‌پوشانند و سپس، برافراشته می‌کنند (ربیع‌زاده، ۵۶).
در لاهیجان، توق تا روز بیستم ماه صفر که هم‌زمان با چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) و یارانش در صحرای کربلا ست، بالای منبر مسجد نگهداری می‌شود. در این روز، توق را از منبر پایین می‌آورند و به شخص معتمدی می‌سپارند تا آن را از پلیدیها پاس بدارد و دگرباره، به هنگام آغاز سوگواری ماه محرم سال بعد به مسجد آورد. در برخی از محله‌ها، مراسم پایین‌آوردن توق از منبر در روز دوازدهم محرم، و در برخی دیگر در آخرین روز ماه صفر انجام می‌گیرد (پرتو، ۱۴۳).
توقهایی نسبتاً قدیمی در گیلان و مازندران وجود دارد که بدنه‌های دو توق در وسط با میله‌ای آهنین و لولاهایی به هم متصل شده‌اند و مشبک‌‌کاری بسیار ظریفی دارند. این توقها هنوز در گیلان و قسمت غرب مازندران به یکی از ستونهای چوبین چهار‌تراش لاچ‌لنگری (نوعی تراش تزیینی) امامزاده‌ها بسته می‌شوند و ظاهراً روزی، مردم پای آنها گرد هم می‌آمدند. گاهی هم دستۀ چوبین توق جای توق را می‌گیرد و توق را برای اینکه از دستبرد محفوظ باشد، در صندوقی قرار می‌دهند و به متولی می‌سپارند. این توقها ظاهراً به تیره‌ها و جماعتهای مختلف مربوط‌اند، یا به ساکنان یک دهکده که به ۳ یا ۴ تیره تقسیم می‌شوند، تعلق دارد. در مراسم علم‌بندی (این توقها را در محل، علم می‌خوانند)، هر خانواده یا خاندان پارچه‌های رنگین مربوط به خود را می‌آورد و به دستۀ چوبین توق می‌بندد تا سازگاری و همکاری خود را با دیگران نشان دهد (ستوده، «توغ»، ۳۲۸، نیز برای اطلاعات بیشتر، نک‍ : از آستارا ... ، ۲ / ۸۱، ۸۶، جم‍‌ ).
در گذشته، در تویسرکان، بین دو محلۀ جولاستان و پایین‌محله که از محلات پرجمعیت شهر بودند، همیشه برای اجرای مراسم عزاداری محرم رقابت شدیدی وجود داشت. از ‌جمله امتیازات دستۀ پایین‌محله، داشتن توقی بسیار دیرینه بود که شخص نیرومندی آن را پیشاپیش دسته حرکت می‌داد و نوعی غرور در هیئت عزاداران محله ایجاد می‌کرد. این غرور بیشتر از داستانی نشئت می‌گرفت که دربارۀ سابقۀ توق و کیفیت به ‌دست آوردن آن در اذهان وجود داشت؛ ازجمله اینکه می‌گفتند این توق چندین‌بار بین جولاستان و پایین‌محله دست به دست گشته، و هر بار برای به دست آوردن آن کشمکشهای شدیدی بین اهالی دو محل رخ داده است که در اثر آن، شمار زیادی کشته و زخمی شده‌اند و سرانجام، آخرین بار با رشادت و فداکاری شماری از جوانان پایین‌محله به‌خصوص با از‌جان‌گذشتگی جوانی ورزشکار به نام «پهلوان پیرمیش» توق به دست اهالی این محل افتاده است و سالهای بعد هرچه اهالی محلات دیگر، به‌ویژه جولاستان تلاش کرده‌اند که توق را به‌دست آورند، موفق نشده‌اند (مقدم، ۱ / ۵۳۲-۵۳۳).
در خرم‌آباد، علم چوبی بلندی را توق می‌نامند و توق علامت ویژه و عمومی عزاداران ماه محرم است. محور اصلی، چوب نسبتاً بلندی است به طول ۸ تا ۱۰ متر، که از یک متر به بالای آن چندین حلقه وصل شده است که چوب از مرکز آنها می‌گذرد. دور حلقه‌ها پارچه‌ای مخملی کشیده شده است و در انتهای بالایی چوب، قندیلی نقره‌ قرار دارد که اطراف آن با نوارهای رنگی ریشه‌دار و آینه‌های کوچک تزیین شده است. قدیم‌ترین این نوع توق به روستای ماسور اختصاص داشته است که آن را از حلقه‌ها و چترهای متعدد و وسیع می‌ساختند و با «کَت»، «گُلونی» (چارقد ابریشمی زنان) و پارچه‌های رنگارنگ دیگر تزیین می‌کردند. برای حمل این توق نیز فردی شالی به کمر می‌بست و انتهای آن را بر شال قرار می‌داد و دو تن نیز از دو طرف با رسنهایی که به چوب بسته شده بود، لنگر توق را نگه می‌داشتند. عزاداران روستا پس از وارد‌شدن به شهر و گرداندن توق در آن و اجرای مراسم سینه‌‌زنی ظهر عاشورا، قسمتهای مختلف توق را از هم جدا می‌کردند و به اصطلاح خودشان، «توق را می‌شکستند» و عزاداری پایان می‌یافت. مَثَل رایج «توق اشگِس» از اینجا پدید آمده است و هر‌گاه جریانی پیچیده و یا جلسه و مجلسی پایان می‌پذیرد، می‌گویند: «توق اشگِس»، یعنی موضوع پایان یافت. این مثل در ظهر عاشورا که مراسم سوگواری پایان می‌پذیرد و عزاداران متفرق می‌شوند، کاربرد بیشتری دارد (انجوی، ۱۲۹-۱۳۰).
در کاشان، توقهای مشهوری وجود دارد که برداشتن آنها تاکنون مرسوم است. توقهایی که شهرت و قدمت بیشتری دارند، عبارت‌اند از: توق محلۀ سیغن که تاریخ ۱۰۲۰ ق / ۱۶۱۱ م بر آن حک شده است؛ توق خانقاه بیدگل که در ۱۰۹۵‍ ق / ۱۶۸۴ م وقف شده است؛ توق حسینیۀ محلۀ تودۀ بیدگل که تاریخ ۱۱۰۰ ق / ۱۶۸۹ م را دارد؛ توق مابین که تاریخ ۱۱۲۴ ق / ۱۷۱۲ م بر آن حکـاکی شده؛ و جدیدترین آنها توق شیخ رضا ست که در ۱۲۴۲ ق / ۱۸۲۶ م وقف گردیده است. این توق متعلق به حسینیه‌ای تازه‌تأسیس به نام توق شیخ رضا در محلۀ سرسنگ کاشان است و همه‌ساله در روزهای هشتم و دهم ماه محرم، آن را به همراه هیئت محل به بازار می‌برند و در روز نهم در مجالس و محلات شهر دوره می‌گردانند و در پای آن به سینه‌زنی و نوحه‌خوانی می‌پردازند (نک‍ : معتمدی، ۱ / ۵۷۸-۵۸۰). 
توق حسینیۀ ما‌بین، بین زیارت‌محلۀ گلچقانه و زیارت‌محلۀ گریچه واقع شده است و به همین سبب، این توق و حسینیه را مابین نامیده‌اند. توق نام‌برده را همه‌ساله در شب عاشورا، هیئت امام حسن مجتبى (ع) در مجالس و محلات شهر می‌گردانند و روز عاشورا به بازار می‌برند و در پای آن عزاداری می‌کنند. از آنجاکه حسینیۀ ما‌بین وقف توق است، عمل برخلاف وقف جایز نیست؛ بنا‌بر‌این حسینیه در اختیار هر هیئتی است که توق ما‌بین را برمی‌دارد و در پای آن عزاداری می‌کند. 
در حسینیۀ محلۀ تودۀ بیدگل کاشان نیز توقی است که افزون بر آیات قرآنی، این بیت نیز بر آن حکاکی شده است: ای نور چشم احمد مختار یا حسین / وی یادگار حیدر کرار یا حسین. در حسینیۀ خانقاه درب مختص‌آباد بیدگل، نیز توقی وقفی است که افزون بر آیات قرآنی، تاریخ وقف نیز روی آن کنده شده است و دیگر نوشته‌هایش به‌سبب زنگ‌زدگی و پوسیدگی، خوانده نمی‌شود. 
همچنین در مسجد حضرت علی (ع) کاشان در اول محلۀ سیغن توقی موجود است که دیرینگی آن از دیگر توقهای کاشان بیشتر است و این عبارت بر آن حک شده است: «وقف سیغن»؛ نیز نوشته شده است: «وقف حضرت امام حسین (ع) نمود این توق را هر‌کس بخرد و بفروشد به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود». بر کاسۀ پایین تیغۀ آن افزون بر صلوات کبیره که بر بیشتر توقها نوشته، و حک شده، این بیت محتشم کاشانی نیز آمده است: باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است (همانجا). 
در کاشان، توق و علم و نخلی هم منسوب به خاندان علامه ملا‌محسن فیض کاشانی است که آن را برای اقامۀ عزاداری ساخته، و در زمان ملا‌محسن فیض وقف نموده‌اند. همه‌ساله در دهۀ نخست عاشورا، این توق را برمی‌‌دارند و در پای آن به سوگواری می‌پردازند (همو، ۱ / ۵۸۵). 
در مراسم قالی‌شویان خاوه ــ که میان قم، کاشان و دلیجان واقع شده است ــ یکی از قالیهای درون زیارتگاه را برمی‌دارند و از درازا لوله می‌کنند و به فینیها می‌دهند. دو توق بزرگ نیز یکی در جلو قالی، و دیگری در پشت آن قرار می‌گیرد (صفری، ۱۳۶). 
در قم نیز ۵ توق تاریخی وجود دارد که حمل آنها با آداب و مناسک خاصی اجرا می‌شود (فقیهی، ۲۷۷- ۲۷۹). از این شمار، دو توق در موزۀ آستانۀ حضرت معصومه (ع) است که یکی از آنها مشبک با آیه‌های قرآن شامل دو قسمت بزرگ و کوچک با پایه‌های چوبی مربوط به سدۀ ۱۰ ق، و دیگری بدون تاریخ است. توقی نیز در روستای کهک، از روستاهای اطراف قم، بوده است که معمران می‌گویند آن را چند سال پیش دزدیده‌اند. امروزه معروف‌ترین توقها، توق سیفا ست که به خاندان چهل‌اخترانیها تعلق دارد و مردم به‌طور عجیبی به آن اعتقاد دارند. بعد از توق سیفا، توقهای تکیه‌های چهارمردان، عشقعلی، حاج سید حسن و میدان میر نسبت به دیگر توقها دیرینگی بیشتری دارند (عباسی، ۲۱۶). 
در تاریخ جامع قم آمده است که مردم قم توق را علمی مقدس و ممتاز می‌دانند و به آن تبرک می‌جویند. توق باید فقط پیش از ظهر روز عاشورا از تکیه‌های مربوط که مرکز آنها ست بیرون آورده شود و توقچیهای همراه آن، بر سر بزنند و حسین حسین گویند. در چند نقطه از‌جمله ایوان آینۀ حضرت معصومه (ع) توق را ایستاده نگه می‌دارند، پاتوقیها به هیجان می‌آیند و بر سر خود می‌زنند (فقیهی، همانجا)، سپس توق را به منازل مراجع تقلید می‌برند و به آنها تسلیت می‌گویند و در آنجا عزاداری می‌کنند و البته مورد احترام قرار می‌گیرند. 
پیش از این، هیئت عزاداری محلۀ عشقعلی قم نزدیک ظهر عاشورا با توق آن محله حرکت می‌کرد و به حسینیه و مجلس روضه‌خوانی آیت‌الله گلپایگانی می‌رفت و چون به نزدیک آنجا می‌رسید، ایشان مقابل توق می‌آمد و سر توق را می‌بوسید و برای همۀ عزاداران امام حسین (ع) دعا می‌کرد. این توق را پیش از آن، به منزل مرحوم آیت‌الله بروجردی و خانۀ تولیت و علمای اعلام گذشتۀ قم نیز می‌بردند و به عزاداری و عرض تسلیت می‌پرداختند (معتمدی، ۲ / ۱۴۳-۱۴۴). 
در این شهر، توق را روز عاشورا به حالت افقی به سوی حرم می‌آورند و به ایوان آینه که می‌رسند، شال توق را رها می‌کنند، زبانه به حالت عمودی درمی‌آید و چند بار زبانه را خم و راست می‌کنند تا با این حرکت نسبت به حضرت معصومه (ع) ادای احترام کرده باشند (عباسی، ۲۱۷). 
معروف‌ترین توق در اصفهان، توق شهشهان با تاریخ ۱۱۱۳ ق / ۱۷۰۱ م است که متن وقف‌نامه بر آن حکاکی شده است. این توق در خانۀ سردسته و بزرگ محلۀ شهشهان اصفهان جای دارد و همه‌ساله آن را به همراه هیئت، برای عزاداری حمل می‌کنند و در پای آن، به سینه‌زنی و نوحه‌خوانی می‌پردازند (معتمدی، ۱ / ۵۸۳-۵۸۴).


مآخذ

آنندراج، محمد‌پادشاه، به‌کوشش محمد دبیر‌سیاقی، تهران، ۱۳۶۳ ش؛ احمد‌پناهی سمنانی، محمد، آداب و رسوم مردم سمنان، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، فرهنگ مردم لرستان، به‌کوشش سعید شادابی، خرم‌آباد، ۱۳۷۷ ش؛ بلوکباشی، علی، قهوه‌خانه‌های ایران، تهران، ۱۳۷۵ ش؛ پرتو، افشین و علیرضا کشوردوست، «نگاهی به سوگواری محرم در شهر لاهیجان»، کتاب کادوس، به کوشش محمد بشرا، تهران، ۱۳۷۲ ش؛ دوانی، محمد، «عرض سپاه اوزون‌حسن»، دفتر تاریخ، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۸۷ ش، دفتر سوم؛ ربیع‌زاده، علی، طاق: روستایی در دامنکوه دامغان، سمنان، ۱۳۸۹ ش؛ ستوده، منوچهر، از آستارا تا استارباد، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ همو، «توغ و پاتوغ»، آینده، تهران، ۱۳۶۳ ش، س ۱۰، شم‍ ۴-۵؛ شریعت‌زاده، علی‌اصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ۱۳۷۱ ش؛ همو، مجموعه مقالات مردم شناسی ایران، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ صفری، حسین، تاریخ و فرهنگ دلیجان، تهران، ۱۳۸۲ ش؛ عباسی، مهدی، تاریخ تکایا و عزاداری قم، قم، ۱۳۷۱ ش؛ غیاث اللغات، غیاث الدین محمد رامپوری، بمبئی، ۱۳۴۹ ق؛ فقیهی، علی‌اصغر،تاریخ جامع قم (تاریخ مذهبی)، قم، حکمت؛ قرآن کریم؛ کشاورز دامغانی،‌ علی‌اصغر، صددروازه، تهران، ۱۳۵۲ ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ متین، پیمان، درفش ایرانیان، تهران، ۱۳۸۸ ش؛ مسرور، حسین، ده نفر قزلباش، تهران، ۱۳۴۰ ش؛ مشهدی نوش‌آبادی، محمد، «بررسی کتیبه‌های توغهای عزاداری در ایران عصر صفوی»، تاریخ و تمدن اسلامی، تهران، ۱۳۸۹ ش، س ۶، شم‍ ۱۲؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان، قم، ۱۳۷۸- ۱۳۷۹ ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ۱۳۷۱ ش؛ مقدم گل محمدی، محمد، تویسرکان، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ نفیسی، سعید، سرچشمۀ تصوف در ایران، تهران، ۱۳۴۳ ش؛ نیز:

A Survey of Persian Art, eds. A. U. Pope and Ph. Ackerman, Tehran, 1967.
عمادالدین باقی