داشتن و نداشتن، همینگوی چه می گوید؟
رمان «داشتن و نداشتن» (To Have and Have Not) نوشته ارنست همینگوی، که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، یکی از آثار واقعگرایانه و تیره اوست که در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا جریان دارد. همینگوی در این رمان به شکلی عمیق به مسئله شکاف طبقاتی، فقر، اخلاقیات و آزادی فردی میپردازد.
در ادامه نگاهی به پیامها و مفاهیم اصلی این اثر داریم:
۱. تضاد میان «دارا» و «ندار»
عنوان کتاب کلید اصلی درک محتوای آن است. داستان در کلید و گیتوی Key West (فلوریدا) و کوبا میگذرد و دو جهان کاملاً متضاد را به تصویر میکشد:
- ندارها: شخصیت اصلی داستان، هری مورگان (Harry Morgan)، ماهیگیری زحمتکش و مستقل است که برای گذران زندگی و سیر کردن خانوادهاش دست به کارهای غیرقانونی (قاچاق انسان، مشروب و مواد مخدر) میزند. او مردی سختکوش است که قانون جامعه فاسد را پاسخگوی نیازهای یک انسان شریف و فقیر نمیداند.
- داراها: در مقابل، مالکان ثروتمند قایقهای تفریحی، توریستها و سرمایهدارانی حضور دارند که در بیتفاوتی مطلق نسبت به رنج دیگران، غرق در تفریح، عیاشی و خودخواهیاند. همینگوی با طعنه و گزندگی، پوچی و بیمسئولیتی طبقه مرفه را به نمایش میگذارد.
۲. نقد سرمایهداری و سیستم فاسد
این رمان را میتوان سیاسیترین اثر همینگوی دانست. او نشان میدهد چگونه سیستم اقتصادی حاکم (رکود بزرگ)، انسانهای شرافتمند را به خاطر فقر به سمت جرم و تباهی هل میدهد. جامعهای که در آن ثروتمندان هر روز مرفهاتر و فقرا برای زنده ماندن ناچار به زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی میشوند، از نظر همینگوی محکوم به زوال است.
۳. تنهایی و فردگرایی افراطی
هری مورگان نماد مرد سرسخت همینگویی (Code Hero) است که تلاش میکند تنها و با اتکا به زور بازو و اصول شخصی خود گلیمش را از آب بیرون بکشد. اما پیام تلخ داستان این است که در دنیای مدرن، فردگرایی مطلق و تکیه صرف به خود دیگر جواب نمیدهد؛ فرد به تنهایی نمیتواند در برابر سیستم ظالم بایستد.
۴. جمله معروف و پیام محوری رمان
مشهورترین مفهوم این کتاب در پایان آن متجلی میشود، جایی که هری مورگان در آخرین لحظات زندگیاش به این درک عمیق میرسد که هیچکس به تنهایی کامل نیست و انسانها به یکدیگر وابستهاند. این نگاه بازتابدهنده همان شعر معروف جان دان است که همینگوی عنوان و مضمون بخشهایی از جهانبینیاش را از آن گرفت: «هیچکس جزیره نیست... مرگ هر انسان از من میکاهد، زیرا من به بشریت وابستهام.»
هری در بستر مرگ اعتراف میکند که:
«هیچکس نمیتواند به تنهایی برای خودش زندگی کند... آدم به تنهایی هیچ پخی نیست (A man alone ain't got no bloody chance).»
در نهایت، همینگوی در «داشتن و نداشتن» میگوید فقر نه تنها کرامت انسانی را لکهدار میکند، بلکه جامعه را به سمت فروپاشی اخلاقی میبرد و نجات واقعی در گروی همبستگی انسانی است، نه بقای فردی به هر قیمت.
