بادغر. [ غ َ ] (اِ مرکب ) بمعنی بادغد است که خانه ٔ تابستانی و بادگیر باشد.(برهان ) (ناظم الاطباء). جایی بود که در او باد جهد.خسروی گوید :
و هرگه که تیره بگردد جهان
بسوزد چو دوزخ شود بادغر .
بسوزد چو دوزخ شود بادغر .
خانه ٔ تابستانی بود که دریچه های بسیار دارد تا باد درجهد و بادغرد نیز گویند. (حاشیه ٔ لغت فرس ایضاً) (لغت فرس اسدی خطی نخجوانی ). خانه ٔ تابستانی باشد که آنرا بادگیر گویند که پیوسته در آنجا باد بجهد. (معیار جمالی ).خانه ٔ تابستانی باشد که آنرا بادگیر گویند که پیوسته در آنجا باد خنک بجهد. جائی است که از هر طرف باد به آنجا رسد. (سروری ). بادگیر که در سقف اطاق هاست. (جهانگیری) :
بهر مجلسی کونت ای زشت خر
چو در باغ خانه شدی بادغر.
جای بادگذر. (شرفنامه ٔ منیری ). بادگیر خانه ٔ تابستانی است و گذرگاه باد و بادغس و بادغن بهمان معانی است . (آنندراج ) (انجمن آرا). خانه ٔ تابستانی که در آن باد خنک وزد. طَنَبی . (صحاح الفرس ). بادرس . بادغد. بادغرا. بادغرد. بادغس . بادغن . بادغند. بادگیر و غرد. رجوع بهرلغت در جای خود و فرهنگ شاهنامه شود. || بادگیر. (برهان ). بادگیر باشد. شاعر گوید:
از آتش حرص و حسد ای خاک ساز آبکش
بر باد دادی خویش را پیوسته همچون بادغر.
|| خانه ٔ بادگیردار. (ناظم الاطباء). رجوع به بادگیر شود.
////////////
از آتش حرص و حسد ای خاک ساز آبکش
بر باد دادی خویش را پیوسته همچون بادغر.
؟ (از سروری). ریشه و شیوه نگارش واژه بادغر=بادغد در زبان پهلوی؟
//////////
واژه «بادغر» (و گونههای دیگر آن مانند بادغد، بادغرد، بادغس و بادغن) در متون کهن پارسی و فرهنگنامههایی چون فرهنگ سروری، لغت فرس اسدی و برهان قاطع به معنای «بادگیر»، «رهگذر باد» و «خانه تابستانی / سردآب» آمده است.
در ادامه، ریشه، تحول آوایی و شیوه نگارش این واژه در ارتباط با زبان پهلوی بررسی شده است:
۱. ریشه و ساختار واژه در زبانهای ایرانی میانه
- بخش اول (باد): در زبان پهلوی و اوستایی به همین صورت «باد» (vāδ یا vād) بوده و به معنای هوا و باد است.
- بخش دوم (غر / غد / غرد): زبانشناسان و فرهنگنویسان سنتی (مانند صاحب جهانگیری و رشیدی) ریشه این پسوند را دگریافته واژه «گرد» یا «گردیدن/جهیدن» دانستهاند.
در زبان پهلوی، واژه پهلوی گردیدن یا مشتقات مربوط به چرخش و جریان یافتن (مانند واژههایی که به مفهوم گذرگاه یا چرخش باد مربوط0ند) حضور داشته است. - همچنین برخی پژوهشگران زبانهای ایرانی میانه، پسوندهای بخش دوم را با ریشههایی مرتبط با «گرفتن» باد یا «گذرگاه» مرتبط دانستهاند. به عنوان نمونه، واژه «بادغس» نیز از همین خانواده است.
۲. تحول نگارشی و آوایی (بادغد ⟵ بادغر)
تبدیل شدن صورتهای مختلف این واژه به یکدیگر ناشی از تحولات آوایی رایج میان زبان پهلوی و فارسی دری است:
- بادغد (Badghed): شکل کهنتر و رایج در متون متقدم (مانند لغت فرس اسدی) است.
در اینجا حرف «د» میانجی یا پایانی پسوند است. - بادغر / بادغرد (Badghar / Badghard): در سیر گذار از پهلوی به فارسی دری، گاه صامتِ پایانی «د» به «ر» بدل شده (پدیده تبادل آوایی «د» و «ر» که در زبان فارسی فراوان است؛ مانند برادر/برادر یا آغذیر/آغژید) یا «د» در تلفظ سست شده و افتاده است.
- صاحب فرهنگ رشیدی درباره این واژه مینویسد که «غرد» در اصل همان «گرد» است که به مرور در افواه عامه و شعرا به صورت «غر» و «غد» درآمده و به معنای جایی است که باد در آن میگردد و جریان مییابد.
۳. نمونه کاربرد در شعر کهن
شعر نقلشده از «سروری» یا «خسروی سرخسی» نیز دقیقا به همین معنای معماریِ باستانیِ آن (خانه تابستانیِ بادگیردار یا مکان جریان یافتن باد) اشاره دارد:
«و هرگه که تیره بگردد جهان / بسوزد چو دوزخ شود بادغر»
آیا بخش خاصی از این ترکیبِ واژهشناختی (مانند ریشهشناسی واژه «باد» یا پسوندهای پهلوی مشابه) مد نظر شماست؟
خیر نگارش پهلوی واژه؟
نگارش پهلوی (خط دین دبیره یا پهلوی کتابی) واژه «باد» و پسوندِ ترکیبشوندهٔ آن به صورت زیر است:
- بخش اول (باد): به پهلوی به شکل 𐭠𐭩𐭯 یا 𐭥𐭠𐭣 (vād / wād) نگاشته میشد.
- بخش دوم (غر / گرد): در پهلوی از ریشهٔ فعلِ گشتن/گردیدن یا پسوندِ مکانساز و چرخش گرفته شده است.
در متنهای پهلویِ مانوی و زرتشتی، ترکیبهای مربوط به هوا و باد (مانند وآد به معنای باد) با حروف منفصل یا متصل پهلوی کتابی ثبت شدهاند، اما واژهٔ خاصِ «بادغر/بادغد» به عنوان یک اصطلاح معماریِ تحولیافته، بیشتر در متون نظم و نثر فارس دریِ سدههای نخستین اسلامی (مانند اشعار رودکی، ابوشکور و این بیت سروری) ثبت و ضبط شده است و به شکل مکتوب و مستقل در کتیبههای کهن پهلوی با همین املای دستوریِ متأخر دیده نمیشود؛ بلکه ریشهها و عناصر سازندهٔ آن (باد + گرد/گذر) ریشه در پارسی میانه دارند.
و گرد؟
واژهٔ «گرد» (به معنای گشتن، چرخیدن، و در ترکیب با باد به معنای گردشگاه یا جریانگاه باد) در خط پهلوی کتابی (پازند / فارسی میانه) با حروف زیر نگاشته میشود:
نگارش پهلوی واژهٔ «گرد»
در پهلوی کتابی (Pahlavi script / Huzvaresh context):
- 𐭢𐭫𐭃 (برابر با نویسهگردانی: g-l-d یا g-r-d) که خوانده میشود: gird یا gard.
ریشه و ساختار پهلوی
- این واژه از بنِ فعلِ پهلویِ گردیدن / گشتن (در پهلوی ساسانی: گردید / gardan یا galtan / gardīdan) گرفته شده است.
- در ساختار واژههای مرکب مکانساز در زبانهای ایرانی میانه، واژههایی که به مفهوم «چرخش»، «جریان یافتن» یا «محوطهٔ گرد» دلالت دارند، از همین ریشه مشتق شدهاند (مانند پیشوند یا پسوندهایی که به گردشِ هوا مربوط میشوند).
بنابراین، بخش دوم ترکیب «بادغر/بادغد» اگر به شکل اصیلِ پهلویِ آن یعنی «گرد» (به معنای چرخش باد) برگردد، با املای پهلویِ 𐭢𐭫𐭃 نوشته میشود.
