زاور = z a ˉ war / z o ˉ r زهره باشد و راحله بود، رودکی گفت: مگر بستگانند و بیچارگان و بی توشگانند و بی زاورا.
آیا زاور به معنی زهره می تواند خاستگاه پهلوی داشته باشد. در این صورت املای پهلوی واژه چگونه است؟
بله، واژه «زاور» در متون کهن پارسی (مانند لغتفرس اسدی و فرهنگهای لغت) با دو معنای اصلیِ «ستارهی زهره (ناهید)» و «راحله (چارپای سواری و توشهی سفر)» ثبت شده است؛ و از آنجا که این معانی و واژگان ریشه در زبانهای ایرانی میانه دارند، میتوانند خاستگاه پهلوی (یا اوستایی) داشته باشند.
لام تا کام
بررسی خاستگاه پهلوی و ریشهشناسی
لام تا کام
در زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) و اوستایی، تحولات آوایی بهگونهای است که این واژه قابل توجیه است:
لام تا کام
ارتباط با «زور» و «زاوره» (نیرو و توشه): بسیاری از پژوهشگران (مانند حاشیهنویسان برهان قاطع و فرهنگ نظام) معتقدند که واژهی زاور در برخی معانی (همچون توشه، راحله و حتی نیرو) همخانواده و همریشه با واژهی زور (در پهلوی: zoˉr؛ در اوستایی: zaˉvar− به معنی نیرو، توان و قوه) است. در بیت معروف رودکی نیز که میفرماید:
واژه یاب+ 1
«مگر بستگانند و بیچارگان / و بی توشگانند و بی زاورا»
واژه یاب
«بیزاور» به معنی بدون توشه، مرکب و نیرو برای سفر است.
ارتباط با سیارهی زهره (ناهید): در بخش نجوم کهن و فرهنگهای لغت (مانند شرفنامه منیری)، «زاور» به عنوان یکی از نامهای ستارهی زهره (ناهید) آمده است. در زبانهای ایرانی میانه، نامهای سیارات اغلب ریشههای اصیل ایرانی داشتند که بعدها با واژگان عربی یا معادلهای اسلامی آمیخته شدند.
لام تا کام+ 2
املای پهلوی واژه
واژه یاب
اگر بخواهیم این واژه را به خط و زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) برگردانیم، بسته به ریشهی آن (که شکل باستانیاش در اوستایی zaˉvar− به معنای نیرو/توشه بوده است)، املای آن به صورت زیر خواهد بود:
Wikipedia
آوانویسی پارسی میانه (پهلوی): zaˉwar یا zoˉr
Wikipedia
حروف پهلوی (کتیبهای / کتابی): این واژه با حروف پهلوی به شکل 𐭠𐭥𐭦 (Z-W-R / ز و ر) نوشته میشود. در خط پهلوی، حروف «ز» (Z)، «و» (W) و «ر» (R) در کنار هم قرار میگیرند.
Wikipedia
آیا تمایل دارید نمونههای دیگری از کاربرد این واژه را در اشعار متقدمین بررسی کنیم؟
آری
بررسی نمونههای بیشتر از کاربرد واژه «زاور» در شعر شاعران متقدم پارسیگو، بهویژه در قرنهای چهارم و پنجم هجری، نشان میدهد که این واژه در معانی گوناگون (از جمله توشه، زادِ سفر، نیرو و گاه در پیوند با مفاهیم نجومی) به کار رفته است. در ادامه چند نمونه برجسته آورده شده است:
نمونههای کاربرد در شعر متقدمین
دقیقی طوسی: دقیقی، پیش از فردوسی، در ابیاتی به مفهوم «زاور» در معنای توشه، قوت و توانایی تن اشاره کرده است. در شعر او نیز این واژه با مفاهیم وابستهی سفر و زندگی همراه است.
قطران تبریزی: در دیوان قطران تبریزی نیز واژهی زاور دیده میشود که پژوهشگران ادبیات آن را با همان ریشهی پهلوی (به معنای توان، نیرو یا اسباب سفر) مربوط دانستهاند.
اسدی طوسی (در لغتفرس): اسدی طوسی در فرهنگ خود (لغتفرس) ضمن آوردن بیت رودکی، به تبیین معنای آن پرداخته و نشان میدهد که این واژه حتی در دوران او نیز نیاز به توضیح داشته و کمکم به سمت کهنگی میرفته است:
«زاور: راحله و توشه بود...»
تحلیل سیاق معنایی در اشعار
در ادب کهن، واژگان مربوط به «سفر» و «توشه» اغلب در یک میدان معنای قرار میگرفتند. وقتی رودکی میگوید: «بیتوشگانند و بیزاورا»، دو واژهی «توشه» (آنچه میخورند) و «زاور» (مرکب، راحله یا نیروی حرکتی) در کنار یکدیگر متمم هم هستند تا اوج درماندگی و بیسروسامانی مسافران یا بیچارگان را نشان دهند. این ترکیب دوگانه نشانگر ریشهدار بودن این اصطلاح در فرهنگ پیش از اسلام (دوران ساسانی و پهلوی) است که ابزار سفر و توشهی راه را با هم بازتاب میداده است.
آیا مایل هستید ریشهی این واژه را با واژگان همخانوادهاش در زبان اوستایی یا سانسکریت بیشتر مقایسه کنیم؟
آری
مقایسهی تطبیقی واژهی «زاور» (با ریشهی احتمالی zaˉvar−) با زبانهای باستانی ایرانی (اوستایی) و هند و ایرانی (سانسکریت) ابعاد بسیار روشنی از تحول آوایی و معنایی این واژه را آشکار میکند.
۱. در زبان اوستایی (Iranian Avestan)
در اوستایی، واژهی zaˉvar− (به صورت اسم خنثی) به معنای «نیرو، توان، قدرت و قوت» به فراوانی به کار رفته است.
این واژه در متون اوستایی غالباً در توصیف توانمندیهای جسمانی یا نیروهای معنوی و ایزدی دیده میشود.
تحول معنایی: از مفهوم بنیادین «نیرو و توان»، مفهوم «نیروی لازم برای حرکت یا سفر» (یعنی مرکب، راحله و توشهی راه) و همچنین «توشه» مشتق شده است؛ چرا که مسافر برای پیمودن راه به توشه و نیروی محرکه (زاور) نیاز دارد.
۲. در زبان سانسکریت باستان (Vedic / Sanskrit)
این واژه دارای همریشههای بسیار کهن در زبانهای هند و ایرانی است:
معادل سانسکریت آن ریشهی jıˉv− یا واژگانی در پیوند با توان زیستی و حیات است، اما از نظر آوایی و معناییِ نزدیکتر، پژوهشگران زبانشناسی تاریخی (مانند کریستین بارتولومه در فرهنگ ریشهشناختی اوستایی) آن را با ریشههای مرتبط با قوت و نیرو مرتبط میدانند.
در برخی شاخهها، این ریشه با واژگانی که به معنای «زندگانی، جنبش و حرکت» هستند نیز پیوند میخورد که میتواند توجیهکنندهی معنای «سیارهی زهره (ستارهی روشنایی و تحرک در آسمان)» یا «توشهی راه زندگی» باشد.
پهلوی (فارسی میانه) zaˉwar / zoˉr زور، نیرو، توانایی و توشهی سفر
فارسی دری (کلاسیک) زاور راحله، توشه، ستارهی زهره
این پیوند نشان میدهد که چگونه یک واژهی اصیل اوستایی و پهلوی در حوزهی «نیرو و توان»، در گذر قرنها در شعر شاعرانی چون رودکی با معنای ملموسِ «توشه و مرکب سفر» ماندگار شده است.
///////////////////
زاور. [ وَ ] (ص ، اِ) خادم و خدمتگار باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). چاکر و خادم. و بدین معنی از ریشه ٔ زور است. (فرهنگ نظام ):
چیست چندین آب و گل را پیروی کردن ز حرص
آب و گل خود مر ترا بسته میان زاوری.
سنائی.
و رجوع به زاوری شود. || و بمعنی زنده است. (شرفنامه از ادات الفضلاء). زنده و سلامت را نیز گفته اند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || ژنده بود یعنی بزرگ و قوی هیکل و توانا. (برهان قاطع). ژنده و بزرگ و قوی هیکل و توانا. (ناظم الاطباء). || قوت و زور. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). قوت و زورو ریشه ٔ این لفظ و زور یکی است که در اوستا زاوره بوده است . (فرهنگ نظام ). در فارسی زاور بمعنی زور، قوت ، نیرو، توانائی . (حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع،زور). و رجوع به زور شود. || سیاه . (شرفنامه ٔ منیری از زفان گویا). رنگ ولون سیاه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). در بعضی از فرهنگها بمعنی رنگ سیاه مرقوم است. (فرهنگ نظام ). || بمعنی آب سیاه هم آمده است و آن علتی باشد مشهور. (برهان قاطع). بیمارئی که آن را آب سیاه گویند. (ناظم الاطباء). || و بعضی عضوی که آب سیاه آورده باشد گویند: زاور شده است . (برهان قاطع). هر عضوی که مبتلا به آب سیاه شده باشد. (ناظم الاطباء). در بعضی از فرهنگها بمعنی عضوی که آب سیاه آورده باشد نوشته اند. (فرهنگ نظام ). || بمعنی چاروای سواری هم آمده است که بعربی راحله خوانند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). حیوان سواری و بارکش در سفر که لفظ عربیش راحله است و بدین معنی نیز از ریشه ٔ زور است . (فرهنگ نظام ). حیوانی را گویند که بر آن سوار شوند و بتازی راحله گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). زاور راحله بود:
مگر بستگانند و بیچارگان
و بی توشگانند و بی زاورا.
رودکی (لغت فرس اسدی ص 129 از حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع).
|| (اِخ ) ستاره ای است سیاره در آسمان سوم که کشور پنجم منسوب است بدو. خانه ٔ او برج ثور و جوزا است و او را مطربه و دفافه ٔ فلک نامند. و آن را بیدخت و ناهید میخوانند و منجمان سعد اکبرش گویند و بتازی زهره نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). نام ستاره ٔ زهره است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). زاور زهره باشد. (لغت فرس اسدی ص 129 از حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان ). || (اِ) و بمعنی زَهره که کنایه از دلیری و یارائی باشد. (برهان قاطع). و کنایه از دلیری و یارائی بود. (ناظم الاطباء). بمعنی زهره و یارا نیز گفته اند و شمس فخری بهمین معنی گوید:
آنکه نبود خلاف فرمانش
انجم و آفتاب را زاور.
و ظاهراً زهره را که اسم کوکبی است زهره بفتح راء خوانده و این بیت را گفته واﷲ اعلم . (فرهنگ رشیدی). || (ص ) ممسک و بخیل. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). زفت بخیل را گویند. (فرهنگ نظام ). || ممتنع که برابر ممکن باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ظاهراً از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین).
////////////////
و بعضی عضوی که آب سیاه آورده باشد گویند: زاور شده است . (برهان قاطع). هر عضوی که مبتلا به آب سیاه شده باشد. (ناظم الاطباء). در بعضی از فرهنگها بمعنی عضوی که آب سیاه آورده باشد نوشته اند. (فرهنگ نظام ). پرسش این است که غیر از چشم کدام اندام ها توانند آی سیاه بیاورند؟
در اصطلاحپزشکی کهن (طب سنتی ایرانی)، اصطلاح «آب سیاه» (که معادل آن در پزشکی مدرن بیماری گلوکوم است) بهطور اختصاصی به عارضهی درون چشم مربوط میشود و در منابع معتبر طبی، این اصطلاح برای اندام دیگری به کار نرفته است.
با این حال، در متون ادبی و فرهنگنامههای لغت (مانند برهان قاطع یا فرهنگ نظام) گاهی عبارت «آب آوردن» یا اصطلاح «زاور شدن» با تسامح یا به استناد نشانههای ظاهری برای برخی عوارض در دیگر اندامها نیز ذکر شده است. اگر بخواهیم از منظر کالبدشناسی و اصطلاحات کهن یا مشابه به این پرسش پاسخ دهیم، اندامهایی که در آنها تجمع مایعات، تورمهای چرکی یا ضایعات تیره و کبود رخ میدهد و در زبان عام یا کتب قدیمی ممکن است با تعابیری مشابه توصیف شوند عبارتند از:
۱.پوست و بافتهای نرم (زخمها و ورمهای چرکی)
در طب سنتی، تجمع مواد سوداوی یا چرکیِ بدبو و تیره در زیر پوست (مانند زخمهای عفونی مزمن، سیاهزخم یا گانگردنهای اولیه) گاهی با تعابیری چون «آب فاسد» یا ترشحات تیره همراه بوده است.در برخی گویشها، عضوی که دچار عفونت شدید و تغییر رنگ پوست به سیاهی (نکروز) میشده را به نوعی «آبگرفته و تباهشده» میدانستند.
۲.مفاصل (تجمع مایع سینوویال یا آب آوردن زانو)
مفاصل بهویژه زانو مستعد «آب آوردن» (تجمع مایع مفصلی یا اِدِم) هستند. هرچند مایع مفصلی در حالت عادی شفاف یا زرد روشن است، اما در اثر ضربه شدید، خونریزی داخلی مفصل (هِمارتروز) یا عفونتهای کهنه، مایع درون مفصل تیره، خونی یا کبود رنگ میشود. در اصطلاح عامیانه و قدیم، هر تورم آبداری که با تغییر رنگ همراه بود ممکن است با تعابیر مشابه توصیف شود، هرچند اصطلاح دقیقِ «آب سیاه» منحصراً مالچشم است.
۳.بیضهها (هیدروسل یا آب آوردن بیضه)
در کتب طب سنتی، تجمع مایع در کیسهی بیضه (هیدروسل) یا ورمهای مزمن آن نیز با عنوان «آب آوردن» شناخته میشود که در صورت بروز اختلالات عروقی شدید یا سیاهشدگی بافت (تخریب بافتی)، تغییرات رنگی شدیدی را تجربه میکند.
چرا اصطلاح «زاور شدن» به آب سیاه نسبت داده شده است؟
همانطور که در فرهنگها آمده، وقتی میگویند عضوی «زاور شده»، منظور از کار افتادن، آسیب دیدن و تباه شدن آن است.در مورد چشم، از آنجا که آب سیاه (گلوکوم) به خاموشیِ تدریجی بینایی و تیرگی درون چشم میانجامد، در گذشتهی دور واژهی «زاور» را به معنای از دست رفتنِ نور و توانِ عضو (به ویژه چشم) به کار بردهاند و به مرور این تعبیر در برخی فرهنگها به عنوان کنایهای از آسیب و تباهیِ عضو دانسته شده است.