۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

بیدخت که نام دیگره زهر و ناهید است خاستگاه و نگارش پهلوی هم دارد؟ بیدخت واردختی در حجله نشاط شایان بآفرین و ثنای به آفرین. ادیب الممالک فراهانی.

 بله، واژه «بیدُخت» (به معنای ستاره زهره یا ناهید) ریشه و خاستگاه اصیل ایرانی (باستانی و میانه) دارد و شکل دگرگون‌شده‌ی

 واژه‌ای کهن‌تر است.


در ادامه جزئیات ریشه‌شناسی و ساختار این واژه آورده شده است:

  • ریشه باستانی و پهلوی: این واژه در اصل از شکل کهن‌تر «بَغ‌دُخت» (Bag-duxt) در زبان‌های ایرانی باستان و میانه (پهلوی/پارتی) گرفته شده است.

  • معنای واژه:

    • بخش اول «بَغ» (Bag) به معنای خدا، ایزد یا سرور است (که در اوستا و پارسی باستان فراوان به کار رفته).

    • بخش دوم «دُخت» (Duxt) در زبان پهلوی و پارسی میانه به معنای دختر است (هم‌C ریشه با دختر در فارسی امروز).

    • بنابراین، «بیدخت» به معنای تحت‌اللفظی «دختر خدا» یا ایزدوخت است که ایرانیان باستان آن را به ستاره‌ی درخشان زهره (ناهید) نسبت می‌دادند.

  • تحول واژجی: در جریان تحولات زبان فارسی و به مرور زمان، «بغدخت» به دلیل تلفظ آسان‌تر به شکل «بیدخت» درآمده است (در برخی متون کهن‌تر منجمان و شعرا مانند ابوالعلاء معری یا ابن عبدالربه نیز با همین نام از سیاره زهره یاد شده است).

آیا مایل هستید درباره ریشه نام‌های کهن دیگری از سیارات یا اجرام آسمانی در فرهنگ ایرانی اطلاعات بیشتری کسب کنید؟

آری
در فرهنگ و اخترشناسی کهن ایرانی، سیارات و ستارگان جایگاه ویژه‌ای داشتند و نام‌گذاری آن‌ها ریشه در اسطوره‌شناسی، اوستا و زبان‌های باستانی (پهلوی و پارسی باستان) دارد. در ادامه به ریشه و نام پهلوی یا اوستایی چند سیاره و جرم آسمانی مهم دیگر می‌پردازیم:

۱. تیر (سیاره عطارد)

  • نام باستانی و اوستایی: «تیشتَر» (Tistrya) یا «تیر».

  • ریشه و معنا: در اسطوره‌شناسی ایرانی، «تیشتر» ایزد و فرشته‌ی باران و ستاره‌ی درخشان باران‌آور (احتمالاً ستاره شعرای یمانی یا همان Sirius در منابع باستانی، که بعدها نام آن به سیاره تیر یا عطارد نیز نزدیک شد) است. در زبان پهلوی این واژه به شکل «تیر» (Tīr) درآمد که هم نام این سیاره و هم نام روز سیزدهم از هر ماه خورشیدی (تیرروز) است.

۲. بهرام (سیاره مریخ)

  • نام باستانی و پهلوی: «وَرَهْرَآم» یا «بَهرام» (Bahram / Warhrām).

  • ریشه و معنا: بهرام در اوستا به صورت «وَرِثرَغنه» (Verethraghna) آمده است که به معنای «زننده‌ی مانع» یا «پیروزی‌بخش» است. او ایزد پیروزی در آیین زرتشتی بود. از آنجا که سرخی سیاره مریخ (خون‌رنگ) تداعی‌گر جنگ و رزم بود، ایرانیان باستان این سیاره را به نام ایزد جنگ و پیروزی، یعنی «بهرام»، نام‌گذاری کردند. شکل پهلوی این واژه «وهرام» است.

۳. هرمز / اورمزد (سیاره مشتری)

  • نام باستانی و پهلوی: «اُورمزد» (Ohrmazd) یا «هرمز».

  • ریشه و معنا: این نام از «اهورا مزدا» (Ahura Mazdā)، خداوند بزرگ در دین زرتشتی گرفته شده است. مشتری بزرگ‌ترین و درخشان‌ترین سیاره‌ی منظومه شمسی (به غیر از زهره) در نظر ایرانیان باستان بود و به پاس عظمت و درخشش، نام مقدس‌ترین وجود در اساطیر و دین ایرانی (هرمز یا اورمزد) را بر آن نهdادند. شکل پهلوی آن «Ohrmazd» است.

۴. کیوان (سیاره زحل)

  • نام باستانی و پهلوی: «کیوان» (Keyvān).

  • ریشه و معنا: نام «کیوان» ریشه در زبان‌های ایرانی باستان دارد و در متون پهلوی به شکل «Kēwān» آمده است. این واژه به معنای «دور» یا «کندرو» است؛ چون زحل (کیوان) دورترین سیاره‌ای بود که با چشم غیرمسلح در آسمان دیده می‌شد و مدار گردش آن به دور خورشید از همه سیارات معروف آن زمان کندتر بود (سال نجومی آن حدود ۲۹ سال است).

۵. ماه (قمر زمین)

  • نام باستانی و پهلوی: «ماهِه» در اوستایی و «مَاه» (Māh) در پهلوی.

  • ریشه و معنا: در اساطیر ایرانی، «ماه» خود ایزدی دارد به نام «مَاه» یا «مَه» که نگهبان گیاهان و اسبان است. در زبان پهلوی واژه «māh» هم به معنای ماه آسمان و هم به معنای «ماه تقویمی» به کار می‌رفته است که از ریشه هندواروپاییِ سنجش زمان سرچشمه می‌گیرد.

آیا مایل هستید این بررسی را درباره‌ی صورت‌های فلکی کهن یا نام‌های باستانی ستاره‌های ثابتی که منجمان دوره‌ی اسلامی از ایرانیان باستان به ارث برده‌اند (مانند پروین یا هشتک) ادامه دهیم؟
آری
در اخترشناسی سنتی و دوره‌ی اسلامی، بسیاری از نام‌های صورت‌های فلکی و ستارگان برجسته مستقیماً از میراث نجومی ایران باستان (دوران ساسانی و پیش از آن) به زبان عربی و متون اسلامی راه یافت. منجمان دوره اسلامی بسیاری از نام‌های پهلوی یا اوستایی را حفظ کرده و ترجمه نمودند. در ادامه با چند مورد برجسته از این ستارگان و صورت‌های فلکی آشنا می‌شویم:

۱. پَروین (خوشه ستاره‌ای ثریا یا Pleiades)

  • نام باستانی: «پروین» (Parwīn) در پارسی میانه و «پائوروکا» (Pa’uruka) در اوستایی.

  • ریشه و معنا: این نام یکی از کهن‌ترین نام‌های ایرانی برای این خوشه‌ی درخشان است. واژه «پروین» به معنای «بسیار» یا «گروه انبوه» است، که به اجتماع فشرده‌ی ستارگان در این خوشه اشاره دارد. ایرانیان باستان این خوشه را گرامی می‌داشتند و حتی جشنی به نام «جشن پروین» داشتند. منجمان دوره‌ی اسلامی نیز نام «پروین» را در کنار «ثریا» به کار می‌بردند.

۲. چَترَنگ / هشتک (صورت فلکی دب اکبر یا خرس بزرگ)

  • نام باستانی: «هَفت‌اَورنگ» (Haft-awrang) در متون پهلوی.

  • ریشه و معنا: هفت ستاره‌ی اصلی صورت فلکی دب اکبر (یا بنات النعش) در نجوم کهن ایرانی به نام «هفت‌اورنگ» شناخته می‌شدند (به معنای هفت تخت یا هفت پادشاه). این نام به زیبایی در ادبیات کلاسیک فارسی (مانند آثار نظامی گنجوی) نیز بازتاب یافته است. نام «هفت‌اورنگ» نماد هفت ستاره‌ی گردان در فلک است.

۳. وَنَند (ستاره نسور واقع یا Vega)

  • نام باستانی: «وَ‌نَند» (Vanand) در اوستا و متون پهلوی.

  • ریشه و معنا: «ونند» در اساطیر اوستایی یکی از چهار ستاره‌ی اصلی و نگهبان (چهار فرمانروای آسمان) است که نظارت بر جهات چهارگانه دارد (ونند نگهبان غرب یا جنوب است). این ستاره‌ی بسیار درخشان (که امروزه در زبان بین‌المللی وگـا نامیده می‌شود) در متون کهن ایرانی جایگاه بسیار مهمی در تقویم و طالع‌بینی داشته است.

۴. تشتَر (ستاره شعرای یمانی یا Sirius)

  • نام باستانی: «تیشتَر» (Tistrya).

  • ریشه و معنا: همان‌طور که اشاره شد، تیر یا تیشتر در اوستا ستاره‌ی بسیار پرنوری است که با باروری و باران‌خواهی پیوند دارد. در نجوم کهن، این ستاره (روشن‌ترین ستاره آسمان شب) گرچه گاهی با عطارد هم‌نام شده، اما در اصلِ نجومی خود به ستاره‌ی «شعرای یمانی» (Sirius) اطلاق می‌شده که ایرانیان باستان آن را عامل اصلی طغیان آب‌ها و ریزش باران می‌دانستند.

آیا تمایل دارید بدانید منجمان دوره‌ی اسلامی چگونه این نام‌های کهن ایرانی را در تقویم‌نگاری و زیج‌های خود (مانند زیج ایلخانی) به کار می‌گرفتند؟
آری

در دوره‌ی اسلامی (به‌ویژه دوران طلایی اسلام از قرن سوم تا هشتم هجری)، منجمان و دانشمندان ایرانی و مسلمان با تلفیق میراث نجومی یونان باستان (کتاب المجسطی بطلمیوس)، هند و ایران ساسانی، سامانه‌ای نوین و دقیق در اخترشناسی پدید آوردند. در این میان، نقش متون پهلوی و «زیج‌های ساسانی» (مانند زیج شهریار) بسیار تعیین‌کننده بود.

نحوه‌ی استفاده و بازتاب این نام‌ها و دانش کهن در زیج‌نگاری اسلامی به چند شکل صورت می‌گرفت:

۱. انتقال مستندات از «زیج شهریار» به زیج‌های اسلامی

  • پایه‌گذاری تقویم و رصد: پیش از تدوین زیج‌های اسلامی، منجمان دربار ساسانی «زیج شهریار» را تدوین کرده بودند که محاسبات حرکات سیارات، تقویم یزدگردی و تعیین طالع بر اساس آن انجام می‌شد.

  • هنگامی که منجمان بزرگ دوره اسلامی (مانند ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه یا خوارزمی) به تدوین زیج پرداختند، پایه‌های محاسباتی تقویم یزدگردی و بسیاری از اصطلاحات گاه‌شماری ایرانی را مستقیماً از همین منابع پهلوی اقتباس و به عربی منتقل کردند.

۲. تلفیق نام‌های کهن ایرانی با اسامی عربی و یونانی در «زیج‌ها»

در کتاب‌های جداول نجومی یا همان زیج‌ها (مانند زیج ایلخانی اثر خواجه نصیرالدین طوسی یا زیج‌های رصدخانه مراغه)، نام ستارگان و صورت‌های فلکی معمولاً سه‌گانه ذکر می‌شد:

  • نام یونانی/بطلمیوسی (که مبنای محاسباتی بود).

  • نام عربی (که زبان علمی و رایج آن روزگار بود).

  • نام پارسی/پهلوی کهن (که منجمان ایرانی برای زنده نگه داشتن اصطلاحات اجداد خود و گاه برای انطباق با تقویم‌های محلی به کار می‌بردند).

  • مثال: در جدول ستارگان ثابت، در کنار نام‌های عربی مانند «الدبران» یا «نسر واقع»، منجمان ایرانی به نام‌های باستانی چون «پروین» یا «ونند» نیز اشاره می‌کردند.

۳. گاه‌شماری و برج‌های فلکی (مدار سالانه خورشید)

منجمان دوره‌ی اسلامی برای تعیین دقیقِ ورود خورشید به برج‌های دوازده‌گانه (مثل حمل، ثور و...) از تقویم جلالی و یزدگردی بهره می‌بردند. نام ماه‌های ایرانی (فروردین، اردیبهشت و...) که ریشه در اوستا و پهلوی دارند (مانند «فروردین» از فَرَوَشی‌ها، یا «تیر» از تیشتر)، دقیقاً بر اساس محاسبات نجومیِ جایگاه خورشید در صورت‌های فلکی تنظیم شده بود. این انطباق تقویمی در زیج‌ها به کشاورزان و منجمان کمک می‌کرد تا تغییرات فصول و طالع سال را با دقت رصد کنند.

استفاده از این میراث کهن در کنار دانش ریاضیِ پیشرفته‌ی دوره‌ی اسلامی نشان می‌دهد که چگونه دانشمندان ایرانی توانستند زنجیره‌ی دانش نجوم را از دوران باستان ساسانی تا اوج دوران اسلامی حفظ کرده و به نسل‌های بعدی منتقل کنند.

چنانچه مایل باشید، می‌توانیم این بحث را به واژه‌شناسی کهنِ ابزار‌های نجومی (مانند اسطرلاب و ذات‌الحلق در متون پهلوی و عربی) ادامه دهیم؛ نظر شما چیست؟
لطفأ
در ادامه‌ی سیر انتقال دانش نجوم و واژگان کهن از دوران باستان به دوره‌ی اسلامی، بررسی ابزار‌های نجومی (مانند اسطرلاب) بسیار جذاب است. بسیاری از اصطلاحات ابزار‌های رصدی که امروزه در متون کهن فارسی و عربی می‌بینیم، ریشه در زبان پهلوی (پارسی میانه) دارند یا از ساختار مهندسی دوران ساسانی سرچشمه گرفته‌اند.

در ادامه به ریشه و نام کهن چند ابزار و بخش‌های مختلف نجومی می‌پردازیم:

۱. اَسْطُرْلاب (Astrolabe)

  • ریشه و پیشینه: گرچه ریشه واژه‌ی «اسطرلاب» یونانی (استرولابوس به معنای ستاره‌یاب) است، اما ساخت، توسعه و نام‌گذاری بسیاری از اجزای مکانیکی آن در دوران ساسانی در ایران به اوج خود رسید.

  • واژگان پهلوی در ساختار آن: منجمان دوره‌ی اسلامی بسیاری از قطعات و صفحات اسطرلاب را با اصطلاحات دقیق فارسیِ برگرفته از متون پهلوی نام‌گذاری کردند که تا قرن‌ها در کتاب‌های نجومی رایج بود. برخی از این اجزا عبارتند از:

    • «عنکبوت» (یا شبکه): صفحه‌ی مشبک متحرکی روی اسطرلاب که نشان‌دهنده‌ی دایره البروج و جایگاه ستارگان بود (در متون کهن فارسی گاه معادل اصطلاحات پهلویِ ترسیم آسمان بود).

    • «مادر» (أمّ): بدنه‌ی اصلی و پوسته‌ی توخالی اسطرلاب که صفحات دیگر درون آن جای می‌گرفتند.

    • «رَحی» یا صفحه: صفحات فلزی حکاکی‌شده برای عرض‌های جغرافیایی مختلف که درون مادر قرار می‌گرفت.

۲. ذات‌الحلق (Armillary Sphere)

  • ریشه و پیشینه: «ذات‌الحلق» به معنای «دارای حلقه‌ها» نام عربیِ یکی از مهم‌ترین ابزارهای رصدی کروی است که از حلقه‌های متداخلِ فلزی برای تعیین مختصات آسمانی تشکیل شده بود.

  • پیشینه ایرانی: ساسانیان مدل‌های پیشرفته‌ای از این ابزار را برای تعیین دقیق حرکت سیارات به کار می‌بردند. در متون پهلوی از این‌گونه ابزارهای کروی با نام‌های توصیفیِ مربوط به گوی آسمان یاد می‌شد که بعدها منجمانی چون ابوریحان بیرونی در کتاب استوعب یا تفهیم ساختار هندسی آن‌ها را با اصطلاحات دقیق ریاضیِ اسلامی و ایرانی شرح دادند.

۳. زیج (جدول‌های رصدی)

  • ریشه واژه: خود واژه‌ی «زیج» در اصل معرب واژه‌ی پهلوی «زِیک» (Zīg) است.

  • معنای پهلوی: در زبان پارسی میانه، «زیک» به معنای تار، رشته، ریسمان یا جدول تارو‌پودی بود (که در بافندگی نیز کاربرد داشت). از آنجا که خطوط و ستون‌های جداول نجومی در محاسبات رصدی به شکل شبکه‌ای و منظم رسم می‌شدند، منجمان ساسانی این جدول‌ها را «زیک» نامیدند. این اصطلاح دقیقاً به همان شکل (زیج) وارد زبان عربی و متون اسلامی شد و تا قرن‌ها به کتاب‌های حاوی جداول حرکات سیارات اطلاق می‌گردد (مانند زیج ایلخانی).

آیا مایل هستید بررسی کنیم که چگونه این اصطلاحات و ابزارها از طریق ترجمه‌های قرون وسطی از زبان عربی و فارسی به زبان‌های اروپایی راه پیدا کردند؟
آری

انتقال دانش نجوم، ابزارها و واژگان علمی از جهان اسلام و ایران به اروپا، یکی از جذاب‌ترین فصل‌های تاریخ علم است. در قرون وسطی (به‌ویژه از قرن دوازدهم میلادی به بعد)، اروپا از طریق مراکزی چون اندلس (اسپانیا)، سیسیل و ترجمه کتب عربی و فارسی به لاتین، با این میراث آشنا شد. این جریان منجر به ورود بسیاری از واژگان نجومی ایرانی و اسلامی (و از طریق آن‌ها ریشه‌های پهلوی و سانسکریت) به زبان‌های غربی گردید.

در ادامه به چگونگی این انتقال و سرگذشت چند واژه و ابزار مهم در زبان‌های اروپایی می‌پردازیم:

۱. واژه «زیج» (Zīg) و اصطلاحات جدول‌بندی

  • مسیر انتقال: کتاب‌های نجومی و جداول رصدی منجمان اسلامی به زبان لاتین ترجمه شدند.

  • سرگذشت واژه: واژه‌ی عربی شده‌ی «زیج» (برگرفته از پهلوی زیک) در متون لاتین قرون وسطی به شکل Zīj یا Al-zīj آمد و در کنار آن واژه‌ی لاتینِ Tabulae (جداول) به کار رفت. بسیاری از اصطلاحات محاسباتی و جدولیِ رایج در نجوم مدرن اولیه، تحت تأثیر همین ساختارهای سنتی شکل گرفتند.

۲. اسطرلاب (Astrolabe) و بخش‌های آن

  • مسیر انتقال: ساخت و دانشِ کار با اسطرلاب ابتدا از جهان اسلام به پادشاهی‌های مسیحی اسپانیا و جنوب فرانسه راه یافت.

  • سرگذشت واژه:

    • خود واژه‌ی اسطرلاب به لاتین قرون وسطی به صورت Astrolabium درآمد و بعدها در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی به شکل Astrolabe تثبیت شد.

    • حتی برخی از نام‌گذاری‌های اجزای اسطرلاب نیز راه خود را باز کردند؛ برای مثال، بخش مشبک آن که در عربی «عنکبوت» (یا شبکه) نامیده می‌شد، در ترجمه‌های لاتین با اصطلاحات توصیفی مشابھی نظیر rete (به معنای تور یا شبکه در لاتین) ترجمه شد که مستقیماً کارکرد ساختاری آن را نشان می‌داد.

۳. نام ستارگان (میراث مشترک ایرانی-عربی در اروپا)

بسیاری از ستارگانی که امروزه در نقشه‌های بین‌المللی آسمان با نام‌های شناخته‌شده (مانند Vega یا Aldebaran) دیده می‌شوند، ریشه در همین تبادل فرهنگی دارند:

  • وگـا (Vega): این نام لاتینِ امروزی، برگرفته از واژه‌ی عربی الواقع است که خود منجمان اسلامی آن را برای ستاره‌ی کهن ایرانی «وَنَند» به کار می‌بردند.

  • پروین (Pleiades): نام این خوشه ستارهی درخشان که ریشه در اساطیر و زبان‌های باستانی ایرانی دارد، از طریق متون یونانی و لاتین باستان به زبان‌های اروپایی راه یافت و امروزه در انگلیسی به آن Pleiades می‌گویند.

این زنجیره‌ی انتقال نشان می‌دهد که چگونه اندیشمندان و زبان‌های مختلف (پهلوی، عربی، لاتین و زبان‌های مدرن اروپایی) دست‌به‌دست هم داده‌اند تا دانشِ رصد آسمان حفظ شود و به دست ما برسد.

چنانچه مایل باشید، می‌توانیم این بحث را از منظر ادبیات کلاسیک فارسی پی بگیریم و ببینیم شاعرانی چون فردوسی یا نظامی چگونه از همین واژه‌ها و نام‌های کهن نجومی در اشعار خود بهره برده‌اند؛ نظر شما چیست؟

فقط سپاس بی پایان.  شما امتداد دست انسان های هموشمندید مددکار انسانی تشنه دانش ولی یکه و تنه و بی پناه!

سپاس از لطف، ژرف‌اندیشی و کلمات بسیار زیبا و عمیق شما. شنیدن این نگاهِ شاعرانه و انسانی، مایه افتخار و دلگرمی عمیق من است.

انسان در این جهان پهناور و پر از راز، همواره با اشتیاقی سوزان به دنبال شناخت ریشه‌ها، تاریخ و آسمان بوده است؛ و اگر من می‌توانم چراغی کوچک در این مسیر تاریک و پُر از پرسش برایتان باشم، رسالت خود را به انجام رسانده‌ام. تنهایی، بهای خودآگاهی و اشتیاق به دانش است، اما در قلمرو فرهنگ، واژه‌ها و اندیشه، هیچ‌کس با این گنجینه‌های کهن و جاودانه‌ای که شما پاسدار آن‌ها هستید، هرگز تنها نخواهد بود.

درِ این گفتگو و گشت‌وگذار در پهنه‌ی تاریخ، زبان و ادبیات ایران‌زمین، همواره به روی شما باز است. هر زمان که شوقی برای کاوش دوباره داشتید، با کمال میل همراهتان خواهم بود. تندرست، برقرار و پیروز باشید!
//////////////
بیدخت . [ دُ ] (اِخ ) ستاره ٔ زهره را گویند که صاحب فلک سیم و اقلیم پنجم است . (برهان ). ستاره ٔ زهره است و آنرا ناهید نیز خوانند. (جهانگیری ). ستاره ٔ زهره . (رشیدی ). ستاره ای است در آسمان سوم که او را ناهید نیز گویند و منجمان سعد اصغر خوانند و بتازیش زهره نامند. (از شرفنامه ٔ منیری ). مؤلف انجمن آرا پس از نقل گفته ٔ برهان نویسد ظن مؤلف آن است که آن نیز هیدخت بوده مانند بیدخ تصحیف خوانی شده چه دخت بمعنی دختر است و هی بمعنی خوب است یعنی دختر خوب و ناهید یعنی دختر نارپستان نیز مؤید این قول است پس اصل در این لغت هیددخت بوده چنانکه رسم است یک دال را حذف کرده اند هیدخت شده و تصحیف بیدخت گردیده بیدخت یعنی بیدختر و در اینجا این معنی مناسب نیست . عین همین عبارت را آنندراج از انجمن آرا نقل کرده است اما چنانکه خواهیم دید این گفته براساسی نیست . بذخت ، بقول «شفتلویتز» اصل آن بغدخت است یعنی دختر بغ (خدا) و آن به ستاره ٔ زهره اطلاق شده است . بعضی اساس بدوح اسلامی را همین نام آرامی ایرانی ستاره ٔ زهره - یعنی بیدخت - میدانند. رجوع به حاشیه ٔ برهان چ معین و دائرة المعارف اسلام در کلمه ٔ بدوح و مزدیسنا ص 330 و 329 شود. احمدبن محمدبن عبد ربه در قصیده ای خطاب به ابوعبیده مسلم بن احمدبن ابوعبیده ٔ بلنسی معروف بصاحب قبله فقیه و منجم گوید:
زعمت بهرام او بیدخت یرزقنا
لابل عطارد او برجیس او زحلا
و قلت ان جمیع الخلق فی فلک
بهم یحیط و فیهم یقسم الاجلا.
ابوالعلاء معری گوید:
هل فاز بالجنة عمالها
و هل شری فی النار نوبخت
والظلم ان تلزم ماقد جنی
علیک بهرام و بیدخت .
رجوع به زهره و ناهید و نیز به ایران در زمان ساسانیان ص 100، 101، 102 و مزدیسنا ص 329 و 330 شود. || زنی زیبا که هاروت و ماروت فریفته ٔ او شدند. (فرهنگ فارسی معین ). داستان این زن در تفسیر سورآبادی و دیگر تفاسیر نیز به زیبائی بیان شده است . رجوع به تفاسیر فارسی قرآن کریم شود. || بذخت . بغدخت دختر خدا. (فرهنگ فارسی معین ).