واژه «بالار» (یا شکلهای دیگر آن مانند بالال، پالار و بالاگر) در متون کهن پارسی به معنای شاهتیر سقف، تیر حمال و چوب ستبر افقی است که در معماری سنتی دو سر آن را بر روی دیوارهای اتاق یا ستونها قرار میدادند تا بار سقف را تحمل کند.
در ادامه ریشهشناسی و ابعاد ریشهشناختی این واژه بررسی شده است:
۱. ساختار واژه و احتمال ترکیب (اشتقاق درونزبانی)
- ترکیب احتمالی:
بسیاری از لغتشناسان و فرهنگنویسان (مانند مؤلف فرهنگ نظام) بر این باورند که این واژه در اصل «بالاگر» یا «بالاگر» بوده است. - جزء اول:
واژه «بالا» به معنای سمتِ بلند، ارتفاع یا بخش فوقانی بنا. - جزء دوم:
پسوند یا اسم فاعلِ «-ر» (کوتاهشدهیگر یا سازنده، به معنی برپا کننده یا بالا برنده)؛ مشابه ترکیبهایی که در فارسی برای نشان دادن جایگاه مرتفع یا ابزارِ فوقانی به کار میروند. مرور زمان و تحولات آوایی در گویشهای مختلف باعث تبدیل «بالاگر» به «بالار» و «پالار» شده است.
۲. همخانوادهها و واژگان مترادف در زبانهای ایرانی
- پالار:
صورت دیگری از همین واژه در زبان فارسی است که در برخی متون کهن و گویشهای محلی برای تیرهای سقف و ایوان به کار رفته است. - بالارگر (در گویشهای فرارود/تاجیکی):
در برخی مناطق مانند سمرقند، این واژه به صورت بالار یا بولور رواج داشته و حتی بزرگی و کوچکی خانههای سنتی را با تعداد بالارهای به کار رفته در سقف آن میسنجیدند (مثلاً خانهی «نه بالاره»). - ارتباط با مفهوم «بالا»: از نظر معنایی، این کلمه کاملاً با ماهیت فیزیکی شیء مطابقت دارد؛ زیرا بالار عصی یاریرسان است که در بالاترین نقطه فضای داخلی (زیرپوشش سقف) قرار میگیرد و نقش تکیهگاه اصلی را دارد.
- //////////////////
- الار. (اِ) شاه تیر را گویند و آن چوب بزرگ است که هر دو سر آن بر بالای دیوار عمارت باشد و سر چوبهای دیگر را بر بالای آن گذارند. (برهان قاطع). آن دار باشد که بدو خانه ها پوشند. فرسب باشد. (فرهنگ اسدی ).تیر سقف که فرسب و فلوزه هم گویند. (فرهنگ شعوری ج 1 ص 161). شه تیر. (فرهنگ جهانگیری ). شاه تیر بزرگ و آنرا باکر و بالال نیز گفته اند. (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). فرسب که بدان بام خانه پوشند. (شرفنامه ٔ منیری ). حمال . فرسبی است یعنی چوبی است که بام خانه را بدو پوشند و بعضی آنرا فلوزه گویند. (فرهنگ اوبهی ). شاه تیر و حمال عمارت . (ناظم الاطباء) :
به چشمت اندر بالار ننگری تو بروز
به شب بچشم کسان اندرون ببینی کاه .
نتوانم این دلیری من کردن
زیرا که خم بگیرد بالارم .
نهاد از کمین سرکه سالار بود
عمودش ز پولاد بالار بود.
...کون تو ندارم خیز و بالا راست کن
...کون خویش خواهی چنگ دربالار زن .
عارضة؛ چوب بالای در که در بر آن گردد و کرانه و پشتیبان در و بالار. (منتهی الارب ). || بعضی چوبهایی را گفته اند که بر بالای شاه تیر گذارند و تخته و پوشش دیگر را بر بالای آن بگسترانند. (برهان قاطع). آنچه از مردم سمرقند شنیده شد چوبی باشد که در پوشش عمارت آن را بر بالای شاه تیر بچینند و بر زبر آن تخته بگسترانند. (فرهنگ جهانگیری ). || تیرهای سقف عمارت اعم از شه تیر و غیر آن . ممکن است لفظ مذکورمخفف بالاگر (فوق گر، سقف ساز) باشد! (فرهنگ نظام ). || بعضی ستون گفته اند. (برهان قاطع). ستون . (شرفنامه ٔ منیری ). || شخصی را گویند که اسیر محبت مادر و موقوف به رضای مادر باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). فرزندی که مطیع مادر خود بود. (ناظم الاطباء).
نکته ادبی: کاربرد این واژه در ادبیات کهن فارسی پیشینهای دیرینه دارد؛مشهورترین نمونهی آن بیت معروف از رودکی سمرقندی است که میفرماید: به چشمت اندر بالار ننگری تو به روز / به شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه
