کدیور برزگر باشد، کد خانه را نیز گویند و آتشکده از آنست
عنصری گوید:
جهان را اگر چه هست فراوان کده رَسَد
هم از بندگانش هر کده را کدیوری
ریشه و اشکال پیشا اسلامی کَد و کَدیوَر؟
۱. ریشه و شکل پیشااسلامی واژه «کد» (کده)
- ریشه باستانی و میانه: واژه «کد» در فارسی باستان و پهلوی به شکل katak (کتک به معنای خانه، سرا، قبیله و خاندان) و در اوستایی به صورت پیشوند یا بنِ مرتبط با سرپناه وجود داشته است.
شکل دگرگونشدهٔ آن در زبان پهلوی ساسانی «کَد» (kad) یا «کَت» (kat) بوده است. - تحول معنای پیشااسلامی: در ایران باستان، این واژه صرفاً به معنای بنای فیزیکی خانه نبوده، بلکه مفهوم «خاندان»، «خواروبار و انبار خانه» و «محل سکونت طایفه» را نیز در بر داشته است.
- بازماندهها: پسوند مکانساز «کده» (مانند آتشکده، کدفروشی، یا نام مکانهایی که پسوند «کت» یا «کد» دارند مانند تاجیکستان که از «کت» به معنای شهر و آبادی گرفته شده) بازمانده همین دوره است.
۲. ریشه و اشکال پیشااسلامی واژه «کدیور»
- ساختار واژه: کدیور مرکب است از «کد» (خانه/آبادی) + پسوند مالکیت و نسبت «ـیوَر» یا «-اور» (در پهلوی و فارسی باستان پسوند -awara یا -ban به معنای دارنده، خداوند و صاحب).
- معنای نخستین: کدیور در بنیاد به معنای «صاحبخانه»، «کدخدا» و کسی است که خانوار و سرایی را اداره میکند.
- تحول معنایی به «برزگر و زارع»: از آنجا که در جامعه باستانی و فئودالی ایران، کانون ثروت و تولید، زمین کشاورزی و خانه روستاییِ وابسته به آن بود، صاحبِ خانه و زمین (کدیور) به مرور به معنای برزگر، دهقان، زارع و کسی که کار کشت و درود را انجام میدهد درآمد.
در شاهنامه فردوسی و آثار رودکی نیز کدیور به همین معنای دهقان و کشاورز سختکوش به کار رفته است.
مفهوم بیت عنصری
جهان را اگر چه هست فراوان کده رسدهم از بندگانش هر کده را کدیوری
۱. از «کدیور» تا «کدخدا»؛ تحول یک نهاد اجتماعی
- کدخدای باستانی: برخلاف معنای امروزی آن که بیشتر به «کلانتر روستا» یا ریشسفید اطلاق میشود، در دوران پیشااسلامی (پهلوی) واژه «کدخدای» (katak-xutāy) به معنای «خداوند خانه» یا «رئیس خاندان و بزرگ خانواده» بود. در حقوق ساسانی، کدخدا مرد یا زنی بود که سرپرستیِ خانواده، اموال و غلامانِ یک سرا را بر عهده داشت.
- رابطه کدخدا و کدیور: در حالی که «کدیور» بیشتر به جنبهٔ کار، تولید، برزگری و اداره اقتصادی خانه و زمین متصل شد، «کدخدا» عنوانِ اقتدار، مالکیت و ریاستِ قانونی و خانوادگی بر آن سرا (کتک) بود.
۲. ساختار اجتماعی و واحدهای سکونتگاهی در ایران باستان
- ویس (Vis) و ویسپوت (Vispāt): در اوستا و دوره ماد و هخامنشی، «ویس» به معنای تیره، قبیله یا دهکدهای بزرگ بود و «ویسپوت» (یا ویسپت) رئیس و بزرگِ آن قبیله محسوب میشد.
- زَنتو (Zantu) و دَخیو (Daxyu): واحدهای بزرگتر سیاسی-جغرافیایی بودند که به ترتیب برابر با «طایفه/ناحیه» و «شهر/کشور یا استان» بودند و در راس آنها مدیرانی مانند «زنتوپتی» و «دخیوبتی» قرار داشتند.
- روستا و آبادی کوچک: واحد خردِ تولیدی همین «کد» یا «کده» بود که مجموعهای از خانوادههای وابسته به کارِ زمین را در بر میگرفت.
۳. اصطلاحات مرتبط با زمینداری و کشاورزی پهلوی
- دَهیک (Dehīk) یا دهقان: به معنی شهروند یا روستاییِ اصیل و ریشهدار که مالک زمینهای کشاورزی خود بود. در دوره اسلامی، طبقه «دهقانان» حافظان اصلی فرهنگ و اسطورههای ایرانی (و راویان شاهنامه) شدند.
- وَرزیگر (Varzīgar): از ریشه اوستایی varəz (ورزیدن، کشت و کار کردن)، به معنای کارورز، کشاورز و کسی که زمین را آباد میکند.
/////////////////////
کدیور. [ ک َ دی وَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) کدخدای خانه . صاحب خانه . صاحب سرای. (برهان). بمعنی کدخدا و صاحب خانه زیراکه کد بمعنی خانه و ور بمعنی صاحب است مانند تاجور.(آنندراج). صاحب و مالک خانه و سرا. (ناظم الاطباء).هر کس که او را خانه ای باشد کدیور گویند از آنکه خانه را کده گویند. (از حافظ اوبهی ). اماله ٔ کداور که مرکب است از «کد» بمعنی خانه و ده ، و «ور» بمعنی صاحب و الف میان هر دو کلمه ٔ زاید است چه هرگاه که کلمه ای دو حرف را با ور ترکیب دهند الف در میان زیاد کنند چون تناور و قداور. (از غیاث اللغات):
کدیور بدو گفت پروردگار
سرآرد مگر بر من این روزگار.
سرایی مر سعادت پیشکارش
زمانه چاکر و دولت کدیور.
دل بیش کشد رنج چو دلبر دو شود
سر گردد رنجور چو افسر دو شود
مستی آرد باده چو ساغر دو شود
گردد کده ویران چو کدیور دو شود.
|| مزارع. (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری). برزیگر. زراعت کننده. (برهان). زارع. دهقان. (ناظم الاطباء). باغبان . (برهان ) (ناظم الاطباء) :
چون درآمد آن کدیور مرد زفت
بیل هشت و داسگاله برگرفت.
کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران پر آواز شاهی شدند.
کسی بر کدیور نکردی ستم
به سالی به سه بهره دادی درم.
کدیور بدو گفت از ایدر مرنج
که در خان ما کس نیابد سپنج.
به دهقان کدیور گفت انگور
مرا خورشید کرد آبستن از دور.
کدیور کجا بفکند دم مار
کند مار مر دست او را فگار.
که بازاریان مایه دارند و سود
کدیور بود مرد کشت ودرود.
سپهدار گنج آکن و غم گسل
کدیور بطبع و سپاهی بدل.
بهین گنج او [ گنج شاه ] هست داننده مرد
نکوتر سلیحش یلان نبرد
دگر نیکتر دوستداران او
کدیور مهین پایکاران او.
و ضیاع بیشتر او را [ بخارا خدات را ] بود و اغلب این مردمان کدیوران و خدمتکاران او بودند. (تاریخ بخارای نرشخی ص 7).
انداخته هندوی کدیور
زنگی بچگان تاک را سر.
چو میوه رسیده شود شاخ را
کدیور فرامش کند کاخ را.
|| رئیس و ریش سفید قریه و ده . (برهان ) (ناظم الاطباء). بزرگ . دهقان . دهگان . (یادداشت مؤلف ). ریش سفید قوم . رئیس قبیله . (فرهنگ فارسی معین ) :
وز آن پس کت کدیور پاسبان بود
رسول مصطفی شد پاسبانت.
|| روزگار. (از برهان ) (از حافظ اوبهی ). وقت . هنگام . (ناظم الاطباء). || دنیا. (برهان). عالم. (ناظم الاطباء).
