۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه

بینداخت تیغ پرندآورش همی خواست از تن بریدن سرش . دقیقی.

 پرندآور. [ پ َ رَ وَ ] (ص مرکب) شمشیر جوهردار. (رشیدی). تیغ گوهردار. (اسدی). گوهردار (شمشیر و مانند آن ). تیغ گهردار. (صحاح الفرس ). تیغ و شمشیرجوهردار. (برهان) (جهانگیری). برندآور :

بینداخت تیغ پرندآورش

همی خواست از تن بریدن سرش.

دقیقی.    

ریشه و نگارش پیشا اسلامی پرند آور به معنای شمشیر از پولاد آبدیده؟

ترکیب «پرندآور» (و گونه‌های مشابه آن مانند پرند، فرند و برندآور) در متون کهن ادب فارسی و حماسی، به معنای شمشیر جوهردار، تیغ آبدیده و برّان است. در ادامه ریشه و نگارش پیشااسلامی این واژه بررسی شده است:

۱. ریشه‌شناسی و ریشه پیشااسلامی (پهلوی)

  • واژه پایه (پرند / فرند): این واژه ریشه‌ای کهن در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی ساسانی یا اشکانی) دارد.

  • تحول معنایی:

    1. معنای اصلی و نخستینِ «پرند» در زبان پهلوی، نوعی پارچه ابریشمی ساده و بی‌نقش (حریر یا پرنیان) بوده است.

    2. از آنجا که خطوط، امواج و نقش‌ونجومِ سطح پارچه‌های ابریشمی موج‌دار شباهت زیادی به خطوط، خط و ربط‌ها و «جوهر» روی فولادهای آبدیده و گران‌بها (به‌ویژه فولاد دمشقی یا هندی) داشت، ایرانیان باستان این اصطلاح را به صورت استعاری برای خطوط جوهرِ روی تیغه شمشیر نیز به کار بردند. به همین دلیل «پرند» به خودی خود به معنای جوهر شمشیر و تیغ گوهردار درآمد.

  • پسوند «آور»: در ترکیب «پرندآور»، پسوند «آور» یا «آوَر» (که در پهلوی به شکل آوریدن یا آوردن به معنای دارنده و آورنده است) به کلمه اضافه شده و «پرندآور» یعنی «دارنده پرند (جوهر و نگار)» یا «آورنده مرگ و بریدن» (مشابه برندآور).

۲. نگارش و شکل‌های گوناگون در متون پیشااسلامی و دوره انتقال

در پهلوی و فارسی نو اولیه، این واژه با تلفظ‌های نزدیک به هم دیده می‌شود:

  • فرند / پرند: در پهلوی تبدیل «ف» به «پ» و بالعکس امری رایج است. واژه «فرند» نیز دقیقاً همین معنای جوهر شمشیر را می‌دهد.

  • برندآور: گاهی به مرور زمان «پ» به «ب» بدل شده و شکل «برندآور» (به معنای تیغ برنده‌آورنده) را به خود گرفته است، چنان‌چه در شعر دقیقی نیز آمده: «بینداخت تیغ پرندآورش / همی خواست از تن بریدن سرش».

۳. ارتباط با پولاد آبدیده

در دوران باستان و ساسانی، ساخت شمشیرهای باکیفیت مستلزم فرایند پیچیده‌ی آبدادن فولاد (زهراب دادن یا آب دادن آهن) بود. شمشیرهای مرغوب و گران‌بها (که اغلب از هند یا مناطق دیگر وارد می‌شدند و در شاهنامه با نام «پرند هندی» یاد شده‌اند) پس از آهنگری و آبدیده‌شدن، خطوط مواج و زیبایی روی تیغشان پدیدار می‌شد که به آن «جوهر» می‌گفتند. بنابراین، «پرندآور» در ادبیات حماسی ایران نامی است برای نشان دادن اصالت، مرغوبیت، فولاد آبدیده و جوهردار بودن یک سلاح شاهانه.


https://www.youtube.com/watch?v=Rh8xO2C27pU

این ویدیو به بررسی سیر تاریخی تحول شمشیرها، ساختار تیغه‌ها و ویژگی‌های فولاد و تسلیحات در فرهنگ ایرانی می‌پردازد.

/////////////

پرندآور. [ پ َ رَ وَ ] (ص مرکب) شمشیر جوهردار. (رشیدی). تیغ گوهردار. (اسدی). گوهردار (شمشیر و مانند آن ). تیغ گهردار. (صحاح الفرس ). تیغ و شمشیرجوهردار. (برهان) (جهانگیری). برندآور :
بینداخت تیغ پرندآورش
همی خواست از تن بریدن سرش.

دقیقی. 


از نهیب جود دست درفشانت روز بزم
گوهر از تیغ پرندآور جدائی میکند.

ابن یمین.


|| (اِمرکب ) شمشیر :
یکی تاخت تا پیش خسرو رسید
پرندآوری از میان برکشید.

فردوسی.


کمندی بفتراک و اسبی دوان
پرندآور و جامه ٔ هندوان .

فردوسی.


برفتند ازآن روی گندآوران
بزهر آب داده پرندآوران.

فردوسی.


دلیران توران و گندآوران
چه با گرز و تیر و پرندآوران.

فردوسی.


یکی باره و گرز و برگستوان
پرندآور و جامه ٔ خسروان.

فردوسی.


دلیری گرفتند گندآوران
کشیدند یکسر پرندآوران .

فردوسی .


چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت ازترگ و تیغ
ز آهن بر آن آهن آبدار
نیامد بزخم اندرون پایدار
بکردار آتش پرندآوران
فروریخت از چنگ گندآوران.

فردوسی.


سه مغفر ز زرچون مه از روشنی
بزر صد پرندآور روهنی.

اسدی.


ز خون پرندآوران پشت پیل
چو شنگرف پاشیده بر تل نیل .

اسدی


بزخم پرندآور از پشت پیل
همی معصفر تاخت بر تل نیل .

اسدی.

کمند سواران سراویز شد
پرندآوران ابرخونریز شد.

اسدی.


دلاور پرندآور زهر خورد
کشید و بپوشید درع نبرد.

اسدی.

|| بمعنی پرندوار. (اوبهی ).