۱۴۰۵ مرداد ۳۱, شنبه

محال بود که انگلستان از بزرگترین منبع درآمد خود که به تنهایی بیشتر از مجموع همه ی مستعمراتش بود بگذرد. خود دولت انگلستان در واقع بزرگترین سهامدار و صاحب شرکت نفت انگستان ـ ایران بود و در واقع این منبع درآمد برای آنها ملّی و دولتی بود ولی برای ایران و ایرانیان ملّی کردن نفت که خود صاحب آن بودند ممنوع بود.از روزی که کابینهٔ دکتر مصدق تشکیل شد از همه سو توطئه ها و کارشکنی ها شروع شد و رهبری این عداوت ها را دولت انگلستان بر عهده داشت با همکاران ایرانی اش هم در دربار و هم در بین مذهبیون و آخوندها و هم در بخشی از ارتش. یکی از موضوعاتی که در دورهٔ مجلس هفدهم باعث تشدید اختلاف بین شاه و مصدق شد موضوع ریاست بر وزارت جنگ بود که مصدق با استناد به قانون اساسی می خواست که خود عهده دار وزارت جنگ شود. ... چیزی که شاه نپذیرفت و منجر به استعفای مصدق شد. بعد از استعفای مصدق و اعلام نخست وزیری احمد قوام اعتراضات و تظاهرات گسترده ای در تهران و دیگر شهرهای بزرگ شکل گرفت که به سقوط دولت قوام منجر شد و دوباره در همان مجلس هفدهم دکتر مصدق از مجلس رأی اعتماد گرفت.آیت الله کاشانی که در این منازعه طرف دولت را گرفته بود و در ادامه توقع داشت در انتخاب بعضی از وزراء نقش داشته باشد و به نوعی خواهان سهمی از قدرت اجرایی مملکت بود. چیزی که با مخالفت شدید دکتر مصدق و دولت او مواجه شد. همین موضوع فاصله ی کاشانی را با دولت بیشتر کرد و او عملاً به دلیل قدرت طلبی و خصلت جاه طلبی ی که داشت به مرور علناً در زمین مخالفان دولت قرار گرفت و بعد تر هم از حامیان کودتا علیه دولت مصدق شد.نکته ی بعدی که در دوران این مجلس باعث تشدید اختلاف بین شاه و دکتر مصدق شد تفسیر درست و مستدل و قانونی از همان قانون اساسی بود که شاه در مجلس مؤسسان دوم در آن اختیارات خودش را افزایش داده بود. مصدق خواهان عدم دخالت شاه در امور سیاسی و اجرایی بود ولی شاه و طرفدارانش این اصل مهم را که از مهمترین دلایل به وجود آمدن انقلاب مشروطه بود را نمی پذیرفتند.اختلافات در این مورد هر روز بیشتر و بیشتر می شد تا جایی که توافق شد گروهی از نمایندگان را از دو طرف و یک نفر بی طرف را برای بررسی قانونی و تفسیر صحیح از قانون اساسی در این مورد انتخاب کردند. در واقع شورا و یا کمیسیونی برای حل اختلاف بین شاه و طرفدارانش در مجلس و دکتر مصدق و دولت و طرفدارانش در مجلس تشکیل شد.تشکیل این گروه هم که شامل افرادی چون مظفر بقایی، حسین مکی، محمود نریمان و رضا رفیع، حائری زاده، بهرام مجد زاده و جواد گنجه ای بود هم به جایی نرسید. ریشه ی این بحران در واقع بر می گشت هم به حضور همان نمایندگانی که به طرز غیر واقعی و با اعمال نفوذ وارد مجلس شده بودند که تعدادی از آنها رسماً از افراد وابسته بودند و رسماً از سازمان های امنیتی انگلستان و آمریکا پول دریافت می کردند و هم نمایندگانی که در طول دوره ی مجلس هفدهم چرخش صد و هشتاد درجه ای کرده بودند و با وعده ی مقام و پولی که دریافت می کردند در مسیر کار مجلس هفدهم سنگ اندازی می کردند. افرادی مانند مظفر بقایی، سید ابوالحسن حائری زاده و حسین مکی از جمله افرادی بودند که با چرخش ناگهانی رسماً در خدمت سیاست های انگلستان و آمریکا قرار گرفته بودند. ... گزارشی از «دونالد ویلبر» ـ که از طراحان اصلی سیا در کودتاست ـ وجود دارد که این موارد را در آنجا به طور کامل شرح داده است. گزارش دونالد ویلبر در طبقه بندهای اسناد محرمانه بود که در سال ۲۰۰۰ میلادی توسط نیورک تایمز افشا شد.در واقع آن کمیسیون نظر دکتر مصدق را در نهایت پذیرفته بود ولی با فشار همین نمایندگان بود که نمایندگان مخالف دولت با آبستراکسیون مجلس و انواع و اقسام روش های دیگر اعلام نهایی نظر کمیسیون جلوگیری کردند.یک نامه ای هست که در آن غلامحسین صدیقی وزیر کشور دولت دکتر مصدق به سوالاتی که کاتوزیان از او کرده است پاسخ می دهد که در بخشی از این نامه دکتر صدیقی به چیزی اشاره می کند که بسیار غم انگیز است. .... او می گوید که وقتی به دکتر مصدق گفتم که نیازی نیست که شما رفراندم برگزاری کنید و نمایندگان طرفدار شما الان در اکثریت هستند دکتر مصدق به او می گوید که کاری ندارد برای آنها! چند نماینده را با یک میلیون تومان به هر کدام می خرند. در واقع آنچه که ما از گزارش دونالد ویلبر می خوانیم صحت همین حرف دکتر مصدق است.با یادآوری این موارد از درون مجلس هفدهم که مدام مجلس را فلج می کردند می خواهم به این نکته اشاره کنم که ما در واقع مجلسی از شروع سال سی و دو به بعد نداشتیم و به دلیل آبستراکسیون های مکرر مجلس هفدهم خود به خود معطل مانده بود. در طول یک دوره ی چند ماهه مجلس یک بار در همان دورانی که گفتم نشستی داشت که در آن اگر اشتباه نکنم قرار بود تصمیمی درباره ی شورای اسکناس و پول گرفته شود. همین.در چنین اوضاعی بود که مصدق تصمیم به برگزاری رفراندم درباره ی مجلس هفدهم گرفت. وقتی آن گروه از نمایندگان تصمیم به استیضاح او گرفتند او دیگر هیچ شکی نداشت که هدف نهایی آنها نه خود او بلکه "حل مناقشه" بین ایران و انگلستان از طریق زور و نه مذاکرات بود. دکتر مصدق در توضیح و تشریح چرایی برگزاری رفراندم بارها به این موضوع اشاره کرده است.مصدق تا چهل هشت ساعت قبل از کودتا در حال مذاکره با آمریکایی ها بود. و این در حالی بود که آنها در حال چیدن مقدمات کودتا بودند در همراهی با انگلستان و دربار و آدم هایی که به واسطه ی آیت الله کاشانی به میدان آورده بودند. اینها نمونه هایی است از اینکه چگونه فشار از بیرون و از داخل مجلس او را به آنجا رساند تا در نهایت دست به رفراندم بزند. انگلستان و آمریکا و نیروهای داخلی آنها او را در موقعیتی قرار داده بودند که تا او به عنوان عالی ترین مقام اجرایی کشور از حق حاکمیت ملّی ایران عدول کند و این شدنی نبود. و تنها راه برای او مراجعه به آراء ملّت بود. دکتر مصدق به آراء مردم مراجعه کرد برای پایان دادن به مجلس هفدهم تا بتواند مقدمات انتخابات مجلس هجدهم را فراهم کند. چندین بار از طریق نامه از شاه چنین خواسته ای را مطرح کرده بود ولی شاه هیچ توجهی به این خواست های دکتر مصدق نکرد. چرا؟ چون شاه می خواست که در نهایت مصدق استعفاء بدهد. و این به معنای پایان کار اجرایی کردن ملّی شدن صنعت نفت بود. یک واقعه ی دیگری که فاصله ی بین مصدق و شاه را بیشتر و بیشتر کرد و در نتیجه آنها هرگز بعد از آن هیچ دیداری با یکدیگر نداشتند واقعه ی نهم اسفند سی و یک بود که به نظر من به دست همان کسانی که مجلس هفدهم را از کار انداخته بودند تدارک دیده شده بود و موفق هم از آب در آمد.داستان این بود که مصدق مطلع شده شاه به دلیل خستگی تصمیم دارد به خارج از کشور سفر کند نخست وزیر در نُهم اسفند در کاخ شاه را ملاقات کرد و در نهایت هم قرار بر این شد برای بدرقه شاه تا مرز عراق وزیر کشور دکتر صدیقی همراهی کند.امّا آخوند بهبهانی و آخوند کاشانی به همراهی برخی از همان نمایندگان شایعه کردند که مصدق از شاه خواسته است که شاه از کشور خارج شود و به همین دلیل دسته ای از لات ها و چاقوکشان را به سرعت آوردند جلوی درب کاخ و با شعارهای بسیار و تهدید به مرگ مصدق باعث شدند مصدق از درب دیگری از کاخ خارج شد و پس از این ملاقات دیگر هیچ ملاقات و ارتباطی بین آن دو مقام شکل نگرفت. و این در حالی بود که شاه نه پایان کار مجلس را اعلام می کرد به همان دلایلی که اشاره کردم تا مقدمات انتخابات مجلس هجدهم فراهم شود و نه طرفدارانش در مجلس عملاً همکاری می کردند تا مجلس روال عادی پیدا کند.وقتی همان نمایندگان تقاضای استیضاح دکتر مصدق را کردند و مصدق به دلیل بیماری وزیر کشور دکتر صدیقی را برای پاسخگویی فرستاد باز جنجال ها بیشتر شد که خود مصدق باید حضور داشته باشد.در چنین اوضاعی بود که مصدق تصمیم به برگزاری رفراندم گرفت و هواداران نهضت ملّی در مجلس هم تصمیم به استعفا گرفتند که عملاً زمینه برای پایان دادن به مجلسی که ماه ها بود بسته بود فراهم شد.مجلس هفدهم نمونه ای از آن مجالس ایران بود که بر همان روش و منشی شکل گرفته بود که در ایران عادت شده بود هر کسی را که قدرت خواهان است را در آن جای دهد. دکتر مصدق حتی در روز افتتاح این مجلس هم به عنوان نخست وزیر شرکت نکرده بود. و یک نکته ی دیگر درباره ی انحلال این مجلس عرض کنم که امیدوارم دوستان گرامی به آن توجّه کنند که اگر حاصل آن رفراندم انحلال مجلس هفدهم بود و آنطوری که مخالفین معتقدند پس بنابر همین عدم وجود مجلس شاه حق داشت دکتر مصدق را از نخست وزیری عزل کند پس آن مجلسی که شاه در بیست و هشتم آبان ماه همان سال منحل کرد کدام مجلس بود؟‌ سوال اینجاست آیا فرمان عزل دکتر مصدق قانونی بود با توجه به آنکه شاه پایان دوره ی آن را اعلام نکرده بود؟؟؟ این را چگونه می شود توضیح داد؟ ...............////////فضل الله زاهدی در رادیو پس از کودتا.عکس دیگر هم هنگام بردن دکتر مصدق است به زندان. در عکس پایین طیب رضایی با نوچه هایش. عکس دیگر هم سخنرانی شعبان جعفری ست در حالِ نقد عقل محض کانت.