۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه

آور یقین باشد [فرخی گوید: گروه دیگر گفتند به که این بیت را بر آسمان بَرین بوده جایگاه آور]. بن اوستایی و پهلوی Vār یا Vāwar: در زبان اوستایی و پهلوی، خانواده واژگان مرتبط با «پذیرفتن، گرویدن و ایمان آوردن» از ریشه var (به معنی خواستن، برگزیدن و باور داشتن) مشتق شده‌اند. کاتیب‌ها و موبدان پهلوی‌زبان از همین ریشه، واژه «واوَر» (vāwar) را به معنای «درست، استوار، قابل اعتماد و یقینی» به کار می‌برند.

 آور. [ وَ ] (ق ) یقیناً. بالقطع. براستی. راست . (صحاح الفرس ). صحیح . بتحقیق. (فرهنگ اسدی ، خطی). برتحقیق:

کسی را که باشد بدل مهر حیدر
شود سرخ رو در دو گیتی به آور.

رودکی.


اگر دیده بگردون برگمارد
ز سهمش پاره پاره گردد آور.

بوشعیب.


گروه دیگر گفتند نه ، که این بت را
بر آسمان برین بود جایگاه ، آور.

فرخی.


چنین شنیدم از مردمان دانا
که می بسنبد الماس گوهر، آور.

مسعودسعد.


|| (اِ) ایمان . یقین :
گر سلیم حیه ٔ عشقی بخور تریاق فقر
تا مسلم گرددت آور چو سلمان داشتن.

شیخ روزبهان. 


هرچه کردی نیک و بد فردابه پیشت آورند
بی شک ای مسکین ، اگر در دل نداری آوری.

؟ (از جهانگیری).


و کلمه ٔ باور مخفف به آور، یعنی به یقین ، مؤید دعوی فوق است .
|| و در فرهنگها بکلمه ٔ آور معنی آسمان هفتم و یا مطلق آسمان داده اند و بیت مزبور بوشعیب را مثال آورده اند. گذشته از اینکه شاهد دیگری برای این مدعا نیست ، کلمه در آن بیت ظاهراً همان معنی یقیناً و قطعاً میدهد. و نیز زشت را یکی از معانی این کلمه شمرده و بیت ذیل را شاهد گذرانیده اند :
نزدیک عقل جمله در این عهد باوراست
کامروز همچو جهل هنر زشت و آور است.

عنصری.


|| (ص ) طعم بگشته . تندشده . تیزگردیده . بیورزده (مغز جوز و لوز و پسته و مانند آن).
///////////////////
باور. [ وَ ] (اِ) قبول . تصدیق سخن . (برهان قاطع). گمان میکنم از حرف «بَ» و «آور» بمعنی یقین مرکب است . (یادداشت مؤلف ). مخفف بآور است . (فرهنگ رشیدی ). قبول داشتن . (غیاث اللغات ). و کسانی که به ضم «واو» خوانند خطاست . (آنندراج ). اصل این کلمه از ریشه ٔ ور بمعنی برگزیدن و برتری دادن و گرویدن است . (از فرهنگ ایران باستان پورداود ص 62). و بازشناختن و اعتقاد داشتن نیز معنی میدهد و کلمه ٔ واور پهلوی و باور پارسی از ریشه ٔ «ور» پهلوی اشتقاق یافته است . (از مزدیسنا و ادب پارسی دکتر معین ص 442). استوار. راست . یقین . (برهان قاطع).
- باور بودن ؛ پذیرفته بودن . مورد قبول بودن . مورد اعتقاد بودن . استوار و یقین آمدن :
نگه کن که تا چون بود باورم
چو کردارهای تو یاد آورم .

فردوسی .


نشانی که بد داده مادر مرا
بدیدم نبد دیده باور مرا.

فردوسی .


اقوال مرا گر نبود باورت ، این قول
اندر کتب من یک یک بشمر و بنگر.

ناصرخسرو.


پیکان تیر غمزه ٔ تو بر دل من است
گر نیست باورت ز من اکنون بیار دست.

کمال اسماعیل.


اقبال را بقا نبود دل بر او مبند
عمری که در غرور گذاری هبا بود
ور نیست باورت زمن این نکته ٔ شریف
اقبال را چو قلب کنی لابقا بود.

دهلوی.


- باور داشتن ؛ استوار داشتن . (برهان قاطع). اعتماد کردن به حرف کسی . (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 161). راست داشتن بر گفتار کسی . (فرهنگ اسدی ). اعتبار کردن . (غیاث اللغات ). و رجوع به باور داشتن در جای خود شود.
- || اعتقاد. ایمان . (یادداشت مؤلف ) :
نیست در فن خودم چون خور شاهان همت
بازپرس از سخنم گر تو نداری باور.

خلاق المعانی (از شعوری ).


- بدباور ؛ که دشوار و سخت باور کند. که به آسانی باور نکند. دیرباور.
- خوش باور ؛ که زود باور کند. که زود بپذیرد.
- دیرباور ؛ که دیر باور کند. که شک آرد. که آسان نپذیرد. که آسان قبول نکند.
- زودباور ؛ که زود باور کند. زودپذیرنده . آسان قبول کننده . بتازی «وابصة سمع» گویند؛ یعنی زودباور.
- ناباور ؛ نااستوار. غیرقابل قبول :
سخن گر چو گوهر برآرد فروغ
چو ناباور افتد نمایددروغ .

نظامی.

/////////////

استاد دهخدا باور را ترکیبی محتمل از: به+آور می دانند. پرسش همچنان این است از کجا بدانیم در پارسی میانه یا گویش های فرارود آور به معنی یقین بوده است. کهن ترین استناد کجاست؟

پرسش بسیار دقیق و ژرف‌بینانه‌ایست. حق با شماست؛ در میان گذاشتن ریشه‌شناسی‌های حدسی (مانند ترکیب «به + آور») پرسشِ بنیادی‌تری را پیش می‌کشد که: پایه و سند تاریخی این مدعا کجاست و از کجا بدانیم در دوران پیشااسلامی یا گویش‌های کهن‌تر، «آور» معنای یقین داشته است؟

برای پاسخ به این مسئله، باید میان «اسناد مکتوبِ موجود» و «سیر تحول واژه‌شناختی در زبان‌های ایرانی» تفکیک قائل شویم:

۱. کهن‌ترین اسناد مکتوب (دوران اسلامیِ متأثر از پهلوی)

در متون مستقیمِ به‌جا مانده از دوره ساسانی (متون پهلوی مکتوب مانند دادستان دینی، مینوی خرد و کارنامه اردشیر بابکان)، خودِ واژه مستقل «آور» به معنای «یقین» به صورت مکتوب و فراوان دیده نمی‌شود.

کهن‌ترین استنادهای مکتوبی که این معنا را ثبت کرده‌اند، مربوط به نخستین فرهنگ‌نامه‌های زبان فارسی دری در قرن پنجم هجری است که تدوین‌کنندگان آن‌ها زبان پهلوی و گویش‌های باستان را بی‌واسطه می‌شناختند:

  • فرهنگ اسدی (لغت فرس): اثر ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی (قرن پنجم) که کهن‌ترین فرهنگ لغت موجود فارسی است، واژه «آور» را به صراحت به معنای «صحیح، به‌تحقیق، راست و یقین» ثبت کرده و برای آن از شعر شعرای متقدم (مانند رودکی و بوشعیب هروی) شاهد آورده است.

  • صحاح‌الفرس: اثر نخجوانی نیز این روایت را تایید کرده است.

۲. ریشه در زبان‌های ایرانی میانه و باستان (پاسخ به پرسش از کجا بدانیم؟)

اینکه چرا پژوهشگرانی چون دهخدا و دیگر واژه‌شناسان احتمال می‌دهند «آور» بقایای یک واژه کهن پیشااسلامی است، به ریشه‌شناسی تطبیقی (Comparative Philology) بازمی‌گردد. در زبان‌های ایرانی میانه و باستان، ریشه فعل و بن‌های شناختی چنین تحلیل می‌شوند:

  • بن اوستایی و پهلوی Vār یا Vāwar: در زبان اوستایی و پهلوی، خانواده واژگان مرتبط با «پذیرفتن، گرویدن و ایمان آوردن» از ریشه var (به معنی خواستن، برگزیدن و باور داشتن) مشتق شده‌اند. کاتیب‌ها و موبدان پهلوی‌زبان از همین ریشه، واژه «واوَر» (vāwar) را به معنای «درست، استوار، قابل اعتماد و یقینی» به کار می‌برند.

  • تحول آوایی (افتادن واو): در بسیاری از واژه‌های فارسی دری، واوهای میانی یا آغازینِ پهلوی دچار تخفیف یا حذف شده‌اند. تبدیل شکل پهلویِ «واوَر» یا پسوند مقویِ آن به صورت اسم مصدر یا قیدِ «آور» (به معنای امری که ثبات و قطعیت می‌آورد)، تحولی است که زبان‌شناسان تطبیقی با مقایسه ساختار واژگان در گویش‌های باستانی ایران بزرگ آن را ردیابی می‌کنند.

۳. تحلیل دیدگاه ملک‌الشعرای بهار و دهخدا

اینکه دهخدا ترکیب «باور» را از «به + آور» می‌داند، بر اساس همین شواهد ساختاری است:

  1. در پهلوی پیشوند «بَـ» (ba-) برای تقویت جهت یا تأکید به کار می‌رفته است.

  2. بخش دوم یعنی «آور» در شعر شعرا (مانند فرخی و بوشعیب) استقلالِ معنایی خود را به عنوان «یقین و راستی» حفظ کرده بود.

  3. وقتی این دو در کنار هم نشسته‌اند (بـَ + آور)، واژه «باور» به معنای «به سوی یقین رسیدن / تصدیق قلبی» ساخته شده است.

نتیجه‌گیری:
ما از این طریق می‌دانیم که «آور» ریشه‌ای پیشااسلامی دارد که سند مکتوب آن در شعرهای شاعران قرن سوم و چهارم (چون رودکی) به عنوان یک واژه کهن و مهجور منعکس شده و ریشه در ساختار دستوری و واژگانی زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی) دارد؛ هرچند در متن‌های کتیبه‌ایِ به‌جا مانده از دوران هخامنشی یا ساسانی، خودِ این واژه به این صورتِ مستقلِ قیدی کمتر ثبت شده و بقایای زنده آن را در همین فرهنگ‌های اصیل لغت و ترکیباتی چون «باور» می‌توان ردیابی کرد.