كُبیتا ناطف بود، طَیّان مرغزی گوید: [شمس دنیا تو فخر دین منی فخر دنیا تو شمس دین منی ] ور همه زندگان ترینه شوند تو کبیتای کنجدین منی.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح مدخل «کُبیتا» در لغت فرس اسدی
مدخل: کُبیتا. ناطف بود، طیّان مرغزی گوید:
شمس دنیا تو فخر دین منیفخر دنیا تو شمس دین منیور همه زندگان ترینه شوندتو کبیتای کنجدین منی.
۱. معنی واژه و شرح بیت
کُبیتا
اسدی در لغت فرس، معنی این واژه را «ناطف» آورده است. ناطف در فرهنگهای فارسی نام نوعی شیرینی است که از شکر و مواد دیگر، از جمله مغزها، تهیه میکردهاند؛ اما برای تعیین دقیق نوع شیرینی در این بیت باید به کاربرد تاریخی واژه توجه کرد.
در مصراع پایانی، «کبیتای کنجدین» بهاحتمال زیاد به معنی ناطف یا شیرینیِ کنجددار است. پس شاعر مخاطب خود را به شیرینیای آراسته به کنجد تشبیه میکند؛ شیرینیای که در میان خوردنیها جایگاهی ممتاز دارد.
در مصراع «ور همه زندگان ترینه شوند»، ظاهراً سخن از برتری و شیرینیِ مخاطب در برابر دیگر زندگان است. بااینحال، ضبط و معنی دقیق «ترینه» را نباید بدون مقابله با نسخههای لغت فرس و منابع لغوی دیگر قطعی دانست.
معنی روان قطعه
ای که خورشید جهان و مایهٔ افتخار دین منی، و ای که افتخار جهان و خورشید دین منی؛ اگر همهٔ زندگان نیز به شیرینترین و برترین مرتبه برسند، تو همچنان شیرینیِ ممتاز و کنجدین منی.
در دو مصراع نخست، شاعر با جابهجایی «شمس دنیا»، «فخر دین»، «فخر دنیا» و «شمس دین» بر منزلت و بزرگی مخاطب تأکید میکند. در دو مصراع بعد، از ستایش معنوی به تشبیهی ملموس و خوراکی میرسد؛ شیوهای که در شعر کهن فارسی برای بیان محبت و برتری به کار میرفته است.
۲. بررسی واژگان از نظر پیشینهٔ تاریخی
در این بیت باید میان سه گروه تفاوت گذاشت: واژههای ایرانی که سابقهٔ پیشااسلامی دارند، واژههای عربی که پس از اسلام وارد شعر فارسی شدهاند، و واژههایی که ریشهشناسی یا ضبط آنها هنوز روشن نیست.
واژه | خاستگاه و توضیح تاریخی |
|---|---|
شمس | عربی، به معنی خورشید. واژهٔ بومی ایرانی برای خورشید، «خورشید» است که سابقهٔ کهن ایرانی دارد. |
دنیا | عربی؛ در فارسی به معنی جهان و زندگی اینجهانی. |
فخر | عربی، به معنی بالیدن، افتخار و مایهٔ مباهات. |
دین | در فارسی از واژههای کهن ایرانی است؛ فارسی میانه dēn و اوستایی daēnā-. |
من | ضمیر ایرانی با سابقهٔ کهن در زبانهای ایرانی. |
تو | ضمیر ایرانی با سابقهٔ کهن هندواروپایی و ایرانی. |
همه | واژهای ایرانی با پیشینهٔ تاریخی کهن. |
زندگان | از خانوادهٔ واژگان ایرانی مربوط به «زیستن» و «زنده». |
کنجد | واژهای که در فارسی تاریخی سابقه دارد؛ تعیین خاستگاه نهایی آن نیازمند بررسی تطبیقی منابع زبانشناختی است. |
کُبیتا | در این مدخل به معنی ناطف آمده است؛ ریشه و خاستگاه دقیق آن را بدون شواهد مستقل نمیتوان قطعی دانست. |
ناطف | نام نوعی شیرینی در منابع لغوی عربی و فارسی؛ واژهای عربی است. |
نکتهٔ مهم این است که قدمت مفهوم یک واژه با قدمت صورت لفظی آن یکسان نیست. برای مثال، ایرانیان پیش از اسلام مفهوم دین و خورشید را میشناختند، اما از این امر نمیتوان نتیجه گرفت که واژههای عربی «دین» در صورت فارسی پس از اسلام، «شمس» یا «فخر» در همین ترکیب شعری، در متون پهلوی نیز به کار میرفتهاند.
۳. صورتهای ایرانی پیشااسلامی و نگارش پهلوی
برای آنکه روشن شود کاتبان دورهٔ ساسانی چگونه میتوانستند مفاهیم این بیت را بیان کنند، باید واژگان را به دو شیوه بازسازی کرد: نخست، با واژههای ایرانی همعصر خودشان؛ دوم، با آوانویسی فرضی واژههای فارسی متأخر. شیوهٔ نخست از نظر تاریخی معتبرتر است.
واژههای دارای پشتوانهٔ تاریخی
dēn
دین
فارسی میانه: dēn؛ اوستایی: daēnā-.
این واژه از نمونههای روشن پیوستگی زبانهای ایرانی پیشااسلامی با فارسی است.
xwaršēd
خورشید
واژهٔ ایرانیِ مناسب برای مفهوم «شمس» در بیت. این صورت در فارسی میانه گواهی دارد و از نظر تاریخی مناسبتر از جایگزین کردن «شمس» عربی در متنی ساسانی است.
man / tu
من و تو
ضمیرهای فارسی امروز بازماندهٔ ساختهای بسیار کهن ایرانیاند؛ ولی برای تعیین صورت دقیق هر ضمیر در فارسی میانه باید به صورتهای مستند همان دوره رجوع کرد، نه اینکه املای امروز را مستقیماً به پهلوی منتقل کنیم.
واژههایی که جایگزین ایرانی دارند
شمس دنیا: در بازنویسی مفهومیِ ایرانی میتوان از «خورشید گیتی» استفاده کرد؛ اما این عبارت بازسازی معنایی است، نه نقلقولی از یک متن پهلوی.
فخر دین: میتوان مفهوم را با تعبیری مانند «مایهٔ سرافرازی دین» بازگفت؛ این نیز ترجمهٔ مفهومی است، نه یک ترکیب پهلویِ گواهیشده.
ناطف و کبیتای کنجدین: چون سخن از نام خوراکی و شیرینی خاصی است، تا زمانی که برابر دقیق و مستند آن در فارسی میانه شناخته نشده باشد، ساختن یک صورت پهلوی و معرفی آن بهعنوان واژهای اصیل درست نیست.
۴. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر چگونه مینوشتند؟
از نظر تاریخی باید میان این اشخاص و دورهٔ سراینده تفاوت گذاشت.
نوشیروان و بزرگمهر: در محیط فرهنگی و اداری ایران ساسانی میزیستند. اگر مفاهیم این بیت را به زبان زمان خود بیان میکردند، انتظار میرود از واژگان ایرانی آن دوره و شیوههای نگارش رایج آن استفاده کنند، نه اینکه صورتهای عربیِ شعر پس از اسلام را عیناً به پهلوی بنویسند.
کرتیر: موبد بلندپایهٔ دورهٔ ساسانی است و کتیبههای او از شواهد مهم زبان فارسی میانه و خط کتیبهای پهلوی به شمار میروند. بااینحال، نمیتوان املای یک واژهٔ نامطمئن مانند «کبیتا» را صرفاً با انتساب آن به زمان کرتیر تعیین کرد.
طیّان مرغزی: چون شاعرِ مورد استناد در لغت فرس در سنت شعر فارسی پس از اسلام قرار دارد، صورت واژگانی بیت او متعلق به محیط تاریخی خود اوست. نوشتن تمام بیت با خط پهلوی، در بهترین حالت، یک تمرین بازنویسی یا آوانویسی فرضی خواهد بود.
خط پهلوی نیز یک شیوهٔ واحد و بیتغییر نبود؛ خط کتیبهای پهلوی و خط کتابی پهلوی تفاوت داشتند و املای تاریخی واژهها را نمیتوان فقط از روی تلفظ فارسی امروز حدس زد.
۵. نتیجهٔ نهایی مدخل
1. کُبیتا در لغت فرس اسدی به معنی «ناطف» ضبط شده است؛ در بیت طیّان، «کبیتای کنجدین» ظاهراً به شیرینیِ کنجددار اشاره دارد.
2. تقابل «شمس دنیا» و «فخر دین» بر ستایش مخاطب استوار است؛ سپس شاعر با تشبیه او به شیرینیِ کنجدین، این ستایش را به تصویری ملموس تبدیل میکند.
3. «شمس»، «دنیا»، «فخر» و «ناطف» عربیاند؛ «دین»، ضمیرهای «من» و «تو»، و واژههای «همه» و «زندگانی» پیشینهٔ ایرانی دارند. دربارهٔ «کبیتا» و خاستگاه نهایی «کنجد» باید محتاط بود.
4. برای بازسازی پهلوی، صورتهای گواهیشدهای مانند dēn و xwaršēd را باید از بازسازیهای حدسی جدا کرد. ارائهٔ املای پهلوی برای تمام واژگان این بیت، بدون شاهد نسخهشناختی یا زبانشناختی، دقت علمی نخواهد داشت.
بنابراین، نتیجهٔ قابل اتکا این است که این مدخل شاهدی بر آمیزش واژگان ایرانی و عربی در شعر فارسی پس از اسلام است؛ اما خودِ بیت را نمیتوان متن پهلوی یا نمونهای مستقیم از زبان روزگار نوشیروان و کرتیر دانست.
/////////////////
شرح مدخل «کُبیتا» در لغت فرس اسدی
مدخل: کُبیتا. ناطف بود، طیّان مرغزی گوید:
شمس دنیا تو فخر دین منیفخر دنیا تو شمس دین منیور همه زندگان ترینه شوندتو کبیتای کنجدین منی
۱. معنی «کُبیتا»
اسدی در این مدخل «کُبیتا» را به معنی ناطف آورده است. ناطف نام نوعی شیرینی است که از شیره یا عصارهٔ گیاهی ــ در برخی توضیحات، از شیرهٔ کنجد ــ تهیه میکردهاند. با توجه به ترکیب «کبیتای کنجدین»، به نظر میرسد این واژه نام نوعی شیرینی کنجدی یا شیرینیای بوده که در تهیهٔ آن کنجد به کار میرفته است.
بااینحال، باید میان دو نکته تفاوت گذاشت: معنی «ناطف» در لغت اسدی، و تعیین دقیق مواد و شیوهٔ ساخت آن شیرینی. از بیت طیّان بهتنهایی نمیتوان دستور تهیه یا ترکیب دقیق آن را بازسازی کرد.
۲. شرح بیت
«شمس دنیا» یعنی آفتاب جهان، و «فخر دین» یعنی مایهٔ افتخار دین. شاعر در دو مصراع نخست، ممدوح را هم آفتاب جهان و هم مایهٔ افتخار دین میخواند؛ این دو تعبیر با جابهجایی واژگان، یکدیگر را تقویت میکنند.
در بیت دوم:
ترینه: ظاهراً نام نوعی خوراکی یا شیرینی است؛ اما بدون شاهد مستقل، تعیین دقیق معنی و ضبط آن دشوار است.
کبیتای کنجدین: یعنی کبیتایی که با کنجد ساخته شده یا به کنجد منسوب است.
معنای کلی بیت چنین است: «حتی اگر همهٔ زندگان به ترینه تبدیل شوند، تو برای من همان کبیتای کنجدین هستی.» ظاهراً شاعر با نام بردن از دو خوراکی، ممدوح را به شیرینیِ مطلوب و دلخواه خود تشبیه میکند. با این همه، چون معنی دقیق «ترینه» و نسبت آن با «کبیتا» روشن نیست، جزئیات این تقابل را باید محتاطانه بیان کرد.
۳. زبان و خاستگاه واژه
کبیتا در این شاهد، واژهای در متنی است که سرایندهاش طیّان مرغزی معرفی شده است. این انتساب، احتمال ارتباط واژه با گویشهای ایرانی شرقی یا زبان محلی مرو را مطرح میکند؛ اما بهتنهایی ثابت نمیکند که واژه ریشهای ایرانی یا مشخصاً مرغزی داشته است.
برای تعیین خاستگاه آن باید صورتهای مشابه در فرهنگهای کهن فارسی، زبانهای ایرانی میانه، و احتمالاً زبانهای همسایه بررسی شوند. فعلاً نمیتوان با اطمینان آن را به فارسی باستان، پهلوی یا زبان دیگری نسبت داد.
۴. آیا میتوان صورت پهلوی یا پیشااسلامی آن را نوشت؟
در حال حاضر، برای کُبیتا صورت مستند و قابلاتکایی در فارسی باستان یا فارسی میانه در دست نداریم. بنابراین نوشتن یک صورت فرضی با خط پهلوی و معرفی آن بهعنوان املای تاریخی واژه، روش علمی درستی نیست. همچنین شباهت ظاهری این واژه به واژهای در زبان دیگر، بدون شاهد تاریخی و آوایی، برای اثبات خاستگاه آن کافی نیست.
نتیجهٔ نهایی مدخل
«کُبیتا» در لغت فرس به معنی ناطف، یعنی نوعی شیرینی است. ترکیب «کبیتای کنجدین» نشان میدهد که دستکم نوعی از آن با کنجد ارتباط داشته است. بیت طیّان مرغزی احتمالاً از نام خوراکیها برای ستایش و اظهار علاقه به ممدوح بهره میگیرد. با شواهد فعلی، ریشهٔ دقیق واژه، صورت آن در زبان مرغزی و املای احتمالی آن در خطوط پیشااسلامی هنوز اثبات نشده است.
///////////////////
کبیتا. [کُ بَ] (اِ) حلوایی باشد که از مغز بادام و پسته و گردکان و کنجد و امثال آن پزند. (برهان) (آنندراج) (از ناظمالاطباء). حلوای مغزی. (از برهان) (از ناظمالاطباء). ناطفه. (از برهان). ناطف. (از آنندراج) (از فرهنگ اسدی).
معرّب آن قبیطا باشد. (برهان). قبیط. (تاجالعروس). کبیت. کبیته. قبیته (معرّب). قبیطاء (معرّب). قبیطی (معرّب). قمیطا (معرّب). قبیده (تداول). غبیته. (از فرهنگ فارسی معین).
کبیتا حلوا جوزی است که مردم بشرویه آن را حلوای مغزی میگویند و از شیرهٔ انگور و گاهی از شکر تنها و یا با شیرهٔ انگور میسازند، بدین صورت که شیرهٔ انگور یا شکرِ در آب حلشده را در دیگ چدنی میریزند و با آتش کم به جوش میآورند، و چوبک کوفته و سفیدهٔ تخممرغ را با شاخهٔ خرما آنقدر میزنند تا بهصورت کف درآید و بهتدریج در دیگ چدنی و روی شیرهٔ جوشآمده میافشانند و با چمچهٔ چوبین آنقدر به هم میزنند و بهاصطلاح معمولی ورز میدهند که سفید شود و به قوام آید. آنگاه به سر قاشق پارهای برمیدارند و در هوای سرد نگاه میدارند و سر انگشت بر آن میزنند؛ اگر ریزریز شد، علامت آن است که به قوام آمده و رسیده است وگرنه باز به هم میزنند تا شکننده شود. پس از آن، حلوا را در سینی میریزند و قرصهایی از آن میسازند و گاه با کنجد و مغز بادام و جوز و پسته مخلوط میکنند. مردم طبس و بشرویه آن قسم را که از شیرهٔ انگور تنهاست «حلوای مغزی» مینامند و قسمی را که با شکر آمیخته است «حلوای تقتقو» میگویند. زمخشری قبیطی را به «پرکینج سپید» و «برگنج» تفسیر کرده است و عموم لغویین آن را معادل «ناطف» گرفتهاند، و مؤلف بحرالجواهر طرز ساختن ناطف را بیان کرده است و گفتهٔ او موافق است با آنچه در پختن حلوای مغزی معمول است. (فروزانفر، تعلیقات معارف بهاءولد، ص. ۲۷۳).
مرحوم قزوینی در یادداشتها (ج. ۷: ص. ۱۹۱) کبیتا و قبیطی و ناطف را همان حلوای مغزی دانسته است. (فرهنگ فارسی معین).
|| بعضی گویند نانی است که از شکر و کنجد پزند. (برهان). یک نوع نانی که از شکر و کنجد سازند. (ناظمالاطباء):
ور ۞ همه ریدکان ۞ نرینه ۞ شوند، تو کبیتای کنجدین منی.
طیان مرغزی.
