۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه

وَستا تفسیر زند است و زند صُحُف ابراهیم بود، خسروانی گفت: چو گُلبُن از گل آتش نهاد و عکس افگند بشاخ او بر دُرّاج گشت وَستاخوان.

 وَستا تفسیر زند است و زند صُحُف ابراهیم بود، خسروانی گفت: چو گُلبُن از گل آتش نهاد و عکس افگند بشاخ او بر دُرّاج گشت وَستاخوان.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «وَستا» در لغت فرس اسدی

مدخل: وَستا. تفسیر زند است و زند صُحُف ابراهیم بود، خسروانی گفت:

چو گُلبُن از گل آتش نهاد و عکس افگند بشاخ او بر دُرّاج گشت وَستاخوان.

این مدخل از چند جهت اهمیت دارد: یکی از جهت پیوند واژهٔ «وَستا» با سنت دینی ایران باستان و نام اوستا؛ دیگر از جهت معنای «زند» و تصور قدیم دربارهٔ صحف ابراهیم؛ و سرانجام از جهت ترکیب «وَستا‌خوان» در بیت منسوب به خسروانی.

در بررسی این مدخل باید میان صورت ثبت‌شده در لغت فرس، معنای تاریخی واژه و بازسازی احتمالی خط پهلوی تمایز بگذاریم؛ زیرا شباهت یک واژهٔ فارسی به اصطلاحی باستانی، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که هر دو دقیقاً یک ریشه یا تاریخچه دارند.

۱. شرح واژه‌ها و معنی بیت

الف) وَستا

«وَستا» در این مدخل به معنای کتاب یا متن دینی‌ای است که «زند» تفسیر آن شمرده شده است. این صورت با نام اوستا، متن مقدس زرتشتیان، ارتباط دارد؛ اما ضبط «وَستا» در لغت فرس را باید به‌عنوان صورت ثبت‌شدهٔ این فرهنگ حفظ کرد و بدون بررسی نسخه‌ها آن را خودسرانه به «اوستا» تغییر نداد.

در سنت ایران زرتشتی، دو اصطلاح اصلی عبارت‌اند از:

  • اوستا: متن دینی و مجموعهٔ متون مقدس زرتشتی.

  • زند: شرح، تفسیر یا ترجمهٔ توضیحی متن اوستا؛ در کاربرد تاریخی، به‌ویژه با تفسیر پهلوی اوستا ارتباط دارد.

بنابراین، تعبیر «وَستا تفسیر زند است» در لغت فرس را نباید لزوماً تعریف دقیق و وارونه‌ناشدنیِ اصطلاحات در همهٔ دوره‌های تاریخی دانست. مقصود فرهنگ‌نویس ظاهراً بیان نسبت میان متن دینی و تفسیر آن است، ولی عبارت او در تعیین اینکه کدام‌یک متن و کدام‌یک شرح است، ابهام دارد.

ب) «زند صُحُف ابراهیم بود»

«صُحُف» جمع «صحیفه» و به معنای نوشته‌ها و کتاب‌هاست. در اینجا فرهنگ‌نویس گزارشی از یک باور یا روایت دینی را نقل می‌کند که «زند» را با صحف ابراهیم مرتبط می‌سازد.

این گفته را باید از تاریخ مستند اوستا و زند جدا کرد: در پژوهش تاریخی و زبان‌شناختی، زند به سنت تفسیر و ترجمهٔ اوستا در زبان ایرانی میانه، به‌ویژه فارسی میانه یا پهلوی، مربوط است؛ نه اینکه بتوان آن را از نظر تاریخی همان صحف ابراهیم دانست. عبارت لغت فرس در این بخش شاهدی بر برداشت یا روایتی است که فرهنگ‌نویس نقل کرده، نه اثبات منشأ ابراهیمی متون پهلوی.

ج) «چو گلبن از گل آتش نهاد و عکس افگند»

  • گلبن: بوته یا شاخهٔ گل، به‌ویژه بوتهٔ گل سرخ.

  • آتش نهاد: آتش‌گون شد؛ سرخی و فروغی پدید آورد.

  • عکس افگند: بازتاب و انعکاس رنگ و روشنایی را پدیدار کرد.

تصویر شاعرانه، بوته‌ای گل‌دار است که سرخی گل‌هایش همچون آتش می‌درخشد و بازتاب رنگ آن بر پیرامون می‌افتد.

د) «بشاخ او بر دراج گشت وستاخوان»

  • دراج: نام پرنده‌ای از گروه کبک‌سانان؛ در متون ادبی گاه با آواز و حرکت پرنده همراه است.

  • وستا‌خوان: به‌ظاهر ترکیبی از «وستا» و «خوان»، یعنی خوانندهٔ اوستا.

معنای کلی بیت، با توجه به ضبط موجود، چنین است: چون بوتهٔ گل با سرخی آتش‌گون خود درخشید و بازتابی افکند، دراجی که بر شاخهٔ آن بود، گویی به خواندن اوستا پرداخت.

این تفسیر، خوانش ادبی و محتملِ ترکیب «وستا‌خوان» است؛ برای تعیین قطعی مقصود شاعر، مقابلهٔ نسخه‌ها و بررسی ضبط دقیق بیت ضروری خواهد بود. ممکن است شاعر از آواز پرنده، تشبیهی به خواندن متون دینی ساخته باشد.

۲. لایه‌های پیشااسلامی واژگان

در این بخش، واژه‌ها را برحسب ریشه و سابقهٔ تاریخی دسته‌بندی می‌کنیم؛ نه صرفاً بر اساس اینکه در شعر فارسی آمده‌اند.

واژه

خاستگاه یا سابقه

توضیح

وستا / اوستا

ایرانی باستان و ایرانی میانه

نام متن مقدس زرتشتیان؛ صورت‌های تاریخی و ریشه‌شناسی دقیق آن نیازمند تفکیک از ضبط فارسی «وستا» است.

زند

ایرانی میانه

اصطلاحی برای تفسیر و شرح متون اوستایی؛ با سنت تفسیری پهلوی پیوند دارد.

ابراهیم

نام سامی

نامی که در سنت‌های یهودی، مسیحی و اسلامی شناخته شده است؛ ارتباط آن با «زند» در این مدخل روایتی منقول است.

صحف

عربی

جمع صحیفه؛ به معنای نوشته‌ها و کتاب‌ها.

گُل

ایرانی

واژه‌ای که در فارسی تاریخی سابقه دارد؛ صورت دقیق آن در هر مرحلهٔ زبان باید جداگانه بررسی شود.

بُن

ایرانی

به معنای ریشه، پایه یا اصل؛ جزئی که در ترکیب «گلبن» آمده است.

آتش

ایرانی

از واژگان کهن ایرانی؛ با صورت‌های ایرانی میانه مانند ātaxš ارتباط دارد.

عکس

عربی

به معنای بازتاب و انعکاس؛ واژه‌ای عربی است که در فارسی به کار رفته است.

افگند

ایرانی

صورت کهن فارسی از فعل «افکندن»؛ در اینجا به معنای انداختن یا پدید آوردن بازتاب.

شاخه

ایرانی

واژه‌ای فارسی؛ صورت دقیق و مستند آن در فارسی باستان یا کتیبه‌های پهلوی را نباید بدون شاهد تعیین کرد.

دراج

نیازمند بررسی مستقل

نام پرنده‌ای که در فارسی و عربی ادبی دیده می‌شود؛ صرف این ضبط، منشأ پیشااسلامی آن را اثبات نمی‌کند.

خوان

ایرانی

از خانوادهٔ واژگانی مرتبط با خواندن؛ در «وستا‌خوان» به معنای خواننده است.

نکتهٔ مهم این است که «اوستا» و «زند» در این مدخل مهم‌ترین واژه‌های مرتبط با فرهنگ دینی ایران پیش از اسلام‌اند. بقیهٔ واژه‌ها را باید جداگانه و با شواهد زبان‌شناختی بررسی کرد؛ همهٔ آن‌ها لزوماً از یک دوره یا یک خط نیستند.

۳. اوستا و زند در زبان‌های ایرانی

On translation and exegesis – Arash Zeini

اوستا

متن دینی زرتشتیان به زبان اوستایی است. متون اوستایی در خط ویژه‌ای به نام خط اوستایی ثبت شده‌اند؛ خطی که برای نمایش دقیق آواهای این زبان ساخته شده است. این خط با خط پهلوی یکی نیست.

‘The Multimedia Yasna’ Research Project Awarded Grant | Ancient India & Iran Trust

زند

زند به سنت تفسیر و ترجمهٔ اوستا مربوط است. بخش مهمی از این سنت به زبان فارسی میانه، یعنی پهلوی، منتقل شده است. ازاین‌رو باید میان زبان اوستاییِ متن دینی و زبان پهلویِ تفسیر آن تمایز گذاشت.

۴. صورت واژه‌ها در خط پهلوی و دیگر خطوط باستانی

پرسش شما دربارهٔ اینکه نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر چگونه این واژه‌ها را می‌نوشتند، دو پاسخ متفاوت دارد: یکی دربارهٔ رسم‌الخط تاریخیِ دورهٔ آنان و دیگری دربارهٔ بازسازی فرضیِ صورت واژه‌ها.

الف) «اوستا» در خط پهلوی

صورت شناخته‌شدهٔ ایرانی میانه برای نام اوستا معمولاً به شکل آوانویسی‌شدهٔ abestāg ثبت می‌شود. در پژوهش‌های پهلوی، املای آن با حروف آرامی‌تبارِ خط پهلوی بازنمایی می‌شود و صورت آوانویسی‌شده از خودِ شکل حروف خواناتر است.

صورت دقیق تاریخی را باید با توجه به نوع خط پهلوی، دست‌نویس و شیوهٔ آوانویسی مشخص کرد. نباید شکل امروزی «اوستا» را مستقیماً به خط پهلوی برگرداند و آن را نسخه‌ای قطعی از املای زمان ساسانی دانست.

ب) «زند»

صورت آوانویسی‌شدهٔ پهلوی آن zand است. این صورت با کاربرد تاریخی واژه در سنت تفسیر اوستا سازگار است.

ج) «آتش»

برای واژهٔ «آتش»، صورت ایرانی میانهٔ ātaxš شناخته شده است. این واژه در سنت‌های ایرانی پیش از اسلام سابقه دارد و در فارسی نو به صورت «آتش» ادامه یافته است.

د) «گُل»، «بُن» و «خوان»

برای این سه واژه باید میان ریشهٔ ایرانی و املای مستند پهلوی تفاوت گذاشت. ایرانی بودن یک واژه به این معنا نیست که صورت دقیق آن در خط پهلویِ دورهٔ ساسانی حتماً ثبت شده باشد. به‌ویژه برای ترکیب شاعرانهٔ «وستا‌خوان»، شاهدی که نشان دهد این ترکیب عیناً در نوشته‌ای ساسانی آمده، در دست نداریم.

۵. آیا می‌توان بیت خسروانی را به خط پهلوی نوشت؟

می‌توان یک بازنویسی فرضی فراهم کرد، اما باید روشن باشد که چنین متنی بازسازی آموزشی است، نه رونویسی از کتیبه یا نسخه‌ای واقعی.

در دورهٔ ساسانی، خط پهلوی برای متون فارسی میانه به کار می‌رفت. کرتیر در کتیبه‌های خود از گونه‌ای از خط پهلوی کتیبه‌ای استفاده کرده است؛ در حالی که متن‌های دینی پهلوی در نسخه‌های متأخر با گونه‌های کتابی خط پهلوی منتقل شده‌اند. خط اوستایی نیز دستگاه نوشتاری جداگانه‌ای دارد.

ازاین‌رو، اگر هدف بازسازی تاریخی باشد، پیشنهاد من این است:

  1. واژهٔ «وستا» را نخست از نظر ضبط نسخه‌ای در لغت فرس تثبیت کنیم.

  2. آن را با نام تاریخی اوستا و صورت ایرانی میانهٔ abestāg مقایسه کنیم.

  3. برای واژه‌هایی مانند «آتش» و «زند»، صورت‌های مستند ایرانی میانه را جداگانه ثبت کنیم.

  4. برای سایر واژه‌ها، تنها در صورت وجود شاهد معتبر، صورت پهلوی پیشنهاد دهیم.

  5. ترکیب «وستا‌خوان» را تا پیدا شدن شاهد مستقل، ترکیبی فارسی در شعر خسروانی بدانیم، نه اصطلاحی اثبات‌شده از روزگار ساسانی.

همچنین، نباید فرض کرد که نوشیروان و بزرگمهر، کرتیر و سرایندهٔ پس از اسلام همگی دقیقاً به یک شیوه می‌نوشتند. آنان به دوره‌ها و بافت‌های نوشتاری متفاوت تعلق دارند؛ و خط کتیبه‌ای کرتیر با رسم‌الخط کتابیِ نسخه‌های دینی پهلوی یکسان نیست.

نتیجهٔ نهایی مدخل

«وستا» در لغت فرس واژه‌ای مهم برای مطالعهٔ بازمانده‌های فرهنگ دینی ایران باستان در فارسی دری است. پیوند آن با اوستا و زند از نظر تاریخی معنادار است، اما عبارت «زند صحف ابراهیم بود» را باید گزارشی از یک روایت یا برداشت قدیم دانست، نه نتیجهٔ قطعی تاریخ ادیان.

در بیت خسروانی، «وستا‌خوان» به‌احتمال زیاد به معنای «خوانندهٔ اوستا» است و شاعر آواز دراج را به خواندن متن دینی مانند کرده است. از نظر رسم‌الخط تاریخی، صورت ایرانی میانهٔ abestāg برای نام اوستا، zand برای زند و ātaxš برای آتش، مبناهای مناسب‌تری برای پژوهش‌اند؛ اما بازسازی تمام بیت به خط پهلوی بدون شواهد واژه‌به‌واژه، بازسازی فرضی خواهد بود.

برای ادامهٔ کار لغت فرس، بهتر است ضبط «وستا» و بیت خسروانی در متن اصلی حفظ شود و صورت‌های ایرانی میانه در بخش جداگانهٔ یادداشت زبان‌شناختی بیاید.

///////////////

شرح مدخل «وَستا» در لغت فرس اسدی

مدخل: وَستا. تفسیر زند است و زند صحف ابراهیم بود؛ خسروانی گفت:

چو گلبن از گل آتش نهاد و عکس افگند به شاخ او بر دُرّاج گشت وَستا‌خوان

این مدخل از نظر تاریخ واژه‌ها و انتقال متون دینی اهمیت دارد؛ زیرا اسدی میان «وستا» و «زند» رابطه‌ای برقرار می‌کند که با کاربرد تاریخی این دو نام در سنت زرتشتی کاملاً یکسان نیست.

۱. معنی «وَستا» و «زند»

در سنت ایرانی، این دو واژه را باید از هم جدا کرد:

  • اوستا: نام مجموعهٔ متون مقدس زرتشتی.

  • زند: در کاربرد تاریخی، شرح و تفسیر اوستا، به‌ویژه تفسیر آن به زبان فارسی میانه (پهلوی)، است.

بنابراین، عبارت اسدی که «وستا» را «تفسیر زند» می‌خواند، با تعریف متداول و مستند اصطلاحات زرتشتی تفاوت دارد. ممکن است این توضیح بازتاب برداشتی از سنتی دیگر، اختلاط اصطلاحات در منابع لغوی، یا اختلاف در نقل و ضبط عبارت باشد.

بخش دوم عبارت، یعنی «زند صحف ابراهیم بود»، نیز با اطلاعات شناخته‌شده دربارهٔ زند در سنت زرتشتی سازگار نیست. «صُحُف ابراهیم» اصطلاحی دینی برای نوشته‌های منسوب به ابراهیم در سنت اسلامی است؛ در مقابل، زند به‌طور معمول تفسیر اوستا دانسته می‌شود، نه صحف ابراهیم. ازاین‌رو باید این عبارت را به‌عنوان گزارش اسدی نقل کرد، نه واقعیتی تاریخی که مستقلاً اثبات شده باشد.

۲. شرح بیت خسروانی

چو گلبن از گل آتش نهاد و عکس افگند به شاخ او بر دُرّاج گشت وَستا‌خوان

معنای بخش نخست چنین است: هنگامی که گل سرخ یا بوتهٔ گل چون آتش جلوه کرد و بازتاب رنگ خود را افکند، دراج بر شاخهٔ آن نشست و «وستا‌خوان» شد.

دُرّاج پرنده‌ای از تیرهٔ قرقاولان است که در شعر فارسی برای تصویرسازی طبیعت و باغ به کار می‌رود.

ترکیب «وستا‌خوان» ظاهراً پرنده‌ای را توصیف می‌کند که بر شاخه نشسته و آواز می‌خواند؛ اما انتخاب واژهٔ «وستا» به جای واژه‌ای معمول‌تر برای آواز یا خواندن، در این بیت قابل توجه است. اگر معنی لغوی اسدی را بپذیریم، ممکن است «وستا‌خوان» به‌صورت استعاری یا بازی زبانی با نام متنی دینی ساخته شده باشد. بااین‌حال، از همین بیت نمی‌توان نتیجه گرفت که پرنده واقعاً متنی دینی را می‌خواند؛ این ترکیب می‌تواند صرفاً کاربردی شاعرانه باشد.

برای تفسیر دقیق‌تر، لازم است ضبط بیت در نسخه‌های مختلف و شواهد دیگر واژهٔ «وستا‌خوان» بررسی شود.

۳. ریشه‌شناسی «وَستا / اوستا»

نام شناخته‌شدهٔ کتاب مقدس زرتشتی در فارسی امروز اوستا است. در پژوهش‌های زبان‌شناختی، این نام با صورت‌های ایرانی کهن و میانه بررسی شده، اما تاریخ دقیق صورت و تحول آن موضوعی تخصصی است.

برای این مدخل باید سه سطح را جدا نگه داشت:

  1. صورت لغوی در اسدی: «وستا».

  2. نام شناخته‌شدهٔ متون مقدس زرتشتی: «اوستا».

  3. صورت‌های تاریخی در زبان‌های ایرانی باستان و میانه: نیازمند بررسی شواهد مستقل و نسخه‌های متنی.

حذف یا حضور واکهٔ آغازین در «وستا» و «اوستا» ممکن است به تحول آوایی، شیوهٔ ضبط یا سنت نسخه‌نویسی مربوط باشد؛ ولی بدون شاهد تاریخی کافی نباید صورت «وستا» را مستقیماً به یک صورت معین در فارسی باستان یا فارسی میانه بازگرداند.

۴. آیا می‌توان آن را به خط پهلوی یا خطوط پیشااسلامی نوشت؟

در متون پهلوی، نام و مفهوم اوستا و زند در چارچوب سنت دینی زرتشتی شناخته شده است؛ بااین‌حال، برای نوشتن صورت خاص «وستا» به شکل دقیق مورد نظر اسدی باید صورت مستند آن در یک متن پهلوی یا کتیبهٔ معتبر در دست باشد.

خطوط پیشااسلامی را نیز نباید یکسان فرض کرد: خط میخی فارسی باستان، خط‌های پهلوی و خط اوستایی نظام‌های نوشتاری متفاوتی دارند. ازاین‌رو، بدون تعیین صورت تاریخی واژه و زبان مربوط، ارائهٔ یک املای واحد و قطعی گمراه‌کننده خواهد بود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

وَستا در لغت فرس اسدی با «تفسیر زند» توضیح داده شده است، اما این تعریف با کاربرد رایج تاریخیِ «اوستا» به‌عنوان متون مقدس زرتشتی و «زند» به‌عنوان تفسیر آن‌ها یکسان نیست. همچنین گفتهٔ «زند صحف ابراهیم بود» را باید گزارش لغوی اسدی دانست، نه حقیقتی تثبیت‌شده دربارهٔ تاریخ دین ایرانی.

در بیت خسروانی، «وستا‌خوان» احتمالاً وصفی شاعرانه برای دراجِ آوازخوان است، هرچند ضبط و معنای دقیق ترکیب نیازمند شاهد بیشتر است. پیوند تاریخی «وستا» با «اوستا» محتمل است، اما تعیین صورت پیشااسلامی دقیق آن بدون بررسی متون معتبر ممکن نیست.

///////////////

وستا. [وَ] (اِ) ستایش خالق و خلق. (برهان) (آنندراج) (انجمن‌آرا). ستایش خدا. (غیاث‌اللغات). ستایش و شکر خالق. (ناظم‌الاطباء).

|| (اِخ.) به وزن و معنی استاست که تفسیر زند باشد. (برهان) (انجمن‌آرا). وستا تفسیر زند است و زند صحف ابراهیم بود. (صحاح‌الفرس) (لغت‌نامهٔ اسدی). و این غلط است. (مرحوم دهخدا) (صحاح‌الفرس). و آن کتابی است تصنیف زردشت در احکام آتش‌پرستی. (آنندراج) (برهان). رجوع به اوستا شود:

چو گلبن از گل آتش نهاد عکس افکند به شاخ او بر، دراج گشت وستاخوان.

اوبهی.

|| وستا که یونانیان او را هستبا می‌گفتند، ربةالنوع آتش بوده؛ چنان‌که ویرژیلیوس همه‌جا در آثار خویش نام او را مرادف آتش ذکر کرده. این ربةالنوع را در آتن و روم ستایش می‌کردند و نوما او را در روم معبدی بنا نهاد که وستالیس‌ها در آن معبد نگاهدار آتش مقدس بودند.

|| (اِ) آتش. (ناظم‌الاطباء).

////////////

دُرّاج. [دُرْ را] (ع.) مرغی است رنگین مانند تذرو. (صبح الاعشی). طراج. دراجه. ابوشعیب. ابوالحجاج. ابوخطار. (صبح الاعشی). ابوضبه. (المرصع). پورنر. (مهذب‌الاسماء). مرغی است رنگین مانند تذرو (و یستوی، فیه المذکر و المؤنث). (منتهی‌الارب). به فارسی پور و جرب گویند. ج. دراریج. (ناظم‌الاطباء). کومنگیر. کومنزل. (یادداشت مؤلف). زرچ. زراج. زرج. ژرژ. زره‌کوه. تراج. رنگین‌تاج. حیقطان. مرغ رنگین‌تاج. دراجه. (آنندراج). قرقاول (؟). تورنگ. حیقط. تذرو (؟). مرغی است چون خروس، سخت زیبا و آوازی ملیح دارد. ج. دراریج. (زمخشری). مرغی است قریب به جثهٔ کبک و خوش‌منظر، و مؤلف تذکره اشتباه به سمانی کرده است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). دراج هندی را مرغ مفتولی خوانند. (اختیارات بدیعی).

قلقشندی در صبح الاعشی گوید: پرنده‌ای است پاکیزه‌گوشت؛ بال‌هایش از سوی بیرون تیره و خاکی و از سوی درون سیاه و به شکل قطا است، اما از آن لطیف‌تر است. کلمهٔ دراج بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق شود و بی‌خط آن را از جنس کبوتر می‌شمارند؛ زیرا همچون کبوتر بیضهٔ خود را زیر بال می‌گیرد. عوام آهنگ آواز او را به این جمله بازگو می‌کنند: «بالشکر تدوم النعم». گویند پرنده‌ای است فرخنده و بسیار نتاج، از آمدن بهار مژده دهد و در باد شمال و هوای صافی نیکوحال باشد و در باد جنوب تا بدان حد بدحال شود که از پرواز بماند. (صبح الاعشی، ج. ۲، ص. ۷۴).

چنان‌که گذشت، این مرغ را در فرهنگ‌ها، چنان‌که باید، تعریف نکرده‌اند و از شواهد نیز بین مترادفات کلمه و کلمات تذرو و قرقاول، که ظاهراً غیر دراج باشند، وجه متمایزی برنمی‌آید؛ خاصه آن‌که از دو شعر فردوسی و نظامی که نقل خواهیم کرد، برمی‌آید دراج غیر از تذرو و قرقاول است و صحیح هم همین است که تذرو و قرقاول غیر دراج است. اما از نظر جانورشناسی، دراج پرنده‌ای است از تیرهٔ ماکیان، جزء راستهٔ کبک‌ها، که در حدود چهل گونهٔ آن در قاره‌های قدیم، در نواحی گرم و معتدل می‌زیند. جثه‌اش از کبک کمی فربه‌تر است و مانند کبک در صحراها زیست می‌کند. (فرهنگ فارسی معین):

چو گلبن ز بر آتش نهاد عکس افکند به شاخ او بر دراج شد ابستاخوان. ۞

خسروانی.

همه میمنه گیو تاراج کرد در و دشت چون پر دراج کرد.

فردوسی.

همه بیشه و آب‌های روان به هر جای دراج و قمری نوان.

فردوسی.

چو این تخت بی‌شاه و بی‌تاج گشت ز خون مرز چون پر دراج گشت.

فردوسی.

چرا عمر طاووس و دراج کوتاه چرا مار و کرکس زید در درازی.

ابوالطیب مصعبی (از تاریخ بیهقی، چاپ ادیب، ص. ۳۸۴).

تا زمین چون پر طاووس شود وقت بهار باغ چون پهلوی دراج شود وقت خزان.

فرخی.

دراج کند گرد گیازار تکاپوی از غالیهٔ عجمی بزده بر سر هر موی.

منوچهری.

دیلمی‌وار کشد هزمان دراج غَوی بر سر هر پَرَش از مُشک نگاریده وَوی.

منوچهری.

طاووس مدیح عنصری خواند دراج مسمط منوچهری.

منوچهری.

چو آهو و خرگوش یابد عقاب نیارد به دراج و تیهو شتاب.

اسدی.

تا به مدح تو گشاده دهنم طوطی‌وار چشم در روی نکوئی که مگر دراج است.

مسعودسعد.

بچگان را ز امن تو دراج زیر پر عقاب خانه کند.

مسعودسعد.

طاووس ملائک بنوا مدح تو خواند اندر قفس ۞ سدره چو قمری و چو دراج.

سوزنی.

از بلبل گل‌پرست خوش‌سازتری کبکی و ز دراج خوش‌آوازتری.

خاقانی.

ز رشک آن خروس آتشین‌تاج گهی تیهو بر آتش، گاه دراج.

نظامی.

نوای بلبل و آوای دراج شکیب عاشقان را کرده ۞ تاراج.

نظامی.

بانگ دراج بر حوالی کشت کرده تقطیع بیت‌های بهشت.

نظامی.

بازی که نشد به خورد محتاج رغبت نکند به هیچ دراج.

نظامی.

خه خه ای دراج معراج الست دیده بر فرق «بلی» تاج الست.

عطار.

دراج نر. حیقطان. دیلم. (منتهی‌الارب).

از دو شعر ذیل فردوسی و نظامی برمی‌آید که دراج غیر تذرو است:

بنالد همی بلبل از شاخ سرو چو دراج زیر گلان با تذرو.

فردوسی.

چنگل دراج به خون تذرو سلسله آویخته در پای سرو.

نظامی.

/////////////////


تورنگ. [تُرَ] (اِ) خروس صحرایی را گویند که تذرو باشد. (برهان) (آنندراج). خروس صحرایی. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). بعضی به معنی تذرو گفته‌اند؛ مرادف ترنگ مرقوم. (فرهنگ رشیدی). همان تذرو است که او را ترنگ نیز گفته‌اند و خروس دشتی خوانند. (انجمن‌آرا). قرقاول و خروس جنگلی و تذرو. (ناظم‌الاطباء). همان ترنگ مذکور است. (شرفنامهٔ منیری):

نبرد کبک به دور تو جور از شاهین نکرد باز ز بأس تو ظلم بر تورنگ.

منصور شیرازی (از فرهنگ رشیدی).

رجوع به ترنگ شود.

//////////////

تورنگ‌تپه مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در نزدیکی روستای تورنگ‌تپه شهرستان گرگان در شمال شرقی شهر گرگان جای گرفته و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۶۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.[۱]

جستارهای وابسته

منابع

  1. «سازمان میراث فرهنگی و صنایع‌دستی و گردشگری». سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ ژوئن ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۱۹/۵/۲۰۱۱. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |تاریخ بازدید= را بررسی کنید (کمک)

////////////////

دُرّاج سیاه (نام علمی: Francolinus francolinus) پرنده‌ای از تیره قرقاولیان و زیرتیره کبکیان است. این پرنده بومی غرب و جنوب آسیا از بنگلادش تا ترکیه و قبرس است. دراج زیستگاه‌های دارای پوشش گیاهی مناسب و علفزارهای کم‌درخت در نزدیکی منابع آبی را ترجیح می‌دهد و یک گونهٔ زمینی است که تا خطری آن را تهدید نکند پرواز نمی‌کند. در گذشته این پرنده جمعیت زیادی داشت و زیستگاه آن گسترده‌تر بود اما شکار بسیار زیاد نسل آن را در بسیاری از مناطق برانداخته‌است.

دراج سیاه به‌طور میانگین ۳۱ سانتیمتر طول و ۴۵۰ گرم وزن دارد. پرنده نر به‌طور کلی سیاه است با نوارهای عرضی سفید و پرنده ماده قهوه‌ای است با نوارها و خال‌های نخودی و سیاه و یک لکه خرمائی در پس گردن.[۱]

این پرنده در ایران نیز زندگی می‌کند و از پرندگان حمایت شده‌است و باید از محل‌های تولیدمثل و آشیانه‌اش حفاظت شود.[۲]

منابع

ویکی‌پدیای انگلیسی.

  1. دراج بایگانی‌شده در ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine پرندگان ایران
  2. «دراج». کویرها و بیایان‌های ایران. دریافت‌شده در ۱۵ شهریور ۱۳۹۴.