۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

غَنجار سرخی باشد که زنان در روی مانند و آنرا گلگونه خوانند [کسائی گوید: لاله بغنجار برکشید همه روی از حد خوید بر کشید سر از خوید ]

 غنجار. [ غ َ ] (اِ) سرخی باشد که زنان در روی مالند و آن راگلگونه خوانند. (فرهنگ اسدی ). سرخی باشد که زنان درروی نهند. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). بمعنی غازه ، و آن سرخیی باشد که زنان بجهت زیبایی بر روی خود مالند. (برهان قاطع) (از جهانگیری ). گلگونه . (فرهنگ رشیدی ) (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی ) (فرهنگ اسدی ). گلاگونه . (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی ). غنجاره . غنجر. غنجره . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ). سرخاب . (انجمن آرا) (آنندراج) :

لاله به غنجار برکشید همه روی
از حسد خوید برکشید سر از خوید .
کسائی (از فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ رشیدی ).
ز خون رخ به غنجار بندود خور
ز گرد اندر آورد چادر بسر.

(گرشاسب نامه از فرهنگ اسدی نخجوانی).


دو دختر و دو زنش را فروکشید از پیل
بخون لشکر او داد خاک را غنجار.

فرخی (از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج).


|| ناز و غمزه را نیز گویند. (برهان قاطع). ناز و غمزه و کرشمه . (ناظم الاطباء).
/////////////////

بررسی ریشه‌شناختی و ساختواژی واژه «غنجار»

۱. ریشه و پیشینه واژه

واژه «غنجار» (یا به نوشته برخی فرهنگ‌نامه‌ها: غنجاره، غنجر، غنجره) در متون کهن فارسی دو معنای اصلی داشته است:

  1. معنای نخست (اصلی و بسامد بالا): سرخاب، گلگونه، غازه؛ یعنی ماده سرخی که زنان برای آرایش و زیبایی بر چهره می‌مالیدند.

  2. معنای دوم: ناز، غمزه و کرشمه.

۲. ترکیب احتمالی و شیوه ساخت

از نظر ساختواژی در زبان فارسی، این واژه را می‌توان از چند منظر بررسی کرد:

  • پسوند «-ار» در ساختار اسم ابزار یا حاصل‌مصدر: در دستور زبان تاریخی فارسی، پسوند «-ار» (مانند: رفتار، گفتار، کردار، دیدار) گاه برای ساخت اسم مصدری یا اسمِ حاصل از عمل به کار می‌رود. همچنین در برخی واژه‌ها پسوند «-ار» یا «-اره» پسوند نشانگر ابزار، ماده یا شیء وابسته به یک مفهوم است.

  • ارتباط معنایی با «غنج»: فرهنگ‌نویسان سنتی معنای دوم این واژه را «ناز و غمزه» دانسته‌اند که با واژه «غُنْج» (به عربی: غُنج به معنای ناز و کرشمه) هم‌خانواده یا هم‌ریشه است.

    • اگر واژه عربی «غُنْج» (ناز و غمزه) را مبدأ در نظر بگیریم، پسوند «-ار» یا پسوند مبالغه/نسبت می‌تواند به آن افزوده شده باشد تا صفت یا اسمی دلالت‌کننده بر جلوه‌گری و آرایش بسازد (مشابه بسیاری از واژه‌های دخیل که در فارسی با پسوندهای ایرانی ترکیب یا واژه‌سازی ثانویه شده‌اند).

    • از سوی دیگر، برخی پژوهشگران زبان‌شناسی تاریخی احتمال می‌دهند که این واژه ریشه‌ای پهلوی یا ایرانیِ باستان داشته باشد که بعدها با واژه‌های عربی هم‌آوا یا هم‌معنا (مانند غنج) آمیخته شده است؛ چرا که کاربرد آن در اشعار شاعران کهن مانند کسایی مروزی و فرخی سیستانی نشانگر ریشه کهن آن در زبان فارسی دری است.

۳. خلاصه ساختار واژه‌شناختی

  • بن واژه / هسته اولیه: غنج (به معنای ناز، کرشمه و جلوه‌گری در رفتار).

  • پسوند: «-ار» (پسوند سازنده اسم ذات، ابزار یا حاصل‌مصدر/صفت مشبهه).

  • تحول معنایی: از مفهومِ رفتاریِ «ناز و عشوه» ( غنج) به مفهومِ ابزاریِ «آرایش و سرخاب» ( غنجار) جهتِ فریبندگی و زیبایی چهره منتقل شده است.

منظورم ترکیب شیمیایی و موداد بکار رفته در عنجار، غازه، گلگونه سرخاب بود

واژه‌های غنجار، غازه، گلگونه و سرخاب در ادبیات و تاریخ فرهنگ عامه ایران، همگی به یک دسته از لوازم آرایشی سنتی (به‌ویژه ماده سرخ‌رنگ برای آرایش لب و گونه) اشاره دارند. در ادامه، ترکیب شیمیایی و مواد اولیه‌ای که در ساخت این فرآورده‌ها در سنت آرایشی ایرانی به کار می‌رفته‌اند، بررسی شده است:

۱. مواد اولیه معدنی (رنگدانه‌های معدنی)

پایه اصلی رنگ سرخ در بسیاری از این ترکیبات، سنگ‌ها و خاک‌های معدنیِ سرشار از فلزات بودند:

  • اکسید آهن (): بخش عمده‌ای از رنگ سرخ و حناییِ خاک‌های معدنی (مانند گِلک یا خاک سرخ هرمز) را اکسید آهن تشکیل می‌دهد. این ماده ماندگاری بالایی داشت و به عنوان رنگدانه طبیعیِ غیرسمی در ساخت سرخاب و غازه استفاده می‌شد.

  • شنگرف (سولفید جیوه - ): در برخی دوره‌ها و برای ساخت اقسام مرغوب‌تر و براق‌ترِ «غازه» یا سرخاب‌های دربارسند، از سنگ معدنی شنگرف نیز استفاده می‌شد؛ هرچند به دلیل خطرات و سمیت جیوه، عمدتاً محدود به کاربردهای خاص بود.

۲. مواد اولیه گیاهی

بسیاری از این اقلام از عصاره‌ها یا بخش‌های رنگین گیاهان تهیه می‌شدند:

  • عصاره گیاه سرخاب کولی (نام علمی: Phytolacca americana): میوه‌های آبدار این گیاه دارای عصاره‌ای ارغوانی‌مایل‌به‌سرخ و خوش‌رنگ هستند. در گذشته از آبِ این میوه‌ها مستقیماً برای رنگ کردن لب و گونه استفاده می‌کردند (نام «سرخاب» نیز تا حد زیادی از این گیاه و کاربرد آن گرفته شده است).

  • گل‌سرخ، پوست انار و عناب: در برخی از دستورهای ساخت گلگونه و غازه، پودر یا عصاره غلیظ شده پوست انار، گل سرخ خشک‌شده و عناب را می‌جوشاندند تا رنگدانه سرخِ طبیعیِ حاصل از آناناس (آنتوسیانین‌ها) استخراج شود.

۳. مواد پایه، چربی‌ها و پیونددهنده‌ها (بایندرها)

برای اینکه پودرها یا عصاره‌های رنگی روی پوست صورت و گونه بنشینند و پخش شوند، به یک ماده پایه یا چربی نیاز بود:

  • پیه و چربی‌های حیوانی یا روغن‌های گیاهی: مانند روغن بنفشه، روغن بادام شیرین یا پیه تصفیه شده که پودر خاک سرخ یا عصاره گیاهی را در آن حل می‌کردند تا به صورت پماد، کرم یا خمیرهای قابل استفاده روی پوست درآید.

  • موم زنبور عسل (بَست یا موم): برای انسجام و شکل‌دادن به سرخاب‌های قالبی یا جامد به کار می‌رفته است.

  • نشاسته، آرد باقلا یا پودر تالک طبیعی: به عنوان پرکننده و مواد پایه پودری در ساخت «گلگونه‌های خشک» استفاده می‌شد تا از غلظت رنگ بکاهد و پودر به‌نرمی روی گونه پخش شود.