خشک آمار. [ خ ُ ] (اِمرکب ) به معنی خشک آمار است که مرض استسقاء باشد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || تتبع و استقصا و تفحص و تجسس و استفسار حساب و استیفاء . (برهان قاطع) :
از فراوانی که خشکامار کرد
زان نهانی مر مرا بیدار کرد.
|| جهد کردن. الحاح کردن . اصرار نمودن . (یادداشت بخط مؤلف).
////////////////
چو کاسه بازگشاده دهان به جوع الکلب چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقاء. خاقانی.
استسقاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آب خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغه ). طلب آب کردن :
که وارهانی از این خشکسال تیمارم .
مگر که جانم از این خشکسال صرف زمان
گریخت در کنف او بوجه استسقا.
|| باران خواستن . (غیاث ). باران بدعا خواستن . آب و نزول باران خواستن . (منتهی الارب ). باران خواستن امت هر گاه که باریدن وی بتأخیر افتد. (تعریفات جرجانی ). || سِقاء جستن . || گرد آمدن آب زرد در شکم : استسقی بطنه . (منتهی الارب ). || علت استسقاء گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغه ). علتی است که در بیمار ورم و آماس آورد. حبن ذیابیطس . نام مرضی که بیمار آب بسیارخواهد. خشکامار (خشک آماز). نام مرضی که در آن شکم روز به روز بزرگتر میشود. (غیاث ). این علت را در هند جلندر گویند. (آنندراج ). بیماری است مادی و آنرا سه نوع است : طبلی و زقی و لحمی . (منتهی الارب ). آماس کردن شکم و غیر آن از اعضاء. و آن بر سه گونه باشد: استسقای زقی ، استسقای طبلی ، استسقای لحمی . و استسقاء ازآن رو نامند که بیمار همیشه احساس تشنگی کند. رجوع به زقی ، طبلی ، لحمی شود. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: استسقاء؛ فی اللغة طلب السّقی . و اعطاء ما یشربه . و الاسم السُقیاء بالضم . و شرعاً طلب انزال المطر من اﷲ تعالی علی وجه مخصوص عند شدّة الحاجة بان یحبس المطر عنهم و لم تکن لهم اودیة و انهار و آبار یشربون منها و یسقون مواشیهم و زروعهم . کذا فی جامعالرموز. و عندالاطباء هو مرض ذومادة باردة غریبة تدخل فی خلل الاعضاء. فتربو بها الاعضاء. امّا الظّاهرة من الاعضاء کلها کما فی اللحمی . و امّا المواضع الخالیة من النّواحی الّتی فیها تدبیر الغذاء و الاخلاط کفضاء البطن التی فیها المعدة و الکبد و الامعاء و امّا فضاء مابین الثرب و الصفاق و اقسامه ثلاثة: اللحمی ّ و الزقی ّ و الطبلی المسمّی بالاستسقاءِ الیابس (خشک آماز) ایضاً. لان ّ المادة الموجبة لها اما ذات قوام او لا. الثانی . الطبلی و الاوّل اما ان یکون شاملة لجمیع البدن و هو اللحمی . و الاّ فهو الزقی و بالجملة فالزقی استسقاءتنصب فیه المائیة الی فضاءِ الجوف سمی به تشبیهاً لبطن صاحبه بالزق المملو ماء و لهذا یحس صاحبه خفخفة الماء عند الحرکة و اللحمی استسقاء یغشو فیه الماء مع الدّم الی جملة الأعضاء فیحتبس فی خلل اللحم فیربو. سمّی به لازدیاد لحم صاحبه من حیث الظّاهر بخلاف السمن فانه ازدیاد حقیقة و هذا تربل یشبه الازدیاد الحقیقی . و الطبلی ما یغشو فیه العادة الریحیة فی فضاء الجوف مجفّفة فیها. و لاتخلو تلک المواضع مع الرّیاح عن قلیل رطوبة ایضاً. و ایضاً الاستسقاء ینقسم الی مفردو مرکب . لان تحققه اما ان یکون من نوعین فصاعداً او لا. الثانی المفرد و الاوّل المرکب امّا من اللحمی و الزقی او من اللحمی و الطبلی او الزقی و الطبلی او من الثلاثة. هکذا یستفاد من بحرالجواهر و حدودالامراض - انتهی :
حیات را چه گوارنده تر ز آب ولیک
کسی که بیشترش خورد بکشد استسقاش.
بحرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا.
چون برد آب شور، استسقاء.
ز یاد صولت او خاک خواهد استغفار
ز تف هیبت او آب گیرد استسقاء.
چو کاسه بازگشاده دهان به جوع الکلب
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقاء.
که آشامد کدوئی آب ازو سرد
کز استسقا نگردد چون کدو زرد.
سده و دیدان و استسقاء و سل
کسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل .
|| تشنگی . (غیاث ).
- صلوة استسقاء ؛ نماز باران خواستن .
انواع استسقاء این است :
- استسقاءالدماغ ؛ ام الصبیان .
- استسقاءالعین ؛ استسقاء چشم .
- استسقاء بطن .
- استسقاء بیضه .
- استسقاء تخم دان .
- استسقاء جلدی .
- استسقاء جلدی عام ؛ استسقاء لحمی عام .
- استسقاء چشم . رجوع به استسقاءالعین شود.
- استسقاء خشکاماز .
- استسقاء خصیه ؛ آب در خصیه . اُدْره . قیل الماء. باد خصیه . آماس مائی در ضفن .
- استسقاءدماغ . رجوع به ترکیب استسقاءالدماغ شود.
- استسقاء دماغی .
- استسقاء دماغی مولودی ؛ ام الصّبیان .
- استسقاء رحم .
- استسقاء ریه .
- استسقاء زقی ؛ و آن استسقائی باشد که شکم بیمار به خیکی پر از آب ماند و آواز آب از آن آید گاه جنبش ویا انتقال از سوئی به سوئی و بیمار را تشنگی بسیار باشد.
- استسقاء شفاف .
- استسقاء صدری .
- استسقاء طبلی ؛ استسقاء یابس . و آن استسقائی است که شکم بیمار چون طبلی پر از باد باشد.
- استسقاء غشاء خارجی قلب .
- استسقاء کلیه .
- استسقاء لحمی ؛ وآن استسقائی باشد که شامل همه ٔ تن باشد یعنی جمله ٔ بدن بیمار بیاماسد.
- استسقاء لحمی جفن .
- استسقاء لحمی عام . رجوع به استسقاء جلدی عام شود.
- استسقاء مجرای فقرات .
- استسقاء محبن ؛ استسقاء یابس . رجوع به استسقاء طبلی شود.
- استسقاء مفصل .
- استسقاء مفصلی.
- استسقاء مقله . رجوع به استسقاء چشم و استسقاءالعین شود.
- استسقاء نخاع.
- استسقاء نخاع از فرط مباشرت.
- استسقائی .
- استسقاء یابس . رجوع به استسقاء طبلی شود.
چو کاسه بازگشاده دهان به جوع الکلب چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقاء. خاقانی. استسقاء نخاع از فرط مباشرت.
ریشه
احتمالا پهلوی خشک آمار
واژه
«آمار» در زبان فارسی از ریشهٔ اصیل ایرانی و دورههای میانه (پهلوی/پارتی)
به یادگار مانده است؛ اما در زبانشناسی تاریخی، ارتباط آن با مفهوم «خشک» یا واژههای
مشابه نیاز به بررسی دقیق دارد:
واژه یاب+ 1
۱. ریشهشناسی
واژه آمار
گاما+ 1
- در زبان پهلوی (فارسی میانه) و پارتی: واژهٔ «آمَار»
(āmār) یا در شکل کهنتر آن «هامار»
(hāmār) به معنای شمار، حساب،
شماره و بررسی به کار میرفته است.
گاما+ 1
- ریشه باستانی: این واژه خود از ریشه
هندواروپایی یا ایرانی باستان «مَر» (mar) به معنای شمردن و از بر کردن گرفته شده است (که واژههای
دیگری چون شمار، شماره، شماردن و در زبانهای دیگر اروپایی نیز همخانواده با
آن هستند). پیشوند «آـ» یا «هاـ» در ابتدا دلالت بر قوت یا تکمیل فعل دارد.
www.manzoumeh.ir+ 1
۲. ترکیب
«خشک آمار» در متون کهن
ویکیپدیا+ 1
اگر
منظور ترکیب دستوری یا اصطلاح «خشکآمار» در فرهنگهای لغت سنتی (مانند
برهان قاطع یا لغتنامه دهخدا) باشد:
لام تا کام
- «خشکآمار» در اصطلاح طب سنتی و متون کهن قدری متفاوت است و به نوعی
بیماری (معادل استسقاء یا تجمع آب در بدن همراه با لاغری و خشکی ظاهر) اطلاق
میشده است که در آن بخش دوم یعنی «آمار» باز هم به معنای حساب، اندازه یا
تقدیرِ طبع و مزاج به کار رفته است.
BLOGFA
- اما به لحاظ ریشهشناختیِ دستوری، واژه «آمار» هیچ ارتباط معنایی
مستقیمی با صفت «خشک» ندارد؛ «آمار» یک اسم مستقل است که ریشه در ساختار
اداری، مالی و دیوانی دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی (برای ثبت ارقام، نفوس
و مالیاتها) دارد.
BLOGFA
چگونه
شد که اسدی خشکامار را استقصا خواند و در دوران وی درمان چه بود؟
سلام
جناب وحدتی دانشمند عزیز. با توجه به پژوهشهای ارزشمند شما در زمینه فرهنگنویسی
کلاسیک فارسی و بررسی دقیق واژگان در متونی چون لغت فرس، پرداختن به ریشه و سرنوشت
واژهٔ «خشکامار» بسیار جذاب است.
Abadis
ماجرای
تبدیل این واژه به «استقصا» و «استسقا» ریشه در دو عامل مهم دارد: شباهت املایی
در نسخههای خطی و تفسیرهای متفاوت مصححان از ریشهشناسی واژه.
۱. چگونه
«خشکامار» در لغت فرس «استقصا» خوانده شد؟
Abadis+ 1
در
حقیقت، اختلاف بر سر این واژه به خوانش نسخههای خطی لغت فرس اسدی طوسی و نظر
مصححان معاصر برمیگردد:
- خوانشِ استقصا (تفحص و پیجویی): در چاپ
معروفی که عباس اقبال آشتیانی از لغت فرس تصحیح کرده است، معنای واژهٔ
«خشکامار» برابر با «استقصا» (به معنای جستجوی دقیق، تتبع و تفحص) ثبت
شده است. این خوانش منطق لغوی قدرتمندی دارد؛ چرا که «آمار» در پهلوی به
معنای حسابرسی و شمارش است و ترکیب «خشکآمار» میتواند کنایه از «حسابکشیِ
خشک و دقیق» یا «پیجویی سرسختانه» باشد. این معنا با شاهد شعری که اسدی طوسی
از رودکی آورده است نیز همخوانی کامل دارد:
واژه یاب
از
فراوانی که خشکامار کرد / زان نهانی مر مرا بیدار کرد
Abadis
- خوانشِ استسقا (بیماری تشنگی و تجمع آب): در مقابل،
در تصحیح متأخرتر و دقیقتری که دکتر فتحالله مجتبایی و دکتر علیاشرف
صادقی از لغت فرس ارائه دادهاند، واژهٔ مقابل «خشکامار» را «استسقا»
(بیماری تشنگی مفرط یا تجمع مایعات در بدن) خواندهاند.
Abadis
دلیل
این دوگانگی چیست؟ در رسمالخط نسخههای
کهن، دو واژهٔ عربیِ «استقصا» و «استسقا» به دلیل نبود نقطهگذاریِ دقیق یا
ناخوانا بودن دستنویسها، بسیار شبیه به هم نوشته میشدند. از سوی دیگر، فرهنگنویسان
بعدی (مانند مؤلف برهان قاطع) و لغتنامههای معاصر (مانند دهخدا و عمید) برای رفع
این تناقض، هر دو معنا را برای «خشکامار» پذیرفته و ثبت کردهاند: هم
بیماری استسقا و هم استقصا و تفحص.
گنجور+ 2
۲. بیماری
استسقا و درمان آن در دوران اسدی طوسی (قرن پنجم هجری)
Abadis
اگر
بپذیریم که منظور اسدی همان بیماری «استسقا» بوده است، باید به وضعیت پزشکی
در دوران حیات او نگاه کنیم. اسدی طوسی در قرن پنجم هجری میزیست؛ دورانی که ابن
سینا (معاصرِ اسدی) کتاب مرجع «قانون در طب» را تألیف کرده بود.
Abadis+ 2
در
طب سنتیِ آن دوران، بیماری «استسقا» (که امروزه بیشتر با نامهایی چون خیز، آسیت
یا عوارض سیروز کبدی شناخته میشود) به تجمع غیرطبیعی مایعات در حفرههای بدن به
دلیل ضعف و نفوذ ماده سردمزاج در کبد اطلاق میشد. بیماران مبتلا به این عارضه، به
طرز عجیبی همواره احساس تشنگی مفرط داشتند (که شاید پیوند لفظ «خشکامار» به معنای
بیمارِ گرفتارِ خشکی و تشنگی از همینجا ریشه گرفته باشد).
BLOGFA+ 1
درمان
استسقا در مکتب ابن سینا و پزشکان قرن پنجم شامل این موارد بود:
BLOGFA
- داروهای گیاهیِ مُفَتِّح (بازکننده): استفاده
از گیاهان گرم و خشک که انسدادهای کبدی (سُدَد) را باز کنند. گیاهانی مانند اَسارون،
مَصطَکی، افسنتین و ترکیباتی چون «دبیدالورد» برای تقویت کبد، معده و
کلیه و دفع اخلاط سرد و مرطوب (بلغم) تجویز میشد.
BLOGFA+ 2
- رژیم غذایی بسیار سخت (تقلیل مایعات): یکی از
مهمترین اصول درمان، با وجود تشنگی شدید بیمار، منع یا محدودیت شدید
نوشیدن آب بود. ابن سینا توصیه میکرد رطوبت بدن بیمار باید از طریق
تعریق و مصرف غذاهای خشککننده کاهش یابد.
ایرانیان طب+ 2
- تخلیه اخلاط: در مواردی از مسهلهای قوی و
مُدِرها (ادرارآورها) برای خروج آب اضافی از بدن استفاده میکردند.
طلای سبز طوبی+ 1
بنابراین،
«خشکامار» در تاریخ زبان فارسی سرنوشتی دوگانه پیدا کرد: از یک سو به دلیل ریشهٔ
باستانی «آمار»، در تصحیح امثال عباس اقبال آشتیانی با «استقصا» گره خورد و از سوی
دیگر به دلیل شباهتهای خطی در استنساخ، به عنوان معادل فارسی بیماری «استسقا» در
کتب لغت ثبت شد.
Abadis
آیا
در جریان مطالعات خود بر روی آثار لغتشناسانی چون پل هورن یا ژیلبر لازار، به
واژگان دیگری برخوردهاید که خطای استنساخ تا این حد مسیر معنایی آنها را تغییر
داده باشد؟
Gemini is AI and can make
mistakes.
