ریشه احتمالا پهلوی فیاوار: فیاوار[1]
شغل خیر باشد،
عنصری گوید:
مهر ایشان بود فیاوارم
غمتان
من بهر دو بگسارم
بررسی واژه «فیاوار» و ریشهٔ پهلوی احتمالی آن:
۱. ریشهشناسی و معنای واژه
رییشهٔ احتمالی پهلوی: این واژه از ریشههای کهن ایرانی (احتمالاً پهلوی یا میانه) گرفته شده است. در برخی فرهنگهای لغت و متون کهن، «فیاوار» (یا «فیاور») به معانی گ گوناگونی همچون یاریدهنده، مددکار، مددخواه، و در برخی سیاقها شغل خیر، نیکوکاری، یا مصلحت و پاداش دانسته شده است.
شغل خیر: چنانکه اشاره شد، در برخی واژهنامهها این واژه با مفهوم کار خیر، یاری رساندن به دیگران، و نیکوکاری پیوند خورده است.
۲. شاه بیت از «عنصری بلخی»
استفاده از این واژه در شعر ابوالقاسم عنصری (شاعر نامدار دربار غزنوی) نمونهای از کاربرد کهن آن در ادبیات فارسی است. بیت ذکرشده به این صورت است:
مهر ایشان بود فیاوارم غمتان من بهر دو بگسارم
ترکیب و مفهوم بیت:
مهر ایشان بود فیاوارم: دوستی و محبت آنها برای من مایهٔ یاری، مددکاری یا خیر و برکت بود.
غمتان من بهر دو بگسارم: رنج و اندوه شما را من به جای هر دو (یا به تمام و کمال) به جان میخرم و تحمل میکنم (بگسارم از ریشه گساردن یا گسستن/تحمل کردن غم و بار اندوه).
۳. جمعبندی ساختاری
واژهٔ «فیاوار» از جمله واژگان کهن دری و پهلوی است که در اشعار متقدمین (مانند عنصری) بازتاب یافته و دلالت بر مدد، یاری، نیکخواهی و خیر دارد.
می توان نگارش پهلوی آن را نشان داد تا مستند باشد؟
برای بررسی مستند و دقیقتر واژهٔ «فیاوار» (یا «فیاور»)، میتوان به نحوهٔ نگارش آن در خط پهلوی (کتیبهای یا تحریری/کتابی) و منابع معتبر لغتشناسی فارسی اشاره کرد.
۱. نگارش پهلوی واژه (آوانویسی و رسمالخط)
در زبان پهلوی (فارسی میانه)، واژهها یا با حروف منفصل (کتیبهای) و یا متصل (کتابی/استوانهای) نگاشته میشدند.
اگر بخواهیم شکل احتمالی این واژه را در خط پهلوی کتابی (سدههای میانه اسلامی / متون زرتشتی) بازسازی کنیم، اجزای آن به صورت زیر تحلیل میشود:
حرف «ف» (𐭯)
حرف «ی» (
𐭩) حرف «الف / آ» (𐭠)
حرف «و» (
𐭥) حرف «ر» (
𐭠ר)
در رسمالخط پهلوی کتابی، بسیاری از واژهها با خط پهلوی (که خطی هزوارشپذیر و پیوسته است) نوشته میشوند.
۲. استناد در فرهنگهای لغت معتبر
برای اینکه کاربرد و معنای این واژه کاملاً مستند باشد، میتوان به فرهنگهای معتبر زبان فارسی استناد کرد که بیت عنصری و این واژه را ضبط کردهاند:
لغتنامه دهخدا:
فیاوار: [فَ] (اِ) فیار که صنعت و شغل و عمل و کار و هنر باشد.
(برهان). فیاور. فیار. و بیت عنصری را به این شکل آورده است: «مهر ایشان بود فیاوارم / غمتان من بهر دو بگسارم» برهان قاطع:
واژهٔ «فیار» و «فیاوار» را به معنای کار، پیشه، صنعت و شغل خیر ثبت کرده است.
تحقیقات واژهشناختی متون کهن:
در پژوهشهای واژهشناسی تاریخی (مانند مقالات تخصصی بررسی کهنواژگان متونن متقدم و تفاسیر کهن)، این واژه با ضبطهای گوناگون مانند «فیاور»، «فیاوار»، «فیدار» و «قیاوار» دیده شده است که همگی دلالت بر ریشه داشتن در لغات اصیل ایرانی میانه (پهلوی) دارند که به زبان دری راه یافتهاند. - ////////////////////
- فیار. (اِ)شغل . کار. عمل . صنعت . پیشه . (برهان ). فرهنگ نویسان به معنی سزاوار و شغل و کار آورده اند و گویا این معانی را از این بیت رودکی استنتاج کرده اند :
نیست فکری بغیر یار مرا
عشق شد در جهان فیار مرا.
و (ظاهراً) به خطا رفته اند و شاید همان کلمه ای باشد که امروز«ویار» میگویند و هوس معنی میدهد. (فرهنگ فارسی معین از اشعار و احوال رودکی تألیف سعید نفیسی ج 3 ص 1104). رجوع به فیاوار و ویار شود.
