۱۴۰۵ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

ریشه احتمالا پهلوی شد کار و شیار مذکور در لغت فرس اسدی مصحح عباس اقبال با نگارش پهلوی آن دو. گل خوشبوی پاکیزه است اگر چند نروید جز که در سرگین شدکار. ناصرخسرو.

 در فرهنگ‌نویسی تاریخی و ریشه‌شناسی واژگان زبان فارسی، اصطلاحات مربوط به کشاورزی و زمین‌لختی مانند کار، شدکار (یا شدیار) و ارتباط آن‌ها با ریشه‌های باستانی و پهلوی، سابقه روشنی در کهن‌ترین فرهنگ لغت فارسی یعنی «لغت فرس» تألیف اسدی طوسی (به تصحیح زنده‌یاد استاد عباس اقبال آشتیانی) دارد.


۳. بررسی ریشه‌شناختی واژگان

  • ریشه پهلوی «کار» و «شدکار»:
    در زبان پهلوی (فارسی میانه)، واژهٔ kārtan یا kāštan به معنای کاشتن و کشاورزی کردن بوده است. بخش اول «شدکار» (یا شدیار) یعنی «شد» برگرفته از ریشه‌های کهن ایرانی به معنای راه، امتداد یا شیار است و ترکیب «شدکار» یا «شدیار» به معنای زمین شیارزده، شخم‌خورده و آماده‌شده برای کشت است.

  • جایگاه واژه در «لغت فرس» اسدی طوسی:
    در لغت فرس (چاپ عباس اقبال)، واژه‌هایی نظیر «شدیار» یا «شدکار» به همین معنای زمین گاوآهن‌زده و شیاریافته ذکر شده‌اند و شاعران بزرگ خراسا‌نی و عراقی (مانند عنصری و ناصرخسرو) در اشعار خود به‌عنوان شاهدِ این واژه‌ها آورده شده‌اند.

  • دگرگونی «ر» و «ذ» (تبدیل «ر» به «ذ» معجم):
    نکته مهم در نسخه‌شناسی و نگارش کهن این واژه‌ها، پدیدهٔ ابدال یا تلفظ‌های گوناگون با «ر» و «ذ» (مانند شدیار / شذیار یا شدکار / شذکار) است. در بسیاری از متون و نسخ خطی قدیم که با املاء و نگارش پهلوی‌مآبانه یا خطوط کهن‌تر کتابت شده‌اند، نویسندگان در ثبت واژه‌های اصیل ایرانی میان حروف هم‌مخرج یا تحولات آوایی میان فارسی میانه (پهلوی) و فارسی دری دقت نظر داشته و گاه این واژه‌ها را با «ذ» (ذو) نیز ضبط کرده‌اند که نشانگر ریشهٔ کهن پهلویِ آن‌هاست.
  • ////////////////
  • شدکار. [ ش ُ ] (اِ) شیار است ، یعنی زمین را بجهت زراعت کردن بشکافند و مستعد سازند و با ذال نقطه دار هم گفته اندبه معنی زمینی که آن را شیار کرده باشند و تخم افشانده باشند. (برهان ). زمین بسیار شخم زده باشد. (لغت فرس اسدی طوسی ). کوم . (سروری ). زمین کنده بود به گاو.(صحاح الفرس ). زمینی را گویند که بجهت زراعت شکافته باشند. (جهانگیری ). زمینی که برای شخم کاشتن شیار کرده باشند و آن را شتکار نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (اوبهی ). شکاف که از راندن گاوآهن در زمین پدید آید. زمین شیارشده . زمین بسیار شیارزده باشد. (یادداشت مؤلف ). شخم . شیار. شدیار. شتکار :
    تا زنده ام مرا نیست جز مدح تو دگر کار
    کشت و درودم اینست خرمن همین و شدکار.

    رودکی .


    چو پوست روبه بینی به خان واتگران
    بدان که تهمت او دنبه ای به شدکار است.

    رودکی.


    به شدکار تخم اندر افکند بخت
    بتندید شاخ برآور درخت .

    عنصری (از صحاح الفرس).


    گل خوشبوی پاکیزه است اگر چند
    نروید جز که در سرگین شدکار.

    ناصرخسرو.


    در راه دهقانی زمین پالیز را شدکار میکرد آن شغل را گذاشت و چند قدمی پیش آمد و برحضرت خواجه سلام گفت. (انیس الطالبین).