۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

فدای آن قد و زلفش که گویی فروهشته است از شمشاد شمشار. زینبی. ریشه های پهلوی غنجار و شمشار/شمشاد؟

 ریشه های پهلوی غنجار و شمشار/شمشاد؟

بررسی ریشه و تبارشناسی واژگان «غنجار» و «شمشاد / شمشار» در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی) و باستان نشان می‌دهد که این دو واژه سرگذشت واژه‌شناختی کاملاً متفاوتی دارند.

۱. ریشه‌شناسی واژه «غنجار»

پیشینه در منابع و متون: واژه غنجار (و گونه‌های آن مثل غنجر، غنجاره) بیشتر در فرهنگ‌های لغت و متون نظم و نثر دوره اسلامی (مانند لغت‌نامه اسدی، آثار فرخی و کسایی) به کار رفته است. دکوتزیین+ 1ارتباط با پهلوی: در فرهنگ‌نامه‌های ریشه‌شناختی (مانند فرهنگ پهلوی مکنزی یا واژه‌نامه ریشه‌ای زبان فارسی اثر وارن هابز / مکنزی)، مستند مستقیمی از این واژه با شکل «غنجار» در متون به‌جای‌مانده پهلوی (پارسی میانه) وجود ندارد. دکوتزیینتحلیل ریشه‌ای: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامیبخش نخست آن یعنی «غنج» ارتباط معنایی نزدیکی با ناز و کرشمه دارد. در زبان‌های ایرانی و سامی تعاملاتی وجود داشته است (برخی آن را مرتبط با «غُنج» عربی و عده‌ای آن را وام‌واژه‌ای کهن‌تر می‌دانند). واژه یاب+ 1پسوند «-ار» پسوندی است که در فارسی میانه و نو برای ساخت اسم یا صفت ابزاری/حاصل‌مصدر به کار می‌رفته است.بنابراین، «غنجار» بیشتر یک واژه اصیل دری/فارسیِ میانه‌دوره یا ساخته‌شده بر اساس بن‌های کهن ایرانی است که سند مکتوب آن در متون محدودِ باقی‌مانده پهلوی ساسانی کشف نشده، اما ساختار آن کاملاً مطابق با الگوهای واژه‌سازی ایرانی است. دکوتزیین

۲. ریشه‌شناسی واژه «شمشاد / شمشار»

بر خلاف واژه پیشین، «شمشاد» (و گونه کهن‌تر یا گویشی آن «شمشار») دارای ریشه کاملاً روشن و مستند در زبان‌های ایرانی باستان و میانه است.

فرم پهلوی (پارسی میانه): در پهلوی اشکانی و ساسانی این درخت و چوب آن را با نام‌هایی مشابه می‌شناختند. شکل اوستایی و ایرانی باستان این ریشه به صورت SPa- یا ترکیبات مرتبط با گیاهان سخت‌چوب بوده است. Wikipedia+ 2ریشه در ایرانی باستان: واژه شمشاد از زبان‌های ایرانی باستان (پارسیک و پهلوی) به یادگار مانده و در زبان‌های گوناگون ایرانی نو بازتاب یافته است: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامیدر پارسی میانه شکل‌های مرتبط با نام درختان سخت‌چوب رایج بوده است. دگرگونی حرف «د» به «ر» در دو واژه «شمشاد» و «شمشار» به دلیل پدیده آواییِ رایجِ تبادل «د» و «ر» در زبان فارسی و گویش‌های ایرانی (مانند تبادلِ پدیدآمده در مژگان/مژگان یا کلمات دیگر) رخ داده است؛ چنان‌که «شمشار» فرم کهن‌تر یا گویشیِ آن است که هنوز هم در برخي گویش‌ها و زبان‌های ایرانی (مثل کردی یا تاتی و لکی یا برخی گویش‌های خراسانی و شمالی) دیده می‌شود. دکوتزیین+ 2تحلیل ساختاری: دکوتزیینبخش اول «شمـ» (یا شومـ) پیشوند یا بنِ نام برخی درختان است. دکوتزیینبخش دوم «-شاد» یا «-شار» پسوند یا جزء دومِ سازنده نام درختان و بیشه‌هاست (مانند ریشه‌هایی که برای سبزی و انبوهی گیاهان به کار می‌رفته است). این واژه برخلاف غنجار، اصالتی کاملاً کهن در درون خانواده زبان‌های ایرانی دارد و به عنوان نام یک درخت همیشه سبز با چوب متراکم، ریشه در دوره‌های پیش از اسلام و زبان پهلوی دارد. دکوتزیین

    • ////////////////////////////////
    • شمشار. [ ش ِ ] (اِ) شاخه های کوچک . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شاخه های کوچک تازه راگویند که از درخت شمشاد برآید و برگ آن در نهایت سبزی ، لطافت و نزاکت باشد و از غایت نازکی میل به جانب زمین کند، لهذا شعرا آنرا به زلف خوبان تشبیه کرده اند. (برهان ) :
    • فدای آن قد و زلفش که گویی
    • فروهشته ست از شمشاد شمشار.

    • || اهل شام شمشاد را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ).چوبی است که درختش بسیار بلند نباشد و پیوسته سبز باشد و چوبی سخت باشد. (از فرهنگ اوبهی ) (از لغت فرس اسدی ). بوقیس . بوئیس . بقس . (یادداشت مؤلف ). نامی است که مردم شام به بقس دهند. (از تذکره ٔ ابن البیطار). بقس است ، یعنی درخت شمشاد. (اختیارات ) بدیعی ). بعضی گویند درختی است مانند شمشاد و همیشه سبز و خرم و بعضی دیگر گویند شمشاد و شمشار هر دو یکی است ، اختلاف در دال و راء شده است . (از برهان ). رجوع به شمشاد شود. || درخت سرو. || درخت مصطکی. (ناظم الاطباء).
  • زینبی.