۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

پروا فراغت باشد و سراسیمه را ناپروا گویند [چنانکه دقیقی گفت: ابو سعد آنکه از گیتی از او بر گشته شد بدها مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا].

 پروا فراغت باشد و سراسیمه را ناپروا گویند [چنانکه دقیقی گفت: ابو سعد آنکه از گیتی از او بر گشته شد بدها مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «پروا» در لغت فرس اسدی

۱. متن مدخل و معنی بیت دقیقی

پروا. فراغت باشد و سراسیمه را ناپروا گویند؛ چنان‌که دقیقی گفت:

ابو سعد آنکه از گیتی از او برگشته شد بدها
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا

در این مدخل، اسدی توسی دو معنی مرتبط را برای «پروا» مطرح می‌کند: نخست، فراغت و آسودگی خاطر؛ دوم، مفهومی که در برابر آن، یعنی «ناپروا»، به معنی بی‌باک، بی‌اعتنا به خطر یا فارغ از اندیشه و بیم، قرار می‌گیرد.

در بیت دقیقی، «پروا» به معنی بیم، باک و ملاحظهٔ دشمن است. شاعر مظفر را چنان جنگاوری می‌ستاید که شمشیرش بیم و توان مقاومت را از دشمنان می‌گیرد؛ یا به تعبیر دیگر، دشمنان در برابر شمشیر او یارای ایستادگی ندارند.

مصراع نخست نیز ظاهراً از نیک‌اقبالی یا فرّ و شکوه ابوسعد و مظفر سخن می‌گوید؛ اما به سبب دشواری ساخت نحوی و احتمال اختلاف ضبط، برای تفسیر قطعی آن باید نسخه و ضبط دقیق بیت بررسی شود.

۲. بررسی زبان‌شناختی «پروا»

«پروا» واژه‌ای کهن در فارسی است و در فارسی دری معانی گوناگونی چون اندیشه، اعتنا، بیم، ملاحظه و آسودگی از نگرانی پیدا کرده است. این معانی در نگاه نخست متفاوت به نظر می‌رسند، اما می‌توان پیوند معنایی آنها را در دو محور دید:

  • اعتنا و ملاحظه: کسی که پروا دارد، چیزی را در نظر می‌گیرد و رعایت می‌کند.

  • بیم و نگرانی: کسی که از چیزی پروا دارد، از آن بیمناک است؛ کسی که ناپرواست، بی‌باک یا بی‌اعتناست.

معنی «فراغت» در لغت فرس را نیز باید در چارچوب کاربرد تاریخی واژه فهمید؛ این معنی الزاماً در هر کاربرد دیگر «پروا» جاری نیست.

«ناپروا» چگونه ساخته شده است؟

«ناپروا» از پیشوند نفی ناـ و واژهٔ «پروا» ساخته شده است. در بیت دقیقی، با توجه به معنی «پروا» به‌عنوان بیم و ملاحظه، «ناپروا» کسی است که بیم و ملاحظه‌ای ندارد؛ یعنی بی‌باک است.

این ساخت، از نظر صرفی، فارسی است و به‌خودی‌خود دلیلی بر تعلق واژه به فارسی باستان یا زبان‌های ایرانی پیش از اسلام نیست.

۳. لایه‌های پیشااسلامی واژگان

برای این مدخل باید میان سه امر تفاوت بگذاریم: واژه‌ای که ریشهٔ ایرانی کهن دارد، واژه‌ای که در فارسی میانه گواهی شده است، و واژه‌ای که فقط می‌توان صورت پیشااسلامی آن را به‌طور فرضی بازسازی کرد. این سه یکسان نیستند.

واژه

بررسی تاریخی و زبان‌شناختی

پروا

واژه‌ای کهن در فارسی؛ برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان یا فارسی میانه، شاهد مستقیم و مطمئن لازم است. صورت بازسازی‌شده را نباید با واژه‌ای مستند اشتباه گرفت.

ناپروا

ساخت فارسی با پیشوند نفی «ناـ»؛ کاربرد و صورت این ترکیب در بیت دقیقی، شاهد فارسی دری است، نه به‌تنهایی شاهدی بر وجود آن در فارسی باستان.

گیتی

از واژه‌های مهم میراث ایرانی؛ با فارسی میانهٔ gētīg به معنی جهان، جهان مادی یا گیتی ارتباط دارد. این مورد از روشن‌ترین پیوندهای بیت با واژگان فارسی میانه است.

دشمن

واژه‌ای با پیشینهٔ ایرانی کهن؛ با فارسی میانهٔ dušman و ساختی متشکل از دو جزء ایرانی مرتبط دانسته می‌شود.

شمشیر

واژه‌ای کهن در فارسی و دارای پیشینهٔ پیشااسلامی؛ صورت دقیق تاریخی و تحول آوایی آن نیازمند بررسی جداگانهٔ شواهد فارسی میانه است.

شد

از فعل‌های بنیادی فارسی، با پیشینهٔ ایرانی کهن و تحول تاریخی در زبان‌های ایرانی میانه.

از

حرف اضافه‌ای با پیشینهٔ ایرانی کهن؛ برای تعیین صورت دقیق آن در هر مرحله باید شواهد همان زبان و خط بررسی شود.

او

ضمیر فارسی با پیشینهٔ تاریخی ایرانی؛ تعیین صورت دقیق پیشااسلامی آن به بررسی تطبیقی نیاز دارد.

بَرگشته

ساختی فارسی از بن «گشتن» با پیشوند «برـ»؛ اجزای آن سابقهٔ تاریخی دارند، ولی این صورت صرفی را نباید بدون شاهد به فارسی باستان نسبت داد.

ببرد

صورت فعلی فارسی، از بن «بردن»؛ ریشهٔ تاریخی فعل را باید از صورت صرف‌شدهٔ فارسی دری جدا کرد.

ابوسعد

کنیه‌ای عربی و متعلق به سنت نام‌گذاری اسلامی؛ نمی‌توان آن را واژه‌ای ایرانیِ پیشااسلامی شمرد.

مظفر

نامی عربی، از ریشهٔ «ظفر»؛ حضور آن در شعر فارسی به معنی ایرانی‌بودن ریشهٔ واژه نیست.

بدها

جمع فارسی «بد» در این بافت؛ برای تعیین معنای دقیق آن باید ضبط بیت و ترکیب نحوی مصراع نخست بررسی شود.

نکتهٔ مهم این است که «گیتی»، «دشمن»، «شد» و «از» را می‌توان در چارچوب میراث تاریخی زبان‌های ایرانی بررسی کرد، اما نباید برای همهٔ واژه‌های بیت، صورت فارسی باستان یا پهلویِ قطعی ساخت.

۴. «پروا» به خط پهلوی چگونه نوشته می‌شد؟

در اینجا باید احتیاط کرد. خط پهلوی خطی تاریخی با املای خاص خود است؛ املای آن همیشه بازتاب مستقیم و کامل تلفظ نیست و گاه خواندن واژه به شناخت سنت نوشتاری و هزوارش‌ها وابسته است.

برای «پروا» سه وضعیت را باید از هم جدا کرد:

1. فارسی باستان: فعلاً صورت مستندی که بتوان با اطمینان آن را معادل مستقیم «پروا» در این بیت دانست، در اختیار نداریم. بنابراین نوشتن یک صورت با خط میخی فارسی باستان و معرفی آن به‌عنوان املای تاریخی واژه، درست نیست.

2. فارسی میانه و خط پهلوی: برای ارائهٔ صورت پهلوی معتبر باید ابتدا وجود خود واژه یا صورت تاریخیِ هم‌ریشهٔ آن در متن‌های پهلوی احراز شود. صرف شباهت معنایی یا امکان بازسازی آوایی کافی نیست.

3. بازسازی فرضی: اگر پژوهشگر صورت آوایی کهنی را پیشنهاد کند، می‌تواند آن را با علامت ستاره، مانند *parwā، مشخص کند؛ اما این ستاره یعنی صورت بازسازی شده و لزوماً در هیچ متن تاریخی ثبت نشده است. حتی این بازسازی نیز تا زمانی که شواهد تطبیقی فراهم نشود، پیشنهادی موقت خواهد بود.

از این رو، در این مرحله نوشتن رشته‌ای از حروف پهلوی به‌عنوان املای قطعی «پروا» را توصیه نمی‌کنم. چنین کاری ممکن است ظاهری مستند به نتیجه بدهد، بی‌آنکه شاهد تاریخی کافی پشت آن باشد.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

پاسخ به این پرسش به زمان و نوع متن بستگی دارد؛ زیرا میان کتیبه‌های شاهنشاهی ساسانی، نوشته‌های دینی پهلوی و شعر فارسی دری تفاوت اساسی وجود دارد.

الامبراطورية الساسانية - التاريخ الكوردي

نوشیروان و بزرگمهر

در روزگار ساسانی، زبان رسمی و اداری و نیز زبان نوشتاری دینی و ادبی، بسته به نوع متن، صورت‌های مختلف فارسی میانه را دربرمی‌گرفت. اگر واژه‌ای معادل «پروا» در آن دوره وجود داشته باشد، باید صورت و املای آن را از شواهد همان دوره استخراج کرد، نه اینکه املای فارسی دری را مستقیماً به آنان نسبت داد.

Central Iran Gems - Naqsh-e Rostam and Naqsh-e Rajab

کرتیر، موبد بلندپایهٔ ساسانی

کتیبه‌های کرتیر از منابع مهم شناخت فارسی میانهٔ کتیبه‌ای‌اند. بااین‌حال، حتی اگر در این کتیبه‌ها واژه‌ای هم‌ریشه یافت شود، باید توجه داشت که خط کتیبه‌ای پهلوی با سنت کتابی پهلوی یکسان نیست.

‘The Multimedia Yasna’ Research Project Awarded Grant | Ancient India & Iran Trust

مؤید موبدان و سنت کتابی پهلوی

برای تعیین املای کتابی باید به دست‌نویس‌های پهلوی و فرهنگ‌های تاریخی فارسی میانه مراجعه کرد. نباید املای یک نسخهٔ متأخر را بی‌بررسی به روزگار ساسانی تعمیم داد.

آیا دقیقی خود این بیت را با خط پهلوی می‌نوشت؟

دقیقی شاعر فارسی‌گوی سدهٔ چهارم هجری است. زبان شعر او فارسی دری است، نه فارسی میانهٔ روزگار ساسانی. در نتیجه، اگر بخواهیم بیت را به خط پهلوی بنویسیم، با یک بازنویسی فرضی از فارسی دری به خطی تاریخی روبه‌رو هستیم، نه با بازسازی املای اصیل و مستند خود شاعر.

این دو کار تفاوت دارند:

  • بازسازی تاریخی: تعیین صورت واژه در فارسی میانه بر پایهٔ شواهد مستند.

  • آوانویسی فرضی: نمایش تقریبی تلفظ واژه‌های فارسی دری با نشانه‌های خط پهلوی، با پذیرش دشواری‌های آوایی و املایی.

دومی برای نمایش آموزشی ممکن است مفید باشد، ولی نباید آن را شاهدی برای ریشه‌شناسی یا املای تاریخی واژه شمرد.

۶. نتیجهٔ نهایی مدخل

از این مدخل سه نتیجه به دست می‌آید:

1. در لغت فرس، «پروا» به معنی «فراغت» آمده است؛ در بیت دقیقی، معنای مناسب آن بیم، باک یا ملاحظهٔ دشمن است.

2. «ناپروا» در این خانوادهٔ معنایی به معنی بی‌باک و بی‌اعتنا به خطر است. این تقابل معنایی برای فهم کاربردهای تاریخی واژه اهمیت دارد.

3. از میان واژه‌های بیت، «گیتی»، «دشمن»، «شد» و «از» برای بررسی میراث ایرانیِ پیشااسلامی اهمیت ویژه دارند؛ اما برای ارائهٔ املای دقیق پهلویِ «پروا» یا «ناپروا» هنوز باید شاهد مستقیم یا تطبیقی معتبر یافت. نسبت‌دادن صورت‌های املایی حدسی به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر، بدون چنین شاهدی، از نظر روش پژوهش زبان‌شناختی قابل دفاع نیست.

پیشنهاد برای ثبت در پژوهش لغت فرس: ذیل «پروا» معنای تاریخی و کاربرد آن در بیت دقیقی را ثبت کنیم و بخش «صورت پهلوی» را تا یافتن شاهد مستند، باز و نیازمند بررسی نگه داریم. این روش از ثبت صورت‌های ظاهراً کهن اما اثبات‌نشده جلوگیری می‌کند.

//////////////

پروا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: پروا. فراغت باشد و سراسیمه را ناپروا گویند؛ چنان‌که دقیقی گفت:

ابو سعد آنکه از گیتی از او برگشته شد بدها
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا

۱. معنی واژه و شرح بیت

اسدی طوسی «پروا» را به معنی فراغت، آسودگی و فارغ‌بودن از نگرانی آورده است و «ناپروا» را در برابر آن قرار می‌دهد؛ یعنی بی‌باک، بی‌اعتنا به بیم و نگرانی، یا کسی که از چیزی پروا ندارد.

در بیت دقیقی، «پروا بردن از دشمنان» به معنی بیم داشتن از آنان یا ملاحظه‌کردن قدرتشان است. بنابراین، مصراع دوم می‌گوید که مظفر با شمشیر خود دشمنان را چنان شکست می‌دهد که دیگر از او یا از شمشیرش آسوده نیستند؛ یا به تعبیر دیگر، شمشیر او دشمنان را از میدان بیرون می‌راند و مجال و آسایش را از آنان می‌گیرد.

مصراع نخست نیز در ستایش ابو سعد است، اما ضبط «از گیتی از او برگشته شد بدها» از نظر نحوی و معنایی اندکی دشوار است و برای تفسیر دقیق آن بهتر است نسخهٔ مورد استفاده مقابله شود.

۲. نکتهٔ معنایی دربارهٔ «پروا» و «ناپروا»

در فارسی کهن و امروز، «پروا» چند کاربرد نزدیک به هم دارد:

  • آسودگی و فراغت؛

  • بیم و ملاحظه؛

  • اعتنا و توجه.

از همین رو، «پروا داشتن» در بسیاری از بافت‌ها به معنی بیم داشتن یا ملاحظه‌کردن است و «پروا نکردن» به معنی بی‌اعتنایی یا بی‌باکی.

توضیح اسدی دربارهٔ «ناپروا» را باید در بافت زبان کهن خواند. «سراسیمه» در فارسی امروز بیشتر به معنی آشفته و شتاب‌زده است، اما در این مدخل ممکن است معنایی چون بی‌قرار، بی‌باک یا فارغ از ملاحظه داشته باشد. برای تعیین دقیق مقصود اسدی، باید کاربردهای هم‌زمان این واژه را نیز بررسی کرد.

۳. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ ایرانی

«پروا» از واژه‌های دیرپای فارسی است، اما تعیین ریشهٔ نهایی آن به بررسی تطبیقی نیاز دارد. وجود آن در شعر دقیقی و دیگر شاعران کهن، قدمت آن را در فارسی دری نشان می‌دهد؛ ولی به‌تنهایی برای اثبات صورت مشخص آن در فارسی میانه یا فارسی باستان کافی نیست.

از این رو، تا زمانی که شاهد زبان‌شناختی مستقیمی به دست نیاید، پیشنهاد املای پهلوی یا فارسی باستان برای آن قطعی نخواهد بود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

پروا: فراغت و آسودگی؛ و در کاربردهای دیگر، بیم، ملاحظه یا اعتنا. «ناپروا» در برابر آن، به معنی بی‌باک یا بی‌اعتنا به بیم و ملاحظه است. در بیت دقیقی، «پروا بردن از دشمنان» به معنی بیم داشتن از آنان است.

ریشهٔ پیشااسلامی و صورت نوشتاری تاریخی این واژه هنوز به شاهد تطبیقی مستقل نیاز دارد.

//////////////

پروا. [پَرْ] (اِ) محابا. باک. رهب. روع. مخافت. فَزَع. مهابت. بیم. ترس. هراس. رعب. خوف. جبن. وَجَل:

جوان و شوخ و فراموشکار و ناپرواست

زمان‌زمان ز من خسته‌اش که یاد دهد.

امیرخسرو.

سرّ این نکته مگر شمع برآرد به زبان

ورنه پروانه ندارد به سخن پروائی.

حافظ.

نیست پروا تلخ‌کامان را ز تلخی‌های عشق

آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است.

صائب.

داد ما آن شوخ بی‌پروا نداد

بس که بی‌پرواست، داد ما نداد.

نیست پروای عدم دل‌زدهٔ هستی را

از قفس مرغ به هر جا که رود، بستان است.

صائب.

هیچت اندیشه ز سوز دل ما نیست، بلی

شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد؟

کمالی.

شکستگان ز حوادث غمی نمی‌دارند

که تخته‌پاره ز طوفان نمی‌کند پروا.

وحید.

|| فراغت. فراغ. آرام. (اسدی). سکون. قرار:

ابوسعد آنکه از گیتی بدو پرگست شد ۞ بدها

مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا.

دقیقی.

قمر ز قبضهٔ شمشیر تست ناایمن

زحل ز پیکر پیکان تست ناپروا.

معزّی.

از نهیبت ستاره بی‌آرام

در رکابت زمانه ناپروای.

انوری.

ربود چشم و رخ و زلف آن بت رعنا

یکی قرار و دوم طاقت و سوم پروا.

مولوی (؟) (از جهانگیری).

هر آن پروانه کو شمع ترا دید

شبش خوشتر ز روز آمد بسیما

همی پرّد بگرد شمع حسنت

بروز و شب نگیرد هیچ پروا.

مولوی (از جهانگیری).

|| اندیشه. توجه. التفات. هوی. سر. برگ. تذکر. به‌یاد آمدن. (اوبهی). رعایت جانب کسی. پرداختن به. قصد. عزم. (برهان):

هر زمان گویی ز عشق من به جان پرداختی

این سخن باشد؟ مرا پروای جانست از غمت؟

خاقانی.

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت.

حافظ.

گفت [رابعه] اکنون این چنین کسی که این ماتم در پیش دارد، چگونه او را پروای عروسی بود. (تذکرةالاولیاء عطار).

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه.

حافظ.

سخن غیر مگو با من معشوقه‌پرست

کز وی و جام میم نیست به کس پروائی.

حافظ.

بکوی عاشقان آی ار سر سودای ما داری

دل از جان و جهان برگیر اگر پروای ما داری.

سیف اسفرنگ.

و قحطی عظیم و غلای قوی در شهر پدید آمد، چنان‌که قریب صدهزار کس در شوارع و محلات مرده افتادند که هیچ‌کس پروای غسل و تکفین ایشان نداشت. (روضةالصفا، ج ۵، در ذکر محاصرهٔ برجای دارالسلطنهٔ هرات را).

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر، وای او.

مولوی.

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ورنه پروانه ندارد به سخن پروائی.

حافظ.

زمام دل به کسی داده‌ام من درویش

که نیستش به کس از تاج و تخت پروائی.

حافظ.

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است.

حافظ.

مرا که از رخ او ماه در شبستان است

کجا بود به فروغ ستاره پروائی؟

حافظ.

فراموشم کند آن دیرپروا

بلای جان رنجورم همین است.

بابافغانی.

|| فرصت. (غیاث‌اللغات). استعداد. وقت و زمان مستعد برای امری. رغبت. میل:

فرصت؛ پروای کار. (منتهی‌الارب) (لغت‌نامهٔ مقامات حریری):

با دل گفتم اگر بود جای سخن

با او سخنی بگو در اثنای سخن

دل گفت به وقت وصل ما را با دوست

چندان نظرست که نیست پروای سخن.

در حالتی که ملک را پروای سخن شنیدن او نبود. (گلستان).

بر آن حمل کردند یاران پیر

که پروای خدمت ندارد امیر.

سعدی (بوستان).

وگر کنج خلوت گزیند کسی

که پروای صحبت ندارد بسی...

سعدی (بوستان).

وصل روی تو جهانی ز خدا می‌خواهد

تا که را خواهی و پروای کدامت باشد.

اوحدی.

ـ پروای امری نداشتن؛ از آن ذاهل بودن. ذهول از آن داشتن.

ـ بی‌پروا؛ غافل. ذاهل. بی‌حشمت. بی‌محابا.

ـ بی‌پروایی؛ غفلت. ذهل. ذهول.

فرهنگ‌نویسان به این کلمه معنی طاقت و صبر و تاب و شکیب نیز داده‌اند.

|| (فعل امر) امر از پروائیدن:

نمی‌یارم بیان کردن از این بیش

بگفتم این‌قدر، باقی تو پروا.

مولوی.

رجوع به پروائیدن شود.

|| (اِ) خبر و آگاهی (؟):

چه سود ار من همی گریم به زاری

که از حالم تو پروائی نداری.

فخرالدین اسعد (ویس و رامین).

و محتمل است که «پروا نداشتن از» در بیت فوق و در زبان این شاعر، همین معنی توجه و التفات نکردن و محل و وزن ننهادن باشد.

|| در بیت ذیل ناصرخسرو این کلمه آمده است و اگر غلط کتابت نباشد، معنی آن بر ما مجهول است:

چون طمع داری افروختن آتش

بشب اندر زن پروا بگل روشن ۞.

و به احتمال قوی، مصرع دوم مصحف است.

و صاحب جهانگیری بیت ذیل بابافغانی را شاهد برای معنی توجه و التفات آورده است:

پروا نمی‌کنی و به هر کس که دل دهم

چون بیندم بداغ تو سر می‌دهد مرا.

و این بیت صریح در این معنی نیست و پروا کردن در اینجا ظاهراً به معنی باز کردن پر است؛ یعنی رهایی دادن مرغ.

و صاحب غیاث‌اللغات گوید: بعض اهل تحقیق نوشته‌اند که لفظ پروا در عرف عام به معنی احتیاج و التجاست، اما بدین معنی نیست.

ـ پروا داشتن؛ باک داشتن. پروا کردن؛ مبالات. اکتراث. ارتقاع. ترسیدن:

هیچت اندیشه ز سوز دل ما نیست، بلی

شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد؟

کمالی.

ـ پروا داشتن از...؛ مبالات.

|| التفات. توجه. اِرتِقاع.

ـ پروا کردن از...؛ باک داشتن از... اِکتراث.

//////////////////////

اکتراث. [ اِ ت ِ] (ع مص) پروا کردن و باک داشتن. گویند: ما اکترث له؛ ای ماابالی به. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). باک داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار).