۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

آسا. دهان دره باشد آن که دهان باز شود یا از کاهلی یا از آمدن خواب و مانند آن، بهرامی گفت: چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار چو یار من که کند گاه خواب خوش آسا.

 آسا. دهان دره باشد آن که دهان باز شود یا از کاهلی یا از آمدن

خواب و مانند آن، بهرامی گفت:

چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار

چو یار من که کند گاه خواب خوش آسا.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «آسا» در لغت فرس اسدی

مدخل: آسا. دهان‌دره باشد؛ آن‌که دهان باز شود، یا از کاهلی یا از آمدن خواب و مانند آن. بهرامی گفت:

چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار چو یار من که کند گاه خواب، خواب‌آسا.

۱. معنی واژه و شرح بیت

آسا در این مدخل ظاهراً به حالت بازشدن دهان بر اثر خواب‌آلودگی، خستگی یا کاهلی اشاره دارد؛ یعنی همان حالتی که امروزه آن را «خمیازه‌کشیدن» می‌نامیم.

در بیت منسوب به بهرامی، شاعر می‌گوید ماه نو را شب گذشته چنان دیدیم که گویی یار من است؛ یاری که هنگام خواب، دهان می‌گشاید یا خمیازه می‌کشد.

ترکیب «خواب‌آسا» در ضبطی که شما آورده‌اید، نیازمند احتیاط است. ممکن است مراد، حالت خواب‌آلودگی و دهان‌گشودن هنگام خواب باشد؛ اما تا متن نسخه یا ضبط‌های دیگر بیت بررسی نشود، نمی‌توان با اطمینان گفت که «خواب‌آسا» دقیقاً همین صورت و همین معنی را داشته است. همچنین باید میان «آسا» به‌عنوان واژه‌ای مستقل و «آسا» در ترکیب‌هایی چون «خواب‌آسا» فرق گذاشت.

نکته‌ای دیگر آن‌که آسا در فارسی معانی دیگری نیز دارد؛ از جمله پسوندی به معنی «مانند» در ترکیب‌هایی مانند «شیرآسا». نباید آن کاربرد را بدون دلیل با واژهٔ مورد بحث در لغت فرس یکی دانست.

۲. بررسی ریشه‌شناختی و لایه‌های پیشااسلامی

در این مدخل باید میان دو موضوع تمایز گذاشت: واژگانی که ریشهٔ ایرانیِ کهن دارند و واژه‌هایی که در متون پیشااسلامی به همان صورت و معنی گواهی شده‌اند. این دو یکسان نیستند.

واژه

توضیح تاریخی و زبان‌شناختی

آسا

معنیِ ثبت‌شده در لغت فرس روشن است، اما ریشه‌شناسی قطعی و شاهد مستقل پیشااسلامی برای این معنی در دست نداریم.

خواب

واژه‌ای ایرانی با سابقهٔ کهن؛ در فارسی میانه صورت xwāb شناخته شده است.

ماه

واژه‌ای کهن ایرانی؛ در فارسی باستان صورت māhā- برای ماهِ تقویمی گواهی شده است.

نو

بازماندهٔ واژه‌ای ایرانیِ هندواروپاییِ کهن؛ با اوستایی nava- و فارسی باستان nava- سنجیدنی است.

یار

واژه‌ای ایرانی با پیشینهٔ کهن؛ با خانوادهٔ واژگانیِ مربوط به همراهی و یاری پیوند دارد.

دیدار

ساخته‌ای ایرانی از خانوادهٔ «دیدن»؛ صورت و کاربرد آن در فارسی نو را نباید بی‌واسطه به فارسی باستان نسبت داد.

گاه

واژه‌ای کهن ایرانی، به معنی زمان یا هنگام؛ با فارسی میانه و دیگر زبان‌های ایرانی قابل مقایسه است.

چو، چنان، نمود، دوش، من، که، کند، بما

صورت‌های فارسی؛ برخی از اجزای آن‌ها سابقهٔ کهن ایرانی دارند، اما صورت دقیق امروزی‌شان متعلق به مراحل متأخر زبان است.

در این بیت، واژه‌ای که بتوان با اطمینان آن را وام‌واژه‌ای انیرانی دانست، آشکار نیست. البته این نتیجه به معنی اثبات ایرانی‌بودن تاریخیِ تک‌تک واژه‌ها نیست؛ برای چنین حکمی باید ریشه‌شناسی جداگانه‌ای صورت گیرد.

۳. چگونه این واژه‌ها را به خط‌های پیشااسلامی بازنمایی کنیم؟

در این قسمت باید میان سه خط تفاوت بگذاریم:

Глава XIV - Восхождение на скалу Бехистун и клинописный текст царя Дария I | Зороастрийцы Санкт-Петербурга

الف. خط میخی فارسی باستان

این خط برای نوشتن فارسی باستانِ دورهٔ هخامنشی به کار می‌رفت. نمی‌توان واژه‌های فارسیِ شعر بهرامی را بی‌واسطه با املای فارسی نو به این خط منتقل کرد و حاصل را صورت تاریخیِ اصیل دانست. برای چنین کاری باید نخست صورت بازسازی‌شدهٔ فارسی باستان را داشت.

Pahlavi  Inscription of Shapur I, Naqsh-e Rustam, Sasanian Period 2nd century ad | IranianFacebook.com   ♘

ب. خط پهلوی کتیبه‌ای

این خط در کتیبه‌های ساسانی، از جمله کتیبه‌های مربوط به کرتیر، دیده می‌شود. رسم‌الخط آن با فارسی نو تفاوت اساسی دارد و بازنمایی واکه‌ها نیز محدودیت‌هایی دارد.

ScriptSource - Psalter Pahlavi

پ. خط پهلوی کتابی

این خط در متون فارسی میانهٔ زردشتی به کار رفته است. شیوهٔ نوشتن آن با خط پهلوی کتیبه‌ای یکسان نیست و برخی واژه‌ها نیز با هزوارش، یعنی نویسه‌های آرامی با خوانش ایرانی، نوشته می‌شدند.

۴. صورت پیشنهادی برای ثبت پژوهشی واژه‌ها

برای آن‌که در پژوهش لغت فرس صورت مستند را از بازسازی فرضی جدا نگه داریم، پیشنهاد می‌کنم واژه‌ها را به این شیوه ثبت کنیم:

واژهٔ فارسی

صورت آوانویسی برای بررسی تاریخی

وضعیت

آسا

āsā

صورت فارسی؛ معادل پهلویِ تاریخیِ آن هنوز اثبات نشده است.

خواب

xwāb

صورت شناخته‌شده در فارسی میانه

ماه

māh

دارای پیشینهٔ ایرانی کهن

نو

nōg در فارسی میانه

صورت تاریخیِ فارسی میانه؛ نه املای فارسی باستان

یار

yār

صورت فارسی؛ برای تعیین املای پهلوی باید شاهد متنی مشخص یافت.

گاه

gāh

واژه‌ای کهن ایرانی؛ صورت دقیق و املای آن باید بر اساس دوره تعیین شود.

این آوانویسی‌ها خط پهلوی نیستند؛ آوانویسی لاتین‌اند تا تلفظ و صورت زبانی روشن بماند. درج نویسه‌های پهلوی بدون مقابله با فرهنگ فارسی میانه یا متن اصیل، ممکن است ظاهری مستند به بازسازی‌ای بدهد که هنوز اثبات نشده است.

۵. اگر نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر این بیت را می‌نوشتند، چه می‌کردند؟

پاسخ تاریخی این است که نمی‌توان یک شیوهٔ مشترک برای همهٔ این اشخاص فرض کرد:

  • کرتیر در سدهٔ سوم میلادی می‌زیست و کتیبه‌هایش به زبان فارسی میانه و خط پهلوی کتیبه‌ای‌اند.

  • نوشیروان و بزرگمهر به دوره‌ای متأخرتر تعلق دارند؛ برای بازنمایی زبان و خط زمان آنان باید فارسی میانه و سنت نوشتاری ساسانی را مبنا گرفت.

  • موبد مؤید نیز اگر مقصود شخصیتی از سنت موبدیِ ساسانی باشد، باید با توجه به تاریخ و نوع متن او داوری کرد.

  • بهرامی، شاعرِ نقل‌شده در لغت فرس، در بافت این فرهنگ به سنت شعر فارسی تعلق دارد؛ نمی‌توان فرض کرد که او شعرش را به پهلوی می‌نوشت، مگر آن‌که شاهد تاریخی مستقلی در دست باشد.

بنابراین، اگر هدف بازسازی فرضیِ این بیت در فارسی میانه باشد، باید ابتدا تک‌تک واژه‌ها را به صورت‌های تاریخیِ قابل دفاع برگرداند و سپس آن صورت‌ها را با قواعد خط پهلوی نوشت. تبدیل مستقیمِ «چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار» به نویسه‌های پهلوی، بدون این مرحله، بازسازی علمی محسوب نمی‌شود.

نتیجهٔ نهایی مدخل «آسا»

1. معنی لغت: در لغت فرس، «آسا» به بازماندن یا بازشدن دهان بر اثر کاهلی، خواب‌آلودگی و مانند آن اشاره دارد؛ نزدیک به مفهوم خمیازه‌کشیدن.

2. شرح بیت: شاعر ماه نو را به یاری تشبیه می‌کند که هنگام خواب دهان می‌گشاید؛ با این احتیاط که ضبط و تجزیهٔ «خواب‌آسا» نیازمند مقابله با نسخه‌های دیگر است.

3. لایهٔ پیشااسلامی: واژه‌هایی چون «خواب»، «ماه»، «نو»، «یار» و «گاه» پیشینهٔ ایرانی دارند، اما دربارهٔ «آسا» به معنی خاص این مدخل هنوز شاهد کافی برای انتساب قطعی به فارسی باستان یا فارسی میانه نداریم.

4. نگارش پهلوی: برای «آسا» فعلاً نمی‌توان املای پهلویِ تاریخی و مستندی ارائه کرد. صورت āsā صرفاً آوانویسی است، نه بازسازی قطعیِ نویسه‌های پهلوی.

پیشنهاد برای تدوین فرهنگ تاریخی: این مدخل بهتر است با برچسب «ریشه‌شناسی نامعلوم؛ معنی در لغت فرس مستند» ثبت شود تا زمانی که شاهدی از متون فارسی میانه، اوستایی یا دیگر زبان‌های ایرانی کهن پیدا شود.

////////////////

آسا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: آسا. دهان‌دره باشد؛ آن‌که دهان باز شود، یا از کاهلی یا از آمدن خواب و مانند آن. بهرامی گفت:

چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار چو یار من که کند گاه خواب خو آسا.

۱. معنی واژه و شرح بیت

«دهان‌دره» در این مدخل به معنی خمیازه است؛ یعنی باز شدن دهان بر اثر خواب‌آلودگی، خستگی یا کاهلی.

در بیت منسوب به بهرامی، شاعر ماه نو را به یار خود مانند می‌کند که هنگام خواب، دهان باز می‌کند یا خمیازه می‌کشد. وجه تشبیه ظاهراً شکل هلالی دهان هنگام خمیازه است که به هلال ماه نو شباهت دارد.

در ضبط بیت، عبارت پایانی «خو آسا» ممکن است از نظر جدانویسی یا ضبط نسخه نیازمند بررسی باشد. بنابراین، بهتر است پیش از تفسیر قطعی این ترکیب، صورت آن در نسخه یا چاپ مورد استفاده مقابله شود.

۲. ریشه‌شناسی واژه

«آسا» در این مدخل ظاهراً نامی برای خمیازه یا حالت دهان‌گشودن است. بااین‌حال، نباید آن را بی‌درنگ با پسوند پرکاربرد «ـآسا» در واژه‌هایی مانند «شیرآسا» و «بادآسا» یکی دانست؛ زیرا شباهت نوشتاری لزوماً به معنی وحدت ریشه نیست.

برای تشخیص خاستگاه واژه، باید صورت‌های هم‌ریشه یا مشابه آن در فارسی میانه و دیگر زبان‌های ایرانی بررسی شوند. در حال حاضر، شاهد کافی برای انتساب قطعی آن به واژگان پیشااسلامی در دست نیست.

۳. نگارش در خط‌های باستانی

تا زمانی که ریشه و صورت تاریخی «آسا» روشن نشده باشد، پیشنهاد املای معینی در خط فارسی باستان یا پهلوی قابل اعتماد نیست. برای بازسازی تاریخی، نخست باید معلوم شود که با واژه‌ای مستقل روبه‌رو هستیم یا با صورتی دگرگون‌شده از واژه‌ای دیگر.

نتیجهٔ نهایی

آسا: در لغت فرس، به معنی دهان‌دره یا خمیازه؛ یعنی باز شدن دهان بر اثر خواب‌آلودگی، کاهلی و حالات مشابه. در بیت بهرامی، این حالت ظاهراً با هلال ماه نو مقایسه شده است. ریشهٔ پیشااسلامی و صورت پهلوی واژه هنوز اثبات نشده است.

///////////////

آسا. (اِ) گشاده شدن طبیعی دهان آدمی است به صورتی خاص، از غلبهٔ خواب یا ملال و یا شراب‌زدگی و یا پاره‌ای بیماری‌ها. پاسک. باسک. دهان‌دره. دهن‌دره. دهن‌در. خمیازه. بیاسْتو. هاک. خامیازه. فاژ. فاژه. خامیاز. ثوباء. تثاؤب. آهنیابه:

چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار

چو یار من که کند گاه خواب خوش آسا.

بهرامی.

و از این گفته‌اند که عطسه به‌وقت سخن، گواه باشد به راستی، که اندر خبر است که عطسه از فرشته است و آسا کشیدن از شیطان. (کیمیای سعادت).

و فعل آن «کردن» و «کشیدن» است.

|| زیور. زیب. آرایش. زینت:

بامّید قبولت بکر فکرم

چو بهر یوسف مصری زلیخا

بانواع نفایس خویشتن را

بسان نوعروسی کرده آسا.

عسجدی.

|| وقار. ثبات. تمکین. آهستگی:

پیوسته همی شتاب و تمکین

ای شاه که طاعتت بود فرض

از عزم تو چرخ می‌کند وام

زآسای تو می‌کند زمین قرض.

ملقابادی.

زور بستاند تدبیر تو از پنجهٔ شیر

کبر بیرون کند آسای تو از طبع پلنگ.

مختاری.

سرو اگر با قدّ رعنای تو هم‌بالاستی

کی چنان مطبوع و خوش‌اندام و باآساستی؟

ابن یمین.

ـ به آسا؛ به‌طوری که باب است. به قسمی که معمول و رسم است. آلامُد. به‌اندام:

ببین که صنعت استاد رستهٔ کرمش

چگونه دوخت به آسا قبای تربیتم.

ابن یمین.

۞

|| طرز. روش. قاعده. قانون. || هیبت و صلابت. (برهان قاطع).

ـ برآسایِ؛ مانندِ. به‌منزلهٔ:

وراخواندی هر زمان اردشیر

که گوینده مردی بد و یادگیر

برآسای دستور بودی ورا

همان نیز گنجور بودی ورا.

فردوسی.