خَلیش. گل و لای درهمآمیختهٔ چسبنده که پای به دشواری از آن جدا شود.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
//////////////////
خَلیش — نتیجهٔ نهایی مدخل
معنی: گلولای درهمآمیخته و چسبنده که پا به دشواری از آن جدا شود.
۱. شرح واژه: خَلیش به گِلِ چسبنده و لغزانی گفته میشود که پا در آن گیر میکند و بیرونآوردن پا از آن دشوار است. ویژگی اصلی واژه، چسبندگی و گیرایی گلولای است، نه صرفاً رطوبت زمین.
۲. ریشهشناسی: ریشهٔ تاریخی واژه هنوز روشن نیست. نمیتوان تنها بر پایهٔ ساختمان ظاهری «خلیش»، آن را به واژهای در فارسی میانه یا دیگر زبانهای ایرانی باستان پیوند داد. برای چنین پیوندی، شاهد تطبیقی معتبر لازم است.
۳. نگارش پیشااسلامی: صورت مستندی از این واژه در خط فارسی باستان یا پهلوی در اختیار نداریم؛ بنابراین، بازسازی املای آن در این خطوط فعلاً موجه نیست.
حاصل بحث: خَلیش، به معنی گلولای چسبندهای که پا در آن گیر کند؛ ریشهشناسی و پیشینهٔ پیشااسلامی آن نامعلوم است.
//////////////
خَلیش. [خَ] (اِ) گل و لای درهمآمیختهٔ چسبنده که پای به دشواری از آن جدا شود. (از انجمنآرای ناصری) (از ناظمالاطباء) (از برهان قاطع).
|| شور. آشوب. مشغله. (ناظمالاطباء) (از برهان قاطع).
|| گل چاه که چون پای در وی شود، بهسختی برآید. (یادداشت به خط مؤلف).
حماءة. لوش بنآب. (ربنجنی). گل گندیده. (لغتنامهٔ اسدی). لجن. (ربنجنی).
