۱۳۹۰ خرداد ۱, یکشنبه

داور، دادور، داوری، دادوری: حکومت دادوران (قاضیان، فیلسوفان)


داوری در ایران باستان



● پیشگفتار
« الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم »
تاریخ نشان داده است که هیچ جامعه‌ای بدون وجود قانون - مدوّن یا غیرمدوّن - نتوانسته است پابرجا بماند و میزان ماندگاری و تداوم حکومت‌ها را می توان در میزان توجه آنان به قانون جستجو کرد. و البته روشن است که قانون بدون توجه مداوم رهبران حکومت محترم و قابل اجرا نمی ماند و نیز بدون رعایت عدالت در اجرای قانون، احترام به آن در دل‌ها جا ی نخواهد گرفت.
بااندکی توجه به حکومت‌های ایران باستان و مقایسه‌ی آن‌ها با حکومت‌های پس از اسلام در ایران از نظر طول مدت حکومت، درمی‌یابیم که حکومت‌های ایران باستان عموما ً توانسته‌اند مدتی طولانی سلطه ی خود را حفظ کرده و حتی توسعه دهند، درحالی که طولانی ترین حکومت های پس از اسلام در ایران، از نظر طول مدت حکومت، قابل مقایسه باحکومت‌هایی چون اشکانیان و ساسانیان نیستند.
مسلماً تداوم سلطه‌ی یک حکومت می‌تواند دلایل بی‌شماری داشته باشد ـ همان گونه که انحطاط و سقوط یک سلسله نیز معلول عوامل بی‌شماری است ـ اما بدون هیچ شک و تردیدی مهم‌ترین عامل پایداری یک حکومت را ، با توجه به مفهوم حدیث شریف نبوی ـ که در صدر مقال آمد ـ می‌توان میزان اهمیت آن حکومت به عدالت دانست و در تأیید این مطلب در ایران باستان شواهد بسیاری در دست است ، که در متن نوشتار به آن‌ها اشاره شده است و به طور مثال می توان از بار عام شاهان ساسانی به منظور رفع ظلم و ستم از مردم یاد کرد. مرحوم پیرنیا در این‌باره می‌نویسد:
«در اوایل دورة ساسانی، سالی دو مرتبه شاه بار عام می‌داد، یکی در نوروز و دیگری در مهرگان و جارچی ها از چند روز قبل مردم را خبر می‌کردند که اگر عرضی دارند در آن روز حاضر شوند. روزمزبور باز جارچی قصر سلطنتی به آواز بلند می گفت: «هر کس مانع از آمدن عارضین شود، خونش به گردن خودش است.» [i]
روشن است که چنین توجهی به مسأله‌ی رفع ظلم از مردم و عدالت در داوری ، به دیرپایی عمر حکومت‌ها منجر می‌شود. و چنین است که در دوره‌ی ایران باستان حکومتی چون ساسانیان بیش از چهار قرن می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. در حالی‌که به عنوان مثال حکومت صفوی در بعد از اسلام ـ با این‌که شباهت‌هایی نیز با حکومت ساسانی دارد ـ حدود دو قرن و نیم می‌تواند سلطه‌ی خود را حفظ نماید.
آن‌چه درباره‌ی این نوشتار قابل ذکر است، این است که با توجه به شباهت تقریبی داوری در حکومت‌های ایران باستان ، این مسأله به طور خاص در مورد یک سلسله‌ی معیّن مورد بحث قرار نگرفته است. بلکه به طور کلی درباره‌ی داوری در ایران باستان صحبت شده است. درباره‌ی این شباهت گفته شده:
«اصل و مبدأ تشابه را در خلال سه شاهنشاهی ایران، هخامنشی و اشکانی و ساسانی و طی این مدت طولانی بایستی در تشکیل و نوع سازمان جامعه ایرانی و اساس زندگی خانوادگی از یک طرف و دستورات مذهبی و قوانین دینی از طرف دیگر جستجو کرد.»[ii]
بنابراین مطالب ذکر شده درباره‌ی هر سلسله را می‌توان ـ جز در موارد خاص ـ به دیگر حکومت‌های ایران باستان تعمیم داد.
البته در جهت اختلاف ایدئولوژی حکومت‌های ایران باستان نیز گفته شده :
«برای شناخت پارت‌ها شناختن زرتشت لازم نیست ، چون پارت‌ها قبیله‌ای بودند که با زور و قدرت و بسیج بر ایران حکومت می‌کردند. و پشت سر آن‌ها فکر و ایدئولوژی وجود نداشت بلکه یک حکومت وجود داشت، ولی ساسانیان جهت احیاء مذهب زرتشت و تحقق بخشیدن آن که در دوره پارت ها از بین رفت کمر بستند.
این موضوع چه درست باشد و چه نادرست، لازم است ابتدا مذهب زرتشت شناخته شود، تا راست و دروغ آن مسلم گردد.»[iii]
به هر حال برای شناخت چگونگی قضاوت در ایران باستان، مطالبی در این نوشتار فراهم آمده است و امید است که خوانندگان گرامی با مطالعه‌ی آن شناختی هر چند اجمالی، از وضعیت داوری در آن دوره‌ی تاریخی به دست آورند.
● تعریف قضاوت و مفهوم آن
همان‌طور که در مقدمه ذکر شد، هیچ جامعه‌ای بدون قانون ـ حال مدوًن و یا غیر مدوًن ـ قادر به ادامه‌ی حیات نیست. و قانون تنها در صورتی می‌تواند ضامن بقای جامعه باشد، که در درجه‌ی اول عادلانه باشد. و در درجه‌ی دوم با توجهی دقیق و بدون تبعیض اجرا شود.
اجرای دقیق قانون و اظهار نظر درباره‌ی رعایت و یا عدم رعایت قانون توسط اشخاص در جامعه را قضاوت می نامند. و روشن است که هر چه این داوری دقیق‌تر باشد و بدون تبعیض اعمال شود، احترام افراد جامعه را بیشتر برخواهد انگیخت و به همان اندازه بیشتر مورد رعایت قرار خواهد گرفت.
باید گفت که رعایت دقیق قانون در دوره‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان وجود داشته، و درباره‌ی حکم یک قاضی علیه نزدیکان خود و یا حکم پادشاه به عنوان قاضی‌القضات علیه شاهزادگان مطالبی نقل شده است. و نیز مطالبی درباره‌ی مجازات سخت علیه قاضیانی که رعایت عدالت را در داوری خود نکرده بودند ، آورده شده است و نیز از پژوهش خواهی پس از صدور حکم و نیز مسأله‌ی نظارت عالیه‌ی پادشاه بر قضات و بار عام پادشاهان نیز حکایاتی باقی مانده است .
البته شکی نیست که قوانین دوره‌ی مورد بحث تا حد زیادی منافع حکومت و گروه‌های صاحب نفوذ در آن را تأمین می‌کرده ، ولی در هر حال همین که قوانین با دقت اجرا می‌شده‌اند ، منافع کلی جامعه نیز تأمین می‌شده است.
● تشکیلات دولت ایران و وضعیت قضایی آن
با این‌که در حکومت‌های ایران باستان تقریباً تمامی قدرت‌ها در اختیار شخص پادشاه بوده است و مسأله‌ی تفکیک قوا در آن وجود نداشته، اما نوعی تفکیک مسؤولیت در مقابل شخص شاه به چشم می‌خورد، بدین معنی که مثلاً در یک منطقه شهربان مسئوولیت امور سیاسی و اداری منطقه را بر عهده داشته، و فرمانده‌ی پادگان، مسئوولیت امور نظامی و دفاع از مرزها را، و نیز شخصی دیگر مسئوولیت جمع آوری مالیات ها را بر عهده داشته است. و البته بر کار تمامی آن‌ها، به وسیله‌ی مأموران مخفی حکومت نظارتی مداوم انجام می‌شده است.
در این میان مسئوولیت قضایی در نهایت در مرکز با شخص شاه ، و در ولایات با شهربان‌ها بوده است ، ضمن این‌که مسئوولیت اجرایی امور قضایی بیشتر بر عهده‌ی روحانیون زرتشتی بوده ، و نیز تمام ا فراد کشور این حق را داشته‌اند که در صورت مشاهده‌ی بی عدالتی در داوری ، از شخص شاه به عنوان قاضی‌القضات فرجام بخواهند.
به هر حال، با وجود تمرکز قدرت در شخص شاه و وجود استبداد در حکومت پادشاهی باید اعتراف کرد که وجود عدالت در داوری در ایران باستان مورد تأیید بسیاری از معاصرین آن‌ها از جمله هرودت و گزنفون و نیز بسیاری از محققین معاصر قرار گرفته است.
● اهمیت عدا لت در ایران باستان
الف) اهمیت عدالت در ایران باستان از دید مذهبی :
با توجه به این‌که باورهای دین زرتشتی، در برهه‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان در ذهن ایرانیان جا داشته، و نیز تا مدت‌ها به عنوان آیینی رسمی احکام آن در اداره‌ی جامعه مورد استفاده بوده است، ذکر چند نمونه از اهمیت عدالت در این دین، می‌تواند ما را با چگونگی نگرش ایرانیان باستان به موضوع عدالت در داوری آشنا کند.
دوره زرتشتی اهمیت خاصی به مسأله‌ی قضاوت و عدالت در داوری داده شده است. و برای قضاتی که در قضاوت جانب عدالت را رعایت نمی‌کنند، وعده‌ی عذاب اخروی داده شده است. نمونه‌ای از این وعده‌ها به نقل از ارداویرافنامه از این قرار است:
« پس دیدم روان مردی که فرزند خود را می‌کشت و مغز او را می‌خورد. و پرسیدند : « این تن چه گناه کرد که روان او چنین پاد فراه گرانی را تحمل می‌کند؟ « سروش اهلو و آذر ایزد گفتند که : « این روان آن داور و قاضی است که در میان کسانی که داوری می‌خواستند داوری دروغ کرد . او به دادخواهان و متهمان با خوش چشمی و راستی ننگریست بلکه با میل به خواسته آزوری نگریست و با خواستاران با خشم و تندی سخن گفت .»[i]
هم چنین تأکیدهای فراوان دیگری نیز در مسأله‌ی عدالت در دیگر متون مذهبی زرتشتی دیده می‌شود ، از جمله؛
«درباره سه قانون که زرتشت به برتری آموخت. (= تعلیم داد).
۱) نخست این که به «مجادله ناراست نزدکسان مروید !»
۲) دوم اگر با شما به ستم رفتار کنند دادگری پیش گیرید .
۳) سوم خوید و ده کنید که برای ادامه نسل پاک بهترین کارهای زندگان است و عامل نیک زایی فرزندان است.»[ii]
و نیز درباره‌ی پنج خوی آسرونان (= پیشوایان دینی) و ده اندرز که همه‌ی اندرزهای دین بدان پیوسته است از جمله می نویسد: «برای رواج دین، مزد ثوابکاران > و < کیفرگناه‌کاران را به دادنهادن»[iii]
هم چنین در متون مذهبی زردشتی مطالب بسیاری درباره انواع جرم و مجازات دیده می‌شود و از جمله:
«وندیداد نام بخشی ازاوستاست که در بیشتر پاره‌های آن از دستورها و قانون‌های زندگی فردی و همگانی و پاداش و پادافره کردارمردمان گفتگو می‌شود، به دیگر سخن وندیداد بخش فقهی اوستاست و خواننده را با احکام فرعی آیین زرتشت که در کارهای روزانه بکار می‌آید، آشنا می‌سازد.
معنای واژه وندیداد خود گویای همین امر است «وندیداد» شکل نادرست و تحریف شده‌ای از ترکیب اوستایی Vidaeva data به معنی «قانون ضددیو » است.»[iv]
ب) اهمیت عدالت در ایران باستان از دید سیاسی و اجتماعی:
در ایران باستان اهمیت عدالت از کودکی به مردم تلقین می‌شد چنان‌که گزنفون می‌نویسد:
«اطفال پارس برای آموختن عدالت و انصاف به مکتب می‌روند و از قرار معلوم همان طوری ‌که در ممالک ما اطفال را برای تعلیم ادبیات به مکتب می‌فرستند در پارس نیز اطفال را برای آموختن عدالت و انصاف به مکتب می‌‌سپارند.»[v]
به همین دلیل مردم ایران در بزرگ‌سالی نیز شدیداً به مسأله‌ی عدالت توجه می‌کرده‌اندتا آن‌جا که گزنفون می‌نویسد: «در پارس تصور می‌کنند آدم حق‌ناشناس ازخداوند غفلت می‌کند.»[vi]
اما از نظرسیاسی نیز توجه به عدالت برای اداره‌ی امپراتوری وسیع درایران باستان ضرورت حتمی داشته است. زیرا در غیراین‌صورت، دوام و بقای حکومت درمعرض خطر جدی قرار می‌گرفت، امام محمدغزالی درباره‌ی رابطه عدالت و بقای حکومت درایران باستان می‌نویسد:
«و بدان که کوشش آن پادشاهان قدیم به آبادان داشتن این جهان بود، ازبهرآن‌که دانستند که هرچند آبادانی بیشتر، ولایت ایشان بیشتر و رعیت ایشان بانبوه‌تر. ونیز دانستند که حکیمان جهان راست گفته‌اند که: دین به پادشاهی، و پادشاهی به سپاه ، و سپاه بخواسته، و خواسته بآبادانی و آبادانی به عدل] استوار [است و بجور و ستم کردن همداستان نبودندی و ازکسان خویش بیداد کردن روانداشتندی، ازآنکه می‌دانستندی که مردمان باجور و ستم پای ندارند و شهرها و جایها ویران شود، و مردمان بگریزند و بولایت دیگران شوند،] تاآبادان ویران گردد [و پادشاهی به نقصان اوفتد و دخل کم شود و گنج تهی شود و عیش برمردمان تلخ و بی‌مزه گردد. و رعیت پادشاه جابررا دوست ندارند، و همیشه بروی دعا بدکنند تا خدای تعالی ایشان را برخورداری ندهد و زودهلاک شوند.»[vii]
درباره‌ی اهمیت عدالت از کوروش به نقل استادش آمده است که: «عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هر چه از راه حق منحرف شود ستم و بی‌عدالتی است و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.»[viii]
هم چنین افلاطون درباره‌ی داریوش می‌نویسد: «داریوش قانونگذاری بود که قوانین او شاهنشاهی ایران را تا زمان حیات من از هرگونه گزندی مصون و محفوظ نگاه داشته است.»[ix]
ونیزدرباره‌ی ولرشک ازپادشاهان اشکانی آمده است که وی:
«دوخبرگزار نصب کرد، یکی مأموریت داشت که شاه را کتباً ازکارهای نیکی که باید انجام دهد آگاه سازد و دیگری یادآوری کند که کشیدن انتقام را بخاطرداشته باشد و نیز شخص نخستین موظف بودکه مواظبت کند مبادا پادشاه درحال غضب فرمانی خارج از عدالت صادر نماید و در هروقت بایستی شاه را به عدالت و نوع دوستی راهبری کند.»[x]
با این شواهد اهمیت عدالت در داوری در ایران باستان از دید سیاست‌مداران روشن می‌شود .
● قضاوت و عدالت دردولتهای ایران باستان
با این‌که در این مورد به حد کافی در صفحات قبل مطالبی آورده شده است، اما باز هم لازم به ذکر است که به نظر کریستن سن: «عموماً عدالت درایران باستان مقام بسیار جلیلی داشته و از زمان هخامنشیان قرائن کافی در دست هست که پادشاهان جداً مراقب حسن جریان قوه قضایی و درستکاری قضات بوده‌اند.»[i]
عدالت در داوری در ایران باستان تا آن‌جا مورد توجه بوده است که مواردی از صدور احکام شدید علیه افراد خاندان شاهی و یا حکم یک قاضی علیه پسرش گزارش شده است. و این مورد اخیر «مربوط به یکی ازداته‌بران موسوم به راکوسس است که فرزند خودرابرای گناهی که مرتکب شده بود، محکوم به اعدام کرد.»[ii]
مسلم است که با چنین توجه دقیقی به عدالت بوده است ، که حکومت‌ها عمری دراز داشته‌اند. ـ البته صرف نظر از انگیزه‌ی آن‌ها ـ و همیشه یکی از دلایل سقوط هرسلسله، مستقیم یا غیر مستقیم عدم توجه جدی آنان به عدالت بوده است. در صفحات آینده به چگونگی وضعیت دستگاه قضایی در ایران باستان خواهیم پرداخت.
● متون قضایی
با توجه به این‌که گفته شد اصل و مبدأ قوانین و داوری در ایران باستان مشابه ، و اساس آن ، باورهای مذهبی زرتشتی در بین ایرانیان بوده است ، می‌توانیم ازجمله متون مدون قضایی به متون زرتشتی اشاره کنیم که مهم‌ترین آن‌ها عبارتنداز :
الف) متون دینی زرتشتی :
۱) دینکرد
۲) بندهش (بندهشن)
۳) گزیده‌های زادسپرم
۴) دادستان (داتستا ) دینیگ
۵) روایات پهلوی.
ب) متون قضایی و قوانین دینی:
۱) مادیگان هزار دادستان (ماتیکان هزار داذستان)
۲) شایست نشایست
۳) روایات آذرآتورفرنبغ
۴) روایات فرنبغ سروش
۵) روایات امید
۶) پرسشنی‌ها
۷) دستوران[iii]
البته در دوره‌ی هخامنشی قوانین قضایی دیگری نیز ازملل تابعه وجود داشته است که پادشاهان هخامنشی باتوجه به این‌که ملل تابعه را درتبعیت از قوانین و آداب و رسوم خود آزادگذاشته بودند، دستور به گردآوری آن‌ها داده بودند، دراین باره آمده است: «درهمه استان‌های شاهنشاهی ایران همان طورکه امورمذهبی و عقاید دینی آزاد گذاشته شده بود، امورقضایی نیزطبق عرف محل و قوانین مذهبی هرمنطقه اجرا می‌شد.»[iv]
● قضات و محاکم
درایران باستان قضات، در دو شکل رسمی و غیررسمی به کارداوری می‌پرداخته‌اند، و شکل غیررسمی داوری را اغلب ریش سفیدان و بزرگان خانواده‌ها و قبایل برعهده داشته‌اند. و داوری رسمی بیشتر برعهده‌ی موبدان و روحانیون زرتشتی، و داوری درباره‌ی جرم‌های سیاسی نیز به طور خاص با پادشاهان و یا والیان منصوب وی درایالات بوده است، و بهرحال قضات را در این دوره می‌توان چنین تقسیم بندی کرد:
الف) شاه قاضی‌القضات : در ایران باستان شاه دررأس هرم قضایی کشور قرار داشته است،
▪ دوره‌ی هخامنشی : « قضات از طرف شاهنشاه به این شغل منصوب می‌شدند و شغل آنان موروثی بوده است . »[v]
▪ دوره‌ی ساسانی: « قوه عالیه قضایی به شاهنشاه اختصاص داشت و این نظر فقط امر فرضی و نظری نبود چه روایات متعدد موجود است که برعدالت خواهی پادشاهان ساسانی گواهی می‌دهد و…اگر کسی در مراجع عدلیه محلی به حق خود نمی‌رسید همواره می‌توانست به شاه رجوع کند و به مقصود خود برسد.»[vi] این شواهد اثبات می‌کندکه پادشاهان ایران باستان مقامی مافوق تمام قضات داشته‌اند.
ب) موبدان و قضات: چون جامعه‌ی ایران باستان جامعه‌‌ای دین باور بوده و به خصوص دین زرتشت نقش مهمی در افکار مردم داشته، و نیز با توجه به این‌که این دین در برهه‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان در صدر قدرت قرار داشته و متون قضایی ، متون مذهبی این دین بوده است، می‌توان به نقش عمده‌ی روحانیون زردشتی دردستگاه قضایی ایران باستان پی برد:
«محاکم هرناحیه را یکنفر قاضی روحانی اداره می‌کرد و بطور کلی مراقب بود که احکام و اعمال روسای غیرروحانی ناحیه نیز کلاّ موافق عدالت باشد…بموجب کتاب اوستایی سنکا ذوم نسک بین قضاتی که ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده و پانزده سال علم فقه تحصیل کرده باشند امتیازی قائل شده‌اند، ظاهراً تصمیمات و احکام حقوقی هر یک از آنان بر حسب درجه اعتبار مختلفی داشته است … از آن گذشته می‌توان حدس زد که بسیاری از مأموران قضایی که مناصب مخصوصی داشته‌اند موبد یا هیربد بوده‌اند، چنانکه می‌دانیم هیربدان گاهی به عنوان قضاوت فتوایی می‌داده‌اند.»[vii]
در این باره همچنین گفته شده: «قضات از میان روحانیین معین می‌شدند زیرا فقط آنها بودند که اطلاعات و معلومات قضایی داشتند.»[viii]
زرین کوب نیز در این باره می‌نویسد: ] در دوره ساسانی [«در آنچه به اجرای عدالت مربوط می‌شد نقش عمده بر عهده هیربدان بود که با قانون دینی و احکام عادی آشنایی داشتند.»[ix]
ج) قضات دیگر:
▪ قاضی سپاه: «قوه قضایی لشکری به یک قاضی مخصوص ملقب به سپاه داذورمحول بود.»[x] البته همان‌طورکه ‌در قسمت جرم‌ها و مجازات‌ها خواهد آمد، جرم نظامی مانند فرار از جنگ مجازات اعدام درپیش داشته، و برا ی صدو ر چنین احکامی حتی در مواردی شخص شاه دخالت می‌کرد.
▪ قاضی خانوادگی: درایران باستان به جرم‌هایی که درمحدوده‌ی خانواده اتفاق می‌افتاد، و اخلال مستقیمی در امور جامعه بوجود نمی‌آورد، توسط بزرگ خانواده رسیدگی می‌شد.
«رئیس خانواده در بدو امر، نه فقط مراسم مذهبی را برعهده داشت. بلکه بر وظایف او اجرای قوانین دینی، یعنی عدالت نیز اضا فه شده بوده است. بدین جهت او را «زنتوبخته» می‌نامیدند. این زنتوبخته دارای امتیازات قضایی و روحانی، و به همین جهت مورد احترام خاص بوده است… در یک واحد بزرگتر اجتماعی یعنی «ویث» یا «ویسپو»، رئیس آن «ویس پئی تیش» مانند زنتوپئی‌تیش اجرای مراسم مذهبی و امور عدالت را برعهده داشته است و بدین جهت اورا «ویس بخته» می‌نامیدند. باز در بخش وسیعتری به نام «دهیو» مراسم مذهبی و قضاوت از جمله وظایف «دهیو پئی تیش» بوده است، و او از تمام اختیارات و مزایایی که رؤسای واحدهای مادون برخوردار بوده اند استفاده می‌کرده است.»[xi]
● محاکم محلّی و اقلّیت‌‌‌ها
دولت‌های ایران باستان اغلب وسعت زیادی داشته و ازملیّت‌ها ، اقوام و پیروان ادیان گوناگونی تشکیل می‌شده‌اند. و باتوجه به آزادمنشی که اغلب حکومت‌های ایران باستان داشته‌اند ، طبیعی است که محاکمات این اقلیت‌های نژادی و مذهبی باید برمبنای قوانین خود آن‌ها انجام می‌شده است .
« مجازات مجرمین درسرزمینهای تابع ایران برطبق آداب و رسوم اهالی و ساکنین همان سرزمینها ازطرف دادگاههایی متشکل از اشخاص مجرب و فقیه وارد به قانون از هر دهیو برقرار و اجرا می‌شد…درمناطقی که بنی‌اسرائیل ساکن بودند امور قضایی را شورایی متشکل از مسنترین و دانشمندترین افراد این قوم به ریاست یک قاضی موسوم به رش گلوتا Res -Galuta انجام می‌داد.»[i]
«درهمه استانهای شاهنشاهی ایران ، همانطور که امور مذهبی و عقاید دینی آزادگذاشته بود ، امور قضایی نیز طبق عرف محل و قوانین مذهبی هر منطقه اجرا می‌شد.»[ii]
مقایسه‌ی روش‌ حکومت‌های ایران باستان در مورد اقلیت‌ها با حکومت‌های دیگر آن عصر و حتی روش حکومت‌های فعلی جهان در مسأله‌ی اعطای حق قضاوت به اقلیت‌ها برمبنای قانون خودشان ، نشان می‌دهد که وضعیت اقلیت‌های تابع دوات‌های ایران باستان از وضعیت اقلیت‌ها در بسیاری از کشورها در آن دوره بهتر بوده است .
● قاضی (داته برا)
▪ شرایط قضات: «اغلب، داته برا از بین سران قوم، شاهزادگان (وسپوران)، ریش سفیدان خردمند و باتجربه انتخاب می‌شدند . یکی از شرایط انتخاب و انتصاب آنان، معروفیت به دیانت، صحت عمل و تقوی، پرهیز از رشوه خواری و اخاذی بوده است.»[iii]
«درزمان ساسانیان هم نام قاضی احترامی بسزا داشته و مردمانی مجرب و عادل رابرمسندقضا می‌نشاندند.»[iv] البته این‌ها همه با توجه به این نکته بود که: «پیشوایی ارثی بود، ازپدر به پسر می‌رسید چنان‌که داوری و در برخی دیگر از منصب‌های ایران باستان چنین بود.»[v] و نیز نقل شده است که در زمان اردشیر اول ساسانی در بابل «قضات منحصراً پارسی بودند.»[vi]
به‌هرحال همان‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد، پایداری دولت‌های ایران باستان در مدت زمانی نسبتاً طولانی، بیش از هر چیز مدیون توجه آنان به قانون و عدالت بوده است و «انحراف از آنچه که قانون و داد شناخته می‌شد مجازات داشت و البته امپراتوریی با چنین وسعت بدون نظارت قانون و عدالت نمی‌توانست پایداربماند.»[vii]
مسلم است که قانون فقط توسط کسانی می ‌توانسته اجرا شودکه
ـ اولاً : ازقانون اطلاع کافی داشته باشند
ـ ثانیاً : دراجرای عدالت وقت کافی داشته باشند و اگر چنین نمی‌بود عمردولت‌های ایران باستان چنان طولانی نمی‌شد . یکی ازمحققین معاصر در این‌باره می‌نویسد:
«به هرحال مسلم است که درزمان سلطنت شاهان هخامنشی با تشکیل دادگاهها از انتقامجوییهای شخصی جلوگیری و بنا به گفته مورخان مسأله‌ای که در آن زمان بیشتر مورد توجه قرار گرفت احترام بیش از حدی بود که ایرانیان برای دات = عدل قایل بودند.»[viii]
▪ عزل و نصب قضات: نصب قضات با توجه به شرایطی که در بالا ذکر شد، توسط شاه به عنوان قاضی‌القضات انجام می‌شد و در مورد عزل قاضی هم آمده است: «قضات شاهی که از پارسیان انتخاب می‌شوند وظیفه خود را تا دم مرگ انجام می‌دهند مگر آنکه بر اثر عدم اجرای عدالت از کار برکنار شوند. آنان در محاکمه داوری می‌کنند، قوانین ملی را تعبیرو تفسیر می‌نمایند و در همه امور تصمیم می‌گیرند.»[ix]
▪ حقوق قضات: با این‌که درباره حقوق و امتیازاتی که یک قاضی در ایران باستان از آن برخوردار بوده، اطلاعات زیادی نداریم اما می‌توان چنین حدس زد که با توجه به این‌که قضات رسمی، و نیز قضات منصوب پادشاه، اغلب از نجبا و خاندان‌های اصیل و نیز از روحانیون زردشتی بوده‌اند، خود دارای امتیازات، املاک و درآمد زیادی نیز بوده‌اند و شاید مزایای خاصی نیز در ارتباط با منصب قضاوت در اختیار آن‌ها قرار می‌گرفته است. احتشام در این‌باره می‌نویسد:
«در عهد هخامنشی عدالت دارای مقام شامخی بوده‌است . شاهنشاهان هخانشی امر عدالت و اجرای آن را یکی از برنامه‌های سلطنت خود و سرلوحه امور کشوری قرار داده‌بودند ، به همین جهت است که قضات در این زمان از مزایای فراوان و امتیازات زیادی برخوردار بوده‌اند.»[x]● مجازات قضات :
الف) مجازات دنیوی :
«به عدالت در ایران قدیم خیلی اهمیت می‌دادند و شاهان نسبت به قضات خیلی سخت و گاهی هم بیرحم بودند چنانکه سی‌سام‌نس نامیرا که شغل قضایی داشت و رشوه گرفته بود کمبوجیه محکوم به اعدام کرد و بعد از اعدام امر نمود پوست او را کنده روی مسندی که برای قضاوت می‌نشست پهن نمایند و شغل این قاضی را بعد به پسر او داد و مجبورش نمود که روی این مسند بنشیند. اردشیر اول نیز با قضاتی که بر خلاف حقانیت حکم می‌دادند با کمال سختی رفتار می‌‌کرد.»[i]
«ساندوکس که به شغل قضاوت اشتغال داشته است در موردی منحرف می‌شود داریوش فرمان می‌دهد که او را به دار بیاویزند ولی هنگامی که حکم درباره او در شرف اجراست داریوش درمی‌یابد که این شخص اعمال نیکی هم انجام داده‌است ، پس از بررسی دقیق به این موضوع و تأیید امر از اعدام او صرف‌نظر می‌شود ولی مقصر دیگر به شغل قضاوت برنمی‌گردد و او را منفصل و به فرمانداری آیولیا منصوب می‌کنند ، مورخ یونانی این موضوع را قابل ستایش می‌داند.»[ii]
با دقت در مطالب بالا چند موضوعِ قابل توجه و تذکر دیده می‌شود:
۱) در مورد مقصرین اعمال نیک را هم در نظر می‌گرفتند و چنان‌چه اعمال نیک مقصر برتری داشت مورد عفو قرار می‌گرفت .
۲) چنان‌چه قاضی مجرم به دلیل فوق، عفو می‌شد ولی از نظر حکومت صلاحیت قضاوت را نداشت و اگر ‌چه ممکن بود که به مشاغل دیگری منصوب شود ولی هرگز دوباره به قضاوت منصوب نمی‌شد.
۳) تأثیر مسأله‌ی دقت در عدالت و نظارت بر کار قضات در دید خارجیان در آن زمان بسیار مهم بوده است. به نحوی که تقریباً تمام کسانی که درباره‌ی ایران باستان مطلبی نوشته‌اند، درباره‌ی اهمیت عدالت در نظر آنان سخن گفته‌ و هم‌چون هرودت این توجه را ستوده‌اند.
۴) ممکن است مجازات‌هایی مانند مجازات کمبوجیه درباره‌ی سی‌سام‌نس خشونت آمیز به نظر بیاید ولی باید توجه داشت که اگر در آن عهد چنان خشونت‌هایی صورت نمی‌گرفت ، دقت کامل در امر قضاوت و رعایت عدالت نیز احتمالاً دیگر به صورت دقیق انجام نمی‌شد .
ب) مجازات اخروی:
در متون مذهبی زردشتی به قضاتی که در قضاوت جانب عدالت را رعایت نمی‌کنند وعده‌ی عذاب آخرت داده شده ‌است، که نمونه‌هایی از آن متون، تحت عنوان اهمیت عدالت در ایران باستان از نظر مذهبی در صفحات قبل آمد و اینک نمونه‌هایی دیگر:
«پس دیدم روان‌مردی که هر دو چشم او کنده و زبان بریده با یک پا در دوزخ آویخته بود و با شاخه دو شاخ روئین، تن او رنده می‌کردند و میخی آهنین بر سرش زده بودند و پرسیدم: این مرد کیست و چه گناه کرد؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند که این روان مرد دروندی است که در گیتی داور دروغزن بود و رشوه ستد و داوری دروغ کرد.»[iii]
«و دیدم روان مردی که به یک پا در تاریکی دوزخ آویخته بود و او در دست داس آهنی داشت و سینه و کش (= زیر بغل) های خویش را می‌برید و میخی آهنین در چشم او زده بودند و پرسیدم: این روان کیست و چه گناه کرد ؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند که: این روان آن مرد دروند است که شهری به میانجیگری به او داده بودند و آنچه که سزاوار بود که بکند و فرمان بدهد نکرد و فرمان نداد.»[iv]
با توجه به وعده‌های عذاب اخروی، که در بالا و قسمت‌های دیگر آورده شد. و نیز مجازات‌های دنیوی قضات، می‌توان به علت رعایت دقیق عدالت در آن زمان پی برد.
● نقش بار عام در نظارت بر قضات
با این‌که در ایران باستان نهایت دقت و توجه در نصب قاضی به منصب قضاوت انجام می‌شد. و نظارت بر اعمال او نیز پیوسته و از طرق گوناگون اعمال می‌شد، ولی با این حال باز هم طریقه‌ی دیگری برای احقاق حق وجود داشت و آن هم دادخواهی مستقیم از شخص پادشاه در مراسم بار عام بود . در این باره نقل شده است:
«شاه در مواقع رسیدگی سواره در جای بلندی قرار گرفته بعرایض مردم رسیدگی می‌کرد. در اوایل دوره ساسانی، سالی دو مرتبه شاه بار عام می‌داد یکی در نوروز و دیگری در مهرگان و جارچی‌ها از چند روز قبل مردم را خبر می‌کردند که اگر عرضی دارند در آن روز حاضر شوند روز مزبور باز جارچی قصر سلطنتی به آواز بلند می‌گفت: هر کس مانع از آمدن عارضین شود خونش بگردن خودش است.»[v]
و نیز گفته شده: «پادشاه هم بر جریان عدالت نظارت داشت. و بار عام که غالباً در اولین هفت روز هر ماه به هر ستمدیده‌ای اجازه می‌داد تا شکایت حال خود را به پادشاه عرضه دارد تا حدی به همین منظور معمول شده بود.»[vi]
البته این دو مورد درباره‌ی دوره ساسانی بود ، ولی مسأله‌ی دادخواهی مستقیم از شخص شاه، در دوره هخامنشی هم وجود داشته است. و گزنفون آن را چنین نقل می‌کند:
«زمانیکه کوروش به ترتیب مذکور] حرکت با سپاهیان خود [حرکت می‌کرد عده زیادی از مردم در آنطرف حد‌ها از عقب او حرکت می‌کردند و چون از هر طرف عرایض برای ملاحظه وی می‌آوردند. کوروش بتوسط آجودانهای خود بایشان اطلاع می‌داد که بسرداران او رجوع نمایند تا درخواستهای ایشان را باستحضار وی رسانند … آنگاه کوروش بعضی از دوستان خود را که می‌خواست بیشتر ایشان را طرف توجه و مرحمت قرار دهد یک بیک طلب نموده و بایشان می‌گفت: هرگاه این اشخاص که در عقب ما می‌آیند نزد شما آمده و خواهشهایی نمایند که موافق حقانیت و انصاف نباشد توجهی ننموده و ایشان را جواب دهید. لیکن هرگاه سؤالات و تظلمات ایشان صحیح و از روی حق باشد آنها را به استحضار من رسانید تا باتفاق شما در انجام و رفع آن پردازم.»[vii]
کریستن سن درباره‌ی مسأله نظارت بر قضات و بار عام می‌نویسد:
«اگر کسی در مراجع عدلیه محلی بحق خود نمی‌رسید، همواره می‌توانست بشاه رجوع کند و بمقصود خود برسد . لکن شاه دور بود و بسختی بحضور او نائل می‌شد. معذلک چنین ذکر کرده‌اند که اکثر پادشاهان ایران در بعضی مواقع مخصوص سوار اسب شده بر بالایی می‌ایستادند و از آنجا همة جماعتی را که در صحرا گرد آمده‌بودند می‌نگریستند و به دعاوی رسیدگی می‌کردند و سبب این بود که: «چون پادشاه جایی بنشیند و آنجا با دهلیز و دربند و پرده‌دار بود. صاحب‌غرضان و ستمکاران، مظلومان را بازدارند و پیش پادشاه نگذارند. علاوه بر این چنین معلوم است که پادشاهان نخستین ساسانی سالی دو بار در اعیاد نوروز و مهرگان بار عام می‌دادند و ورود همه کس را از خرد و کلان آزاد می‌فرمودند. چند روز قبل از طرف شاه اعلام می‌شد که بار عام خواهدداد تا شاکی و متشکی عنه خود را برای جواب دادن آماده کنند. پس آنگاه پادشاه به موبد‌] ان‌ موبد [امرمی‌داد که مردمانی امین و مطمئن در مدخل قصر قراردهد تا کسی از دخول متظلمان ممانعت نکند و اعلام می‌نمود که هر کسی در این موقع مانع شود از اینکه مظلومی شکایت خود را عرض کند نسبت به خدا و پادشاه مرتکب گناهی عظیم شده‌است و از امان قانون محروم خواهدبود.»[viii]
البته لازم به ذکر است که بار عام به شکلی که در ایران باستان انجام می‌شده‌ است ، احتمالاً تنها می‌توانسته داد مظلومان و ستمدیدگانی را بدهد ،که در پایتخت یا نواحی نزدیک به آن اقامت داشته‌اند. و به دلیل بُعد مسافت ستمدیدگان دور از مرکز بندرت می‌توانسته‌اند از این امتیاز استفاده کنند ، مگر آن‌که حق بزرگی از آن‌ها ضایع می‌شد که شاکی صرف وقت و مخارج زیاد را برای دادخواهی لازم می‌شمرده ‌است . ولی در هر‌حال نفس این نظارت می‌توانسته جلوی بسیاری از مظالم را درآن دوران بگیرد.
● انواع جرم و مجازات
الف) جرم سیاسی : یکی از شایع‌ترین جرم‌ها ـ و نیز مهم‌ترین آن‌ها ـ جرم سیاسی از قبیل: بی‌احترامی به شاه ، شورش علیه حکومت و… ، بود که سختترین مجازات‌ها را نیز بدنبال داشت از جمله: «در موارد خیانت مهم بشاه و مملکت معمول بود که مقصر را به پایتخت آورده گوشها یا بینی او را بریده و بعد از نشان دادن به مردم او را به ولایتی که محل خیانت بود برده می‌کشتند.»[i] و نیز: یکی از مجازاتهای بسیار معمول آن زمان که خصوصاً درباره شاهزادگان عاصی مجری می‌شد، کوری بود، بدین‌ترتیب که میل سرخ در چشم محکوم فرو می‌بردند یا روغن گداخته در دیده او می‌ریختند.»[ii] و یا: «مرتکبین بعضی از جرایم را از قبیل خیانت به دین و دولت مصلوب می‌کردند.»[iii] و یا موبدی که متهم به خیانت نسبت به سلطنت شده‌بود: «گرفتار و محکوم به مرگ بوسیله گرسنگی شده در بیابانی دور و بی‌آب و علف جان سپرد.»[iv] ولی با این همه به روایت هرودت:
« پادشاه نباید کسی را به جرم گناه واحد به قتل آورد و هیچیک از ایرانیان نبایستی بنده‌ای را بر اثر یک گناه به اشد مجازات برساند بلکه در هر مورد باید خدمات مجرم در مقابل خلاف کاری او قرار داده ‌شود و اگر گناهان او بیش از خدماتش باشد آنگاه طرف شاکی به مجازات پردازد.»[v]
و چنین بود که:
وقتی که والی آسیای صغیر سر هیس‌تیه یاغی یونانی را برای داریوش فرستاد چنانکه هرودت نوشته شاه مغموم شده والی را ملامت کرد که چرا او را زنده نفرستاد و امر کرد سر او را شسته با احترام دفن کنند چه این شخص خدمت بزرگی به ایران و داریوش در موقع سفر جنگی او به مملکت سکا‌ها در دانوب نموده‌ بود.»[vi]
به‌هر‌حال این چند نمونه از مجازات هایی بود که در مورد مجرمین سیاسی اعمال می شد.
ب) جرم مذهبی: از دیگر جرم‌های مهم در ایران باستان جرم مذهبی بود و این جرم عبارت بود از جنایتی که: «شخص نسبت به خدا انجام دهد یعنی از دین زرتشت روی برگرداند.»[vii] البته در نامه‌ی تنسر به پادشاه طبرستان اهمیت این جرم در ترتیب، جلوتر از جرم سیاسی دانسته شده است. ولی باید توجه داشت که در ایران باستان همواره جرم سیاسی در درجه‌ی اول اهمیت قرار داشته است. و اهمیت جرم مذهبی بیشتر در دوره‌ی ساسانیان بوده، که روحانیون زرتشتی در موضع قدرت قرار داشته‌اند. و البته در این مواقع حتی پادشاهان هم از گزند آن‌ها در امان نمی‌مانده‌اند. و نمونه‌ی روشن چنین واقعه‌ای، عهد سلطنت قباد ساسانی بوده ‌است. به‌هرحال « اگر کسی از مذهب روبرمی‌گرداند و به دین دیگری می‌گروید، بلافاصله او را اعدام می‌کردند.»[viii]
کریستن سن به نقل از کتاب اعمال شهدای مسیحی، شکنجه‌های مختلفی را یادآور می‌شود که درباره‌ی مسیحیان و مرتدین اعمال می‌شده ‌است ولی وی با این‌که می‌نویسد:
«در مواردی که پای تعصبات دینی در میان می‌آمد ، اجرای احکام مقید به قوانین عادی نبود و اکثراً بطور فوق‌العاده صورت می‌گرفت زیرا که در این موقع اشخاصی که برسیدگی قضایا مأمور می‌شدند، غالباً عمال دولت بودند که بالطبع اطلاع وافی و تبحر کافی در مسائل فقهی و حقوقی نداشتند. ملاک عمل آنها فرامین دولتی بود که بنحو فوق‌العاده صادر می‌شد.»[ix]
ولی در نهایت چنین قضاوت می‌کند:
«بلاشک اگر تصور کنیم، که آنچه در باب مجازاتهای سخت دولت ساسانی در اعمال شهدای عیسوی مذکور است از مجازاتهای یومیه عدالتخانه ایران بوده نسبت به ایرانیان ظلم روا داشته‌ایم . صرف‌نظر از مبالغه‌گوییهایی که می‌توان در اینگونه روایات حدس زد باید دانست که این مجازاتها مخصوص سیاستهای مذهبی بوده و بنابراین، آن بیرحمیها نتیجه اختلاط تعصب و غیرت دینی با مفاسد شهوانی است که در اعمال محاکم مذهبی اروپا در چند قرن پیش مکرر مشاهده شده‌ است.»[x]
پ) جرم نظامی: منظور از جرم نظامی بیشتر مسأله‌ی فرار از جنگ است که این جرم در همه‌ی ادوار تاریخ و در بیشتر جوامع، مجازات شدیدی را در پی داشته و دارد.
«امیانوس مارسلینوس یکی از افسران رومی در جنگ امیدا، بین روم و ایران ، در زمان شاپور ملقب به ذوالاکتاف راجع به قوانین و اجرای بعضی از مجازاتها چنین می‌نویسد: «در مورد اجرای عدالت باید گفت که ایرانیان فوق‌العاده از قوانین می‌ترسند. برای خائنان و فراریان نظامی قانون بسیار بیرحمانه است.»[xi]
البته صدور این حکم درباره مجرمین نظامی «به یک نفر نظامی مخصوص ملقب به سپاه داذور محول شده بود.»[xii] پیرنیا در این مورد می‌نویسد: «راجع به جنایات نسبت به شاه حکم اعدام فقط در دو مورد صادر می‌شد: در مورد شورش و فرار از جنگ.»[xiii]
ت) جرم خانوادگی :
«جنایاتی که در خانواده واقع می‌شد مانند قتل زن بدست شوهر و یا کشته شدن پسر و دختر به دست پدر و یا به قتل رسیدن خواهر بدست برادر و یا جنایات مابین پسران و برادران به عدلیه و دادگاه مراجعه نمی‌شد و قاعده و رسم بر این قرار داشت که در داخل خانواده محکمه‌ای تشکیل گردد و به جنایت به وقوع پیوسته رسیدگی شود زیرا پارتها معتقد بودند که اینگونه جنایات هیچگونه ارتباطی به اجتماع و حقوق عمومی نداشته تنها به نظام و حقوق خانواده مربوط می‌شود.»[xiv]
البته با این‌که این مطلب از دوره‌ی پارتیان نقل شده، ولی احتمالاً در دوره‌های قبل و بعد از آن نیز سابقه داشته است. چنان‌که حتی هم ‌اکنون نیز در بعضی از قبایل و عشایر ایرانی رسیدگی به این‌گونه جرم‌ها با وجود تلاش‌های دولت و قوه‌قضائیه، باز هم در داخل قبایل و در محاکم خانوادگی انجام می‌گیرد. و این شاید یادگاری از آداب و رسوم ایرانیان قبل از اسلام و نیز اعتقاد به استقلال قبیله در برابر بیگانگان ـ حتی حکومت‌های وقت ـ باشد.
● جرم عمد و غیر عمد
یکی از مسایل جالب توجه در داوری در ایران باستان توجه قانون‌گذاران به نیت مجرم است که هم‌اکنون نیز در نظام‌های حقوقی جهان مورد توجه قرار دارد.
در این مورد در متون زرتشتی آمده‌است که اگر پزشکی بخواهد به درمان خداپرستان اقدام کند باید حداقل سه بار اقدام پزشکی موفق درباره کافرین داشته‌ باشد و چنان‌چه کسی سه‌بار به درمان دیوپرستان اقدام کند و هر سه بار در بهبود آنان ناکام ماند، دیگر حق درمان خداپرستان را نخواهد داشت و:
«اگر چنین کسی مزداپرستان را چون درمانگر درمان کند و یا در میان ایشان به کار پزشکی پردازد و بدانان زیان رساند، برای زیانی که رسانیده است پادافره (مجازات) گناه دانسته و آگاهانه سزاوارست.»[xv]
در حالی که در پرسش و پاسخی دیگر ، در مورد مجازات یک جرم چنین آمده است:
«اگر کسی از جوی به کشتزار خویش آب روان کند و در نخستین یا دومین یا سومین یا چهارمین بار لاشه سگ یا گرگ یا روباه] درآن آب [پدیدار شود، پادافره گناه او چیست؟ لاشه و مرداری که سگ یا گرگ یا مرغ یا باد یا مگس بیاورد کسی را گناهکار نمی‌‌کند چه اگر چنین لاشه و مرداری کسی را گناهکار می‌کرد بزودی با بودن مردار بسیار بر روی زمین در این جهان خاکی…تن‌هاسزاوار مرگ می‌گردید.»[xvi]
● انتخاب وکیل
استفاده از وکیل یعنی شخصی که از قوانین مطلع بوده و به طرفین دعوی در احقاق حق کمک کند در ایران باستان وجود داشته، در این باره آمده است:
«چون رفته رفته سوابق قضایی زیاد شد و قوانین طول و تفصیل پیدا کرد گروه خاصی بنام سخنگویان قانون پیدا شدند که مردم در کارهای قضایی با آنها مشورت می‌کردند و برای پیشبردن دعاوی خود از ایشان کمک می‌گرفتند.»[i]
و نیز نقل شده که :
«از قراری که دیودوروس می‌نویسد در بعضی موارد خصوصاً در مورد متهمین سیاسی شخص متهم حق داشته‌است وکیلی برای دفاع از خود انتخاب کند. یکی از این موارد مربوط به تریبازوس نایب‌السلطنه ایران در شهرب‌ نشین بزرگ لودیا بود. تریبازوس متهم شده‌بود که نه فقط در رسیدگی به امور عام‌المنفعه قلمرو حکومتش مسامحه کرده ‌است بلکه زد و بندهایی نیز با اوگوراس حاکم سالامین (سالامیس) داشته ‌است او را احضار و محاکمه کردند. دادگاه از سه نفر داته‌برا تشکیل شد و به اتهامات او رسیدگی کرد ضمناً همه وسایل مدافعات در اختیار متهم قرارداده ‌شد تا بتواند از خود دفاع کند. پس از بررسی ادعانامه و مدافعات متهم و استماع شهادت شهود و سایر دلایل، دادگاه رأی خود را بر برائت وی صادر کرد و روابط مخفیانه او را با اوگوراس که اهم اتهامات بود وارد ندانست.»[ii]
به‌هرحال مسأله‌ی انتخاب وکیل نیز می‌تواند افتخاری برای نظام قضایی در ایران باستان باشد .
● فرجام خواهی و پژوهش
با توجه به این‌که فرجام‌خواهی به‌طور غیررسمی و به شکل بارعام وجود داشت. که قبلاً درباره‌ی آن توضیح داده ‌شد. ولی باز هم به شکل رسمی‌تر درخواست فرجام و پژوهش وجود داشت که در این‌مورد چنین نقل شده‌است: «اگر احدی از طرفین دعوی از رأی دادگاه ناراضی بود می‌توانست پژوهش بخواهد و مرجع رسیدگی نهایی و فرجامی نماینده شاهنشاه در محل بوده‌ است که به عنوان داور به مناقشات خاتمه می‌داده ‌است.»[iii]
● نحوه‌ی یافتن حقیقت
یکی از مسایل مهم در قوه‌‌ی قضاییه‌ی هر نظام حکومتی ، شیوه‌ی دستیابی قاضی به اطلاعات و مدارک لازم است و روشن است که هرچند قاضی تمام شرایط منصب قضاوت از جمله علم، عدالت، و… را داشته‌ باشد اما با راه‌های دستیابی به حقیقت آشنایی لازم را نداشته‌ باشد، نمی‌تواند حکم درستی درباره‌ی دعاوی صادر نماید .
در ایران باستان با توجه به شرایط و موقعیت روز از وسایلی استفاده می‌کردند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
الف) بازپرسی از شخص متهم و دیگران:
در این باره شواهدی در دست است از جمله:
« هنگامی که فرمان تعقیب اهل سایردیانات صادر می‌شد، محاکم عادی وارد رسیدگی نمی‌شدند و تحقیقات مقدماتی و استنطاقات و صدور احکام با مرزبانان و سایر صاحبان منصب ایالتی بود … گاهی موبدان موبد شخصاً عیسویان را استنطاق می‌کرد و حکم صادر می‌نمود . »[iv]
و نیز نقل شده ‌است که: «قاضی هنگام استنطاق محبتی مجعول و گفتاری فریبنده بکار می‌برد تا مجرم را به اعتراف وادار کند.»[v]
البته راه‌های دیگری نیز برای دستیابی به حقیقت وجود داشته که با این که کاملاً مبتنی بر خرافات به‌نظر می‌رسد ولی باید توجه داشت که تنها در زمانی مورد استفاده قرار می‌گرفته، که هیچ امیدی برای دستیابی به حقیقت از راه‌های عادی وجود نداشته است و از جمله این راه‌ها عبارتند از :
ب) و ره گرم و سرد :
« آزمایش قضایی یا ورنیرنگ از تأسیسات بزرگ دادگستری در وندیداد می‌باشد ، … و میان اقوام و ملل دیگر نیز در عهد قدیم معمول بود و بموجب آن قاضی و دادرس که در اوستا بنام داتو نامیده شده وقتی در احقاق حق مردد می‌شد و یا در جرایم بزرگ درصدد بود مهلتی برای گناهکار قایل شود قضاوت و احقاق حق را بعهده اهورامزدا یا رشنو خدای قانون برگزار و محول می‌نمود . باین ترتیب که گناهکار و یا متهم و متخلف را در آب جوشان و داغ می‌انداختند و یا فلز گداخته بروی سینه یا دل وی می‌ریختند و اگر نیروی مقاومت در او سحرآسا بود و تصادفاً نجات می‌یافت حقانیت وی به ثبوت می‌رسید والا به مجازات خود ‌رسیده بود.»[vi]
البته این آزمایش به وره گرم مشهور بوده‌ است. و چنین آزمایشی را زرتشت نیز برای اثبات حقانیت دعوت خود در حضور گشتاسب انجام داده‌است:
«زردشت هنگام دعوی رسالت و پیغامبری در حضور کی‌گشتاسب دستور داد مس گداخته برسینه وی ریختند و این مسها پس از سرد شدن مانند گلوله در موهای سینه زردشت آویزان شدند و باین ترتیب صحت ادعای او به ثبوت رسید.»[vii]
نوع دیگری از امتحان گرم «عبارت بود از عبور از میان آتش که در داستان سیاوش پسر کیکاوس و داستان ویس و رامین وصف آن بطور شاعرانه آمده‌است.»[viii]
«امتحان سرد (ور سرد) ممکن بود بوسیله شاخه‌های چوب مقدس بعمل آید. در این صورت آن را برسموگ و ریه می‌نامیدند.»[ix]
پ) سوگند خوردن:
«یک نوع دیگر از امتحان بسیار قدیم، که در ضمن ایراد قسم اجراء می‌شد، نوشیدن آب گوگرد آلوده بوده … و اصطلاح سوگند خوردن که امروز در زبان کنونی ایران بمعنی قسم یاد کردن استعمال می‌شود و معنی تحت اللفظ آن «نوشیدن آب گوگرد آلود» است یادگاری از آن عادت قدیم می‌باشد. ظاهر چنین است، که در زمان ساسانیان استعمال آب گوگرد آلود هنگام اجرای قسم فقط صورت ظاهر بوده است. یک مأمور مخصوص از عدلیه ملقب به ورسردار در حسن جریان امتحان نظارت می‌کرده‌است.»[x]
روش‌های اخیر با این‌که برای دستیابی به حقیقت بسیار خرافی و وحشتناک بوده است. اما همان‌طور که ذکر شد فقط هنگامی از آن‌ها استفاده می‌شد ،که امکان دستیابی به حقیقت از راه‌های دیگر وجود نمی‌داشت. و نظیر این روش‌ها در میان «آشوریها»[xi] و نیز «اروپائیان در قرن ۱۴ و ۱۳»[xii] نیز وجود داشته است.

محمد احمدی ۱ - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، تهران ، کتابفروشی خیام ، چاپ ششم ، ۱۳۷۰ ، ص ۲۴۸.۲- احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، تهران ، شرکت سهامی کتابهای جیبی ، چاپ اول ، ۱۳۵۵ ، ص ۸۹.۳ - شریعتی ، علی ، بازشناسی هویت ایرانی- اسلامی ، تهران ، انتشارات الهام ، چاپ اول ، ۱۳۶۱ ، ص ۱۵. ۴ - ژینیو ، فیلیپ ، ارداویرفنامه ، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران ، انتشارات معین و انجمن ایرانشناسی فرانسه ، چاپ اول ، ۱۳۷۲ ، صص ۹۱ – ۹۰.۵ - ؟ ، گزیده‌های زادسپرم ، ترجمه محمدتقی راشد محصل ، تهران ، مؤسسه و تحقیقات فرهنگی ، چاپ اول ، ۱۳۶۶ ، ص ۳۷. [iii] - همان مأخذ ، ص ۴۹. [iv] - دوستخواه ، جلیل ، اوستا ، نامه مینوی آیین زرتشت ، تهران ، انتشارات مروارید ، چاپ پنجم ، ۱۳۶۴ ، ص ۳۱۴. [v] - گزنفن ، تربیت کوروش ، ترجمه دکتر بهمن کریمی ، تهران ، انتشارات اقبال ، چاپ ؟ ، ۱۳۵۰ ، ص ۸. [vi] - همان مأخذ ، ص ۸. [vii] - غزالی ، امام محمد ، نصیحه الملوک ، تصحیح استاد جلال الدین همایی ، تهران ، انجمن آثار ملی ، چاپ اول ، ۱۳۵۱ ، صص ۱۰۱ و ۱۰۰. [viii] - راوندی ، مرتضی ، سیر قانون و دادگستری در ایران ، تهران ، نشر چشمه و کتابسرای بابل ، چاپ اول ، ۱۳۶۸ ، ص ۱۱. [ix] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۱۰۱. [x] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی ، تهران ، دنیای کتاب ، چاپ ششم ، ۱۳۶۸ ، ص۴۵[i] - همان مأخذ ، ص۴۰۳. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۳. [iii] - میر احمدی ، مریم ، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ اول ، ۱۳۶۹ ، صص ۶۸ و ۶۷. [iv] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۶. [v] - همان مأخذ ، ص ۹۲. [vi] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۵. [vii] - همان مأخذ ، صص ۴۰۶ و ۴۰۵. [viii] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۶. [ix] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ دوم ، ۱۳۶۸ ، ص ۵۰۴. [x] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۵. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۳. [i] - همان مأخذ ، ص ۹۷. [ii] - همان مأخذ ، ص ۸۶. [iii] - همان مأخذ ، ص ۹۲. [iv] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۳. [v] - پور داود ، ابراهیم ، یسنا ، به کوشش دکتر بهرام فره وشی ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۵۶ ، ص ۲۳. [vi] - گیرشمن ، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ نهم ، ۱۳۷۲ ، ص ۲۱۹. [vii] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، صص ۲۲۰ و ۲۱۹. [viii] - حجتی کرمانی ، علی ، سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ ، تهران ، انتشارات مشعل دانشجو ، چاپ ؟ ، ۱۳۶۹ ، ص ۷۰. [ix] - گیرشمن ، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ص ۱۷۰. [x] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۴. [i] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۱۹. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۱. [iii] - ژینیو ، فیلیپ ، ارداویرفنامه ، ص ۸۶. [iv] - همان مأخذ ، ص ۸۱. [v] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۸. [vi] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، ص ۵۰۴. [vii] - گزنفن ، تربیت کوروش ، صص ۲۶۶ و ۲۶۵. [viii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، صص ۴۰۶ و ۴۰۵. [i] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۲۰. [ii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۶. [iii] - همان مأخذ ، ص ۴۱۶. [iv] - همان مأخذ ، ص ۴۲۰. [v] - هرودوت ، تواریخ هرودوت ، ترجمه وحید مازندارانی ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، چاپ ؟ ، ۱۳۴۳ ، صص ۱۰۹ و ۱۰۸. [vi] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۲۰. [vii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۸. [viii] - همان مأخذ ، ص ۸۹. [ix] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۹. [x] - همان مأخذ ، ص ۴۱۷. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۸. [xii] - بیات ، عزیزاله ، کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام ، تهران ، دانشگاه شهید بهشتی ، چاپ سوم ، ۱۳۶۸ ، ص ۲۰۰. [xiii] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۶. [xiv] - حجتی کرمانی ، علی ، سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ ، ص ۷۴. [xv] - دوستخواه ، جلیل ، اوستا ، نامه مینوی آیین زرتشت ، ص ۳۲۱. [xvi] - همان مأخذ ، ص ۳۱۶. [i] - راوندی ، مرتضی ، سیر قانون و دادگستری در ایران ، ص ۱۰. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۲. [iii] - همان مأخذ ، ص ۸۷. [iv] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۸. [v] - همان مأخذ ، ص ۴۱۱. [vi] - دارمستتر ، جیمس ، مجموعه قوانین زرتشت ، ترجمه موسی جوان ، تهران ، نشر مهر آیین ، چاپ ؟ ، ۱۳۴۲ ، ص ۲۶. [vii] - همان مأخذ ، ص ۲۷. [viii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۹. [ix] - همان مأخذ ، صص ۴۱۰ و ۴۰۹. [x] - همان مأخذ ، صص ۴۱۰ و ۴۰۹. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۸. [xii] - همان مأخذ ، ص ۹۸.
سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

داور، دادور، داوری، دادوری: حکومت دادوران (قاضیان، فیلسوفان)


داوری در ایران باستان



● پیشگفتار
« الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم »
تاریخ نشان داده است که هیچ جامعه‌ای بدون وجود قانون - مدوّن یا غیرمدوّن - نتوانسته است پابرجا بماند و میزان ماندگاری و تداوم حکومت‌ها را می توان در میزان توجه آنان به قانون جستجو کرد. و البته روشن است که قانون بدون توجه مداوم رهبران حکومت محترم و قابل اجرا نمی ماند و نیز بدون رعایت عدالت در اجرای قانون، احترام به آن در دل‌ها جا ی نخواهد گرفت.
بااندکی توجه به حکومت‌های ایران باستان و مقایسه‌ی آن‌ها با حکومت‌های پس از اسلام در ایران از نظر طول مدت حکومت، درمی‌یابیم که حکومت‌های ایران باستان عموما ً توانسته‌اند مدتی طولانی سلطه ی خود را حفظ کرده و حتی توسعه دهند، درحالی که طولانی ترین حکومت های پس از اسلام در ایران، از نظر طول مدت حکومت، قابل مقایسه باحکومت‌هایی چون اشکانیان و ساسانیان نیستند.
مسلماً تداوم سلطه‌ی یک حکومت می‌تواند دلایل بی‌شماری داشته باشد ـ همان گونه که انحطاط و سقوط یک سلسله نیز معلول عوامل بی‌شماری است ـ اما بدون هیچ شک و تردیدی مهم‌ترین عامل پایداری یک حکومت را ، با توجه به مفهوم حدیث شریف نبوی ـ که در صدر مقال آمد ـ می‌توان میزان اهمیت آن حکومت به عدالت دانست و در تأیید این مطلب در ایران باستان شواهد بسیاری در دست است ، که در متن نوشتار به آن‌ها اشاره شده است و به طور مثال می توان از بار عام شاهان ساسانی به منظور رفع ظلم و ستم از مردم یاد کرد. مرحوم پیرنیا در این‌باره می‌نویسد:
«در اوایل دورة ساسانی، سالی دو مرتبه شاه بار عام می‌داد، یکی در نوروز و دیگری در مهرگان و جارچی ها از چند روز قبل مردم را خبر می‌کردند که اگر عرضی دارند در آن روز حاضر شوند. روزمزبور باز جارچی قصر سلطنتی به آواز بلند می گفت: «هر کس مانع از آمدن عارضین شود، خونش به گردن خودش است.» [i]
روشن است که چنین توجهی به مسأله‌ی رفع ظلم از مردم و عدالت در داوری ، به دیرپایی عمر حکومت‌ها منجر می‌شود. و چنین است که در دوره‌ی ایران باستان حکومتی چون ساسانیان بیش از چهار قرن می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. در حالی‌که به عنوان مثال حکومت صفوی در بعد از اسلام ـ با این‌که شباهت‌هایی نیز با حکومت ساسانی دارد ـ حدود دو قرن و نیم می‌تواند سلطه‌ی خود را حفظ نماید.
آن‌چه درباره‌ی این نوشتار قابل ذکر است، این است که با توجه به شباهت تقریبی داوری در حکومت‌های ایران باستان ، این مسأله به طور خاص در مورد یک سلسله‌ی معیّن مورد بحث قرار نگرفته است. بلکه به طور کلی درباره‌ی داوری در ایران باستان صحبت شده است. درباره‌ی این شباهت گفته شده:
«اصل و مبدأ تشابه را در خلال سه شاهنشاهی ایران، هخامنشی و اشکانی و ساسانی و طی این مدت طولانی بایستی در تشکیل و نوع سازمان جامعه ایرانی و اساس زندگی خانوادگی از یک طرف و دستورات مذهبی و قوانین دینی از طرف دیگر جستجو کرد.»[ii]
بنابراین مطالب ذکر شده درباره‌ی هر سلسله را می‌توان ـ جز در موارد خاص ـ به دیگر حکومت‌های ایران باستان تعمیم داد.
البته در جهت اختلاف ایدئولوژی حکومت‌های ایران باستان نیز گفته شده :
«برای شناخت پارت‌ها شناختن زرتشت لازم نیست ، چون پارت‌ها قبیله‌ای بودند که با زور و قدرت و بسیج بر ایران حکومت می‌کردند. و پشت سر آن‌ها فکر و ایدئولوژی وجود نداشت بلکه یک حکومت وجود داشت، ولی ساسانیان جهت احیاء مذهب زرتشت و تحقق بخشیدن آن که در دوره پارت ها از بین رفت کمر بستند.
این موضوع چه درست باشد و چه نادرست، لازم است ابتدا مذهب زرتشت شناخته شود، تا راست و دروغ آن مسلم گردد.»[iii]
به هر حال برای شناخت چگونگی قضاوت در ایران باستان، مطالبی در این نوشتار فراهم آمده است و امید است که خوانندگان گرامی با مطالعه‌ی آن شناختی هر چند اجمالی، از وضعیت داوری در آن دوره‌ی تاریخی به دست آورند.
● تعریف قضاوت و مفهوم آن
همان‌طور که در مقدمه ذکر شد، هیچ جامعه‌ای بدون قانون ـ حال مدوًن و یا غیر مدوًن ـ قادر به ادامه‌ی حیات نیست. و قانون تنها در صورتی می‌تواند ضامن بقای جامعه باشد، که در درجه‌ی اول عادلانه باشد. و در درجه‌ی دوم با توجهی دقیق و بدون تبعیض اجرا شود.
اجرای دقیق قانون و اظهار نظر درباره‌ی رعایت و یا عدم رعایت قانون توسط اشخاص در جامعه را قضاوت می نامند. و روشن است که هر چه این داوری دقیق‌تر باشد و بدون تبعیض اعمال شود، احترام افراد جامعه را بیشتر برخواهد انگیخت و به همان اندازه بیشتر مورد رعایت قرار خواهد گرفت.
باید گفت که رعایت دقیق قانون در دوره‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان وجود داشته، و درباره‌ی حکم یک قاضی علیه نزدیکان خود و یا حکم پادشاه به عنوان قاضی‌القضات علیه شاهزادگان مطالبی نقل شده است. و نیز مطالبی درباره‌ی مجازات سخت علیه قاضیانی که رعایت عدالت را در داوری خود نکرده بودند ، آورده شده است و نیز از پژوهش خواهی پس از صدور حکم و نیز مسأله‌ی نظارت عالیه‌ی پادشاه بر قضات و بار عام پادشاهان نیز حکایاتی باقی مانده است .
البته شکی نیست که قوانین دوره‌ی مورد بحث تا حد زیادی منافع حکومت و گروه‌های صاحب نفوذ در آن را تأمین می‌کرده ، ولی در هر حال همین که قوانین با دقت اجرا می‌شده‌اند ، منافع کلی جامعه نیز تأمین می‌شده است.
● تشکیلات دولت ایران و وضعیت قضایی آن
با این‌که در حکومت‌های ایران باستان تقریباً تمامی قدرت‌ها در اختیار شخص پادشاه بوده است و مسأله‌ی تفکیک قوا در آن وجود نداشته، اما نوعی تفکیک مسؤولیت در مقابل شخص شاه به چشم می‌خورد، بدین معنی که مثلاً در یک منطقه شهربان مسئوولیت امور سیاسی و اداری منطقه را بر عهده داشته، و فرمانده‌ی پادگان، مسئوولیت امور نظامی و دفاع از مرزها را، و نیز شخصی دیگر مسئوولیت جمع آوری مالیات ها را بر عهده داشته است. و البته بر کار تمامی آن‌ها، به وسیله‌ی مأموران مخفی حکومت نظارتی مداوم انجام می‌شده است.
در این میان مسئوولیت قضایی در نهایت در مرکز با شخص شاه ، و در ولایات با شهربان‌ها بوده است ، ضمن این‌که مسئوولیت اجرایی امور قضایی بیشتر بر عهده‌ی روحانیون زرتشتی بوده ، و نیز تمام ا فراد کشور این حق را داشته‌اند که در صورت مشاهده‌ی بی عدالتی در داوری ، از شخص شاه به عنوان قاضی‌القضات فرجام بخواهند.
به هر حال، با وجود تمرکز قدرت در شخص شاه و وجود استبداد در حکومت پادشاهی باید اعتراف کرد که وجود عدالت در داوری در ایران باستان مورد تأیید بسیاری از معاصرین آن‌ها از جمله هرودت و گزنفون و نیز بسیاری از محققین معاصر قرار گرفته است.
● اهمیت عدا لت در ایران باستان
الف) اهمیت عدالت در ایران باستان از دید مذهبی :
با توجه به این‌که باورهای دین زرتشتی، در برهه‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان در ذهن ایرانیان جا داشته، و نیز تا مدت‌ها به عنوان آیینی رسمی احکام آن در اداره‌ی جامعه مورد استفاده بوده است، ذکر چند نمونه از اهمیت عدالت در این دین، می‌تواند ما را با چگونگی نگرش ایرانیان باستان به موضوع عدالت در داوری آشنا کند.
دوره زرتشتی اهمیت خاصی به مسأله‌ی قضاوت و عدالت در داوری داده شده است. و برای قضاتی که در قضاوت جانب عدالت را رعایت نمی‌کنند، وعده‌ی عذاب اخروی داده شده است. نمونه‌ای از این وعده‌ها به نقل از ارداویرافنامه از این قرار است:
« پس دیدم روان مردی که فرزند خود را می‌کشت و مغز او را می‌خورد. و پرسیدند : « این تن چه گناه کرد که روان او چنین پاد فراه گرانی را تحمل می‌کند؟ « سروش اهلو و آذر ایزد گفتند که : « این روان آن داور و قاضی است که در میان کسانی که داوری می‌خواستند داوری دروغ کرد . او به دادخواهان و متهمان با خوش چشمی و راستی ننگریست بلکه با میل به خواسته آزوری نگریست و با خواستاران با خشم و تندی سخن گفت .»[i]
هم چنین تأکیدهای فراوان دیگری نیز در مسأله‌ی عدالت در دیگر متون مذهبی زرتشتی دیده می‌شود ، از جمله؛
«درباره سه قانون که زرتشت به برتری آموخت. (= تعلیم داد).
۱) نخست این که به «مجادله ناراست نزدکسان مروید !»
۲) دوم اگر با شما به ستم رفتار کنند دادگری پیش گیرید .
۳) سوم خوید و ده کنید که برای ادامه نسل پاک بهترین کارهای زندگان است و عامل نیک زایی فرزندان است.»[ii]
و نیز درباره‌ی پنج خوی آسرونان (= پیشوایان دینی) و ده اندرز که همه‌ی اندرزهای دین بدان پیوسته است از جمله می نویسد: «برای رواج دین، مزد ثوابکاران > و < کیفرگناه‌کاران را به دادنهادن»[iii]
هم چنین در متون مذهبی زردشتی مطالب بسیاری درباره انواع جرم و مجازات دیده می‌شود و از جمله:
«وندیداد نام بخشی ازاوستاست که در بیشتر پاره‌های آن از دستورها و قانون‌های زندگی فردی و همگانی و پاداش و پادافره کردارمردمان گفتگو می‌شود، به دیگر سخن وندیداد بخش فقهی اوستاست و خواننده را با احکام فرعی آیین زرتشت که در کارهای روزانه بکار می‌آید، آشنا می‌سازد.
معنای واژه وندیداد خود گویای همین امر است «وندیداد» شکل نادرست و تحریف شده‌ای از ترکیب اوستایی Vidaeva data به معنی «قانون ضددیو » است.»[iv]
ب) اهمیت عدالت در ایران باستان از دید سیاسی و اجتماعی:
در ایران باستان اهمیت عدالت از کودکی به مردم تلقین می‌شد چنان‌که گزنفون می‌نویسد:
«اطفال پارس برای آموختن عدالت و انصاف به مکتب می‌روند و از قرار معلوم همان طوری ‌که در ممالک ما اطفال را برای تعلیم ادبیات به مکتب می‌فرستند در پارس نیز اطفال را برای آموختن عدالت و انصاف به مکتب می‌‌سپارند.»[v]
به همین دلیل مردم ایران در بزرگ‌سالی نیز شدیداً به مسأله‌ی عدالت توجه می‌کرده‌اندتا آن‌جا که گزنفون می‌نویسد: «در پارس تصور می‌کنند آدم حق‌ناشناس ازخداوند غفلت می‌کند.»[vi]
اما از نظرسیاسی نیز توجه به عدالت برای اداره‌ی امپراتوری وسیع درایران باستان ضرورت حتمی داشته است. زیرا در غیراین‌صورت، دوام و بقای حکومت درمعرض خطر جدی قرار می‌گرفت، امام محمدغزالی درباره‌ی رابطه عدالت و بقای حکومت درایران باستان می‌نویسد:
«و بدان که کوشش آن پادشاهان قدیم به آبادان داشتن این جهان بود، ازبهرآن‌که دانستند که هرچند آبادانی بیشتر، ولایت ایشان بیشتر و رعیت ایشان بانبوه‌تر. ونیز دانستند که حکیمان جهان راست گفته‌اند که: دین به پادشاهی، و پادشاهی به سپاه ، و سپاه بخواسته، و خواسته بآبادانی و آبادانی به عدل] استوار [است و بجور و ستم کردن همداستان نبودندی و ازکسان خویش بیداد کردن روانداشتندی، ازآنکه می‌دانستندی که مردمان باجور و ستم پای ندارند و شهرها و جایها ویران شود، و مردمان بگریزند و بولایت دیگران شوند،] تاآبادان ویران گردد [و پادشاهی به نقصان اوفتد و دخل کم شود و گنج تهی شود و عیش برمردمان تلخ و بی‌مزه گردد. و رعیت پادشاه جابررا دوست ندارند، و همیشه بروی دعا بدکنند تا خدای تعالی ایشان را برخورداری ندهد و زودهلاک شوند.»[vii]
درباره‌ی اهمیت عدالت از کوروش به نقل استادش آمده است که: «عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هر چه از راه حق منحرف شود ستم و بی‌عدالتی است و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.»[viii]
هم چنین افلاطون درباره‌ی داریوش می‌نویسد: «داریوش قانونگذاری بود که قوانین او شاهنشاهی ایران را تا زمان حیات من از هرگونه گزندی مصون و محفوظ نگاه داشته است.»[ix]
ونیزدرباره‌ی ولرشک ازپادشاهان اشکانی آمده است که وی:
«دوخبرگزار نصب کرد، یکی مأموریت داشت که شاه را کتباً ازکارهای نیکی که باید انجام دهد آگاه سازد و دیگری یادآوری کند که کشیدن انتقام را بخاطرداشته باشد و نیز شخص نخستین موظف بودکه مواظبت کند مبادا پادشاه درحال غضب فرمانی خارج از عدالت صادر نماید و در هروقت بایستی شاه را به عدالت و نوع دوستی راهبری کند.»[x]
با این شواهد اهمیت عدالت در داوری در ایران باستان از دید سیاست‌مداران روشن می‌شود .
● قضاوت و عدالت دردولتهای ایران باستان
با این‌که در این مورد به حد کافی در صفحات قبل مطالبی آورده شده است، اما باز هم لازم به ذکر است که به نظر کریستن سن: «عموماً عدالت درایران باستان مقام بسیار جلیلی داشته و از زمان هخامنشیان قرائن کافی در دست هست که پادشاهان جداً مراقب حسن جریان قوه قضایی و درستکاری قضات بوده‌اند.»[i]
عدالت در داوری در ایران باستان تا آن‌جا مورد توجه بوده است که مواردی از صدور احکام شدید علیه افراد خاندان شاهی و یا حکم یک قاضی علیه پسرش گزارش شده است. و این مورد اخیر «مربوط به یکی ازداته‌بران موسوم به راکوسس است که فرزند خودرابرای گناهی که مرتکب شده بود، محکوم به اعدام کرد.»[ii]
مسلم است که با چنین توجه دقیقی به عدالت بوده است ، که حکومت‌ها عمری دراز داشته‌اند. ـ البته صرف نظر از انگیزه‌ی آن‌ها ـ و همیشه یکی از دلایل سقوط هرسلسله، مستقیم یا غیر مستقیم عدم توجه جدی آنان به عدالت بوده است. در صفحات آینده به چگونگی وضعیت دستگاه قضایی در ایران باستان خواهیم پرداخت.
● متون قضایی
با توجه به این‌که گفته شد اصل و مبدأ قوانین و داوری در ایران باستان مشابه ، و اساس آن ، باورهای مذهبی زرتشتی در بین ایرانیان بوده است ، می‌توانیم ازجمله متون مدون قضایی به متون زرتشتی اشاره کنیم که مهم‌ترین آن‌ها عبارتنداز :
الف) متون دینی زرتشتی :
۱) دینکرد
۲) بندهش (بندهشن)
۳) گزیده‌های زادسپرم
۴) دادستان (داتستا ) دینیگ
۵) روایات پهلوی.
ب) متون قضایی و قوانین دینی:
۱) مادیگان هزار دادستان (ماتیکان هزار داذستان)
۲) شایست نشایست
۳) روایات آذرآتورفرنبغ
۴) روایات فرنبغ سروش
۵) روایات امید
۶) پرسشنی‌ها
۷) دستوران[iii]
البته در دوره‌ی هخامنشی قوانین قضایی دیگری نیز ازملل تابعه وجود داشته است که پادشاهان هخامنشی باتوجه به این‌که ملل تابعه را درتبعیت از قوانین و آداب و رسوم خود آزادگذاشته بودند، دستور به گردآوری آن‌ها داده بودند، دراین باره آمده است: «درهمه استان‌های شاهنشاهی ایران همان طورکه امورمذهبی و عقاید دینی آزاد گذاشته شده بود، امورقضایی نیزطبق عرف محل و قوانین مذهبی هرمنطقه اجرا می‌شد.»[iv]
● قضات و محاکم
درایران باستان قضات، در دو شکل رسمی و غیررسمی به کارداوری می‌پرداخته‌اند، و شکل غیررسمی داوری را اغلب ریش سفیدان و بزرگان خانواده‌ها و قبایل برعهده داشته‌اند. و داوری رسمی بیشتر برعهده‌ی موبدان و روحانیون زرتشتی، و داوری درباره‌ی جرم‌های سیاسی نیز به طور خاص با پادشاهان و یا والیان منصوب وی درایالات بوده است، و بهرحال قضات را در این دوره می‌توان چنین تقسیم بندی کرد:
الف) شاه قاضی‌القضات : در ایران باستان شاه دررأس هرم قضایی کشور قرار داشته است،
▪ دوره‌ی هخامنشی : « قضات از طرف شاهنشاه به این شغل منصوب می‌شدند و شغل آنان موروثی بوده است . »[v]
▪ دوره‌ی ساسانی: « قوه عالیه قضایی به شاهنشاه اختصاص داشت و این نظر فقط امر فرضی و نظری نبود چه روایات متعدد موجود است که برعدالت خواهی پادشاهان ساسانی گواهی می‌دهد و…اگر کسی در مراجع عدلیه محلی به حق خود نمی‌رسید همواره می‌توانست به شاه رجوع کند و به مقصود خود برسد.»[vi] این شواهد اثبات می‌کندکه پادشاهان ایران باستان مقامی مافوق تمام قضات داشته‌اند.
ب) موبدان و قضات: چون جامعه‌ی ایران باستان جامعه‌‌ای دین باور بوده و به خصوص دین زرتشت نقش مهمی در افکار مردم داشته، و نیز با توجه به این‌که این دین در برهه‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان در صدر قدرت قرار داشته و متون قضایی ، متون مذهبی این دین بوده است، می‌توان به نقش عمده‌ی روحانیون زردشتی دردستگاه قضایی ایران باستان پی برد:
«محاکم هرناحیه را یکنفر قاضی روحانی اداره می‌کرد و بطور کلی مراقب بود که احکام و اعمال روسای غیرروحانی ناحیه نیز کلاّ موافق عدالت باشد…بموجب کتاب اوستایی سنکا ذوم نسک بین قضاتی که ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده و پانزده سال علم فقه تحصیل کرده باشند امتیازی قائل شده‌اند، ظاهراً تصمیمات و احکام حقوقی هر یک از آنان بر حسب درجه اعتبار مختلفی داشته است … از آن گذشته می‌توان حدس زد که بسیاری از مأموران قضایی که مناصب مخصوصی داشته‌اند موبد یا هیربد بوده‌اند، چنانکه می‌دانیم هیربدان گاهی به عنوان قضاوت فتوایی می‌داده‌اند.»[vii]
در این باره همچنین گفته شده: «قضات از میان روحانیین معین می‌شدند زیرا فقط آنها بودند که اطلاعات و معلومات قضایی داشتند.»[viii]
زرین کوب نیز در این باره می‌نویسد: ] در دوره ساسانی [«در آنچه به اجرای عدالت مربوط می‌شد نقش عمده بر عهده هیربدان بود که با قانون دینی و احکام عادی آشنایی داشتند.»[ix]
ج) قضات دیگر:
▪ قاضی سپاه: «قوه قضایی لشکری به یک قاضی مخصوص ملقب به سپاه داذورمحول بود.»[x] البته همان‌طورکه ‌در قسمت جرم‌ها و مجازات‌ها خواهد آمد، جرم نظامی مانند فرار از جنگ مجازات اعدام درپیش داشته، و برا ی صدو ر چنین احکامی حتی در مواردی شخص شاه دخالت می‌کرد.
▪ قاضی خانوادگی: درایران باستان به جرم‌هایی که درمحدوده‌ی خانواده اتفاق می‌افتاد، و اخلال مستقیمی در امور جامعه بوجود نمی‌آورد، توسط بزرگ خانواده رسیدگی می‌شد.
«رئیس خانواده در بدو امر، نه فقط مراسم مذهبی را برعهده داشت. بلکه بر وظایف او اجرای قوانین دینی، یعنی عدالت نیز اضا فه شده بوده است. بدین جهت او را «زنتوبخته» می‌نامیدند. این زنتوبخته دارای امتیازات قضایی و روحانی، و به همین جهت مورد احترام خاص بوده است… در یک واحد بزرگتر اجتماعی یعنی «ویث» یا «ویسپو»، رئیس آن «ویس پئی تیش» مانند زنتوپئی‌تیش اجرای مراسم مذهبی و امور عدالت را برعهده داشته است و بدین جهت اورا «ویس بخته» می‌نامیدند. باز در بخش وسیعتری به نام «دهیو» مراسم مذهبی و قضاوت از جمله وظایف «دهیو پئی تیش» بوده است، و او از تمام اختیارات و مزایایی که رؤسای واحدهای مادون برخوردار بوده اند استفاده می‌کرده است.»[xi]
● محاکم محلّی و اقلّیت‌‌‌ها
دولت‌های ایران باستان اغلب وسعت زیادی داشته و ازملیّت‌ها ، اقوام و پیروان ادیان گوناگونی تشکیل می‌شده‌اند. و باتوجه به آزادمنشی که اغلب حکومت‌های ایران باستان داشته‌اند ، طبیعی است که محاکمات این اقلیت‌های نژادی و مذهبی باید برمبنای قوانین خود آن‌ها انجام می‌شده است .
« مجازات مجرمین درسرزمینهای تابع ایران برطبق آداب و رسوم اهالی و ساکنین همان سرزمینها ازطرف دادگاههایی متشکل از اشخاص مجرب و فقیه وارد به قانون از هر دهیو برقرار و اجرا می‌شد…درمناطقی که بنی‌اسرائیل ساکن بودند امور قضایی را شورایی متشکل از مسنترین و دانشمندترین افراد این قوم به ریاست یک قاضی موسوم به رش گلوتا Res -Galuta انجام می‌داد.»[i]
«درهمه استانهای شاهنشاهی ایران ، همانطور که امور مذهبی و عقاید دینی آزادگذاشته بود ، امور قضایی نیز طبق عرف محل و قوانین مذهبی هر منطقه اجرا می‌شد.»[ii]
مقایسه‌ی روش‌ حکومت‌های ایران باستان در مورد اقلیت‌ها با حکومت‌های دیگر آن عصر و حتی روش حکومت‌های فعلی جهان در مسأله‌ی اعطای حق قضاوت به اقلیت‌ها برمبنای قانون خودشان ، نشان می‌دهد که وضعیت اقلیت‌های تابع دوات‌های ایران باستان از وضعیت اقلیت‌ها در بسیاری از کشورها در آن دوره بهتر بوده است .
● قاضی (داته برا)
▪ شرایط قضات: «اغلب، داته برا از بین سران قوم، شاهزادگان (وسپوران)، ریش سفیدان خردمند و باتجربه انتخاب می‌شدند . یکی از شرایط انتخاب و انتصاب آنان، معروفیت به دیانت، صحت عمل و تقوی، پرهیز از رشوه خواری و اخاذی بوده است.»[iii]
«درزمان ساسانیان هم نام قاضی احترامی بسزا داشته و مردمانی مجرب و عادل رابرمسندقضا می‌نشاندند.»[iv] البته این‌ها همه با توجه به این نکته بود که: «پیشوایی ارثی بود، ازپدر به پسر می‌رسید چنان‌که داوری و در برخی دیگر از منصب‌های ایران باستان چنین بود.»[v] و نیز نقل شده است که در زمان اردشیر اول ساسانی در بابل «قضات منحصراً پارسی بودند.»[vi]
به‌هرحال همان‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد، پایداری دولت‌های ایران باستان در مدت زمانی نسبتاً طولانی، بیش از هر چیز مدیون توجه آنان به قانون و عدالت بوده است و «انحراف از آنچه که قانون و داد شناخته می‌شد مجازات داشت و البته امپراتوریی با چنین وسعت بدون نظارت قانون و عدالت نمی‌توانست پایداربماند.»[vii]
مسلم است که قانون فقط توسط کسانی می ‌توانسته اجرا شودکه
ـ اولاً : ازقانون اطلاع کافی داشته باشند
ـ ثانیاً : دراجرای عدالت وقت کافی داشته باشند و اگر چنین نمی‌بود عمردولت‌های ایران باستان چنان طولانی نمی‌شد . یکی ازمحققین معاصر در این‌باره می‌نویسد:
«به هرحال مسلم است که درزمان سلطنت شاهان هخامنشی با تشکیل دادگاهها از انتقامجوییهای شخصی جلوگیری و بنا به گفته مورخان مسأله‌ای که در آن زمان بیشتر مورد توجه قرار گرفت احترام بیش از حدی بود که ایرانیان برای دات = عدل قایل بودند.»[viii]
▪ عزل و نصب قضات: نصب قضات با توجه به شرایطی که در بالا ذکر شد، توسط شاه به عنوان قاضی‌القضات انجام می‌شد و در مورد عزل قاضی هم آمده است: «قضات شاهی که از پارسیان انتخاب می‌شوند وظیفه خود را تا دم مرگ انجام می‌دهند مگر آنکه بر اثر عدم اجرای عدالت از کار برکنار شوند. آنان در محاکمه داوری می‌کنند، قوانین ملی را تعبیرو تفسیر می‌نمایند و در همه امور تصمیم می‌گیرند.»[ix]
▪ حقوق قضات: با این‌که درباره حقوق و امتیازاتی که یک قاضی در ایران باستان از آن برخوردار بوده، اطلاعات زیادی نداریم اما می‌توان چنین حدس زد که با توجه به این‌که قضات رسمی، و نیز قضات منصوب پادشاه، اغلب از نجبا و خاندان‌های اصیل و نیز از روحانیون زردشتی بوده‌اند، خود دارای امتیازات، املاک و درآمد زیادی نیز بوده‌اند و شاید مزایای خاصی نیز در ارتباط با منصب قضاوت در اختیار آن‌ها قرار می‌گرفته است. احتشام در این‌باره می‌نویسد:
«در عهد هخامنشی عدالت دارای مقام شامخی بوده‌است . شاهنشاهان هخانشی امر عدالت و اجرای آن را یکی از برنامه‌های سلطنت خود و سرلوحه امور کشوری قرار داده‌بودند ، به همین جهت است که قضات در این زمان از مزایای فراوان و امتیازات زیادی برخوردار بوده‌اند.»[x]● مجازات قضات :
الف) مجازات دنیوی :
«به عدالت در ایران قدیم خیلی اهمیت می‌دادند و شاهان نسبت به قضات خیلی سخت و گاهی هم بیرحم بودند چنانکه سی‌سام‌نس نامیرا که شغل قضایی داشت و رشوه گرفته بود کمبوجیه محکوم به اعدام کرد و بعد از اعدام امر نمود پوست او را کنده روی مسندی که برای قضاوت می‌نشست پهن نمایند و شغل این قاضی را بعد به پسر او داد و مجبورش نمود که روی این مسند بنشیند. اردشیر اول نیز با قضاتی که بر خلاف حقانیت حکم می‌دادند با کمال سختی رفتار می‌‌کرد.»[i]
«ساندوکس که به شغل قضاوت اشتغال داشته است در موردی منحرف می‌شود داریوش فرمان می‌دهد که او را به دار بیاویزند ولی هنگامی که حکم درباره او در شرف اجراست داریوش درمی‌یابد که این شخص اعمال نیکی هم انجام داده‌است ، پس از بررسی دقیق به این موضوع و تأیید امر از اعدام او صرف‌نظر می‌شود ولی مقصر دیگر به شغل قضاوت برنمی‌گردد و او را منفصل و به فرمانداری آیولیا منصوب می‌کنند ، مورخ یونانی این موضوع را قابل ستایش می‌داند.»[ii]
با دقت در مطالب بالا چند موضوعِ قابل توجه و تذکر دیده می‌شود:
۱) در مورد مقصرین اعمال نیک را هم در نظر می‌گرفتند و چنان‌چه اعمال نیک مقصر برتری داشت مورد عفو قرار می‌گرفت .
۲) چنان‌چه قاضی مجرم به دلیل فوق، عفو می‌شد ولی از نظر حکومت صلاحیت قضاوت را نداشت و اگر ‌چه ممکن بود که به مشاغل دیگری منصوب شود ولی هرگز دوباره به قضاوت منصوب نمی‌شد.
۳) تأثیر مسأله‌ی دقت در عدالت و نظارت بر کار قضات در دید خارجیان در آن زمان بسیار مهم بوده است. به نحوی که تقریباً تمام کسانی که درباره‌ی ایران باستان مطلبی نوشته‌اند، درباره‌ی اهمیت عدالت در نظر آنان سخن گفته‌ و هم‌چون هرودت این توجه را ستوده‌اند.
۴) ممکن است مجازات‌هایی مانند مجازات کمبوجیه درباره‌ی سی‌سام‌نس خشونت آمیز به نظر بیاید ولی باید توجه داشت که اگر در آن عهد چنان خشونت‌هایی صورت نمی‌گرفت ، دقت کامل در امر قضاوت و رعایت عدالت نیز احتمالاً دیگر به صورت دقیق انجام نمی‌شد .
ب) مجازات اخروی:
در متون مذهبی زردشتی به قضاتی که در قضاوت جانب عدالت را رعایت نمی‌کنند وعده‌ی عذاب آخرت داده شده ‌است، که نمونه‌هایی از آن متون، تحت عنوان اهمیت عدالت در ایران باستان از نظر مذهبی در صفحات قبل آمد و اینک نمونه‌هایی دیگر:
«پس دیدم روان‌مردی که هر دو چشم او کنده و زبان بریده با یک پا در دوزخ آویخته بود و با شاخه دو شاخ روئین، تن او رنده می‌کردند و میخی آهنین بر سرش زده بودند و پرسیدم: این مرد کیست و چه گناه کرد؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند که این روان مرد دروندی است که در گیتی داور دروغزن بود و رشوه ستد و داوری دروغ کرد.»[iii]
«و دیدم روان مردی که به یک پا در تاریکی دوزخ آویخته بود و او در دست داس آهنی داشت و سینه و کش (= زیر بغل) های خویش را می‌برید و میخی آهنین در چشم او زده بودند و پرسیدم: این روان کیست و چه گناه کرد ؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند که: این روان آن مرد دروند است که شهری به میانجیگری به او داده بودند و آنچه که سزاوار بود که بکند و فرمان بدهد نکرد و فرمان نداد.»[iv]
با توجه به وعده‌های عذاب اخروی، که در بالا و قسمت‌های دیگر آورده شد. و نیز مجازات‌های دنیوی قضات، می‌توان به علت رعایت دقیق عدالت در آن زمان پی برد.
● نقش بار عام در نظارت بر قضات
با این‌که در ایران باستان نهایت دقت و توجه در نصب قاضی به منصب قضاوت انجام می‌شد. و نظارت بر اعمال او نیز پیوسته و از طرق گوناگون اعمال می‌شد، ولی با این حال باز هم طریقه‌ی دیگری برای احقاق حق وجود داشت و آن هم دادخواهی مستقیم از شخص پادشاه در مراسم بار عام بود . در این باره نقل شده است:
«شاه در مواقع رسیدگی سواره در جای بلندی قرار گرفته بعرایض مردم رسیدگی می‌کرد. در اوایل دوره ساسانی، سالی دو مرتبه شاه بار عام می‌داد یکی در نوروز و دیگری در مهرگان و جارچی‌ها از چند روز قبل مردم را خبر می‌کردند که اگر عرضی دارند در آن روز حاضر شوند روز مزبور باز جارچی قصر سلطنتی به آواز بلند می‌گفت: هر کس مانع از آمدن عارضین شود خونش بگردن خودش است.»[v]
و نیز گفته شده: «پادشاه هم بر جریان عدالت نظارت داشت. و بار عام که غالباً در اولین هفت روز هر ماه به هر ستمدیده‌ای اجازه می‌داد تا شکایت حال خود را به پادشاه عرضه دارد تا حدی به همین منظور معمول شده بود.»[vi]
البته این دو مورد درباره‌ی دوره ساسانی بود ، ولی مسأله‌ی دادخواهی مستقیم از شخص شاه، در دوره هخامنشی هم وجود داشته است. و گزنفون آن را چنین نقل می‌کند:
«زمانیکه کوروش به ترتیب مذکور] حرکت با سپاهیان خود [حرکت می‌کرد عده زیادی از مردم در آنطرف حد‌ها از عقب او حرکت می‌کردند و چون از هر طرف عرایض برای ملاحظه وی می‌آوردند. کوروش بتوسط آجودانهای خود بایشان اطلاع می‌داد که بسرداران او رجوع نمایند تا درخواستهای ایشان را باستحضار وی رسانند … آنگاه کوروش بعضی از دوستان خود را که می‌خواست بیشتر ایشان را طرف توجه و مرحمت قرار دهد یک بیک طلب نموده و بایشان می‌گفت: هرگاه این اشخاص که در عقب ما می‌آیند نزد شما آمده و خواهشهایی نمایند که موافق حقانیت و انصاف نباشد توجهی ننموده و ایشان را جواب دهید. لیکن هرگاه سؤالات و تظلمات ایشان صحیح و از روی حق باشد آنها را به استحضار من رسانید تا باتفاق شما در انجام و رفع آن پردازم.»[vii]
کریستن سن درباره‌ی مسأله نظارت بر قضات و بار عام می‌نویسد:
«اگر کسی در مراجع عدلیه محلی بحق خود نمی‌رسید، همواره می‌توانست بشاه رجوع کند و بمقصود خود برسد . لکن شاه دور بود و بسختی بحضور او نائل می‌شد. معذلک چنین ذکر کرده‌اند که اکثر پادشاهان ایران در بعضی مواقع مخصوص سوار اسب شده بر بالایی می‌ایستادند و از آنجا همة جماعتی را که در صحرا گرد آمده‌بودند می‌نگریستند و به دعاوی رسیدگی می‌کردند و سبب این بود که: «چون پادشاه جایی بنشیند و آنجا با دهلیز و دربند و پرده‌دار بود. صاحب‌غرضان و ستمکاران، مظلومان را بازدارند و پیش پادشاه نگذارند. علاوه بر این چنین معلوم است که پادشاهان نخستین ساسانی سالی دو بار در اعیاد نوروز و مهرگان بار عام می‌دادند و ورود همه کس را از خرد و کلان آزاد می‌فرمودند. چند روز قبل از طرف شاه اعلام می‌شد که بار عام خواهدداد تا شاکی و متشکی عنه خود را برای جواب دادن آماده کنند. پس آنگاه پادشاه به موبد‌] ان‌ موبد [امرمی‌داد که مردمانی امین و مطمئن در مدخل قصر قراردهد تا کسی از دخول متظلمان ممانعت نکند و اعلام می‌نمود که هر کسی در این موقع مانع شود از اینکه مظلومی شکایت خود را عرض کند نسبت به خدا و پادشاه مرتکب گناهی عظیم شده‌است و از امان قانون محروم خواهدبود.»[viii]
البته لازم به ذکر است که بار عام به شکلی که در ایران باستان انجام می‌شده‌ است ، احتمالاً تنها می‌توانسته داد مظلومان و ستمدیدگانی را بدهد ،که در پایتخت یا نواحی نزدیک به آن اقامت داشته‌اند. و به دلیل بُعد مسافت ستمدیدگان دور از مرکز بندرت می‌توانسته‌اند از این امتیاز استفاده کنند ، مگر آن‌که حق بزرگی از آن‌ها ضایع می‌شد که شاکی صرف وقت و مخارج زیاد را برای دادخواهی لازم می‌شمرده ‌است . ولی در هر‌حال نفس این نظارت می‌توانسته جلوی بسیاری از مظالم را درآن دوران بگیرد.
● انواع جرم و مجازات
الف) جرم سیاسی : یکی از شایع‌ترین جرم‌ها ـ و نیز مهم‌ترین آن‌ها ـ جرم سیاسی از قبیل: بی‌احترامی به شاه ، شورش علیه حکومت و… ، بود که سختترین مجازات‌ها را نیز بدنبال داشت از جمله: «در موارد خیانت مهم بشاه و مملکت معمول بود که مقصر را به پایتخت آورده گوشها یا بینی او را بریده و بعد از نشان دادن به مردم او را به ولایتی که محل خیانت بود برده می‌کشتند.»[i] و نیز: یکی از مجازاتهای بسیار معمول آن زمان که خصوصاً درباره شاهزادگان عاصی مجری می‌شد، کوری بود، بدین‌ترتیب که میل سرخ در چشم محکوم فرو می‌بردند یا روغن گداخته در دیده او می‌ریختند.»[ii] و یا: «مرتکبین بعضی از جرایم را از قبیل خیانت به دین و دولت مصلوب می‌کردند.»[iii] و یا موبدی که متهم به خیانت نسبت به سلطنت شده‌بود: «گرفتار و محکوم به مرگ بوسیله گرسنگی شده در بیابانی دور و بی‌آب و علف جان سپرد.»[iv] ولی با این همه به روایت هرودت:
« پادشاه نباید کسی را به جرم گناه واحد به قتل آورد و هیچیک از ایرانیان نبایستی بنده‌ای را بر اثر یک گناه به اشد مجازات برساند بلکه در هر مورد باید خدمات مجرم در مقابل خلاف کاری او قرار داده ‌شود و اگر گناهان او بیش از خدماتش باشد آنگاه طرف شاکی به مجازات پردازد.»[v]
و چنین بود که:
وقتی که والی آسیای صغیر سر هیس‌تیه یاغی یونانی را برای داریوش فرستاد چنانکه هرودت نوشته شاه مغموم شده والی را ملامت کرد که چرا او را زنده نفرستاد و امر کرد سر او را شسته با احترام دفن کنند چه این شخص خدمت بزرگی به ایران و داریوش در موقع سفر جنگی او به مملکت سکا‌ها در دانوب نموده‌ بود.»[vi]
به‌هر‌حال این چند نمونه از مجازات هایی بود که در مورد مجرمین سیاسی اعمال می شد.
ب) جرم مذهبی: از دیگر جرم‌های مهم در ایران باستان جرم مذهبی بود و این جرم عبارت بود از جنایتی که: «شخص نسبت به خدا انجام دهد یعنی از دین زرتشت روی برگرداند.»[vii] البته در نامه‌ی تنسر به پادشاه طبرستان اهمیت این جرم در ترتیب، جلوتر از جرم سیاسی دانسته شده است. ولی باید توجه داشت که در ایران باستان همواره جرم سیاسی در درجه‌ی اول اهمیت قرار داشته است. و اهمیت جرم مذهبی بیشتر در دوره‌ی ساسانیان بوده، که روحانیون زرتشتی در موضع قدرت قرار داشته‌اند. و البته در این مواقع حتی پادشاهان هم از گزند آن‌ها در امان نمی‌مانده‌اند. و نمونه‌ی روشن چنین واقعه‌ای، عهد سلطنت قباد ساسانی بوده ‌است. به‌هرحال « اگر کسی از مذهب روبرمی‌گرداند و به دین دیگری می‌گروید، بلافاصله او را اعدام می‌کردند.»[viii]
کریستن سن به نقل از کتاب اعمال شهدای مسیحی، شکنجه‌های مختلفی را یادآور می‌شود که درباره‌ی مسیحیان و مرتدین اعمال می‌شده ‌است ولی وی با این‌که می‌نویسد:
«در مواردی که پای تعصبات دینی در میان می‌آمد ، اجرای احکام مقید به قوانین عادی نبود و اکثراً بطور فوق‌العاده صورت می‌گرفت زیرا که در این موقع اشخاصی که برسیدگی قضایا مأمور می‌شدند، غالباً عمال دولت بودند که بالطبع اطلاع وافی و تبحر کافی در مسائل فقهی و حقوقی نداشتند. ملاک عمل آنها فرامین دولتی بود که بنحو فوق‌العاده صادر می‌شد.»[ix]
ولی در نهایت چنین قضاوت می‌کند:
«بلاشک اگر تصور کنیم، که آنچه در باب مجازاتهای سخت دولت ساسانی در اعمال شهدای عیسوی مذکور است از مجازاتهای یومیه عدالتخانه ایران بوده نسبت به ایرانیان ظلم روا داشته‌ایم . صرف‌نظر از مبالغه‌گوییهایی که می‌توان در اینگونه روایات حدس زد باید دانست که این مجازاتها مخصوص سیاستهای مذهبی بوده و بنابراین، آن بیرحمیها نتیجه اختلاط تعصب و غیرت دینی با مفاسد شهوانی است که در اعمال محاکم مذهبی اروپا در چند قرن پیش مکرر مشاهده شده‌ است.»[x]
پ) جرم نظامی: منظور از جرم نظامی بیشتر مسأله‌ی فرار از جنگ است که این جرم در همه‌ی ادوار تاریخ و در بیشتر جوامع، مجازات شدیدی را در پی داشته و دارد.
«امیانوس مارسلینوس یکی از افسران رومی در جنگ امیدا، بین روم و ایران ، در زمان شاپور ملقب به ذوالاکتاف راجع به قوانین و اجرای بعضی از مجازاتها چنین می‌نویسد: «در مورد اجرای عدالت باید گفت که ایرانیان فوق‌العاده از قوانین می‌ترسند. برای خائنان و فراریان نظامی قانون بسیار بیرحمانه است.»[xi]
البته صدور این حکم درباره مجرمین نظامی «به یک نفر نظامی مخصوص ملقب به سپاه داذور محول شده بود.»[xii] پیرنیا در این مورد می‌نویسد: «راجع به جنایات نسبت به شاه حکم اعدام فقط در دو مورد صادر می‌شد: در مورد شورش و فرار از جنگ.»[xiii]
ت) جرم خانوادگی :
«جنایاتی که در خانواده واقع می‌شد مانند قتل زن بدست شوهر و یا کشته شدن پسر و دختر به دست پدر و یا به قتل رسیدن خواهر بدست برادر و یا جنایات مابین پسران و برادران به عدلیه و دادگاه مراجعه نمی‌شد و قاعده و رسم بر این قرار داشت که در داخل خانواده محکمه‌ای تشکیل گردد و به جنایت به وقوع پیوسته رسیدگی شود زیرا پارتها معتقد بودند که اینگونه جنایات هیچگونه ارتباطی به اجتماع و حقوق عمومی نداشته تنها به نظام و حقوق خانواده مربوط می‌شود.»[xiv]
البته با این‌که این مطلب از دوره‌ی پارتیان نقل شده، ولی احتمالاً در دوره‌های قبل و بعد از آن نیز سابقه داشته است. چنان‌که حتی هم ‌اکنون نیز در بعضی از قبایل و عشایر ایرانی رسیدگی به این‌گونه جرم‌ها با وجود تلاش‌های دولت و قوه‌قضائیه، باز هم در داخل قبایل و در محاکم خانوادگی انجام می‌گیرد. و این شاید یادگاری از آداب و رسوم ایرانیان قبل از اسلام و نیز اعتقاد به استقلال قبیله در برابر بیگانگان ـ حتی حکومت‌های وقت ـ باشد.
● جرم عمد و غیر عمد
یکی از مسایل جالب توجه در داوری در ایران باستان توجه قانون‌گذاران به نیت مجرم است که هم‌اکنون نیز در نظام‌های حقوقی جهان مورد توجه قرار دارد.
در این مورد در متون زرتشتی آمده‌است که اگر پزشکی بخواهد به درمان خداپرستان اقدام کند باید حداقل سه بار اقدام پزشکی موفق درباره کافرین داشته‌ باشد و چنان‌چه کسی سه‌بار به درمان دیوپرستان اقدام کند و هر سه بار در بهبود آنان ناکام ماند، دیگر حق درمان خداپرستان را نخواهد داشت و:
«اگر چنین کسی مزداپرستان را چون درمانگر درمان کند و یا در میان ایشان به کار پزشکی پردازد و بدانان زیان رساند، برای زیانی که رسانیده است پادافره (مجازات) گناه دانسته و آگاهانه سزاوارست.»[xv]
در حالی که در پرسش و پاسخی دیگر ، در مورد مجازات یک جرم چنین آمده است:
«اگر کسی از جوی به کشتزار خویش آب روان کند و در نخستین یا دومین یا سومین یا چهارمین بار لاشه سگ یا گرگ یا روباه] درآن آب [پدیدار شود، پادافره گناه او چیست؟ لاشه و مرداری که سگ یا گرگ یا مرغ یا باد یا مگس بیاورد کسی را گناهکار نمی‌‌کند چه اگر چنین لاشه و مرداری کسی را گناهکار می‌کرد بزودی با بودن مردار بسیار بر روی زمین در این جهان خاکی…تن‌هاسزاوار مرگ می‌گردید.»[xvi]
● انتخاب وکیل
استفاده از وکیل یعنی شخصی که از قوانین مطلع بوده و به طرفین دعوی در احقاق حق کمک کند در ایران باستان وجود داشته، در این باره آمده است:
«چون رفته رفته سوابق قضایی زیاد شد و قوانین طول و تفصیل پیدا کرد گروه خاصی بنام سخنگویان قانون پیدا شدند که مردم در کارهای قضایی با آنها مشورت می‌کردند و برای پیشبردن دعاوی خود از ایشان کمک می‌گرفتند.»[i]
و نیز نقل شده که :
«از قراری که دیودوروس می‌نویسد در بعضی موارد خصوصاً در مورد متهمین سیاسی شخص متهم حق داشته‌است وکیلی برای دفاع از خود انتخاب کند. یکی از این موارد مربوط به تریبازوس نایب‌السلطنه ایران در شهرب‌ نشین بزرگ لودیا بود. تریبازوس متهم شده‌بود که نه فقط در رسیدگی به امور عام‌المنفعه قلمرو حکومتش مسامحه کرده ‌است بلکه زد و بندهایی نیز با اوگوراس حاکم سالامین (سالامیس) داشته ‌است او را احضار و محاکمه کردند. دادگاه از سه نفر داته‌برا تشکیل شد و به اتهامات او رسیدگی کرد ضمناً همه وسایل مدافعات در اختیار متهم قرارداده ‌شد تا بتواند از خود دفاع کند. پس از بررسی ادعانامه و مدافعات متهم و استماع شهادت شهود و سایر دلایل، دادگاه رأی خود را بر برائت وی صادر کرد و روابط مخفیانه او را با اوگوراس که اهم اتهامات بود وارد ندانست.»[ii]
به‌هرحال مسأله‌ی انتخاب وکیل نیز می‌تواند افتخاری برای نظام قضایی در ایران باستان باشد .
● فرجام خواهی و پژوهش
با توجه به این‌که فرجام‌خواهی به‌طور غیررسمی و به شکل بارعام وجود داشت. که قبلاً درباره‌ی آن توضیح داده ‌شد. ولی باز هم به شکل رسمی‌تر درخواست فرجام و پژوهش وجود داشت که در این‌مورد چنین نقل شده‌است: «اگر احدی از طرفین دعوی از رأی دادگاه ناراضی بود می‌توانست پژوهش بخواهد و مرجع رسیدگی نهایی و فرجامی نماینده شاهنشاه در محل بوده‌ است که به عنوان داور به مناقشات خاتمه می‌داده ‌است.»[iii]
● نحوه‌ی یافتن حقیقت
یکی از مسایل مهم در قوه‌‌ی قضاییه‌ی هر نظام حکومتی ، شیوه‌ی دستیابی قاضی به اطلاعات و مدارک لازم است و روشن است که هرچند قاضی تمام شرایط منصب قضاوت از جمله علم، عدالت، و… را داشته‌ باشد اما با راه‌های دستیابی به حقیقت آشنایی لازم را نداشته‌ باشد، نمی‌تواند حکم درستی درباره‌ی دعاوی صادر نماید .
در ایران باستان با توجه به شرایط و موقعیت روز از وسایلی استفاده می‌کردند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
الف) بازپرسی از شخص متهم و دیگران:
در این باره شواهدی در دست است از جمله:
« هنگامی که فرمان تعقیب اهل سایردیانات صادر می‌شد، محاکم عادی وارد رسیدگی نمی‌شدند و تحقیقات مقدماتی و استنطاقات و صدور احکام با مرزبانان و سایر صاحبان منصب ایالتی بود … گاهی موبدان موبد شخصاً عیسویان را استنطاق می‌کرد و حکم صادر می‌نمود . »[iv]
و نیز نقل شده ‌است که: «قاضی هنگام استنطاق محبتی مجعول و گفتاری فریبنده بکار می‌برد تا مجرم را به اعتراف وادار کند.»[v]
البته راه‌های دیگری نیز برای دستیابی به حقیقت وجود داشته که با این که کاملاً مبتنی بر خرافات به‌نظر می‌رسد ولی باید توجه داشت که تنها در زمانی مورد استفاده قرار می‌گرفته، که هیچ امیدی برای دستیابی به حقیقت از راه‌های عادی وجود نداشته است و از جمله این راه‌ها عبارتند از :
ب) و ره گرم و سرد :
« آزمایش قضایی یا ورنیرنگ از تأسیسات بزرگ دادگستری در وندیداد می‌باشد ، … و میان اقوام و ملل دیگر نیز در عهد قدیم معمول بود و بموجب آن قاضی و دادرس که در اوستا بنام داتو نامیده شده وقتی در احقاق حق مردد می‌شد و یا در جرایم بزرگ درصدد بود مهلتی برای گناهکار قایل شود قضاوت و احقاق حق را بعهده اهورامزدا یا رشنو خدای قانون برگزار و محول می‌نمود . باین ترتیب که گناهکار و یا متهم و متخلف را در آب جوشان و داغ می‌انداختند و یا فلز گداخته بروی سینه یا دل وی می‌ریختند و اگر نیروی مقاومت در او سحرآسا بود و تصادفاً نجات می‌یافت حقانیت وی به ثبوت می‌رسید والا به مجازات خود ‌رسیده بود.»[vi]
البته این آزمایش به وره گرم مشهور بوده‌ است. و چنین آزمایشی را زرتشت نیز برای اثبات حقانیت دعوت خود در حضور گشتاسب انجام داده‌است:
«زردشت هنگام دعوی رسالت و پیغامبری در حضور کی‌گشتاسب دستور داد مس گداخته برسینه وی ریختند و این مسها پس از سرد شدن مانند گلوله در موهای سینه زردشت آویزان شدند و باین ترتیب صحت ادعای او به ثبوت رسید.»[vii]
نوع دیگری از امتحان گرم «عبارت بود از عبور از میان آتش که در داستان سیاوش پسر کیکاوس و داستان ویس و رامین وصف آن بطور شاعرانه آمده‌است.»[viii]
«امتحان سرد (ور سرد) ممکن بود بوسیله شاخه‌های چوب مقدس بعمل آید. در این صورت آن را برسموگ و ریه می‌نامیدند.»[ix]
پ) سوگند خوردن:
«یک نوع دیگر از امتحان بسیار قدیم، که در ضمن ایراد قسم اجراء می‌شد، نوشیدن آب گوگرد آلوده بوده … و اصطلاح سوگند خوردن که امروز در زبان کنونی ایران بمعنی قسم یاد کردن استعمال می‌شود و معنی تحت اللفظ آن «نوشیدن آب گوگرد آلود» است یادگاری از آن عادت قدیم می‌باشد. ظاهر چنین است، که در زمان ساسانیان استعمال آب گوگرد آلود هنگام اجرای قسم فقط صورت ظاهر بوده است. یک مأمور مخصوص از عدلیه ملقب به ورسردار در حسن جریان امتحان نظارت می‌کرده‌است.»[x]
روش‌های اخیر با این‌که برای دستیابی به حقیقت بسیار خرافی و وحشتناک بوده است. اما همان‌طور که ذکر شد فقط هنگامی از آن‌ها استفاده می‌شد ،که امکان دستیابی به حقیقت از راه‌های دیگر وجود نمی‌داشت. و نظیر این روش‌ها در میان «آشوریها»[xi] و نیز «اروپائیان در قرن ۱۴ و ۱۳»[xii] نیز وجود داشته است.

محمد احمدی ۱ - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، تهران ، کتابفروشی خیام ، چاپ ششم ، ۱۳۷۰ ، ص ۲۴۸.۲- احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، تهران ، شرکت سهامی کتابهای جیبی ، چاپ اول ، ۱۳۵۵ ، ص ۸۹.۳ - شریعتی ، علی ، بازشناسی هویت ایرانی- اسلامی ، تهران ، انتشارات الهام ، چاپ اول ، ۱۳۶۱ ، ص ۱۵. ۴ - ژینیو ، فیلیپ ، ارداویرفنامه ، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران ، انتشارات معین و انجمن ایرانشناسی فرانسه ، چاپ اول ، ۱۳۷۲ ، صص ۹۱ – ۹۰.۵ - ؟ ، گزیده‌های زادسپرم ، ترجمه محمدتقی راشد محصل ، تهران ، مؤسسه و تحقیقات فرهنگی ، چاپ اول ، ۱۳۶۶ ، ص ۳۷. [iii] - همان مأخذ ، ص ۴۹. [iv] - دوستخواه ، جلیل ، اوستا ، نامه مینوی آیین زرتشت ، تهران ، انتشارات مروارید ، چاپ پنجم ، ۱۳۶۴ ، ص ۳۱۴. [v] - گزنفن ، تربیت کوروش ، ترجمه دکتر بهمن کریمی ، تهران ، انتشارات اقبال ، چاپ ؟ ، ۱۳۵۰ ، ص ۸. [vi] - همان مأخذ ، ص ۸. [vii] - غزالی ، امام محمد ، نصیحه الملوک ، تصحیح استاد جلال الدین همایی ، تهران ، انجمن آثار ملی ، چاپ اول ، ۱۳۵۱ ، صص ۱۰۱ و ۱۰۰. [viii] - راوندی ، مرتضی ، سیر قانون و دادگستری در ایران ، تهران ، نشر چشمه و کتابسرای بابل ، چاپ اول ، ۱۳۶۸ ، ص ۱۱. [ix] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۱۰۱. [x] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی ، تهران ، دنیای کتاب ، چاپ ششم ، ۱۳۶۸ ، ص۴۵[i] - همان مأخذ ، ص۴۰۳. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۳. [iii] - میر احمدی ، مریم ، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ اول ، ۱۳۶۹ ، صص ۶۸ و ۶۷. [iv] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۶. [v] - همان مأخذ ، ص ۹۲. [vi] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۵. [vii] - همان مأخذ ، صص ۴۰۶ و ۴۰۵. [viii] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۶. [ix] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ دوم ، ۱۳۶۸ ، ص ۵۰۴. [x] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۵. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۳. [i] - همان مأخذ ، ص ۹۷. [ii] - همان مأخذ ، ص ۸۶. [iii] - همان مأخذ ، ص ۹۲. [iv] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۳. [v] - پور داود ، ابراهیم ، یسنا ، به کوشش دکتر بهرام فره وشی ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۵۶ ، ص ۲۳. [vi] - گیرشمن ، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ نهم ، ۱۳۷۲ ، ص ۲۱۹. [vii] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، صص ۲۲۰ و ۲۱۹. [viii] - حجتی کرمانی ، علی ، سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ ، تهران ، انتشارات مشعل دانشجو ، چاپ ؟ ، ۱۳۶۹ ، ص ۷۰. [ix] - گیرشمن ، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ص ۱۷۰. [x] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۴. [i] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۱۹. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۱. [iii] - ژینیو ، فیلیپ ، ارداویرفنامه ، ص ۸۶. [iv] - همان مأخذ ، ص ۸۱. [v] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۸. [vi] - زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ، ص ۵۰۴. [vii] - گزنفن ، تربیت کوروش ، صص ۲۶۶ و ۲۶۵. [viii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، صص ۴۰۶ و ۴۰۵. [i] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۲۰. [ii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۶. [iii] - همان مأخذ ، ص ۴۱۶. [iv] - همان مأخذ ، ص ۴۲۰. [v] - هرودوت ، تواریخ هرودوت ، ترجمه وحید مازندارانی ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، چاپ ؟ ، ۱۳۴۳ ، صص ۱۰۹ و ۱۰۸. [vi] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۱۲۰. [vii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۸. [viii] - همان مأخذ ، ص ۸۹. [ix] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۹. [x] - همان مأخذ ، ص ۴۱۷. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۸۸. [xii] - بیات ، عزیزاله ، کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام ، تهران ، دانشگاه شهید بهشتی ، چاپ سوم ، ۱۳۶۸ ، ص ۲۰۰. [xiii] - پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران ، ص ۲۴۶. [xiv] - حجتی کرمانی ، علی ، سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ ، ص ۷۴. [xv] - دوستخواه ، جلیل ، اوستا ، نامه مینوی آیین زرتشت ، ص ۳۲۱. [xvi] - همان مأخذ ، ص ۳۱۶. [i] - راوندی ، مرتضی ، سیر قانون و دادگستری در ایران ، ص ۱۰. [ii] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۲. [iii] - همان مأخذ ، ص ۸۷. [iv] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۱۸. [v] - همان مأخذ ، ص ۴۱۱. [vi] - دارمستتر ، جیمس ، مجموعه قوانین زرتشت ، ترجمه موسی جوان ، تهران ، نشر مهر آیین ، چاپ ؟ ، ۱۳۴۲ ، ص ۲۶. [vii] - همان مأخذ ، ص ۲۷. [viii] - کریستن سن ، آرتور ، ایران در زمان ساسانیان ، ص ۴۰۹. [ix] - همان مأخذ ، صص ۴۱۰ و ۴۰۹. [x] - همان مأخذ ، صص ۴۱۰ و ۴۰۹. [xi] - احتشام ، مرتضی ، ایران در زمان هخامنشیان ، ص ۹۸. [xii] - همان مأخذ ، ص ۹۸.
سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

کَس نَزان، کسنزان: سلسله طریقت علیه (علویه) قادریه کسنزانیه

كسنزانیه
كسنزانیه نام سومی است كه بعد از دو اسم علیه (علویه) و قادریه بر طریقت گذاشته شده است و یاران این طریقت به چنین نسبتی افتخارکرده گویند هرطریقتی كه دراین جهان وجود دارد درنهایت به دریای همه طریقت ها می ریزد و منظورشان از این دریا علی ابن ابیطالب (ع) است. ساده ترین تعریف طریقت این است كه همان مقام " احسان " است كه سومین پایه از سه پایه اساسی دین: اسلام و ایمان و احسان به حساب می آید، و پیامبر(ص) آنرا چنین گفته است: احسان یعنی این كه خدا را چنان عبادت كنی كه گویی او را می بینی و اگرتو او را نمی بینی او تو را می بیند. این كه مقامِ احسان را پایه دین شمرده اند به این معنا است كه اگر این پایه رها شود تمام ساختمان روحی رها شده است.

سلسله طریقت علیه قادریه کسنزانیه


شیخ غوث حسین کسنزانی



سید شیخ محمد کسنزانی
رئیس حال طریقه علیه قادریه کسنزانی
طریقت علیه قادریه کسنزانیه از طریقت های تصوف بوده که سلسله پیران طریقت آن به حضرت محمد(ص) می رسند.

در این طریقت تمام دستورهای شریعت دین اسلام رعایت می گردد و شروع آن با توبه به درگاه خدا و بیعت مستقیم به دست پیر طریقت و یا بیعت با پیر طریقت توسط خلیفه هایی که پیر برگزیده است، آغاز شده و به گفته اهل طریقت با این بیعت، دانه نور معرفتی در دل مرید کاشته می شود که مرید با نگاه داشتن توبه خود و بیان اذکار طریقت می تواند دانه این نور معرفت را به درخت تنومندی تبدیل سازد.
در این طریقت به رسم سنت حضرت محمد(ص) بسیار یاد الله را بر دل داشته و دو روز دوشنبه و پنج شنبه را روزه مستحبی می گیرند. مریدان این طریقت همواره با وضو بوده و الله را حاضر بر تمام اعمال خود می دانند.

•
عرفان اسلامی و تصوف
سلسله طریقت علیه (علویه) قادریه کسنزانی
این سلسله به مشایخ و بزرگانی گفته می شود که هر یک در زمان خود پیر طریقت بوده و این طریقت را به پیر طریقت بعدی تحویل داده اند. این بزرگان دارای کرامات خاصی می باشند که آنها را از دیگر مریدان آن طریقت متمایز ساخته و قابلیت یاری رساندن به مسلمانان و حتی غیر مسلمانان را دارند و در این جا به ذکر اسامی این بزرگان می پردازیم.
شروع سلسله:
ابتدا از خدای متعال به پیامبر اسلام محمد(ص) نازل شده و سپس از ایشان به دست امام علی ابن ابی طالب(ع) منتقل گشت و از ایشان به دو جناح تبدیل شده و جناح های یاد شده در شیخ معروف کرخی به هم پیوسته اند:
جناح ذهبی :
از دست امام علی ابن ابی طالب(ع) به دست امام حسین و از ایشان به دست امام زین العابدین و از ایشان به دست امام محمدباقر و از ایشان به دست امام جعفر صادق و از ایشان به دست امام موسی کاظم و از ایشان به دست امام علی الرضا و سپس به دست شیخ معروف کرخی علیهم السلام.
جناح دوم:
از دست امام علی ابن ابی طالب(ع) به دست شیخ حسن بصری و از او به دست شیخ حبیب عجمی و از او به دست شیخ داوود طایی و از او به دست شیخ معروف کرخی.
ادامه سلسله:
و از شیخ معروف کرخی به دست شیخ سری سقطی و از او به دست جنید بغدادی و از او به دست شیخ ابوبکر شبلی و از او بدست شیخ عبدالواحد یمانی و از او بدست شیخ ابو فرج طرطوسی و از او به دست شیخ علی هکاری واز او بدست شیخ ابوسعید مخزومی و از او به دست شیخ غوث الاعظم عبد القادر گیلانی (۴۷۱-۵۶۱ق) و از او به دست شیخ عبدالرزاق و از او بدست شیخ داوودثانی و از او بدست شیخ محمد غریب الله و از او به دست شیخ عبد الفتاح سیاح و از او بدست شیخ محمد قاسم و از او به دست شیخ محمد صادق و از او به دست شیخ حسین بصرایی، و از او به دست شیخ احمد احسایی، و از او بدست شیخ اسماعیل ولیانی و از او به دست شیخ محی الدین کرکوک و از او بدست شیخ عبد الصمد گله زرده، و از او بدست شیخ حسین قازان قایه و از او به دست شیخ عبد القادر قازان قایه و از او بدست شیخ غوث عبدالکریم شاه کسنزان و از او به دست شیخ غوث عبدالقادر کسنزان (۱۸۶۴-۱۹۱۹م) و از او به دست شیخ غوث حسین کسنزان (۱۸۸۲- ۱۹۳۸م) و از او بدست شیخ غوث عبدالکریم کسنزان (۱۹۱۵-۱۹۷۸م) و از او به دست حضرت سید شیخ محمد کسنزان، رئیس طریقه علیه قادریه کسنزانی در جهان..[۱]

علت نام گذاری طریقت علیه قادریه کسنزانی
از زمان حضرت علی بن ابی طالب (ع) تا زمان حضرت سید عبد القادر گیلانی(قدس الله سره) نام طریقت، علیه (علویه) بود، و در زمان حضرت سید عبدالقادر گیلانی بخاطر اینکه ایشان زنده کننده دین اسلام بودند، نام طریقت به طریقت علیه قادریه تبدیل شد. در زمان حضرت سید عبدالکریم کسنزان(شاه کسنزان)(قدس الله سره)، چون ایشان نیز زنده کننده دین اسلام بودند و مانند حضرت سید عبدالقادر گیلانی زحمات بسیار زیادی برای طریقت کشیدند، نام طریقت به، طریقت علیه قادریه کسنزانی تغییر یافت.

معنای تكیه نزد كسنزان [کَس نَزان] و مراحل تاریخی بوجود آمدن اصطلاحات مترادف
در كنار كلمه بیوت الذكر ( خانه های ذكر) ما در طول تاریخ كلمات دیگری نیز می یابیم كه در شكل و مضمون همان معنا را میداده است. كلماتی مثل زاویه ، رباط، و خانقاه و آخرین آنها كه همان تكیه است. پیش از آن كه این كلمه در قرآن یاد شود ( فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیه اسمه) برای نامیدن آن از كلمه( صفه مسجد ) استفاده میشد. ما در اینجا به كلمات یاد شده می پردازیم:
صفه مسجد
پیش از نزول آیه كریمه، نخستین اسم ( بیوت الذكر)، صفه بوده است و اهل آن نیز به خاطر ارتباطشان با این محل كه در زاویه مسجد شریف پیامبر (ص) با شاخ وبرگ نخل ساخته شده و شبیه خانه های تابستانی(صیفی) و كوخ بود اهل صفه نامیده شدند. در صفه گروهی از صحابه مومن و صادق زندگی می كردند كه در دنیا زهد را برگزیده بودند و در این خانه ها پیوسته به عبادت مشغول بودند. و در مورد آنان این آیه نازل شده است:( واصبر نفسك مع الذین یدعون ربهم بالغداه و العشی یریدون و جهه) كهف28 یعنی خود را در كنار كسانی نگاه دار كه پروردگارشان را هر صبح و شب می خوانند و وجه او را میطلبند. پس صفه مسجد اولین جائی بود كه گروهی در آن وجه خدای تعالی را می جستند و از اینجا بود كه بعدها در اسلام خانه های مریدان بوجود آمد. این گروه علاوه بر اهل صفه، اهل زاویه نیز نامیده میشدند ، زیرا صفه ای كه در آن زندگی میكردند در زاویه ای از مسجد قرار داشت.
رباط
این كلمه در ابتدا بر نوعی از پایگاه های نظامی كه در حاشیه مرزهای سرزمین های اسلامی ساخته شده بود اطلاق میگردید و مرابطون در آنها كسانی بودند كه با هم پیوستگی و ارتباط و آمادگی داشتند تا با شمشیرهای خود از اسلام دفاع كنند. رباط ها در عصر اموی و عباسی گسترش یافت تا حد فاصل میان دیار اسلام و كشور دشمن را مشخص كند. در نتیجه تحولات اجتماعی واز اواسط قرن چهارم هجری وظایف نظامی رباط ها تغییر یافته و وبا دور شدنشان از جنگ و پیدایش آرامش مرابطون به مرور به قرائت قرآن و علوم دین رو آوردند تا آنجا كه این رباط ها تبدیل به خانه صوفیه گردید. و عده زیادی در آن ساكن شدند تا عبادت كنند ،درس بخوانند ، با نفس جهاد كنند و آن را از هرچه كه اعمال را فاسد میسازد دور سازند و به هرچه كه احوال را صحت و درستی میبخشد نزدیك كنند ، تا بركت به سرزمین ها و بندگان باز گردد و عمل كردن برای خلق جای خود را به كار برای خدا و اعتماد به او دهد.

رباط در اصطلاح كسنزانی ما
محل ربط روح مرید به روح استاد و شیخ اوست كه عارف به خدای تعالی است و از طریق او و از مسیر سلسله ی پیران طریقت(ق) به نور اعظم ، سید كائنات ،محمد(ص) می پیوندد تا مرید را براساس مسیر روحی طریق سیر دهد و مرید با آن از گذرگاه های سخت عبور كرده و از نردبان مراحل سلوك پله پله بالا رود.

زاویه
مثل رباط و خانقاه است ، اما اكثرا" از آنها كوچكتر بوده و در صحرا ها و جاهای خالی از سكنه قرار دارد. این كلمه گاه نیز برای نامیدن جائی خاص در درون یكی از مساجد بزرگ كه در آن حلقه های علمی بر قرار میگردد اطلاق میشود. معنی زاویه در مغرب اسلامی وسیع تر از مشرق اسلامی است. زیرا این كلمه در آنجا خانه هائی را توصیف می كند كه در آن زاهدان و عابدان عبادات و اذكار خویش را انجام می دهند.

زاویه در اصطلاح ما
مكان تجلی الهی است كه خدا در آن به چشم رحمت به ساكنینش كه سالكان طریق حق هستند نگاه می كند و از طریق آن روح اهلش با ارواح ( ملاء اعلی) یعنی عالم بالا پیوند می خورد. زیرا این دو گروه با هم قصد و هدف و عزم واحدی دارند و احوالشان با هم خویشاوند است. و همچنین به معنی آینه ای روحی است كه دنیا و هرچه در آن است و آخرت و هرچه در آن است درآن پدیدار می گردد.

خانقاه
خانقاه كلمه ای است كه اصل آن فارسی است و از كلمه (خان) به معنی خانه با پسوند گاه ساخته شده است. در مورد معنی آن گفته شده:(خانه دراویش و صوفیه وفقرا). خانقاه ها شبیه رباط هستند اما در قرن چهارم هجری در سرزمین های فارس و شام و مصر گسترش یافته و مخصوص اهل تصوف بوده اسكه در آن به عبادت میپرداختند. خانقاه ها بیشتر در شهر های بزرگ و كوچك به شكل مسجد ساخته میشد ، با این تفاوت كه در آن اطاق هائی برای دراویش و صوفیه و خانه ای برای انجام عبادت و اذكارشان وجود داشت. تمام. ا

تصوّف
تصوّف یک جریان فکری و عقیدتی است همراه با آداب و رسوم خاصی که در جامعه‌ی اسلامی کم و بیش طرفدارانی داشته و دارد. تصوّف را خودِ صوفیّه وسیله‌ی مناسبی در خدمت به اسلام و مردم می‌دانند و معتقدند که مسلمان و مؤمن از این راه آسان‌تر به حق می‌رسد و حقیقت دین را خواهد شناخت. عده‌ای آن را خلاف اسلام می‌دانند، عده‌ای دیگر آن را از نظر سیاسی فرار از مسئولیت و گوشه‌گیری دانسته و بالاخره عده‌ای آن را مقاومت منفی در برابر فئودالیسم و ارباب زر و زور می‌دانند.
ممکن است کلمه‌ی تصوّف از یکی از پنج اصل زیر مشتق شده باشد:
1ـ این کلمه ممکن است از موی پشت گردن گرفته شده باشد، ‌بواسطه‌ نرمی آن، ‌زیرا صوفی دارای اخلاق نرم و ملایمی است.
2ـ شاید این کلمه از "صفت" مشتق شده باشد، زیرا صوفی همه‌ی صفت‌های پسندیده را کسب کرده و تمامی صفات و اخلاق نکوهیده را ترک گفته است.
3ـ احتمال دارد این کلمه از "صوفه" به معنای پشم گرفته شده باشد، ‌زیرا که صوفی در ارتباط با پروردگار، ‌مانند پشمِ دور افکنده‌ای است که هیچ اراده و تدبیری ندارد.
4ـ یا این که از "صفه" نقل شده است که منظور صفه‌ی مسجد شریف نبوی است.
5ـ ممکن است کلمه‌ی تصوّف از لباس "صوف" به معنای لباس زبر و خشن گرفته شده باشد،‌که نشان کم توجهی به لباس نرم و راحت است. (کسنزانی، محمد؛ ص4).
اما صوفی چه کسی است؟ صوفی باید از رهگذر ریاضت به هدفش که رسیدن به وصال حق است، دست یابد. البته این کار مراتب و مراحل گوناگونی دارد که سالک باید آنها را بپیماید و شرط نخستین‌اش آن است که سالک زیر نظر مستقیم پیر خود باشد. پیر، سالک را بر حسب استعدادی که دارد به ریاضت و تفکر و سکوت ممتد و محاسبه‌ی نفس راهنمائی می‌کند. در این میان، برای سالک در سیر و سلوک خود برای نیل به جمالِ مطلق، اگر راهی و طریقی وجود داشته باشد راه عشق است. بیشتر مراسم صوفیان در خانقاه انجام می‌شود و خانقاه مکان انجام بسیاری از اعمال درویشان از جمله شب زنده‌داری و چله‌نشینی است که با نظارت مرشد به مریدان و سالکانِ طریقت آموزش داده می‌شود. در پایان چله‌نشینی، پیرِ طریقتْ مرید را برای درآمدن به خلوت خود اجازه و رخصت می‌دهد. از دیدگاه صوفیان، پیروزی بر نفس و خواهش‌های او نیازمند ریاضت است. دوره‌ی ریاضت فرد سالک را پیر خانقاه مشخص می‌کند. آن گاه بر این سالکْ خرقه‌ی درویشی را خواهند پوشانید. در هنگام خرقه‌پوشی در حالی که پیر خانقاه خرقه را بر دست گرفته و اهل خانقاه گرداگرد سالک جمع آمده‌اند، خرقه بر تن او پوشیده می‌شود و حاضران با گفتن ذکر کار خرقه‌پوشی را به پایان می‌رسانند و همین که سالک خرقه را بر تن نمود به دور خود چرخی می‌زند تا از این رهگذر مرکز وجود خود را بیابد. یکی از کارهای سالک و درویش در مدت ریاضت، ذکر است. مراد از ذکر بر زبان آوردن یکی از اسم‌های پروردگار است، مانند هو، حق و. .. که صوفی باید در خلوت خود انجام دهد. معنی واقعی و حقیقی ذکر آن است که آدمی هر چه غیر از خداستْ فراموش نماید و بر اثر تکرار، جز ذات حق چیز دیگری را نبیند. ذکر گویی ارزش و اهمیت فراوانی دارد و در روح و روان رهرو و صوفی بسیار مؤثر و پُر بهره است. فکر و اندیشه یکی از مراسم مهم صوفیان است. صوفیِ متفکر ممکن است از مرتبه‌ای به مرتبه‌ی دیگر راه پیدا کند تا جایی که عالم محسوس برای وی مظاهری از وجود حق گردد. یکی دیگر از مراسم سیر و سلوک در میان صوفیان، سیر و سفر است. اقدام به این کار سالک را آزموده و پخته می‌سازد و او را با افکار مردم هر سامان و دیار آشنا می‌نماید و از این رهگذر، صوفی پی به گنجینه‌ی اسرار جهان و پدیده های آن می برد.
از مهم‌ترین سلسله‌های صوفیه، صوفیان حروفیه ، صوفیان نقشبندیه، صوفیان بکتاشیه، صوفیان قلندریه ، صوفیان محاسبیه ، صوفیان قادریه،‌ صوفیان سیاریه،‌ صوفیان سهلیه ، صوفیان طیفوریه، است.
طریقت
طریقت در ذات خود بر دو پایه‌ی عمده استوار است:
1 - تجربه‌ی معنوی و باطنی بین بنده و رب
2- فنا
اولی، جریان روحی و معنوی است که تحت فرمان عقل منطقی در نمی‌آید، اصل و موضوع آن یکی می‌شود و آثار و نشانه‌ها و پرتوهایش جایگزین تصورات و احکام و قضایای منطق عقلی می‌گردد، زیرا معرفت در آنجا دریافت حضوری است نه فکری. اما پایه‌ی دوم در طریقت بیشتر اهمیت دارد؛ فنا مرید را به حد فنای نهایی می‌رساند
ادات معرفت (وسیله‌ شناخت) در طریقت، ملکه‌ی خاصی است به نام ذوق و شهود، اما از نظر فلسفه‌ی الهی عقل و برهان عقلی می‌باشد، به این دلیل اهل طریقت بین علم ظاهر و علم باطن تفاوت می‌گذارند، علم ظاهر را به علم شریعت که به اعمال ظاهری و جوارح مربوط می‌شوند اطلاق می‌کنند. احکام شریعت و عبادت از این قبیل‌اند اما علم باطن به درون انسان و اعمال باطنی و قلبی ارتباط پیدا می‌کند، این قبیل مقامات و احوال شامل این موارد می‌شود: تصدیق، ایمان، یقین، معرفت، توکل، محبت، رضا، ذکر، شکر، انابه، تقوی، مراقبت، خوف، رجا، تفویض، قرب، شوق، وجد، تعظیم، اجلال، هیبت.
طریقت، شناخت عملی و رفتاری است زیرا با مجاهده و ریاضت نفس و احوال و مقاماتْ مربوط می‌شود، در این روش مفاهیم فقهی با تحلیل جدید و معنویتی ناشی از عاطفه‌ی دینی گسترش می‌یابد و حلال و حرامْ رفتاری و عاطفی شده و این نوع اعمالِ متکی بر اجرای دستورات شریعت، همراه خواهد شد با تصدیق، ایمان، یقین، صدق، اخلاص، معرفت، توکل، محبت، شوق، وجد و غیره و تخلص به هر یک ایجاد مقام خاص خود را خواهد داشت.
طریقت توجه دارد به درک مفهوم عبادت و اجرای احکام از جنبه‌ی باطنی و معنوی، پس علم طریقت مبنی است بر همان کتاب خدا و سنت، این‌جا باید گفت: شریعت چهارچوب و داربست طریقت است و طریقت هسته و مغز شریعت اسلام. لذا عامل ورود به جرگه‌ی اهل طریق، همان شریعت اسلامی است و دری برای تصوّف و رسیدن به حقیقت.
اهل طریق معتقدند که، وقتی مریدی ناتوان و عاجز از آراستگی و ساختن وجود خود، به استاد و شیخ‌اش پناه آورد، ‌شیخ او را یاری می‌دهد و به عون و کمک الهی و همت و توان‌اش، ‌راه را بر او آسان و روشن می‌کند و لحظه ‌لحظه جلو می‌برد تا به مقام امن و امان برساند.
در حال حاضر طریقت قادریه در کُردستان به دو شاخه تقسیم شده است. یکی شاخه‌ی کس‌نزانی که بیشترین طرفداران خود را در کُردستان ایران دارد و دیگری شاخه‌ی طالبانی وابسته به کرکوک است که اغلب پیروانشان در کُردستان عراق بسر می‌برند.. جد شیوخ کرکوک شیخ احمد طالبانی است و هم اکنون شیخ یوسف طالبانی بر مسند طریقت قادریه در کُردستان عراق تکیه زده است. غیر از کُردستان، پیروان قادریه در پاکستان، هندوستان، ‌عراق و پاره‌ای کشورهای دیگر از جمله آفریقا و چچن پراکنده‌اند. قطب ارشاد حاضر در شاخه‌ی کس‌نزانی "سید حاج شیخ محمد قادری کس‌نزانی" است که هم اکنون در بغداد به سر می‌برد. نام قادریه از عبدالقادر گیلانی گرفته شده است؛‌ کُنیت وی ابومحمد است و ملقب به محی‌الدین. ایشان از اکابر علم کلام و از واعظان و زاهدان بنامِ سده 5 و 6 هجری قمری بوده‌اند. شیوخ این شاخه نسب خود را به حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) می‌رسانند.
سلسله مراتب در طریقت قادریه
شیوخ طریقت قادریه که در حلقه‌ی این طریقت قرار می‌گیرند، این عنوان را از اجداد خود به ارث می‌برند. تحت نظارت و تعلیم پدر یا بزرگ خاندان این طریقت، در چهار مرتبه قرار می‌گیرند. نخستین آنها مرتبه‌ی " مبتدی " است و او جوینده‌ای است که پیوسته در دوره‌ی آموزش و ریاضت کشیدن است. دومین مرتبه " مندرج " است، و او کسی است که ریاضت صوفیانه را تمرین می‌کند تا حدی که نفس‌اش فرمان او را اجابت کند. سومین مرتبه " شیخ " است و او پرورش دهنده و آموزنده‌ی رئیس طریقت و اداره کننده‌ی خانقاه است و چهارمین مرتبه " قطب " است که پیر مشایخ و نشان دهنده‌ی راه‌ها، مرجع برتر و عالی‌تر در نظام طریقت است.
سلسله مراتب طریقت قادریه برای مردان و زنان متفاوت است، بدین معنی که شیخی مقام و منزلت خود را به طور موروثی از خانواده به ارث می‌برد، و در جوامع عرب و کُرد این فرزند مذکر است که اجاق خانه را روشن نگه می‌دارد. زنان نمی‌توانند به مقام شیخیت برسند بلکه آن مختص مردان است؛ بعد از آن شیخ تعدادی از مریدان با سابقه و مؤمن و معروف را جهت بسط طریقت به نیابت خود خلیفه می‌کند. سرذاکر سومین مرتبه در نظام اجتماعی طریقت است که از جانب خلیفه تعیین می‌شود. چهارمین مرتبه‌ی این نظام اجتماعیْ دراویش فعال و مخلص و جسور هستند که آنها را دیوانه می‌نامند. پنجمین مرتبه‌ی اجتماعی درویش ساده است.
بیعت در طریقت کسنزانی:
دست گذاشتن شیخ یا خلیفه‌ی او در دست مردان و برای زنان گرفتن تسبیح خلیفه به جای دست او کفایت می‌کند؛ در چنین حالتی مریدان یکی‌یکی پس از خلیفه قرار می‌گیرند. برای بیعت و تجدید عهد باید دست در دست گذاشته شود. آنان اعتقاد دارند که با این دست در دست قرار دادن نوعی لمس روحی و تماس عاطفی پیدا می‌کنند. از طریق این ارتباط، ‌مرید با روحانیت و معنویت استاد طریقت که او نیز با شیخ بزرگ و همان طور مشایخ و از همین طریق به رسول اعظم مرتبط می‌شود و یک نوع بیعت با رسول خدا خواهد بود.
کسی که می‌خواهد در سلک درویشان (پیروان طریقه‌ی قادریه) قرار گیرد دو زانو در مقابل شیخ یا خلیفه (نماینده‌ی شیخ) می‌نشیند. سپس باید دست راست خود را در دست مرشد گذاشته و توبه کند و از تمام گناهان صغیره و کبیره‌ای که مرتکب شده اظهار ندامت نماید و متعهد شود که دیگر مرتکب گناه نشود. مرشد هم پس از به زبان راندن نام خدا و پیغمبر و سلسله‌ی مشایخ طریقت به درویش توصیه می‌کند که همه‌ی آنها را شاهد گرفته تا دیگر از راه راست خدا‌پرستی و انجام وظیفه‌ی مذهبی و طریقت عدول ننماید.
بعد از بیعت اگر مرید (درویش) بخواهد مجاز است به کارهای خارق عادت از قبیل آتش‌خواری و تیغ‌زنی و غیره بپردازد. چنان که بی‌علاقگی و لاقیدی درویش به امور دنیوی کم باشد،‌ لقب "دیوانه" به او اعطا می‌شود.
در طریقت هر مریدی که کوشا بوده و برای تبلیغ و ارشاد لیاقتی از خود نشان دهد توسط شیخ (مراد) به مقام خلافت نائل می‌شود و می‌تواند در محل خود نیابت شیخ را برای بسط طریقت داشته باشد و احیاناً مسافرت‌هایی هم برای پیشرفت طریقت بنماید. (توکلی، محمد رئوف؛ ص 197 ـ 198).
تکیه، خانه‌ی درویشان
مجتمع تکیه، ‌مجتمعی است که بین وارد شوندگان و کسانی که در آنجا اقامت دارند به سرعت ارتباط روحی برقرار می‌کند. دراویش معتقدند که مَثل ایشان پیکری است که اگر عضوی از پیکر را درد فرا گیرد دیگر اعضاء آن پیکر از درد می‌نالند و سرعت این ارتباط به جانب روح دینی که نماینده‌ی شخصیت شیخ است بر می‌گردد و این آن انقلاب روحی است که از طرف شیخ نصیب مجتمع تکیه می‌شود. در تمام شهرهای کُردستان ایران دراویش قادری برای برگزاری مراسم‌شان هفته‌ای دو بار، دوشنبه شب‌ها و پنج‌شنبه شب‌ها در محل تجمع خود (خانقاه یا تکیه) گرد هم می‌آیند.
درون تکیه یا خانقاه شبیه مسجد است؛ محرابی دارد، اما بر خلاف مساجد جامع منبر ندارد. بر دیوار محراب شمایل حضرت محمّد (ص) است، ‌با تصاویر شیخ عبدالکریم و جدش و همین طور تصاویری از شیخ محمد کس‌نزانی رهبر کنونی طریقه‌ی قادریه‌ی کسنزانی.
پرچم سبزی هست که نام‌های خدا و پیغمبر و خلفای راشدین بر آن خامه‌دوزی شده است. همه‌ی خانقاه‌های دیگری که وجود دارند کم و بیش دارای این خصوصیات هستند. بعضی‌ها شمایل‌های بیشتری دارند با پرچم‌ها و "سلسله‌ی شیوخ‌شان" که به دیوار نوشته شده‌اند. تصاویر شیوخ و پرچم و طبل و آلات برنده‌ای که در طی انجام مناسک به کار می‌روند خانقاه را از مسجد معمولی متمایز می‌کند.
مجلس معمولاً بعد از ادای فریضه‌ی نماز عشاء آغاز می‌شود. دراویش یک ‌یک وارد می‌شوند. به سوی محراب می‌روند و بر دیوار محراب و پرچم بوسه می‌زنند و با احترام پیشانی‌شان را به آنها متبرک می‌کنند. بعضی از دراویش دیوار زیر شمایل حضرت محمّد (ص) و بعضی از شیوخ را می‌بوسند. سپس با دیگران می‌نشینند و در مورد مسائل روز حرف می‌زنند تا این که خلیفه وارد شود، همه بر می‌خیزند و تا موقعی که خلیفه ننشیند، آنها نیز نمی‌نشینند. جای خلیفه جلوی محراب است و دیگران به دورش حلقه می‌زنند، ‌خلیفه پس از چندی اشاره می‌کند که مایل است مراسم را آغاز کنند. او ذکر را با دعایی کوتاه (به عربی) می‌گشاید.
یکی از ادعیه مخصوص این اوقات در حق امّت حضرت محمد (ص) و تجلیل از او و صحابه و اولیاء اسلام است؛ بعد از این ادعیه همه‌ی دراویش به ذکر می‌پردازند. ذکری دارند موسوم به ذکر حق که درویشان کلمه‌ی (لا اله الا الله) را چند صد بار تکرار می‌کنند و همراه با کلمات ذکر، بخش بالای بدن را می‌جنبانند (با "لا اله" به طرف چپ و با "الا الله" به طرف راست). سپس طبل‌ها هم به ذکر می‌پیوندند. حرکات بدن شدت بیشتری می‌یابد و دراویش زلف‌های خود را باز می‌کنند. دراویش معمولاً زلف می‌گذارند و در حالت عادی آن را زیر دستار جمع می‌کنند اما به هنگام ذکر آن را رها کرده و همین خود قیافه‌ای سهمناک به جریان می‌بخشد. در حین ذکر جیغ‌های وحشتناکی می‌کشند. تقریباً در تمام طول ذکر دراویش به حرکات آهنگین خود ادامه می‌دهند و تند‌تند نفس می‌کشند؛ وقتی سرانجام طبل‌ها خاموش می‌شوند، ‌همه‌ی دراویش می‌نشینند و زلف‌ها را جمع می‌کنند. چای می‌آورند و آرامش مجلس را فرا می‌گیرد. بعد از مدتی یکی از درویشان دفی به دست می‌گیرد و با همراهی آن اشعار مذهبی می‌خواند. بعد از خواندن قطعه‌ایی، ‌خلیفه‌ْ مجلس را با دعایی کوتاه به پایان می‌برد و همه به خانه‌های‌شان باز می‌گردند.
خواب داخل تکیه؛ دراویش در داخل تکیه کمتر می‌خوابند مگر کسی که بیمار باشد یا درویشی که ناتوان از بیدار ماندن باشد و یا کسی که خستگی بر او چیره شده باشد. این افراد سجاده‌هایی را به روی خود می‌کشند و می‌خوابند. شب زنده‌داران اغلب چای می‌نوشند زیرا چای شب زنده‌داری آنها را تقویت و اعتبار می‌بخشد.
بیماران داخل تکیه؛ در طول سال صدها نفر از مبتلایان به بیماری‌های جسمی و روحی به تکیه مراجعه می‌کنند. اگر بیماری جسمی آنان قابل سرایت به دیگران نباشد اقامت و رفت و آمد آنان و معاشرت با دیگران در داخل تکیه ایرادی ندارد و در غیر این صورت به راهنمایی شیخ جهت درمان به یکی از مکان‌هایی که برای این گونه موارد تدارک دیده شده است فرستاده می‌شوند تا شفای عاجل بیابند. تعداد بسیاری از بیماران به وسیله شیخ مراد در تکیه شفا می‌یابند که بیشتر آنان دارای بیماری‌های خطرناکی از قبیل صرع، زخم، بیماری کلیه، آسم مزمن و دردهای ستون فقرات و مفاصل مانند آن هستند.
سلوک در طریقت کس‌نزانی
سلوک در طریقت دو قسم است: ‌اولاً ریاضت ، ثانیاً خلوت
ریاضت (‌تربیت نفس)، مدت ریاضت چهل روز است و روش آن چنین است:
الف ـ مرید از خوردن فرآورده‌های حیوانی در طول دوران ریاضت خودداری کند.
ب ـ خوردن نان را اندک‌اندک تقلیل دهد زیرا خوردن نان نیز همانند حالت خوردن گوشت، شهوات را تقویت می‌کند.
ج ـ از مسائل دنیایی کمتر حرف بزند و بیشتر در ذکر خدای سبحان بکوشد.
د ـ‌ توجه داشته باشد که غذای حلال استفاده کند و در ترک و دوری از شبهه ولو اندک هم جدیت به خرج دهد.
ه ـ از نوشیدن زیاد آب خصوصاً سرد و خنک خودداری کند چون مایه‌ی غفلت و خواب می‌شود.
ثانیاً خلوت: خلوت از کلمه‌ی خلو (خالی بودن و تنهایی) است و به معنی فراغت و مکان خالی است که عموم مردم و دیگران در آن‌جا نباشند، ‌اگر می‌گوییم مردی خلوت کرده یعنی تنها مانده و کسی از انسان‌ها با او نیست.
خلوت این است که شخص از مردم دور شود و با پروردگار خود انس گیرد، با کسی ارتباط نداشته باشد، ‌از صحبت و گفتگو با مردم و مشاغل دنیایی و آن‌چه او را به خود مشغول کند دوری کند، ‌دلش را از فکر و یاد غیر خدا خالی گرداند و فکرش را صفای کامل دهد.
کسی که به خلوت می‌پردازد لازم است کمی قبل از آن به ریاضت و مجاهده مشغول شود تا خود را بر آن حالت عادت دهد و مسأله برایش عادی گردد، طوری نشود حالتی پیش آید که از ذکر خدا و مناجات دور بماند.
طعام درویشان در خلوت ؛ خوراک درویشان در خلوت بر حسب آماده بودن آنها به خلوت دارای چهار مرحله است:
الف ـ در ده روز اول خوراک درویش عبارت است از یک گرده نان خشک که آن را دو نیم می‌کند نیمی برای افطار و نیمی برای سحر همراه با کمی میوه و چای
ب ـ‌ در دهه‌ی دوم به هر درویش روزی نصف گرده نان داده می‌شود که آن را برای صرف در افطار و سحر به دو نیم می‌کند و به همراه مقداری میوه و چای
ج ـ در دهه‌ی سوم یک چهارم گرده‌ی نان به هر درویش داده می‌شود که آن را نیز به دو قسمت برای صرف در افطار و سحر تقسیم می‌کند و مقدار کمی میوه که تقریباً مساوی است با چهار حبه انگور (البته این امر کلیت ندارد)
د ـ در دهه‌ی آخر، ‌شش روز اول مخیر است به انتخاب یک چهارم گرده‌ی نان برای دو نوبت سحر و افطار یا فقط کمی میوه و در چهار روز آخر باید تا پایان یافتن خلوت در روز عید فطر به نوشیدن کفایت کند.
خواب در خلوت؛ خواب در خلوت بر درویشان منع شده است. بعد از طلوع صبح استراحتی که از یک ساعت تجاوز نمی‌کند به درویش داده می‌شود و بعد از آن شروع به مداومت در ذکر می‌کند تا طلوع صبحی دیگر.
نشستن داخل خلوت؛ نشستن در داخل خلوت مانند نشستن در نماز است و اگر خسته شد اجازه دارد در حالی که توجه به سوی قبله دارد چهار زانو بنشیدند. او در حال نشستن چشمانش را بر هم می‌گذارد و به خواندن ورد می‌پردازد. درویش در حال نشستن حق تکیه دادن را ندارد و اگر حالت جذبه یا بی‌خبری به وی دست دهد برای تنبه و آگاهی و دوری جستن از حالت رخوت لازم است که عملش را اعاده کند. درویش در داخل خلوت از حرف زدن منع شده است زیرا هم در دلش اثر می‌گذارد و هم این که در خلوت چیزی غیر ذکر صحیح نیست پس اگر نیازمند به چیزی شد باید یا بر ورقه‌ای بنویسد و یا با اشاره نیاز خود را اعلام کند.
ذکرهای خلوت؛ عبارت از نه ورد است که درویش باید از اول تا پایان چهل روز آنها را تکرار کند و هم چنین در شمارش دقیق آنها دقت کند.
1ـ لا اله الا الله صد هزار بار 2 ـ یا الله 7884هزار بار 3ـ‌ یا هو 44600 بار 4ـ یا حی 20592 بار 5 ـ یا واحد 92420 بار 6ـ یا عزیز 7464 بار 7ـ‌ یا ودود 10100 بار 8 ـ یا رحمان صد هزار بار 9 ـ‌یا رحیم صد هزار بار. صلی الله سبحانه و تعالی علیک و سلم یا رسول الله 100 بار. ضمناً روزی صد قدم گام بر می‌دارد و هر روز بعد از نماز مغرب و بعد از افطار در حالی که ایستاده است صد بار می‌گوید: "یا خبیر" سپس می‌نشیند و به ورد خواندن می‌پردازد.
خارج شدن درویش از خلوت برای وضو؛ برای این که نور آفتاب به درویش نرسد، ‌سر و صورت خود را با پارچه‌ای می‌پوشاند و از خلوت خارج می‌شود و به مکانی که از خلوتگاهش دور نباشد می‌رود و پس از قضای حاجت و گرفتن وضو به جای خود بر می‌گردد.
‌خوارق در طریقت کس‌نزانی
‌از جمله آنچه مریدان کس‌نزانی در امر خوارق عادات دارند و از طرف آنان اظهار شده موارد زیر است:
1ـ مرید،‌ وسایل تیز از قبیل سرنیزه و شمشیر، ‌در قسمت‌هایی از بدنش فرو می‌کند، ‌در حالی که این ادوات و وسایل قبلاً ضد‌عفونی نشده‌اند؛ ‌این ابزار در نقاطی از بدن مانند گونه‌ها، زبان، سقف دهان،‌ نرمه‌ی گوش،‌ بازو، عضلات سینه، شکم و پشت فرو می‌رود.
2ـ مرید، ‌خنجر را در اطراف جمجمه و یا در استخوان جناغ فرو می‌کند و حتی گاهی با چکش آن را می‌کوبد.
3ـ خوردن شیشه و بلعِ ‌اشیایی از قبیل کاسه، ‌لامپ‌های الکتریکی و تیغ‌ سلمانی (آرایشگری)
4ـ مقاومت در برابر آتش؛ مثلاً آتش بر افروخته از وسیله‌ای را در دهان قرار می‌دهد و یا قطعه آهن گداخته‌ای را با دست به دهان می‌برد و سپس با دندان نگاه می‌دارد.
5ـ مقاومت در برابر سموم مار و عقرب؛‌ چنان که برخی از مریدان دست خود را در برابر گزش مار و نیش عقرب قرار می‌دهند، ‌و یا زبان خود را مورد حمله‌ی نیش کژدم و مار نگاه داشته‌اند، حتی در حالت خلسه سر مار و دم عقرب را در دهان گذاشته و فرو می‌برند.
6ـ‌ مقاومت در برابر برق گرفتگی؛ که مرید بدن خود را در برابر جریانات الکتریکی قرار می‌دهد تا آنجا که بدن او نیز هادی الکتریسیته شده و با روشن کردن لامپ‌ها، دوام و جریان برق را به اثبات می‌رسانند.
علاوه بر آنچه که در تمرین‌های مریدان یاد شد، ‌اعمال خارق‌العاده‌ی دیگر از طرف مریدان کسنزانی مشاهده می‌شود مانند این‌که سنگ بزرگی را بر سر خود می‌کوبند و با سر خود با شدت تمام به در و دیوار می‌زنند و یا شمشیر تیز بر زبان خود فرو می‌آورند و زخم‌های عمیقی را ایجاد می‌کنند که با برداشتن وسیله، ‌زخم التیام می‌پذیرد؛ یا نیزه در گردن خود فرو کرده و یا وسایل آتشین بر بدن خود قرار می‌دهند بدون این که هیچ کدام از آنها موجب هلاک یا مرگ شود.
سماع
از دیدگاه عرفان سماع راه پیوند انسان به هیجان درون و رسیدن به حالی فراتر و توانایی و روشنایی بخشیدن به روح است. همچنین گفته شده است که سماعْ بارآور حالی در دل است که وجد نامیده می‌شود. وجد انسان را بر می‌انگیزد تا برخیزد و حرکت کند، بر زمین پای کوبد و بچرخد. هنگامی که این حرکات با هماهنگی اجرا شود، ‌انگیزه‌ی شادی و سرور در درون می‌گردد.
سماع از جمله مهم‌ترین آداب رمزی در تصوّف است که هر جزء آن تعبیر و تفسیری رمزی به خود می‌گیرد. خود مراسم سماع تمثیل و رمزی است که در آن می‌توان تمام مراحل سیر و سلوک را یافت. به عقیده‌ی خود دراویش، چرخ زدن در سماع اشاره‌ای است به گردش اجرام سماوی و گردش روزگار، پای کوبیدن در سماع لگد مال شدن نفس توسط سالک و غلبه‌ی او بر نفس و هر چیز غیر حق، دایره‌ی دف اشارت است به دایره‌ی اکوان، پوستی که بر دف مرکب است اشاره به وجود مطلق، ضربی که بر دف وارد می‌شود اشارت است به ورود واردات الهی که از باطن بطون بر وجود مطلق وارد می‌شود.
اما در جواب این که چرا در سماع درویشان هنگام ذکر صدای خود را بلند می‌کنند؟
پیروان طریقه‌ی قادریه می‌گویند چون علی بن ابی‌طالب همیشه ذکر خدا را با صدای جلی و رسا بر زبان می‌رانده این است که درویشان هم هنگام ذکر، صدای خود را بلند می‌کنند و نیز به هنگام ذکر به جلو و طرفین متمایل شده به رقص و سماع می‌پردازند و مجوز خود را برای تحرک و جنب و جوش قرآن کریم می‌دانند که می‌فرماید:
فاذا قضیتم الصلوه فاذکرو الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم (نساء / 103)
ذکر
ذکر درویشان قادریه بر دو نوع است: ‌یکی در حال نشسته که به آن (تهلیل) می‌گویند و دیگری ایستاده که به آن (هره) یا (قیام) گفته می‌شود.
ذکر تهلیل؛ درویش‌ها در مسجد، ‌خانقاه یا منزل حلقه‌وار می‌نشینند. درویشان همگی لباس سفید بر تن می‌کنند. که لباس آنها یک پیراهن بلند و یک شلوار بزرگ سفید است. همگی آنها موهای خود را افشان می‌کنند. شیخ یا خلیفه و اگر آن دو حضور نداشته باشند شخص دیگری که او را سرذاکر می‌نامند و تقریباً اجازه‌ی رهبری ذکر را دارد بعد از ادای فرضیه‌ی نماز عشاء ذکر را شروع می‌نمایند.
در جمع درویشان 4 الی 5 نفر کار نوازندگی دف و طاس و بعضی وقت‌ها شمشال را بر عهده دارند که دراویش حرکات خود را با ریتم این سازها هماهنگ می‌کنند. رهبر ذکر در وسط یا داخل حلقه‌ی ذکر قرار می‌گیرد و در حالی که تسبیحی در دست دارد یک بار استغفرالله می‌گوید، بعد فاتحه می‌خواند و درویشان او را همراهی می‌کنند پس به این شرح ادامه می‌دهند:
"اللهم اعنا علی دوام ذکرک و شکرک و حسن عبادتک و توفیق طاعتک و اجتناب معصیتک و امتثال و امرک بتوفیق الله تعالی و باجازه انبیاء الله و اولیاء الله وشهاده خیر خلق الله. حبیب الله و رسول الله صلی الله و علیه و سلم". آنگاه صد بار (لا اله الا الله) را دسته جمعی می‌خوانند و سرذاکر در آخر (محمد رسول الله) می‌گوید و چنین ادامه می‌دهد: مدد یا الله، یا رسول اللهه، یا حبیب الله، یا خاتم الانبیاء و رسول الله صلی الله علیه و سلم، یا انبیاء الله، یا اولیاء الله یا استاذنا و یا پیر دستگیر، یا غوث الاعظم ، ‌مدد هو... بعد کلمه‌ی الله با صدای کشیده چهار فنری (الله، الله، الله، الله) صد بار و با آهنگ متوسط دو فنری (الله، الله) هم یک صد بار و در آخر با صدای کوتاه یک ضربی حدادی (آهنگری) (الله) صد بار بر زبان رانده می‌شود. و سرذاکر یا خلیفه به تنهایی چنین ادامه می‌دهد: الله اکبر من کل شیء، افضل الذکر لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت بیده الخیر و هم کل شیء قدیر و سه بار هم می‌گوید: "صلاة و سلام علیک و علی آلک و اصحابک یا رسول الله و صلی الله علیه و سلم" و بعد آیه شریفه "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا غذاب النار" را تلاوت می‌کند و آمین می‌گوید و مقداری دعا و استغفار می‌کنند و بعد از آن دسته جمعی سه بار این اشعار را با صدای رسا می‌خوانند. اللهم یا دائم الفضل علی البریه/ یا باسط الدین بالعطیه/ یا صاحب المواهب السنیه/ یا دافع البلایا و البلیه/ یا غافر الذنوب و الخطیه/ صل علی محمد خیر الوری سجیه/ و اغفرلنا یا ربنا فی الصبح و العشیه. بعد سه بار هم "سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم" را به زبان می‌رانند و سه مرتبه هم می‌گویند "جزی الله عنا سیدنا محمد صلی الله علیه و سلم بما هو اهله" یک بار نیز استغفرالله می‌گویند. بعد از قرائت فاتحه دسته جمعی سه بار آیه‌ی "ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما" تلاوت می‌شود و بعد صلوات "اللهم صلی علی سیدنا محمد و علی آل سیدنا محمد" و بعد از آن هم "کل داء و دواء و بارک و سلم علیه و علیهم " سه بار خوانده می‌شود و تهلیل پایان می‌پذیرد.
ذکر "هره" یا "قیام"؛ برای ذکر قیام (ایستاده) درویشان به پا می‌خیزند و حلقه‌ای تشکیل می دهند. خلیفه یا سرذاکر در وسط ایستادهْ رهبری ذکر را به عهده می‌گیرد. در این ذکر هم مانند ذکر تهلیل آهنگ طبل و دف و شمشالْ حرکات درویشان را همراهی می‌کند. در حین ذکر درویشان سرها را برهنه کرده و موهای بلندشان را پریشان می‌کنند.
درویشان همگی دست‌هایشان را جلوی سینه‌شان حلقه می‌کنند. رهبر ذکر بعد از ستایش خدا و استمداد از او و پیغمبر و خلفای راشدین و پیران طریقت مخصوصاً عبدالقادر گیلانی، ‌با عبارت حی الله (زنده است خدا) ذکر دسته جمعی را آغاز می‌نمایند. "حی الله" عدد معینی ندارد، ‌تکرار آن بسته به طاقت درویشان و امکانات زمانی می‌باشد. ممکن است از نیم ساعت تا دو ساعت ادامه یابد. در مرحله‌ی دوم کلمه‌ی حی در حلق به صورت گنگ ادا می‌شود و تنها الله به طور صریح و واضح بر زبان جاری می‌گردد. این ذکر را "غوثی" می‌نامند. در مرحله‌ی سوم می‌گویند "حی حی حی الله" یا این که "حی و قیوم حی الله" و نیز ممکن است "حی و موجود حی الله" گفته شود. که ادامه آن هم از حد توانایی درویشان نمی‌گذرد. در مرحله‌ی چهارم "دائم دائم" گفته می‌شود که آن نیز عدد معینی ندارد. البته در این حالت ذکر به آخرین درجه‌ی شور و جذبه می‌رسد و صدای طبل و دف کاملاً باید با آن همراه باشد.
مراحل ذکر بسته به نظر خلیفه و سرذاکر، قابل تغییر است. بعد از پایان ذکر، خلیفه یا سرذاکر درویش‌ها را به جلوس دعوت می‌نماید و بعد دعا و فاتحه خوانده می‌شود و به این ترتیب ذکر پایان می‌یابد. گاهی اشعار و نیایش‌های مذهبی به زبان کُردی همراه با نواختن دف پیش از فاتحه یا بعد از آن با لحن سوزناکی توسط یک نفر خوش صدا خوانده می‌شود و نیز ممکن است شخص مزبور با لحن اندوهگینی به مناجات و مدح شیخ بپردازد. این گونه مدح و مناجات را "سوزه" می‌گویند که خواننده همراه با آن به آرامی گریه می‌کند. در پایان ذکر همه‌ی درویشان دارای موهای آشفته و نگاه‌های غیر عادی هستند و دیگر از صدای طبل و دف خبری نیست. در این موقع یکی از حاضران با خواندن مناجات و نثار صلوات در قالب رباعی و دو بیتی به زبان کُردی سکوت را در هم می‌شکند.

طریقه‌ نقشبندیه
موسس‌ این‌ طریقه‌ خواجه‌ بزرگ‌ "مولانان‌ بهاءالدین‌ محمد نقشبند بخارایی‌" است‌ كه‌ در محرم‌ 717 هـ. ق‌ در دیه‌ "قصر عارفان‌ یا قصر مندوان‌" در یك‌ فرسنگی‌ بخارا به‌ دنیا آمد. برخی‌ از منابع‌ او را از سادات‌ حسینی‌ شمرده‌اند.
در وجه‌ تسمیه‌ نقشبند و معنی‌ نقشبند ـ لقب‌ خواجه‌ بهاءالدین‌ ـ نظرات‌ مختلفی‌ وجود دارد؛ گروهی‌ نقشبند را در معنای‌ مجازی‌ گرفته‌اند و برخی‌ در معنی‌ حقیقی‌. آنان‌ كه‌ معنی‌ مجازی‌ را در نظر داند چنین‌ نوشته‌اند كه‌ بهاءالدین‌ از كثرت‌ ذكر به‌ درجه‌ای‌ رسید كه‌ لفظ‌ جلاله‌ (الله‌) در درونش‌ نقش‌ بسته‌ است‌.
ای‌ برادر در طریق‌ نقشبند ذكر حق‌ را در دل‌ خود نقش‌ بند
اما معنی‌ حقیقی‌ كلمه‌ نقشبند صفت‌ مركب‌ فاعلی‌ است‌ از مصدر نقش‌ بستن‌ به‌ معنی‌ تصویر كردن‌، نقاشی‌ كردن‌، صورت‌گری‌ و نقشبند به‌ معنی‌ نقاشی‌ و مصور صورت‌گر است‌. نقاشان‌ برجسته‌ای‌ در این‌ زمینه‌ در قرون‌ هشتم‌ تا دهم‌ وجود داشتند‌ و احتمال‌ نزدیك‌ به‌ یقین‌ بهاءالدین‌ قبل‌ از ورود به‌ طریق‌ خواجگان‌، نقشبند بود. شاید این‌ حرفه‌ پدرانش‌ هم‌ بوده‌ است‌.
مروج‌ این‌ طریقت‌ در كردستان‌ "مولانا خالد نقشبندی‌" است‌ كه‌ منسوب‌ به‌ تیره‌ میكاییلی‌ از طایفه‌ "جاف‌" شهر زور است‌. مولانا خالد در اواخر قرن‌ دوازدهم‌ هـ. ق‌ در قراداغ‌ در ناحیه‌ شهر زور متولد‌ شد، پس‌ از تعلیمات‌ نزد پدر و استادانی‌ چون‌ "سیدعبدالكریم‌ برزنجی‌" و… به‌ سنندج‌ رفت‌ و نزد رییس‌العلمای‌ آنجا "شیخ‌ محمد قسیم‌" مشغول‌ تحصیل‌ شد. بعد به‌ سلیمانیه‌ بازگشت‌ و در آنجا به‌ تدریس‌ اشتغال‌ ورزید.
پیروان‌ این‌ طریقت‌ عرفان‌ و وصول‌ به‌ حق‌ را در تفكر و سكوت‌ می‌دانند و برخلاف‌ پیروان‌ قادریه‌ از "قیل‌ و قال‌ و سماع‌" پرهیز می‌كنند، در جمع‌ برگرد مراد خویش‌ حلقه‌ می‌زنند و در حالی‌ كه‌ چشم‌ها را بسته‌اند مدتی‌ در خود فرو می‌روند تا بتوانند با مراد رابطه‌ برقرار كنند. این‌ حالت‌ را "رابطه‌" گویند. سپس‌ مراد، مرید نیازمند را ارشاد و انتخاب‌ كرده‌، دو زانو در مقابلش‌ می‌نشیند و با نگاه‌ مستقیم‌ به‌ چشمان‌ مرید تعلیمات‌ روحی‌ لازم‌ را به‌ او می‌دهد. این‌ مرحله‌ را "توجه‌" گویند. در این‌ مرحله‌ هرقدر مرید مستعدتر باشد توجه‌ مراد موثرتر است‌ تا به‌ حدی‌ كه‌ منجر به‌ نعره‌ كشیدن‌ او می‌شود. این‌ وضع‌ را "جذبه‌" خوانند، حالت‌ جذبه‌ آنقدر ادامه‌ داده‌ می‌شود تا مرید از توجه‌ به‌ نیاز گذشته‌ و به‌ صفای‌ باطن‌ برسد.

نعمت‌اللهی‌ و خاكساری
دو طریقه‌ دیگر نیز در كردستان‌ رواج‌ دارد كه‌ بیشتر در منطقه‌ كرمانشاه‌ فعالیت‌ می‌كنند: بنیان‌گذار طریقت‌ نعمت‌اللهی‌ كه‌ "شاه‌ نعمت‌الله‌ ولی‌" است‌ و مقبره‌ او در ماهان‌ كرمان‌ قرار دارد، و بنیان‌گذار طریقه‌ خاكساریه‌ كه‌ "سیدجلال‌الدین‌ حیدر" به‌ نام‌ سلسله‌ جلالی‌ خاكسار و فرقه‌ای‌ منسوب‌ به‌ او هستند.
منبع: بر خط با کمی ویرایش

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

چهار حرف مقدس(تتراگراماتون) نام یهوه در چغازنبیل

زیگورات چغازنبیل






.
بناهای مقدس بر مبنای فلسفه‌ای که از اعتقاد آدمیان بر می‌خیزد، ساخته می‌شوند. زیگورات چغازنبیل از همین دست بناهای مقدس است که عناصر تفکر آمیخته با تقدس در آن دیده می‌شوند.


زیگورات چغازنبیل بنایی است چندطبقه و به صورت مربع که طبقه اول آن از طبقات بالایی بزرگتر و وسیع‌تر است. اطراف این بنای مربع شکل، حصارهای دایره‌‌ای وجود دارند که تداعی کننده ترکیب مربع و دایره در وجود این بنای مقدسند.

از این لحاظ زیگورات چغازنبیل شبیه به خانه کعبه است. خانه کعبه بنایی سیاه و مربع(مکعب) شکل است که مسلمانان با لباس سفید احرام به دور آن دایره وار می‌چرخند.
بنای زیگورات‌ها، اهرام، استوپاها، پاگوداها و بناهای "ماندالا" شکل که همگی از بناهای مقدس به شمار می‌روند، از یک فلسفه همانند پیروی می‌کنند. در همه این‌ بناها، ساختمان‌هایی بلند از زمین به سوی آسمان و از فرش به سوی عرش می‌روند که به نوعی تداعی گر کوه هستند. و همه آن‌ها فضای مقدسی هستند که تصور می‌شده در مرکز عالم قرار گرفته‌اند.

طرحی از زیگورات چغازنبیل

برای این‌که تقدس بنای زیگورات چغازنبیل را آشکار سازیم، ابتدا می‌بایستی با تفکری که آن را به وجود آورده آشنا شویم. برای این منظور به ترتیب عناوینی همچون، تقدس کوه، بناهای کوه مانند، مکان مقدس، معماری به عنوان هنری مقدس، عناصر موجود در معماری مقدس و تفکر بنیادی ساخت زیگورات‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا به نتیجه مطلوب دست یابیم.

تقدس کوه: ارزش‌های رمزی و نمادین کوه که هر یک به گونه‌ای تقدس آن را بیان می‌کنند، بسیارند. در تفکر بشری که در دوران باستان زندگی می‌کند، کوه در مرکز عالم واقع است و نقش قله‌ی بهشت را می‌پذیرد. از لحاظ نمادگرایی، کوه مرتفع‌ترین نقطه زمین و نقطه تلاقی آسمان و زمین است.
کوه به عنوان نمادی محوری و مرکزی، به معنی گذر از یک مرحله به مرحله دیگر و مکان هم‌نشینی با ایزدان مطرح می‌شود. همین‌طور به معنای حفاظت‌گاه و منزل ایزدان نیز هست.
کوه برای آدمی مفهوم "بلندی" دارد. به زعم میرچا الیاده ، بلندی مقوله‌ای است که فی‌نفسه دسترسی بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است. تا جایی که بلندی معابد از همین مفهوم نقش می‌پذیرند. در واقع می‌توان اذعان کرد آن‌کس که با آداب و تشریفاتی خاص از پله‌های معبدی بالا می‌رود، دیگر یک انسان معمولی نیست. عروج به کوه‌ها و فضاهای مرتفع، انسان (زنده و مرده) را از زمین دور کرده و به آسمان نزدیک می‌کند و در واقع او را متعالی‌تر می‌کند.

یکی از موضوعاتی که بر روی سفالینه‌های باقی مانده از دوران باستان نقاشی شده، مربوط به شکل‌هایی است که کوه را تداعی می‌کنند. بنابراین کوه از دیرباز یک اندیشه مهم در تفکر بشر قلمداد می‌شده است.
زیارت کوه مقدس، نماد آرزو، دوری از هوس‌های دنیوی، دستیابی به قلمروهای عالی و صعود از منطقه‌ای جزئی و محدود به منطقه‌ای کلی و نامحدود است.
کوه یک معبد طبیعی و شاید اولین معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالای کوه‌ها یا شبیه به کوه‌ها ساخته شدند.
کوه همواره به عنوان مکانی برای عزلت نشینی و انجام کارهای روحی مطرح بوده است.
در اسطوره‌های‌ تائویی، کوه نشانه جزایر خوشبختی، جایگاه جاودان‌ها یا تپه‌های طول عمر، یعنی محلی که قارچ مقدس در آن‌جا می‌روید، قلمداد می‌شود.

کوه‌های اساطیری و مقدس: کوه‌ها در ادیان و باورهای گوناگون نقش مهمی داشته‌اند: پیامبر اسلام در بالای کوه حرا و در غار حرا جبرائیل را دید و پبام الهی را شنید. موسی ده فرمان خداوند را در کوه سینا دریافت کرد. اهورامزدا در بالای کوه با زرتشت گفتگو کرد. زئوس خدای خدایان یونانی و فرمانروای آسمان‌ها بر فراز کوه از مادر زاده شد. کشتی نوح بر فراز کوه آرارات جای گرفت.

زیگورات چغازنبیل شوش

به طوری که معلوم است در اساطیر یونانی کوه جایگاه کشف و شهود بوده است. در اساطیر یونان کوه در خلقت بشر موثر بوده، بدین گونه که "پرومتئوس" بنا بر دستور زئوس در محلی موسوم به "پانوپئوس" واقع در چند کیلومتری شمال شرقی کوه دلفی (زیارتگاه آپولون) از خاک رس گل آدم را سرشت و آن را شکل داد و زئوس بدان حیات بخشید. در یونان بلندترین کوه، المپ (olympus) واقع در میان مقدونیه و تسالی بود. زیارتگاه زئوس، خدای خدایان در این کوه بود و اجتماع خدایان نیز در المپ صورت می‌گرفت.

کوه "اوشیدرنه" در کنار دریاچه کیانسه جایگاه وحی اهورامزدا به زرتشت است. بر حسب معتقدات ایرانیان، کوه مقدس البرز در میانه زمین واقع و به آسمان پیوسته است. از دوران ساسانی کوه سبلان محل الهام غیبی زردشت تلقی شد. تخت سلیمان در ایران جایگاه حضرت سلیمان شمرده می‌شد. بیستون تغییر شکل داده شده‌ی "بغستان"، به معنای جایگاه خدایان است. "تانگری داغ" در شهرستان کلاله استان گلستان، به معنی "کوه خدا"ست.

بر حسب معتقدات هندوان، کوهستان meru در مرکز جهان قد بر افراشته است و بر فرازش ستاره قطبی می‌درخشد.
"فوجی‌یاما" مقدس‌ترین کوه ژاپن به شمار می‌رفت. اقوام آزتک برای خدایان خود بر بالای کوه قربانی می‌دادند. در سری‌لانکا, کوه آدم جایگاه فرود حضرت آدم از بهشت است.

بنا به اعتقادات اسلامی، در "مجمع التواریخ و القصص" و ماخذهای دیگر آمده است که سنگ‌های خانه کعبه را فرشتگان از پنج کوه مقدس و حجرالاسود را از بهشت آورده‌اند. از آن پنج کوه نام طور سینا، طور زیتا (زیتون)، کوه جودی و کوه حرا مشخصا ذکر شده است. این کوه‌ها از آن جهت مقدس‌ شمرده شده‌اند که نظر کرده خداوند بودند و پای پیغمبران به آن‌ها رسیده بود: موسی و طور سینا، نوح و کوه جودی، عیسی و کوه زیتا، محمد و کوه حرا.
در مکتب یهودیان، کوه سینا جایگاه وحی بود و کوه جودی همان است که طبق روایات، کشتی حضرت نوح بعد از پایان بارندگی بر روی آن قرار گرفت و زندگی جدید جانوران از آن‌جا آغاز شد.

برای مسیحیان، جلجتا در مرکز عالم قرار داشت و در عین حال، قله کوه کیهانی و جایگاه آفرینش آدم و مدفن وی بود.
همچنین انسان‌ها برای نامیدن برخی کوه‌ها از واژه‌های مقدس استفاده کرده‌اند. در هیمالایا چند کوه مشهور دارای‌ نام‌های مقدس هستند. معنای "آناپورنا" نخستین8000 متری صعود شده توسط انسان، "الهه‌ی پربرکت" است. "گوساین‌تان" سیزدهمین 8000متری، به معنای "خانه‌ی‌مقدس است". پرفرازترین کوه جهان، "شومولونگما" (اورست) یعنی "الهه‌ی مادر برف‌ها".
در قاره‌ی آسیا و در نزدیکی اولان‌باتور، پایتخت مغولستان کوهی وجود دارد که مغول‌ها آن را "بوگدوال" نام گذارده‌اند: به معنای "کوه خدا".

سنگ نوشته ایلامی بر روی آجرهای زیگورات

بناهای کوه مانند: معماری بناهای کوه مانند، از این اعتقاد ناشی می‌شده است که آدمیان قله کوه را نزدیک‌ترین مکان به آسمان می‌دانسته‌اند و سعی می‌کرده‌اند که مسکن‌های خود را بر بلندترین نقطه کوه کیهانی بسازند، تا رسیدن به آسمان شدنی باشد.
در واقع زیگورات‌ها، اهرام، مقابر و بناهای برجی شکل، گنبدها و معابد چندین طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها، در همه جا نمادی از کوه و آسمان بودند. این موضوع در سرزمین‌هایی که به طور طبیعی فاقد کوه بودند بیشتر مشهود است، همانند: بین‌النهرین، مصرسفلی، جنگل‌های مکزیک و پرو.
به طور مثال سومریان و بابلیان چون کوه مهمی نداشتند، زیگورات‌ها و عبادت‌گاه‌های خود را کوه‌آسا می‌ساختند و با این کار وجود کوه را تداعی می‌کردند. اصولا واژه سومری زیگورات به معنای کوه است.
این شیوه معماری مذهبی نه تنها در آسیای غربی، که در جوامع اینکا در آمریکای مرکزی و جنوبی و در سایر نقاط دنیا هم رواج اشت.

مکان مقدس: امر قدسی به صورت‌های مختلفی نزد انسان‌ها متجلی می‌شود که مکان مقدس گونه‌ای از آن است. "میرچا ‌الیاده" معتقد است که برای یک انسان سنت‌گرا، مکان همگن نیست و ویژگی مکان‌ها با یکدیگر متفاوتند. در واقع مکان‌ها به دو صورت مقدس و نامقدس وجود دارند.

مکان‌های مقدس محل ارتباط با خدایان به شمار می‌آیند و همانند دری به جهانی دیگرند تا خدایان بتوانند از آن‌جا به زمین نزول کنند یا انسان‌ها بتوانند به طور نمادین به بالا صعود کنند. رفتن به بالا برای ارتباط با جهان خدایان در اکثر معابد دنیا به چشم می‌خورد و یکی از کیفیت‌هایی که به یک مکان تقدس می‌بخشد، همین گشوده سازی به عالم بالاست.

معماری مقدس: معماری به عنوان یک هنر جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون داشته است و از آن‌جا که اصولا هنری است که از زمین شروع می‌شود و به سوی آسمان می‌رود، فی‌نفسه مقدس است.
معابد به هر صورتی که ساخته شوند و با هر فلسفه‌ای که بنا شوند، اعم از مسجد و کلیسا و کنیسه و چهارتاقی و پاگودا و استوپا و اهرام، عناصر مشترکی را در خود دارند. برای مثال، از مربع به دایره رسیدن و وجود عدد چهار در معماری از این عناصر مشترک به شمار می‌روند.

مربع و دایره: پیوستگی میان دایره و مربع، همواره نمایانگر آسمان و زمین و پیوستگی آن دو است. اگر دایره نماد آسمان است، مربع نماد زمین است و اگر دایره نماد زمان باشد، مربع نماد مکان است. در معماری ایرانی (اسلامی) مربع به دایره (گنبد) تبدیل می‌شود و این یعنی این‌که از شکلی که ابتدا و انتها و آغاز و پایان دارد به شکلی که نه ابتدا و نه انتها و نه آغاز و نه پایان دارد می‌رسیم. مربع سازی دایره و دایره سازی مربع به معنی استحاله شکل کره‌ای آسمان‌ها به شکل مستطیلی(مربعی) زمین است و بالعکس.

در میان نمادهای هندی، مربع صورت مثالی و الگوی نظم در عالم، معیار تناسب و سنجش کامل انسان است.
بنیان پرستش‌گاه و هر مکان مقدسی مربع شکل است. مربع در پایه معبد بودایی، مظهر طرح زمین است.
یک مثل کنفوسیوسی به این گونه بیان می‌شود : "عمل کردن در مربع یعنی آن‌چه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند" که این مثل به نوبه خود همان شعار طلایی و مشترک در ادیان بزرگ است.

قابل ذکر است که بنای زیگورات چغازنبیل، مربعی شکل است که حصارهای دایره‌ای به دور آن
دیده می‌شوند.

عدد چهار به عنوان عددی مقدس در معماری: چهار نشان‌دهنده چهار جهت اصلی، چهار فصل سال، اضلاع مربع، بازوان صلیب، چهار عنصر، چهار ستون عالم، چهار منزل قمر، چهار مزاج، چهار بهشت و... است.
چهار در عهد قدیم، عددی نمادین است. مثل چهار رودخانه بهشت که صلیبی شکل هستند، چهار بخش زمین و غیره. از دورترین اعصار، حتی اعصار نزدیک به پیش از تاریخ، از 4 برای نشان دادن آن‌چه مستحکم، ملموس و محسوس است، استفاده می‌شد.
جالب است که لفظ خدا در بسیاری از زبان‌ها و فرهنگ‌ها چهار حرف دارد. یهوه (YHVH‌ عبری)، الله (Alah عربی)، deus لاتینی و پرتغالی، devo(به زبان گل‌ها)، deva (به زبان ودایی)، Dewa اندونزیایی، Kami ژاپنی، Dios اسپانیایی و Dieu فرانسوی.

چهار به گونه‌ای، رقمی الاهی است. در بسیاری از موارد هاله دور سر حضرت عیسی، چهار پرتو دارد یا به چهار قسمت شده است.

مولفان کتاب تورات، چهار پیامبر بزرگ هستند که عبارتند از: اشعیا، ارمیا، حزقیال و دانیال.
اشاره به عدد چهار در تتراگراماتون Tetragrammaton یا چهار حرف نام مقدس حائز اهمیت است. YHVH نامی است که به خدا داده شده است. نام آدم ADAM‌ نیز نماینده عدد چهار است. آدم طبق نوشته‌های یونانی تلویحا اشاره به چهار جهت اصلی (Mesembria, Arkto , Dusis, Anutole) دارد که او را نماینده دنیای مادی می‌خواند.

در فرهنگ اسلامی از قول ابویعقوب داریم:" چهار یکی از کامل‌ترین ارقام است. چهار تعداد حروف الله است." بسم‌الله الرحمن الرحیم، چهار کلام دارد.
چهار نمادی است از دنیای مستقر و سازمان یافته که حرکت در آن، از نقطه‌ای ساکن آغاز می‌گردد و با رفتن به چهار سوی اصلی، صلیب یا مربع را می‌سازد.
در هند، چهار عدد مقدس "ودا"هاست که به چهار بخش سرودها، طلسمات، آئین‌ها و نظریات تقسیم شده است. در نپال مردم به چهار کتاب مقدس ایمان دارند. عدد چهار و مقام و اهمیت دینی و کیهانی آن بیش از همه در امریکای شمالی مشهود است. در کتاب مقدس، به ویژه در مکاشفات، عدد چهار، نشانه تمامیت است.

در فرهنگ سرخپوستی، عدد چهار، چهار جهت اصلی و چهار باد را نشان می‌دهد و همچنین به صورت صلیب و صلیب شکسته نشان داده می‌شود و اعمال تشریفاتی و آیین‌ها چهار مرتبه تکرار می‌شوند.
در مسیحیت، چهار عدد جسم و سه عدد جان است. در مصر باستان، چهار عدد مقدس زمان است و سقف آسمان را چهار ستون نگاه می‌دارد و چهار پسر هوروس از چهار جهت اصلی نگهداری می‌کنند.
جالب است که با توجه به بسیاری از پدیده‌های زبان شناختی و فرهنگی دیگر معلوم می‌شود که عدد چهار واقعاً نشان دهنده مرحله جدیدی در درک اعداد است. ما به آسانی می‌توانیم یک، دو، سه یا چهار شیء را تشخیص بدهیم بدون آن‌که نیازی به شمردن آ‌ن‌ها باشد، ولی اگر تعداد بیش از چهار تا باشد باید آن‌ها را بشمریم تا بگوئیم که چند تا هستند.
یونگ، روان‌شناس معروف سوئیسی در تحلیل خود از انواع و اشکال مختلف روان، در واقع آن را بر نظریه‌ی چهار کاربرد اصلی آگاهی مبتنی می‌داند؛ اندیشه، احساس، الهام و شعور. به طور کلی، نظام کلی تفکر یونگی اهمیتی اساسی به عدد چهار می‌دهد.

وجود عدد چهار در معماری مذهبی بسیار مشاهده می‌شود. طرح‌هایی که از بهشت کشیده شده، مربع (مستطیل) شکل و دارای چهار درب هستند. مساجد ایرانی ـ اسلامی گاهی اوقات چهار ایوانی (در چهار ضلع) هستند. "استوپا" به معنای تپه، معماری مربوط به بودایی‌هاست که دارای چهار درب بزرگ در برابر چهار جهت اصلی است. زیگورات معبد چغازنبیل هم دارای چهار درب ورودی است.

زیگورات: تشبیه معابد به کوه‌های کیهانی در فرهنگ بابلیان جایگاه خاصی دارد و این ویژگی را در قالب فرم زیگورات‌های آنان می‌توان دید که صعود از آن را رسیدن به قله‌ی عالم می‌دانستند.
کلمه زیگورات یا زیقورات از فعل آکدی "زقارو" (Zegharoo) به معنای بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است. زیگورات بنایی چند طبقه است که مساحت هر طبقه از طبقه پایینی کوچکتر است، بنابراین نمای هر طرف آن به شکل یک پلکان است. این زیگورات‌ها محل نگهداری مجسمه خدایان و انجام مراسم مذهبی بوده‌اند.

زیگورات چغازنبیل: اکنون با توضیحاتی که داده شد و مطالبی که در زیر ارائه می‌شود، متوجه خواهیم شد که معماری و بنای زیگورات چغازنبیل بر اساس تفکری مقدس شکل گرفته است.
حکومت ایلامیان به صورت فدرال بوده و هر یک از ایالت‌های آن خدایی را پرستش می‌کرده‌اند. دوراونتاش شهری بود که در آن برای تمام خدایان مورد پرستش ایالت‌های مختلف کشور ایلام معبدی ساخته شد. از این‌رو می‌توان دوراونتاش را شهر گفتگوی ادیان نامید. مهم‌ترین معبد شهر باستانی دوراونتاش، زیگوراتی است که در مرکز شهر قرار دارد. این زیگورات وقف خدایان "اینشوشیناک" و "ناپیراشا" (گال) شده است. رب‌النوع "ناپیراشا" مقامی همچون "شاه بزرگترین خدایان" یا "حامی بزرگ" داشته. اینشوشیناک نیز که خدای شوش بوده عمیق‌ترین نفوذ را بر ایلامیان داشته است.
"گیرشمن" بر اساس تجربیات خود و شواهد موجود معتقد بود که این زیگورات در زمان آبادانی پنج طبقه داشته و ارتفاع آن حدود 52 متر بوده که فقط 5/2 طبقه از آن با ارتفاع 23 تا 24 متر پابرجاست.
برخلاف زیگورات‌های بین‌النهرین که هر طبقه را روی طبقه قبلی می‌ساختند در این زیگورات ساخت هر طبقه از سطح زمین آغاز شده است. طبقه اول این زیگورات مربعی شکل و طول هر ضلع آن برابر با 2/102 متر یعنی تقریباً برابر طول یک زمین فوتبال است. جهات گوشه‌های زیگورات منطبق با چهار جهت اصلی یعنی شمال، جنوب، شرق و غرب است.

معبد اعلی که در بالاترین طبقه زیگورات یعنی طبقه پنجم بوده اکنون از بین رفته است. اما به نظر می‌رسد مجسمه خدایان ناپیراشا و اینشوشیناک در این معبد نگهداری می‌شده. در هنگام خاکبرداری از زیگورات 70 آجر نبشته دار پیدا شد که بر روی آن‌ها به زبان ایلامی و اکدی مطالبی نوشته شده بوده که نشان می‌دهد این معبد جایگاه خدایان ناپیراشا و اینشوشیناک بوده است. قالب آجرهای این معبد که هنگام کاووش‌های باستان شناسی یافت شده بزرگتر از آجرهای زیگورات است و دیوارهای آن با آجرهای لعابدار آبی و سبز با پرتوهایی نقره‌ای و طلایی درخشان منقوش به دایره‌ها و لوزی‌های به هم پیوسته یا خط نوشته‌دار، تزیین شده بود.
در وسط هر یک از چهار ضلع زیگورات پلکانی وجود دارد و هر یک از آن‌ها با دروازه‌ای مسدود می‌شده است. این پله‌ها راه صعود به طبقات بالاتر بوده‌اند. گفته می‌شود فقط روحانی بزرگ حق صعود به معبد اعلی را داشته است.
یکی از راه‌های محاسبه تعداد طبقات زیگورات در نظر گرفتن شیب همین پله‌ها است. بدین معنی که اگر پله‌ها با همین شیب به سمت بالا ادامه پیدا کنند در طبقه پنجم به نزدیکی مرکز زیگورات، یا ورودی معبد اعلی می‌رسد. پله‌ها آجری هستند و برای جلوگیری از فرسایش روان آب طبقات بالا، روی برخی پله‌ها را سنگ‌چین کرده بودند که بخشی از آن‌ها هنوز پابرجاست.

در بدنه زیگورات چغازنبیل، پس از هر ده ردیف آجر ساده یک ردیف آجر نبشته‌دار به کار برده شده است. تا سال 1965 در شهر دورانتاش 5275 آجر نبشته و خشت نبشته به زبان‌های ایلامی و آکدی کشف شده است. 659 عدد از این آجرها بر بدنه زیگورات باقی مانده‌اند. این نوشته‌ها از وجود ادبیاتی بسیار قوی در 3250 سال پیش در سرزمین ایلام حکایت می‌کند.

متن برخی از آجرنبشته‌ها که به تقدس مکان اشاره دارد به این قرار است: "من اونتاش ناپیراشا پسر هوبانومنا شاه آنزان و شوش به خدای ناهونته نماز گزاردم. او این خواهش را مستجاب کرد و آن‌چه را که من خواسته بودم انجام داد. این معبد را با اتاق‌های آجری ساختم. مجسمه طلایی ناهوته را قلمزنی کردم، آن را در مکان مقدس قرار دادم. باشد که اعمال و کارهای من مورد قبول خدای ناهوته رب مکان مقدس قرار گیرد. در طول سال‌ها و روزها یک حکومت طولانی به دست آوردم که با سلامتی من همراه بود."
زیگورات چغازنبیل درون حصارهای دایره‌ای شکل قرار گرفته است. حصار، دیوار و حلقه سنگ‌چین که مکان‌های مقدس را در بر می‌گیرند، جزو کهن‌ترین ساختارهای معماری حرم‌ها به مشار می‌روند.
اکنون متوجه می‌شویم که زیگورات چغازنبیل بنایی مقدس است که به شکل کوه ساخته شده و در آن خدایان پرستش می‌شدند و تمام عناصر مکان و معماری مقدس در آن عیان است.

آرش نورآقایی

منابع:
* مقاله "عدد، نماد، استوره"، آرش نورآقایی
* مقاله "فر و کوه"، آرش نورآقایی
* فصل‌نامه کوه، شماره 37، سال 10، کوه‌های مقدس، مرتضی دزفولی
* شهر سه هزار ساله دورانتاش (چغازنبیل)/ محمدحسن خواجه عبداللهی، قم: هدهد، 1383
* رساله در تاریخ ادیان، میرچاالیاده، ترجمه:جلال ستاری، تهران، سروش(انتشارات صدا و سیما)،1376
* کالبد خدایان: مروری بر چگونگی تجسم امر قدسی در معماری تمد‌ن‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، پژمان شقاقی، تهران، قصیده سرا،1384
* فرهنگ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب، جیمز هال، مترجم: رقیه بهزادی، تهران، فرهنگ معاصر،1380
* فرهنگ مصور نمادهای سنتی، جی.سی.کوپر، ترجمه ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، 1379

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

دوزله: مزمار مزدوج ، مزمارین ، مزمار المثنی ، دونای بادیانی و مقرونه ارغنون

دوزله (ا. کردی). دونای، دونای. صاحب نظران معتقدند که ساز های بادی از اولین آلات موسیقی مورد استفاده بشر بودند و انسان اولیه با دمیدن دراشیایی از قبیل شاخ حیوانات ، لوله های نباتی ، صدف های دریایی و… صدا هایی راتولید میکردند.
دوزله درواقع همان دونای است وچنانچه از نامش پیداست نای مضاعف میباشد.
اختراع این ساز را به ایرانیان نسبت میدهند، فارابی از این ساز با نام های دیانی و دوآهنگ یاد میکند، درکتاب فرهنگ ساز ها آمده است که دیانی به مرور زمان به دویانی و دونی و نی جفتی تغییر نام داده است. درگذشته این ساز با نام چنجیق یا موسیکار خطایی شناخته می شد.
دونی را درمناطق کردنشین با نام دوزله میشناسند چرا که مردمان این مناطق دوزبانه این ساز را از ساقه گیاهی به نام زله که شبیه نی بود و درکنار رودخانه ها می روید میسازند.
سابقه تاریخی این ساز به دوران تمدن مصر و ایران باستان میرسد ،‌ در آثار به جا مانده از ایران باستان نقشی از یک نوازنده آشوری به یادگار مانده که سرگرم نواختن دونایی شبیه دونای مصری ویونانی میباشد، ونیز درکنار قبر یکی از فراعنه مصر باستان دوزن نوازنده مربوط هجده قرن قبل از میلاد مسیح که یکی از آنها درحال نوازندگی دونی میباشد دیده میشود.
درجامهای نقره ای به جا مانده از دوران ساسانیان نقش سازی به نام ارغنون که به شیوه نی ابنان نواخته میشود دیده میشود.
در دوران پس از اسلام این ساز مقبولیتی فراوان یافت و آن را باقطعات طلا و نقره و منگوله های گلابتون تزیین میکردند،‌ گویند ابن خردادبه اولین کسی بوده که از این ساز نام به میان آورده و مسعودی از وی نقل میکند که ایرانیان نی را با عود ، ودونی را با تنبور مینواخته اند . فارابی درکتابی به نام موسیقی کبیر از حیث چسبیده یا جدا بودن نی ها، انواع مختلفی از این ساز را با نام های مزمار مزدوج ، مزمارین ، مزمار المثنی ، دونای بادیانی و مقرونه معرفی کرده است.
درسده پنجم هجری سازی به نام مرصول در مصر رواج داشته که احتمالاً همان دونای بوده است.
برخی از انواع دونی تنها یکی از لوله ها سوراخ داشته ولوله دیگر فقط صدای ثابت را تولید میکند که به این لوله زیادات گویند«نی ابنان اسکاتلندی ها از همین نوع میباشد».
دوزله درنواحی مختلف ایران در اندازه واشکال مختلفی دیده میشود که قدیمی ترین شکل آن را میتوان در نواحی کردستان وآذربایجان غربی مشاهده کرد.
این ساز درنواحی مختلف ایران به نام های دونی(بلوچستان) – دونای ،جفتی ،دوآهنگ ،دوزله(کرمانشاه ، کردستان وایلام) قشمه(خراسان)شناخته میشود.
در خراسان قشمه در سه نوع {5سوراخ ،6سوراخ ،7سوراخ}دیده میشود(هیچکدام سوراخ پشتی ندارند).
دو نی بلوچستان از دو نی موسوم به نر ومادگی تشکیل شده است که اولی(نر) دارای11و
5سوراخ دربالا وپایین بوده و دیگری (ماده) 8و5 سوراخ در بالا وپایین دارد. درزبان عربی دونی را (مزمارالمثنی)یا (مزدوج)گویند وگاه به آن (عنوب) نیزگفته میشود.
( ارغون (نام نوع ساده تر وابتدایی آن میباشد که 32سانتی متر بوده ودرترکیه یافت میشود. این ساز دارای دو لوله یک اندازه میباشد که یکی از آن دو فاقد سوراخ بوده که امروزه به آن (مراخوان) گویند.
(تولوم)نیز نوعی دیگری از دونی است که طول آن 45 سانتی متری بوده و درمناطق نزدیک به دریاس سیاه در ترکیه نواخته میشود.
«زماره»و«مورلی»در هندوستان ،«ارقول»درمصر ،«زمر» درتونس ومراکش ،«تسامبونا» در یونان ،«ستاره»درپاکستان ،«مزامیر»درازبکستان و «کش نای»در ترکیه ساز های شبیه دوزله هستند که با تفاوت هایی در طول وشکل در مناطق مذکور کاربرد دارند. "سالار". لغت نامه دهخدا.

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

پی نا، برّه سریانی، پوشاک، بهشناخت، لوفر

- Laufer, Berthold. 1915. "The Story of the Pinna and the Syrian Lamb", The Journal of American Folk-lore 28.108:103-128. Laufer's article begins with an assessment of the legends concerning pinna, named in some Chinese myths (in the Later Han Dynasty, for example, AD 25-220) as "water-sheep" (103). The pinna is a type of mollusc, rooted to a particular spot on the sea bed by threadlike filaments called byssi. The molluscs were a source of pearls and meat, and the byssi were spun into a fine golden cloth of surpassing beauty. The pinna's importance is well-documented, and its function in the production of textiles has Hellenistic roots. Aristotle mentions the pinna in a discourse on the hierarchy of the living world: though he places plants below animals in the spectrum of living things, within the realm of plants there is a hierarchy too. Some plants are closer than others to the rank of animals - particularly those living in the sea which exhibit animal characteristics (106). To show the occasional difficulty in discerning between plant and animal, Aristotle points to the pinna: "devoid of motion, [the pinna] is rooted like a plant to a fixed spot, and must perish when detached from its intrenchment." Tricky thing: it exhibits both plant and animal characteristics… From Thesis Updates, By Jess.
************************************************
برتولد لوفر، 1915. "افسانه پی نا و بره سریانی"، "The Story of the Pinna and the Syrian Lamb", The Journal of American Folk-lore 28.108:103-128. جستار لوفر به ارزیابی افسانه های راجع به آنچه در افسانه های چینی پی نا، pinna ، و در برخی اساطیر چینی ( بعنوان مثال در اواخر دوره هان، 220-25 م.) "برّه آبی"، "water-sheep" نام گرفته می پردازد. پی نا قسمی نرم تن دریائی است که رشته هائی تارمانندِ بیسی ، byssi نامش به محلهائی خاص از بستر دریا ریشه می اندازد. از پی نا گوشت و مروارید می یافتند و بیسی ها را را بافته زری می ساختند که در زیبائی بیتا بود . اهمیت پی نا بس مستند است و نقشش در تولید پارچه ریشه هائی در فرهنگ یونانی دارد. ارسطو در بحث مراتب موجودات از پی نا نام می برد، ودر طیف موجودات زنده نباتات را پائین تر از رده حیوانات قرار می دهد، هرچند نباتات را نیز سلسله مراتبی است. برخی نباتات به رده حیوانات نزدیک ترند- بویژه دریازیانی که ویژگی های حیوانی دارند. ارسطو در نمایش مشکلاتی که گهگاه در تشخیص نبات از جاندار پیش می آید از پی نا یاد می کند که "بی حرکت چون گیاه به یک نقطه می چسبد و گر از جا در آید می میرد". موجودی پیچیده که خواص نبات و حیوان هر دو دارد. بهشناخت دوسویه ایران و چین باستان.