تاریخچه پانتومیم
۱۴۰۰ فروردین ۱۲, پنجشنبه
لال بازی
نویسنده: دکترمحمدرضا
اصلانی (همدان)
Pantomime
معادل دیگر: پانتومیم
لالبازی نمایش کوتاه
بیسخنی است که گاهی در مجالس شادی، با موضوعات خندهدار، همراه با یک ساز اجرا میشد.
برای مثال در یک نمونه بازی، بازیگری درخت میشد، بازیگر دیگری باغبان و بازیگر
سوم رهگذر. باغبان و رهگذر بودن گفتوگو، با حرکتهای چهره و ادا و اشاره بر
سرچیدن میوه دعوای خندهدار میکردند. در ادامهی نمایش باغبان زیرسایهی درخت میخوابید،
درخت جایش را عوض میکرد و باغبان نفسزنان، به دنبال سایهی درخت اینور و آنور
میرفت.
معادل انگلیسی لالبازی،
Pantomime و معادل لاتین آن Pantomimus هر دو از واژهی یونانی
Pantomimos گرفته
شده است. لالبازی در شکل غربیاش ابتدا در روم دوران کهن، توسط بازیگرانی اجرا میشد
که نقابهایی برچره میزدند. لالبازی در قرن 18 میلادی در انگلستان مورد توجه
زیادی قرار گرفت. در قرن 19 میلادی از لالبازی بیشتر برای آگهیها استفاده میشد.
در دورههای بعد نمایشهای لالبازی براساس داستانهای پریان بود و در آنها آهنگهای
عامهپسند و عناصری از کمدیهای محلی وجود داشت.
بازی بدون حرف اثربکت
نمایشی است که در آن هیچگفت و گویی وجود ندارد. و فقط صدای یک سوت شنیده میشود.
البته در شمال ایران،
یک بازی محلی با همین نام وجود دارد. در این بازی تعدادی از افراد به دو دسته
تقسیم میشوند که هر دسته یک اوستا دارد. بازیکنهای یک دسته همراه با اوستا به
گوشهای میروند و پیش خود موضوعی را تعیین میکنند. سپس نزد دسته دیگر میآیند و
از آنها میخواهند تا بگویند قضیه چیست؟ برای مثال در دستهای یکی درخت میشود،
یکی رهگذر و دیگری باغبان. آن که درخت است در گوشهای میایستد. آن که باغبان است
در گوشهای دیگر چمباتمه میزند یا میخوابد. رهگذر از سویی می آید و نزدیک آن که
درخت شده میایستد و دستهایش را به سروشانهی او میزند، به نشان این که دارد
میوه میچیند. باغبان بلند میشود و رهگذر را دنبال میکند و او را فراری میدهد.
دسته ناظر با مشورت هم از زبان اوستای خود قضیه را حدس میزنند و بیان میکنند.
دسته دیگر بازی لالبازی را با انتخاب موضوعی دیگر ادامه میدهند.
شهادت
گوهر مراد
صحنه راهرو درازی است
که اشخاص از طرف چپ وارد و از طرف راست خارج میشوند. در طرف راست دیوار، روبروی
تماشاچیان، چند حفرهی گورمانند به طور سرپا کندهاند؛ بلندی این حفرهها همقد یک
آدم معمولی است.
در طرف چپ صحنه، دو مرد
درشت هیکل، به فاصلهی دو متر از یکدیگر ایستادهاند. از جلو هر کدام زنجیری از
سقف آویزان است، به زنجیر اول حلقهای فلزی بستهاند و از زنجیر دوم زنگ بزرگی
آویزان است. زیر زنجیر دوم، جلو پای مرد، مقدار زیادی جغجغه ریختهاند.
همزمان با باز شدن
پرده، مردی در حالی که جغجغهیی را تکانتکان میدهد، از طرف راست صحنه بیرون میرود.
مردی از طرف چپ وارد
صحنه میشود، نفر اول از بازویش میگیرد و خمش میکند، مرد آرام و مطیع خم میشود،
نفر اول حلقه را گرفته نزدیک برده، سرمرد را امتحان میکند، سرمرد از حلقه رد میشود.
نفر اول مرد را به طرف
نفر دوم هل میدهد. نفر دوم خم میشود و جغجغهای از زمین بر میدارد و به دست مرد
میدهد و به طرف راست هل میدهد، مرد اول خوشحال و راضی، در حالی که جغجغهاش را
تکانتکان میدهد، از صحنه خارج میشود.
مرد دوم از طرف چپ وارد
صحنه میشود، نفر اول از بازویش میگیرد و خمش میکند، مرد آرام و مطیع خم میشود،
اول حلقه را گرفته نزدیک برده سرمرد را امتحان میکند، سر مرد از حلقه رد میشود.
نفر اول مرد را به طرف نفر دوم هل میدهد. نفر دوم خم میشود و جغجغهای از
زمین بر میدارد به دست مرد میدهد و به طرف راست هل میدهد، مرد دوم خوشحال و
راضی، در حالی جغجغهاش را تکانتکان میدهد، از صحنه خارج میشود.
مرد سوم از طرف چپ وارد
صحنه میشود، نفر اول از بازویش میگیرد و خمش میکند، مرد آرام و مطیع خم میشود،
نفر اول حلقه را گرفته و نزدیک برده سر مرد را امتحان میکند، سر مرد از حلقه رد
میشود، نفر اول مرد را به طرف نفر دوم هل میدهد، نفر دوم خم میشود و جغجغه ای
از زمین بر میدارد به دست مرد میدهد و به طرف راست هل میدهد، مرد سوم خوشحال و
راضی، در حالی که جغجغه اش را تکان تکان میدهد، از صحنه خارج میشود.
نفر چهارم از طرف چپ
وارد صحنه میشود، نفر اول از بازویش میگیرد و خمش میکند، مرد خم نمیشود. نفر
اول متعجب نگاه میکند و از شانههای مرد چهارم میگیرد و به زمین فشارش میدهد
مرد تقلا میکند و نمیتواند رها بشود زانوانش خم میشود ولی سرش را بالا میگیرد.
نفر اول حلقه را گرفته نزدیک میبرد و میخواهد سرمرد را امتحان کند. مرد سرش را
راست میگیرد و صورتش را جلو حلقه میبرد، حلقه از سرش رد نمیشود. نفر اول مرد
چهارم را به طرف نفر دوم هل میدهد. نفر دوم زنگ را با شدّت به صدا در میآورد، از
طرف راست صحنه دو مرد قویهیکل وارد میشوند و به طرف مرد چهارم میآیند و از
بازوانش میگیرند و او را به طرف راست صحنه، نزدیک حفرههای داخل دیوار، میبرند.
مرد تقلا میکند و نمیتواند رها بشود. دو مرد قوی هیکل به راحتی او را میگیرند و
توی یکی از حفرههای داخل دیوار میکنند، مرد چهارم نمیتواند حرکت کند، تمام بدنش
لای جرز دیوار مانده است، و فقط سرش بیرون است.
مرد پنجم از طرف چپ
وارد صحنه میشود. دو مرد قوی هیکل از صحنه بیرون میروند. نفر اول از بازوی مرد
پنجم میگیرد و خمش میکند، مرد چهارم از توی دیوار نعره میکشد: «آهای». نفر پنجم
سرش را بلند میکند و به آسمان نگاه میکند و باز گوش میدهد. مرد چهارم دوباره
فریاد میکشد: «آهای» نفر اول سعی میکند مرد پنجم را خم کند ولی مرد پنجم خم نمیشود
نفر اول متعجب نگاه میکند و از شانههای مرد پنجم میگیرد و به زمین فشارش میدهد،
مرد تقلا میکند و نمیتواند رها بشود. نفر اول حلقه را گرفته نزدیک میبرد و میخواهد
سرمرد را امتحان کند. مرد چهارم دوباره فریاد میکشد: «آهای، آهای» مرد پنجم سرش
را راست میگیرد و صورتش را جلو حلقه میبرد، حلقه از سرش رد نمیشود، نفر اول مرد
پنجم را به طرف نفر دوم هل میدهد، نفر دوم زنگ را با شدّت به صدا در میآورد، از
طرف راست صحنه دو مرد قوی هیکل وارد میشوند و به طرف مرد پنجم میآیند و از
بازوانش میگیرند و او را به طرف راست صحنه نزدیک حفرههای داخل دیوار میبرند،
مرد تقلا میکند و نمیتواند رها بشود، دو مرد قوی هیکل به راحتی او را بلند میکنند
و وارد یکی از حفرههای داخل دیوار میکنند، مرد پنجم نمیتواند حرکت کند، تمام
بدنش لای جرز دیوار مانده است و فقط سرش بیرون است.
مرد ششم از طرف چپ وارد
صحنه میشود، دو مرد قوی هیکل از صحنه بیرون میروند، نفر اول از بازوی مرد ششم میگیرد
و خمش میکند. مرد چهارم و مرد پنجم از توی دیوار نعره میکشند: «آهای» نفر ششم
سرش را بلند میکند و به آسمان نگاه میکند و گوش میدهد، مرد چهارم و پنجم دوباره
فریاد میکشند. «آهای» نفر اول سعی میکند مرد ششم را خم کند ولی مرد ششم خم نمیشود،
نفر اول متعجب نگاه میکند و از شانههای مرد ششم میگیرد و به زمین فشار میدهد.
از طرف راست صحنه عده
زیادی جغجغه به دست ظاهر میشوند که خوشحال و راضی، محتاطانه تا وسط صحنه پاورچین
پاورچین نزدیک میشوند و جغجغههاشان را تکانتکان میدهند و به تقلای نفر اول و
مرد ششم نگاه میکنند، ابلهانه و بیصدا لبخند میزنند و میخندند، مرد ششم تقلا
میکند و نمیتواند رها بشود. نفر اول حلقه را گرفته و نزدیک میبرد و میخواهد سر
مرد را امتحان کند، مرد چهارم و مرد پنجم از توی دیوار با خشم زیاد نعره میکشند:
«آهای، آهای، آهای».
جماعت جغجغه به دست
برمیگردند و مردان داخل دیوار را میبینند میترسند، خنده در لبشان خشک میشود،
وحشت زده، آرام آرام عقب میروند و به مردان داخل دیوار نگاه میکنند و جغجغهشان
را تکان تکان میدهند و از صحنه خارج میشوند.
منبع تحقیق:
مراد، گ. (1341) شهادت،
آرش. 5. 5-8.
منبع مقاله :
اصلانی، محمدرضا؛
(1394)، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز همراه با نمونههای متعدد برای مدخلها،
تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول.
۱۴۰۰ فروردین ۱۱, چهارشنبه
تحفه. [ ت ُ ف َ ] (اِخ ) زنی از اولیات بود. در آغاز کنیز و نوازنده عود بود، پس از آن عاشق پیشه شد و او را بگمان اینکه دیوانه شده به تیمارستان بردند. سری سقطی از حال وی آگاه گشت و او را از تیمارستان رهانید و آزاد کرد. وی طبع شعر نیز داشت. دو بیت زیر از ابیاتی است که در تیمارستان درباره ٔ وضع خود سرود
(از قاموس الاعلام ترکی )
۱۴۰۰ فروردین ۱۰, سهشنبه
۱۴۰۰ فروردین ۹, دوشنبه
رونمایی از سه کتاب جدید استاد ایرج افشار
نشست رونمایی از 3 کتاب جدید مرحوم «ایرج
افشار» اردیبهشت 1390 به همت مرکز پژوهشی میراث مکتوب برگزار میشود.
اکبر ایرانی در پایگاه اطلاعرسانی مرکز
پژوهشی میراث مکتوب مینویسد: در یک سال اخیر مرحوم افشار بیشتر پیگیر کارهای خود بود.
ما هم در بین کارهای خود، کتابهای ایشان را اولویت می دادیم. کتاب کاغذ در زندگی و
فرهنگ ایرانی او حاصل سالها تلاش و مطالعه در متون فارسی است. هرچه در بارۀ کاغذ، انواع
کاغذ، استفاده های کاغذ و دهها موضوع دیگر که در متون اشاره ای به آن شده، استاد آنها
را فیش برداری و سپس تدوین کردند. البته نخست این کار را با مؤسسۀ فهرستگان قرارداد
داشتند و آقای احمدرضا رحیمی ریسه الحق در تدوین و صفحه آرایی این فیشهای پراکنده و
بعضاً با اطلاعاتی ناقص، زحمات بسیاری متحمل شدند و یاد دارم که استاد چند بار این
نکته را به بنده یادآور شدند. قطعاً چاپ این کتاب که استاد آرزوی دیدنش را داشت، گام
بزرگی است برای معرفی و شناخت بیشتر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام در حوزۀ کتاب که چه
قلمرو وسیعی را در برداشته است.
کتاب بسیار مهم دیگری که مانند فهرست مقالات
فارسی استاد، کلید پژوهش و تحقیق به شمار می رود و نشان دهندۀ گسترۀ نفوذ و توجه و
اهمیت شاهنامه فردوسی در جهان است، کتابشناسی فردوسی است که چند دهه پیش توسط انجمن
آثار ملی منتشر شد و حدود سه سال قبل هم بدون مشورت و اطلاع استاد آن را تجدید طبع
کردند و حال آن که این کار 3 برابر شده و لذا قرار بود مؤسسه فهرستگان آن را چاپ کند
و سال گذشته این کار نیز به میراث مکتوب واگذار شد. حدود 6000 مدخل اعم از کتاب و مقاله
در این اثر کم مانند معرفی شده است که بزودی چاپ و رونمایی و در نمایشگاه کتاب عرضه
می شود.
ایران دوستی و ایران شناسی استاد چنان چشمگیر
بود که هر کتاب و رساله ای را می دیدند به معرفی علم و دانش و هنر و صنعت مربوط به
ایران است و یا سفرنامه ها و امثال آن، دست به تحقیق و چاپ آن می زدند. مثلاً نخست
کتاب تحفه المحبین را تحویل میراث مکتوب دادند که در بارۀ آیین خوشنویسی و رموز و آداب
و انواع خط و مباحث عرفانی مربوط به خط است که به همراه دوست عزیز و دیرین خود مرحوم
دانش پژوه و مرحوم رعنا حسینی تصحیح کرده بودند. بعد کتاب فروغستان را تصحیح کردند
که دانشنامه ای در حساب سیاق و استیفاء می باشد که از علوم مهجور و فراموش شده است.
استاد افشار معتقد بود ما باید تاریخ ایران و فرهنگ مردم ایران را از طریق این منابع
و موضوعات مهم اما مهجور بشناسیم، زیرا می دیدند که محققان غالباً سراغ متون عرفانی
و ادبی و فلسفی می روند و کمتر به موضوعات تاریخی و اجتماعی و حرف و مشاغل و هنرها
توجه می کنند. لذا ایشان اهمیت چاپ فرسنامه ها و بازنامه و کتابهای آشپزی و کشاورزی
و کلاً علوم و فنون را کمتر از متون دیگر نمی دانست.
کتاب جواهر نامۀ نظامی در بارۀ سنگهای قیمتی،
سعادت نامه، معرفت فلاحت یا کشاورزی 12 بابی، دفتر اشعار صوفی, اسناد پادریان کرملی(
با همکاری دکتر منوچهر ستوده), دستورالجمهور( با همکاری مرحوم محمدتقی دانش پژوه),
جامع الصنایع در آشپزی ، آداب المضیفین در آداب میهمانی و احکام آن در فرهنگ ایرانی
و اسلامی و نیز نگارش مقدمه ای بر چاپ عکسی الابنیه عن حقائق الادویه و تاریخ هرات
از کارهایی است که میراث مکتوب افتخار نشر آنها را داشته است.
کتاب عهد حسام را که سفرنامه لرستان و خوزستان
در سال 1245 قمری از محمود میرزا قاجار است , استاد به دوست دیرین و هفتاد سالۀ خود
آقای احمد اقتداری اهدا کرده که هم در سفرهای بسیار همراه و همسفر او بود و هم به خاطر
این که او آثار سدید السلطنه را که در بارۀ خوزستان و جزایر ایرانی و... می باشد، چاپ
کرده است.
اولین نشست پژوهشی میراث مکتوب در سال
1382 با حضور استاد افشار آغاز شد. در بارۀ تصحیح متون بود با عنوان «متن پژوهی،راهگشایی
برای عرضه بهتر متون» و 20 دی ماه 1389، آخرین نشست سال 89 میراث مکتوب با حضور ایشان
در بارۀ دستور الجمهور برگزار شد. سیمای نحیف و بدن ضعیف ایشان در آخرین نشست علمی
حیاتش، نشانه های رحیل به سرای جاوید را داشت, و خودش گفت که نمی توانستم بیایم و برایم
دشوار بود، ولی آمدم تا دوستانم را چشم انتظار نگذارم.
ارادت و اخلاص زنده یاد افشار به میراث
مکتوب و دلباختگی و شیفتگی او به ایران و فرهنگ ایران و اهتمام و سعی او به شناسایی
ایران به ایرانیان با نوشتن سفرنامه ها و ایران گردیهای خود و چاپ آنها در نشریات و
نیز چاپ کتاب بسیار ارزشمند گلگشتی در وطن، ما را بر آن داشت تا اقداماتی هرچند ناچیز
ولی از باب مالا یدرک کله لایترک کله، اگر قادر نیستیم چنان که حق اوست و در شأن و
شایستگی اوست، کاری کنیم به این مقدار فعلاً بسنده کنیم تا خدا چه خواهد.
1. نامه ای به شورای شهر تهران نوشتیم و
درخواست کردیم یکی از خیابانهای نزدیک و اطراف منزل استاد به نام ایشان نامگذاری شود.
2. از تعدادی از دوستان ایشان خواستیم تا
خاطرات و مقالات خود را در بارۀ آثار و اخلاقیات و...... و آنچه مربوط به ابداعات و
تخصصهای ایشان است در 4-5 صفحه(حروفچینی شده قطع وزیری) تا تاریخ 26 فروردین برای میراث
مکتوب بفرستند تا در ویژه نامه گزارش میراث منتشر کنیم.
3. اگر توانستیم رونمایی از سه کتاب استاد
را در تاریخ 12 یا 14 اردیبهشت 1390 برگزار
می کنیم.
4. اگر استاد ماهر نیا که سردیس علامه محمد
قزوینی را برای میراث مکتوب ساخت و توسط استاد افشار هم پرده برداری شد، موفق بشوند
تا این تاریخ سردیس استاد افشار را هم آماده کنند که فبها المراد و همزمان با رونمایی
از آن 3 کتاب، از سردیس آن مرحوم هم چهره گشایی می کنیم.
5. برگزیده ای از عکسها و فیلمهایی که از
استاد داشتیم در دست تدوین است که همزمان در میراث مکتوب و سیمای جمهوری اسلامی ایران
پخش می شود.
مرکز اسناد مجلس
۱۴۰۰ فروردین ۷, شنبه
۱۴۰۰ فروردین ۶, جمعه
History of the glass harp
old musical glassesFrom this time onward amateur events which featured performances on sets of wine glasses, fine tuned by the addition of small amounts of water, were documented. In 1742, the Irishman Richard Pockridge constructed and performed on an angelic organ - a set of tuned wine glasses; three years later composer Wilibald Glück delighted European audiences with his verrillon, also a set of wine glasses. It was the start of a new musical tradition.
grand harmonicon
glass harmonica

Find out more - articles written by Anna Szafraniec from GlassDuo have been published in two respected musical periodicals: Ruch Muzyczny (english version) and Twoja Muza.
گیتی پاشایی، خواننده، آهنگساز و بازیگر ایرانی در ۲۳ خرداد ماه ۱۳۱۹ در تهران دیده به جهان گشود. پدربزرگ گیتی، جعفر منصوری، شاعر و استاد موسیقی بود. او تار و سهتار را به دخترش آموزش داد و اینگونه شد که مادر گیتی با موسیقی آشنا شد. گیتی پاشایی ردیفهای موسیقی را نزد اساتیدی چون فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. گیتی پس از دیپلم به آمریکا رفت و در سیتیکالج نیویورک در رشته معماری به تحصیل پرداخت. او همچنین در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون دریافت کرد. اواخر دهه چهل شمسی بود که گیتی با خواندن در رادیو و تلویزیون رسما وارد عالم خوانندگی شد. ترانههایی مانند «دل بلهوس»، «گل مریم»، «شب من، شب تو» و «یه دل دارم» از ترانههای آن دوره گیتی پاشایی محسوب میشوند.
پس از دیپلم به امریکا رفت و در سیتیکالج نیویورک معماری خواند
پاشایی سال ۱۳۵۴ به نوعی مشی عارفانه و تصوف گرایش پیدا کرد که در برخی از ترانههای این دوره او نیز میتوان ردپایی از آن دید. او ترانههای ماندگاری نیز اجرا کرد که اشعار آن از شاعران بنامی چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو بود. آهنگسازی این ترانهها را نیز خود بر عهده داشت. گیتی پاشایی سال ۱۳۵۶ در فیلم «سفر سنگ» نیز که همسرش، مسعود کیمیایی کارگردانی آن را بر عهده داشت به ایفای نقش پرداخت.
در کارنامه هنری خود، آهنگسازی فیلم نیز دارد
او سال ۱۳۶۸ به آلمان رفت و در شهر هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانههای مذهبی را در «نوریخ هوخ شوله» گذراند. او در کارنامه هنری خود، آهنگسازی فیلم نیز دارد؛ آهنگ فیلمهایی چون «تیغ و ابریشم» (۱۳۶۵)، «سرب» (۱۳۶۷) و «گروهبان» (۱۳۶۹) که همگی ساخته مسعود کیمیایی بودهاند از ساختههای گیتی پاشایی هستند. گیتی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۴ به دلیل ابتلا به سرطان پستان و در سن ۵۴ سالگی در تهران درگذشت و در قطعه ۱۰۳ ردیف ۱۴۲ شماره ۳۱ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. حاصل ازدواج گیتی پاشایی و مسعود کیمیایی، پولاد کیمیایی است که هنرپیشه است و سال ۱۳۵۹ به دنیا آمده است.
در فیلم «سفر سنگ» که مسعود کیمیایی کارگردان آن بود، ایفای نقش کرد
پولاد در سن نوجوانی مادر خود را از دست داده است. او مادرش را اینگونه توصیف میکند: «خوشبختانه مادر من اینقدر کارهای هنری فراوان انجام داده است که باعث میشود دلم برایش تنگ نشود. البته از آن جهت که دیگر کنارم نیست دلم برایش تنگ میشود. ولی حضورش را همواره در لحظه لحظه زندگیام حس میکنم. برای اینکه هم در کارهای موسیقیاش و هم در هر زمینهای همیشه وجود دارد.»
همراه با فریدون فروغی
پولاد کیمیایی درباره بیماری مادرش میگوید: «وقتی آلمان بودیم مادرم مریض شد منتها یک دورهای علاج پیدا کرد. بعد یک دورهای که برگشتیم ایران بیماری سرطان او برگشت و بعد فوت شد. از سن ۵ سالگی از ایران رفتم و با مادرم زندگی کردم. یعنی از زمان فیلم "سرب" از ایران رفتم و آنجا بزرگ شده بودم تا زمانی که بیماریاش شدت گرفت و برگشتیم ایران، قرار نبود که من ایران بمانم اما وقتی فوت شد من ایران ماندم. در واقع بیشتر عمرم را با مادرم گذراندم و فیلم "تجارت" اولین کاری بود که در آلمان ساخته شد و این بهانهای بود که ما برگردیم و برگشتیم. بعدش هم دیگر "سلطان" ساخته شد که آن موقع مادرم فوت شده بود. یعنی بین ساخت "تجارت" و "سلطان" مادرم از دنیا رفت.»
در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون دریافت کرد
از گیتی پاشایی ترانههای ماندگار بسیاری بر جای مانده است که میتوان به ترانههای «آرزوها» با شعری از «مهدی اخوان ثالث» و آهنگسازی و تنظیم «محمدعلی سپانلو»، «آشپزخانه» با ترانهسرایی «ایرج جنتی عطایی» و آهنگسازی «بابک بیات»، «ترسم از عشق است» با ترانهسرایی «احمدرضا احمدی»، «گستاخی» با ترانهسرایی «شهیار قنبری» و آهنگسازی «حسن شماعیزاده»، «کتاب غم» با ترانهسرایی «هما میرافشار» و آهنگسازی «اسدالله ملک»، «دختری اینجا نشسته داره گریه میکنه» با ترانهسرایی «فرهاد شیبانی» و آهنگسازی «اسفندیار منفردزاده» و دهها ترانه شنیدنی دیگر اشاره کرد.
در ۵۴ سالگی به دلیل ابتلا به سرطان پستان درگذشت
در سفر رئیس جمهور غنی به نیمروز خلبانان و خدمه پرواز زن بودند
شرکت خصوصی کامایر افغانستان اعلام کرده که محمد اشرف غنی، رئیس جمهور این کشور که روز چهارشنبه گذشته برای افتتاح بندکمال خان به نیمروز سفر کرده بود، تمام خلبانان و خدمه هواپیمای او زن بودهاند.
آقای غنی با هواپیمای شرکت خصوصی کام ایر به نیمروز سفر کرده بود.
اداره هوانوردی افغانستان هم پیشتر گفته بودپروازنخستین هواپیمای مسافرتی با هدایت خلبان و خدمه زن در افغانستان، حوت/اسفند سال ۱۳۹۹ از کابل به مقصد هرات و برعکس انجام شده است.


