پژخور.(ص ) یعنی سرخ رو. (لغت نامه ٔ اسدی ) . شاید مصحف فرفور و پرفور یا فرفیر باشد.
پژخور؟
بررسی واژهی «پژخور» در لغتفرس اسدی توسی
این واژه از جمله مداخل بسیار کهن و بحثبرانگیز در فرهنگنویسی زبان فارسی است که ابعاد ریشهشناختی آن به شرح زیر قابل تحلیل است:
۱. ضبط و معنا در لغتنامه
در نسخههای کهن لغتفرس (فرهنگ اسدی)، واژهی «پژخور» (یا با اختلاف ضبطها) به معنای «سرخرو» آمده است. اسدی برای تایید این معنا شواهدی از شعر شاعران پیشین آورده است که به مرور زمان در کتابت نسخ خطی دچار دگرگونی و مصحف شدن (تحریف واژگونی) گشته است.
۲. تحلیل ریشهشناختی و احتمال تحریف (تصحیف)
همانطور که در حاشیهها و تصحیحات لغتفرس (مانند نسخههای تصحیحشده توسط عباس اقبال آشتیانی، محمد دبیرسیاقی و دکتر علیاشرف صادقی) مطرح شده، فرم «پژخور» احتمالا شکل دگرگونشدهی واژههای دیگری است:
- احتمال تصحیف به «فرفور»، «پرفور» یا «فرفیر»: واژههایی با ریشههای هندواروپایی یا سامی-میانه که دلالت بر رنگ سرخ، ارغوانی یا چهرهی برافروخته دارند (مانند ریشههای مربوط به سرخفامی و رنگ سرخ در زبانهای باستانی).
- ساختار پهلوی احتمالی:اگر این واژه اصالتاً ایرانی و مرتبط با چهره و سرخرویی باشد، میتواند با ریشههای پارسی میانه مرتبط با چهره (پِهر / پِهرگ به معنای چهره، رخسار یا رنگ چهره) پیوند داشته باشد.
در خط پهلوی کتابی، نگارش واژههایی که با پیشوندها یا ریشههای مرتبط با چهره و رنگ آغاز میشوند (مانند پ-ژ-خ-و-ر / پ-ر-پ-و-ر) به دلیل تشابه حروف (پ، ژ، خ، ر) بسیار مستعد کاتبساخت و تصحیف بوده است. ساختار آوایی آن نشانگر ترکیبیکهن از پیشوند یا جزء اولِ مرتبط با پیکر/چهره و بخش دوم دلالتکننده بر حالت یا رنگ است.
فرفیری . [ ف ِ ] (ص نسبی ، اِ) ارغوانی یا قرمز یا بنفش . (یادداشت به خط مؤلف ). از این عبارت ابن بیطارکه درباره ٔ «بنفسج » میگوید: «علی طرف ساقه زهر طیب الرائحة جداً و لونه لون الفرفیر...» معلوم میشود که عرب «لون الفرفیر» را به معنی بنفش به کار برده است . (یادداشت به خط مؤلف ). رنگ بنفش . (فهرست مخزن الادویه ) : خربق سیاه : برگ نبات او مانند برگ خیار است و ساق او کوتاه است و رنگ ساق او فرفیری است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به فرفیر و فرفور شود. فرفور ریشه در چه زبانی دارد؟
واژهی «فرفور» (و شکلهای مشتق آن مانند فرفیر و فرفیری) ریشهای بسیار کهن دارد که مسیر انتقال آن از زبانهای باستانی مدیترانه به یونانی، و سپس از راههای علمی و تجاری به زبانهای اسلامی (عربی و فارسی) راه یافته است:
۱. ریشهی اصلی: یونانی باستان و سامیِ کهن
- یونانی باستان: ریشهی اصلی این واژه به یونانی پورفورا (
$\text{πορφύρα}$ - porphúra) بازمیگردد که در اصل به نوعی نرمتن دریایی (حلزون ارغوانی) و رنگ ارغوانی بسیار گرانبهای بهدستآمده از آن (ارغوان صوری) اطلاق میشد. - ریشهی سامی پیشین: خود واژهی یونانی نیز به احتمال فراوان وامگرفتهشده از زبانهای سامی باستان (مانند فنیقی) است.
۲. ورود به زبانهای باختری و اسلامی (سریانی، عربی و فارسی)
- این واژه با دگرگونی آوایی به صورت پرفوریون / پورفیریوس در فلسفه و علوم باستان شناخته شد (مانند فیلسوف نامدار فرفوریوس یا سنگهای معدنی پورفیری یا همان سماق).
- در دورهی اسلامی، این اصطلاح به شکل فرفیر و فرفور وارد متون طبی، داروشناسی (مانند آثار ابنبیطار) و لغتنامهها شد و صفت «فرفیری» به معنای رنگ ارغوانی، سرخ تیره یا بنفش مایل به قرمز از همین ریشه ساخته شد.
بنابراین، «فرفور/فرفیر» اصالتاً واژهای یونانی-باستانی (مرتبط با رنگ ارغوانی سلطنتی) است که از طریق ترجمههای متون علمی و پزشکی به حوزهی فرهنگ و زبانهای ایرانی و اسلامی راه یافته است.
