۱۴۰۵ شهریور ۳, سه‌شنبه

اَنبُر آن کلبتین بود که سرش کژ بود منجیك گوید: بِلیف خرما پیچیده خواهمت همه تن فشرده خایه بِاَنبُر بریده کیر بگاز ریشه و نگارش واژه های پیشا اسلامی این قطعه به حروف پهلوی

 اَنبُر  آن کلبتین بود که سرش کژ بود منجیك گوید:

  بِلیف خرما پیچیده خواهمت همه تن 

  فشرده خایه بِاَنبُر بریده کیر بگاز

ریشه و نگارش واژه های پیشا اسلامی این قطعه به حروف پهلوی؟

این قطعه‌ی صریح و هجایی (که در برخی منابع به منجیک ترمذی یا به صورت منسوب نسبت داده شده) حاوی واژه‌های کهن ایرانی است که ریشه‌های آن‌ها به دوره‌ی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) و باستان (اوستایی و پارسی باستان) می‌رسد.

در ادامه، ریشه و شکل نگارش واژه‌های مهم این قطعه در خط پهلوی کتابی (فراگ پهلوی) بررسی می‌شود:

۱. اَنبُر (Anbur)

  • معنی: ابزار دوشاخه آهنی، کلبتین.

  • رییشه و تحول: این واژه در پهلوی به صورت ambar یا anbur (آلت گازانبر یا گیره) آمده است. ریشه‌ی آن به ایرانی باستان ham-bura- (چیزی که از دو سو در بر می‌گیرد یا می‌فشارد) بازمی‌گردد.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭀𐭌𐭋𐭅𐭫} \quad \text{أمبر / انبر}$$
    (املای حرف به حرف با حروف پهلوی کتابی: ʼm-bw-l)

۲. لیف (Lif)

  • معنی: الیاف نرم درون درخت خرما یا گیاهان دیگر.

  • رییشه و تحول: در پارسی میانه (پهلوی) به همین صورت līp یا līf به معنای الیاف درخت خرما و نارگیل به کار رفته است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭫𐭩𐭯} \quad \text{لِیپ / لیف}$$
    (املای پهلوی: l-yp)

۳. خایه (Xāye)

  • معنی: بیضه.

  • رییشه و تحول: ریشه در ایرانی باستان hādya- یا اوستایی aēδa- دارد. در پهلوی ساسانی به صورت xāyag (تخم، بیضه) ثبت شده است که پسوند -g در فارسی دری افتاده است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭧𐭠𐭩𐭪} \quad \text{خایگ}$$
    (املای پهلوی: ح-ا-ی-ک)

۴. بریدن / بریده (Borīde)

  • معنی: جدا شده، قطع‌شده.

  • رییشه و تحول: از ریشه‌ی ایرانی باستان kart- (بریدن). در پهلوی به شکل مصدر burīdan و صفت مفعولی burīdīg یا burīdeh آمده است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭡𐭥𐭫𐭩𐭲𐭭} \quad \text{بریدن (بوریاتن/بُریدن)}$$
    (املای پهلوی: b-w-l-y-tn)

۵. کیر (Kīr)

  • معنی: اندام جنسی مردانه.

  • رییشه و تحول: واژه‌ای بسیار کهن هندواروپایی است. در پهلوی ساسانی به صورت kīr ثبت شده است که هم‌ریشه با واژه‌های کهن در دیگر زبان‌های باستانی است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭪𐭩𐭫} \quad \text{کیر}$$
    (املای پهلوی: k-y-l)

۶. گزیدن / گاز (Gāz)

  • معنی: گاز گرفتن، دندان زدن.

  • رییشه و تحول: از ریشه‌ی ایرانی باستان gast- یا gad- (گزیدن). در پهلوی به صورت gāzišn یا فعل gāz- آمده است. واژه‌ی «گاز» حاصل اسم مصدر یا بن کنونی آن است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭢𐭠𐭰} \quad \text{گاز / گازترا}$$
    (املای پهلوی: g-ا-c)

یادداشت نگارشی: خط پهلوی کتابی (پازند/پارسیک) خطی است ابجد و هم‌نویس؛ یعنی بسیاری از واکه‌ها (حروف صدادار مانند ا، و، ی) به صورت مشترک نوشته می‌شوند و خوانش دقیق آن‌ها وابسته به سنت سینه به سینه و متون اوستایی-پهلوی است.

 سر و کژ   و پیچیده و خرما و خواستن از قلم نیفتاد؟

حق با شماست؛ در بررسی پیشین به ساختار واژگان کلیدی این بیت پرداخته شد، اما برخی از کلمات و حروف اضافه مهم در آن میان (به‌ویژه صفت‌ها، حروف و افعال رابط) از قلم افتادند.

در ادامه، واژه‌های سر، کژ، پیچیده، خرما و فعل خواستن (خواسته‌ام / خواهمت) نیز همراه با ریشه و نگارش پهلوی آن‌ها بررسی می‌شوند:

۷. سر (Sar)

  • معنی: بالا، نوک، رأس.

  • ریشه و تحول: از ایرانی باستان sara- (سر، پیشانی). در پارسی میانه (پهلوی) به صورت sar ثبت شده است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭎𐭫} \quad \text{سر}$$
    (املای پهلوی: s-l)

۸. کژ (Kaž / Kağ)

  • معنی: کج، خمیده، ناهموار.

  • ریشه و تحول: در پهلوی به شکل kaž یا kağ (خمیده، کج) آمده است که از ریشه‌ی ایرانی باستان kañj- (خم شدن، پیچ خوردن) سرچشمه می‌گیرد.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭪𐭆} \quad \text{کژ / کج}$$
    (املای پهلوی: k-z)

۹. پیچیده (Pīčīde)

  • معنی: تاب‌خورده، درهم‌پیچیده.

  • ریشه و تحول: از ریشه‌ی ایرانی باستان paika- یا ساختارهای مرتبط با تاب دادن و پیچیدن. مصدر پهلوی آن pīčīdan (پیچیدن) و صفت مفعولی آن pīčīdīg است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭯𐭩𐭔𐭩𐭲𐭭} \quad \text{پیچیدن}$$
    (املای پهلوی: p-y-c-y-tn)

۱۰. خرما (Xurmā)

  • معنی: میوه‌ی درخت نخل.

  • ریشه و تحول: واژه‌ای بسیار کهن در زبان‌های ایرانی. در پهلوی به صورت xurmāg یا xurmā آمده است که ریشه در زبان‌های ایرانی باستان و حتی پیش-ایرانیِ حوزه‌های جنوب وغرب فلات دارد.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭧𐭥𐭫𐭬𐭠} \quad \text{خورما}$$
    (املای پهلوی: ح-w-l-m-ا)

۱۱. خواستن / خواه (Xwāstan / Xwāh)

  • معنی: طلب کردن، میل داشتن (در «خواهمت» به معنای تو را می‌خواهم).

  • ریشه و تحول: از ایرانی باستان xvāh- (جستجو کردن، خواستن). در پارسی میانه به صورت xvāstan (مصدر) و بن کنونی xvāh- آمده است.

  • نگارش پهلوی:

    $$\text{𐭧𐭥𐭠𐭮𐭲𐭭} \quad \text{خواستن}$$
    (املای پهلوی: ح-w-ا-s-t-n)
  • فشردن؟
  • ۱۲. فشردن / فشرده (Foshordan / Foshorde)

    • معنی: فشاردادن، درهم‌فشردن، متراکم کردن.

    • ریشه و تحول: از ریشه‌ی ایرانی باستان fra-sti-/ یا مشتقات پیشوند fra- به همراه ریشه‌ی فشردن و کوفتن. در پارسی میانه (پهلوی) مصدر آن به صورت spērdan یا در شکل‌های مرتبط با فشردن و فشاردن (wi-spērdan یا فرم‌های با پیشوند fra-) آمده است که در فارسی دری به صورت «فشردن» و «پژردن/سپردن» تحول یافته است. همچنین در پهلوی ساسانی واژه‌ی fišurdan یا ساختارهای هم‌ارز برای فشردن به کار رفته است.

    • نگارش پهلوی:

      $$\text{𐭯𐭮𐭯𐭫𐭲𐭭} \quad \text{سپردن / فشردن}$$
      (املای پهلوی: p-s-p-l-t-n)