۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

چرگر دیگر مفتی بود، زینبی گوید: بوسه و نظرت حلال باشد باری حجت دارم بر این سخن از دو چرگر.

چرگر دیگر مفتی بود، زینبی گوید:

بوسه و نظرت حلال باشد باری 

حجت دارم بر این سخن از دو چرگر  

مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟     

    شرح و معنای بیت

این بیت منسوب به «زینبی» از شاعران کهن پارسی‌گو (پیش از اسدی طوسی) است و با لحنی طنزآمیز، رندانه و ساختارشکنانه از فتوای علمای دینی (چرگران و مفتیان) برای حلال بودن بوسه و نظر استفاده می‌کند. شاعر با استناد به رأی دو «چرگر» (فقیه یا عالم دینی در گویش‌های کهن)، مدعی می‌شود که عشق‌ورزی، نگاه کردن به روی یار و بوسه گرفتن از او از نظر شرعی مجاز است و او برای این ادعا حجت و سند دارد. واژه «چرگر» در متون کهن به معنای فقیه، دانشمند یا صاحب‌نظر دینی به کار رفته است.

واژه‌شناسی و ریشه‌یابی لغات

  • چرگر (Chargar): واژه‌ای کهن در زبان‌های ایرانی میانه یا گویش‌های محلی قدیم به معنای فقیه، دانشمند، روشنگر یا مفتی. در برخی فرهنگ‌ها به معانی دیگری چون چرخ‌ساز نیز آمده، اما در این سیاق کنایه از مرجع دینی یا صدور حکم است.

  • مفتی (Mufti): واژه‌ای عربی-اسلامی به معنای صادرکننده فتوا و حکم شرعی.

  • نظر (Nazar): واژه‌ای عربی به معنای نگاه کردن، دیدار و چشم دوختن به جمال معشوق.

  • بوسه (Buse): واژه‌ای اصیل ایرانی (در پارسی میانه: būsag) به معنای لب نهادن بر چیزی یا کسی.

  • حجت (Hujjat): واژه‌ای عربی به معنای دلیل، برهان و سند محکم.

معادل‌نویسی پارسی باستان و میانه (پهلوی)
برای نمایش واژه‌های کلیدی این قطعه در خطوط کهن ایرانی، معادل‌ها به خط پهلوی کتابی (سیسانی) و ریشه پارسی باستان به شرح زیر است:

  • بوسه

    • پارسی میانه (پهلوی): 𐭡𐭥𐭮𐭪 (Būsag)

    • پارسی باستان (ریشه هندواروپایی/باستانی): از ریشه باستانی مربوط به بوییدن و بوسیدن (اوستایی: bao).

  • نظر (دیدار / نگاه)

    • پارسی میانه (پهلوی): 𐭲𐭮𐭬𐭪 (Čašm - چشم) یا 𐭍𐭢𐭥𐭮𐭭 (Nigēršn - نگریستن)

    • پارسی باستان: ریشه ni-gar (نگریستن).

  • حجت (دلیل / برهان)

    • پارسی میانه (پهلوی): 𐭠𐭩𐭠𐭩𐭭 (Ēwēn / Frāz-gōwišn به عنوان برهان)

    • این واژه ریشه سامی دارد و در خطوط پیشااسلامی ایرانی کاربرد بومی نداشته است، مگر معادل‌های مفهومی چون «پاسخ» (Pāsux) یا «فرمان» (Framān).

کدام بخش از این تحلیل ادبی و تاریخی نیاز به بررسی بیشتر دارد؟

//////////////

چرگر. [ چ ُ گ َ] (ص مرکب، اِ مرکب) مفتی بود. (فرهنگ اسدی). مفتی را هم گفته اند. (برهان) . بمعنی فتوی دهنده که مفتی خوانند. (انجمن آرا). در بعضی از کتب بمعنی مفتی مرقوم است. (جهانگیری ). مفتی. (ناظم الاطباء):
بوسه و نظرت حلال باشد باری
حجت دارم بر این سخن ز دو چرگر.

زینبی (از فرهنگ اسدی).


بوس و نظرم حلال باشد با یار
این معنی من گرفتم از چرگر .

ابوحفص سغدی سمرقندی (از انجمن آرا).


|| رسول و پیغمبر را گویند. (برهان ). پیغمبر را نامند. (جهانگیری ). رسول و پیغمبر. (ناظم الاطباء) :
بر پی شیر دین یزدان شو
کز پس چرگر امت است بتاز .

ناصرخسرو (از جهانگیری ).


|| پیشنماز را هم گفته اند. (برهان ). پیش نماز. (ناظم الاطباء) .