۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

به شاهنامه چنین خوانده ام که رستم زال گهی بشد زره هفتخوان به مازندر. عنصری. محل این هفتخوان؟

 مسیر «هفت‌خان رستم» در شاهنامه فردوسی، از منظر جغرافیاییِ اسطوره‌ای و حماسی، یک مسیر خطیِ مشخص در دنیای واقعی نیست، بلکه فضایی نمادین، رمزآلود و گذار از مرزهای جهان شناخته‌شده به قلمرو ناشناخته و اهریمنیِ «مازندران» است (مازندرانِ شاهنامه با استان مازندرانِ امروزی تفاوت دارد و در متون کهن گاهی به ناحیه‌ای در یمن، یا دژهای مرزی در کوه‌های البرز و شرق ایران یا سرزمین دیوان اطلاق شده است).


با این حال، محققان و شاهنامه‌پژوهان در تطبیق جغرافیایی این مسیر نکات زیر را مطرح کرده‌اند:

  • ماهیت اسطوره‌ای و تمثیلی: ماجراهای هفت‌خان (نبرد با شیر، گذر از بیابان خشک، نبرد با اژدها، جادوگر زن، پیل‌تن، گذر از تاریکی و در نهایت نبرد با دیو سپید) تمثیلی از پیروزی نور بر تاریکی، و عبور روان انسان یا پهلوان از موانع سخت نفسانی و طبیعی است و نباید آن را صرفاً یک جاده جغرافیاییِ زمینی و نقشه‌برداری‌شده دانست.

  • نظریه تطبیق با راه‌های باستانی البرز: پژوهشگرانی که به دنبال مکان‌یابی این مسیر بوده‌اند، آن را منطبق بر راه‌های صعب‌العبور و باستانیِ منتهی به طبرستان و دیلمستان دانسته‌اند؛ راه‌هایی چون گردنه‌های کوهستانی البرز، بیابان‌های حاشیه کویر مرکزی در سمت غرب یا جنوب، و گذرگاه‌های تلاقی جنگل و کوه که در گذشته بسیار هولناک و ناشناخته بوده‌اند.

  • نظر فردوسی درباره جغرافیا: بر اساس متن شاهنامه، رستم سفر خود را از پارس یا زابلستان آغاز کرده و بخش عمده‌ای از خوان‌های ابتدایی در بیرون از مازندرانِ باستانی و در بیابان‌ها و دشت‌های خشک میان راه رخ داده است و تنها در خوان‌های پایانی (مانند کشتن ارژنگ‌دیو و دیو سپید) به درون دژها و اقلیم مازندرانِ دیوان وارد می‌شود.

بنابراین، «سر راه مازندران» در این بیت عنصری و روایت فردوسی، در جغرافیای زمینیِ مطلق قابل پلاک گذاری نیست، بلکه جاده‌ای است که در اسطوره، جهانِ آدمیان را به اقلیم ناشناخته و مخوفِ دیوان پیوند می‌داده است.