مسیر «هفتخان رستم» در شاهنامه فردوسی، از منظر جغرافیاییِ اسطورهای و حماسی، یک مسیر خطیِ مشخص در دنیای واقعی نیست، بلکه فضایی نمادین، رمزآلود و گذار از مرزهای جهان شناختهشده به قلمرو ناشناخته و اهریمنیِ «مازندران» است (مازندرانِ شاهنامه با استان مازندرانِ امروزی تفاوت دارد و در متون کهن گاهی به ناحیهای در یمن، یا دژهای مرزی در کوههای البرز و شرق ایران یا سرزمین دیوان اطلاق شده است).
با این حال، محققان و شاهنامهپژوهان در تطبیق جغرافیایی این مسیر نکات زیر را مطرح کردهاند:
- ماهیت اسطورهای و تمثیلی:
ماجراهای هفتخان (نبرد با شیر، گذر از بیابان خشک، نبرد با اژدها، جادوگر زن، پیلتن، گذر از تاریکی و در نهایت نبرد با دیو سپید) تمثیلی از پیروزی نور بر تاریکی، و عبور روان انسان یا پهلوان از موانع سخت نفسانی و طبیعی است و نباید آن را صرفاً یک جاده جغرافیاییِ زمینی و نقشهبرداریشده دانست. - نظریه تطبیق با راههای باستانی البرز:
پژوهشگرانی که به دنبال مکانیابی این مسیر بودهاند، آن را منطبق بر راههای صعبالعبور و باستانیِ منتهی به طبرستان و دیلمستان دانستهاند؛ راههایی چون گردنههای کوهستانی البرز، بیابانهای حاشیه کویر مرکزی در سمت غرب یا جنوب، و گذرگاههای تلاقی جنگل و کوه که در گذشته بسیار هولناک و ناشناخته بودهاند. - نظر فردوسی درباره جغرافیا:
بر اساس متن شاهنامه، رستم سفر خود را از پارس یا زابلستان آغاز کرده و بخش عمدهای از خوانهای ابتدایی در بیرون از مازندرانِ باستانی و در بیابانها و دشتهای خشک میان راه رخ داده است و تنها در خوانهای پایانی (مانند کشتن ارژنگدیو و دیو سپید) به درون دژها و اقلیم مازندرانِ دیوان وارد میشود.
بنابراین، «سر راه مازندران» در این بیت عنصری و روایت فردوسی، در جغرافیای زمینیِ مطلق قابل پلاک گذاری نیست، بلکه جادهای است که در اسطوره، جهانِ آدمیان را به اقلیم ناشناخته و مخوفِ دیوان پیوند میداده است.
