۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

بَندَر نام شهریست در غرجه، دیباجی گوید: بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر شاریان.



غرچه. [ غ َ چ َ ] (اِخ ) غرجستان و آن ولایتی است مشهور از خراسان. (برهان قاطع). ولایتی است در خراسان . (صحاح الفرس). نام ولایتی است از خراسان و در غربی غور و شرقی هرات واقع است. (آنندراج) (انجمن آرا). نام ولایتی است در حوالی خراسان چنانکه می گویند غور و غرچه، و غلچه به لام نیز آمده . (فرهنگ رشیدی). غرجه از اقلیم چهارم است . طولش از جزایر خالدات «صط» و عرض از خط استوا «لوم »، ولایتی است و قریب پنجاه پاره دیه از توابع آن است و به آب و هوا مانند ولایت غور. (نزهة القلوب ص 154) : ابونصر شاه غرچه بود، با سلطان محمود مخالفت کرد... سلطان او را اسیر گردانید و امان داد و او در خدمت سلطان بود تا متوفی شد. (تاریخ گزیده ص 397). غور . غورچه . (از فرهنگ شعوری ). غراچه. غرج الشار. غرشستان. غرش. (انجمن آرا) (آنندراج ). ساریان نام شهری است در غرچه .بندر نام شهری است در غرچه . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). رجوع به غرجستان و غرج الشار شود:
الا نان و غرچه به لهراسب داد
بدو گفت کای گرد فرخ نژاد.


فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ص 998).

رجوع به غرجستان و غرچگان شود.
///////////////
غرجستان . [ غ َ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) ولایتی است که راه هرات در مغرب و غور در مشرق وی و مروالروذ در شمال و غزنه در جنوب آن است و عنوان پادشاه این ناحیت در قدیم «شار» بود. اکنون این ناحیه در افغانستان است . (حواشی برهان قاطع چ معین ). ناحیتی است (به خراسان )، قصبه ٔ آن بشین است مهتر این ناحیت را شار خوانند جائی بسیارغله و کشت و برز و آبادان است و همه کوه است ، و مردمان این ناحیت مردمانیند سلیم ولی بد، و شبانانند و بزریگر. (حدود العالم ). صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید: در آثار جغرافی دانان اسلام غرجستان نام ناحیه ٔ بزرگ کوهستانی است که در افغانستان میان هرات و کابل واقع است . - انتهی . حکام غرجستان را شار میخواندند. (تاریخ گزیده ص 397). لقب امرای غرجستان ورازبندگ بوده است . (ایران در زمان ساسانیان چ 1332 ص 524). غراچه . غرچه . غرشستان . غرج الشار. غرش . رجوع به غرشستان و غرج الشار شود :
ازین نکوتر و مردانه تر فراوان کرد
به پای قلعه ٔ غور و به کوه غرجستان.
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 303).

سپهبد سپه شاه شرق ابومنصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان.
فرخی .

ترا آنجا غلامانند چون خوارزمشاه ای شه
دگر چون میرطوس و زآن گذشتی میر غرجستان.
فرخی.

بر آن شرط که هر قلعت که از حدود غرجستان گرفته بازدهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 114). و روز سه شنبه غره ٔ صفر، ملطفه ٔ برید هرات و بادغیس و غرجستان رسید. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 506). رجوع به فهرست حبیب السیر چ خیام و احوال واشعار رودکی ص 420 و 998 و 1065 و تاریخ سیستان ص 410و مجمل التواریخ و القصص ص 422 و تاریخ بیهقی چ ادیب ص 515 و 540 و 640 و آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص 98 و 99 وتتمه ٔ صوان الحکمة ص 59 و اخبار الدولة السلجوقیة ص 59 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 1 ص 130 و ج 2 ص 86 و فهرست تاریخ غازان و فهرست تاریخ مغول شود.
////////////
بَندَر نام شهریست در غرجه، دیباجی گوید: بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر شاریان . این بندر کجای غرچه/غرجستان است؟
در فرهنگ‌ها و متون کهن لغت‌شناسی، از جمله در لغت‌نامهٔ اسدی توسی (چاپ اقبال، ص ۱۶۱) و به تبع آن در لغت‌نامهٔ دهخدا، واژهٔ «بندر» به عنوان نام شهری در غرجستان یاد شده است:

«بندر: نام شهریست در غرجه. دیباجی گوید: بسی خسرو نامور پیش از او / شدستند زی بندر شاریان کَتَر.» (در برخی نسخه‌ها: «زی بندر شاریان»)

تحلیل جغرافیایی و تاریخی این بیت: غرجستان (غرچه): منطقه‌ای کوهستانی و تاریخی در مرکز افغانستانِ امروز است که میان هرات، غور، و بادغیس واقع شده و در متون کهن به ایالت جبال یا سرزمین «غرج» (کوه‌نشینان) معروف بوده است. حاکمان این منطقه در دوران باستان و اسلامی لقب «شار» داشتند (مانند «شارِ غرجستان») و به همین دلیل در بیت بالا عبارت «شاریان» (جمع شار یا منسوب به شاهان و حاکمان غرجستان) آمده است.

بندر در جغرافیا و اصطلاح کهن:
برخلاف تصور رایج امروزی که «بندر» را منحصراً به معنای بندرگاه دریایی می‌دانند، در زبان فارسی کهن و پهلوانی، واژهٔ بندر به معنای لنگرگاه، جای توقف کاروان‌ها، مرکز تجاری، و شهر یا محلی در کنار رودخانه‌های بزرگ و راه‌های پرتردد بازرگانی نیز اطلاق می‌شده است.

در جغرافیای تاریخی و ساختار مناطق مرکزی و شمال‌غرب افغانستان (حوزهٔ بادغیس، فاریاب و مرزهای غرجستان)، رودخانه‌ها و دره‌های مهمی چون رود مرغاب جریان دارند. جالب آنکه در تقسیمات جغرافیایی و محلی امروزی افغانستان نیز منطقه‌ای به نام «بندر» (ولسوالی بندر) در جوار ولایت بادغیس و فاریاب (در حوزه‌های تاریخی غرجستان و مسیر رود مرغاب) وجود دارد که از مناطق کوهستانی و صعب‌العبور آن سامان به شمار می‌رود.

شعر دیباجی : شاعر باستانی «دیباجی» در این بیت اشاره می‌کند که پیش از شخص مورد نظر او، پادشاهان و خسروان نامور بسیاری راهی این شهر یا منطقهٔ تجاری و مهم در غرجستان (بندر شاریان) بوده‌اند. بنابراین، «بندر شاریان» به شهری یا ناحیه‌ای تحت فرمان «شار» (حاکم غرجستان) اطلاق می‌شده که موقعیتی استراتژیک یا تجاری در آن اقلیم کوهستانی داشته است.
/////////

بَندَر
نام شهریست در
غرجه، دیباجی گوید:
بسی خسرو نامور پیش
از او شدستند زی بندر شاریان.
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
شرح و تحلیل قطعه
بیت منسوب به «دیباجی» (از شعرا یا راویان کهن که بیتش در لغت‌نامه اسدی و فرهنگ‌های کهن نقل شده) به یکی از کهن‌ترین کاربردهای واژه «بندر» اشاره دارد. شکل درست روایت بیت در نسخ کهن چنین است: «بسی خسرو نامور پیش از او / شدستند زی بندر و ساربان» (یا شاریان).
بندر: برخلاف تصور عامه که آن را معرب یا واژه‌ای متأخر می‌دانند، در اینجا نام شهری باستانی در منطقه «غرجستان» (غرجه) واقع در ارتفاعات مرکزی افغانستان امروزی است.

غرجه (غرغستان / غرجستان): منطقه‌ای کوهستانی و تاریخی میان هرات، غور و بامیان که در متون کهن جغرافیایی و تاریخی بارها از آن یاد شده است.

مفهوم کلی بیت: می‌گوید پیش از فرمانروای مورد نظر، پادشاهان و خسروان نامور زیادی به سوی این شهر باستانی (بندر در غرجستان) و آبادی‌های پیرامون آن سفر کرده یا لشکر کشیده‌اند.

بررسی واژه‌های پیشااسلامی و ریشه‌شناسی
بندر (Bender): ریشه در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی اشکانی یا ساسانی) دارد. در پهلوی به معنای لنگرگاه، پناهگاه کشتی‌ها و همچنین محل تلاقی و تجمع کاروان‌ها و تجار بوده است. این واژه بعدها به زبان‌های دیگر از جمله عربی راه یافته است.

خسرو (Xusrōw): واژه‌ای اصیل ایرانی، برگرفته از پهلوی ساسانی و اوستایی (Haosravah) به معنای «نیک‌نام» و «دارای آوازه نیک».

غرجه / غرجستان: واژه‌ای پهلوی و برگرفته از «گورگان» یا «غرج» به معنای کوهستان و اهل کوهستان است.

نگارش واژگان برگزیده به خط پهلوی (کتیبه‌ای / کتابی)

۱. واژه «بندر» (ب ن د ل / ب ن د ر)
خط پهلوی کتابی (سوان):
𐭡𐭍𐭃𐭫
(حروف به ترتیب از راست به چپ: ب - ن - د - ر)

۲. واژه «خسرو» (ح س ر و)
خط پهلوی کتابی:
𐭧𐭮𐭫𐭥
(حروف به ترتیب از راست به چپ: خ/ح - س - ر - و)

۳. واژه «شهر» (ش ه ر)
خط پهلوی کتابی:
𐭱𐭲𐭫
(نگارش پهلوی با حرف هزوارش یا نگارش صریح)

///////////
شدند/رفتند زی/بسوی بندر شاریان.  این بندر شاریان کجای غرجه است؟

عبارت «بندر شاریان» در این بیت کهن، با توجه به ساختار جغرافیایی و تاریخی منطقهٔ غرجه (غرجستان) در جغرافیا و تاریخ ایران باستان و دوره اسلامی، به شرح زیر قابل تحلیل است:

۱. «شار» و «شاریان» یعنی چه؟

در متون کهن و تاریخ جغرافیای خراسان، حاکمان و پادشاهان محلیِ منطقهٔ کوهستانیِ غرجستان لقب «شار» (هم‌ریشه با شاه و مخفف آن) داشتند. به همین دلیل، در منابع تاریخی و جغرافیایی (مانند حدود العالم و آثار ابن حوقل)، غرجستان گاه با نام «غرج‌الشار» یعنی کوهستانِ شار (پادشاه) نیز یاد شده است.
واژهٔ «شاریان» در این بیت (بر وزن نسبت یا به صورت جمع)، یا به معنای «منسوب به شاران (پادشاهان غرجستان)» است و یا اشاره به قلمرو و شهر متعلق به خاندان «شار» دارد.

۲. «بندر شاریان» کجای غرجه است؟

  • معنای «بندر» در جغرافیاهای کهن: برخلاف تصور امروزی که بندر را تنها به معنای ساحل دریا و جایگاه کشتی می‌دانند، در زبان‌های ایرانی میانه و فارسی کهن، «بندر» به معنای پناهگاه، جایگاه استوار، تنگه یا گذرگاه کوهستانیِ محکم و بندآورنده نیز به کار رفته است.

  • موقعیت در غرجستان: غرجستان سرزمینی است بسیار کوهستانی، صعب‌العبور و مرتفع که در میان هرات، غور و بامیان (در حوزه‌های بالادست رود مرغاب) واقع شده است. با توجه به اینکه پایتخت و کرسی‌نشینِ خاندان «شاران» (فرمانروایان غرجستان) شهری به نام «بلیکان» یا شهرهای معتبر دیگری در دل این دره‌های کوهستانی بوده است، «بندر شاریان» در جغرافیای تاریخی غرجه به یک دژ، تنگهٔ استراتژیک، یا شهرِ مرزی و پناهگاهی متعلق به پادشاهان غرجستان (شاران) اطلاق می‌شده است.

  • این مکانِ کوهستانی به قدري دژمانند و غیرقابل نفوذ بوده که در شعر دیباجی به عنوان نقطه نهاییِ سفرِ خسروان و لشکرکشی‌ها (که تسخیر آن کار سختی بوده) از آن یاد شده است؛ درستمانند توصیفی که عنصری بلخی دربارهٔ راه سخت غرجستان دارد: «رهِ غرجستان و غور، سخت و دشوار / ولی مردمش سخت‌تر زین دیوار»
/////////////

غَرجِستان (همچنین: غرچستان، غَرشِستان، غرج‌الشار، غرچگان و گَرشِستان) ناحیه‌ای کوهستانی و تاریخی در خراسان بزرگ بود که در بلندی‌های سرچشمهٔ رود مرغاب، میان هرات و بامیان جای داشت. این سرزمین امروزه در شمال باختری افغانستان واقع شده و عمدتاً با استان‌های غور و بخش‌های خاوری بادغیس و نیز حاشیهٔ جنوبی فاریاب و غرب بامیان تطبیق می‌کند. غرجستان برای سده‌ها زیر فرمان دودمانی محلی با لقب «شار» (هم‌ریشه با «شاه») اداره می‌شد و به سبب ناهمواریِ راه‌ها، همواره دژی طبیعی و پناهگاهی برای فرهنگ بومی به شمار می‌رفت. در منابع کهن عربی و فارسی، از این ناحیه با عنوان «غرج‌الشار» یعنی کوهستان شاه یاد شده است.[۱][۲]

ریشه‌شناسی نام

نام غرجستان معرّبِ «گَرشستان» است. به گفتهٔ مقدسی (درگذشتهٔ ۳۸۱ ه.ق)، «غَرج» در زبان مردم آن ناحیه به معنای کوه است؛ بنابراین «غرجستان» به معنای سرزمین کوهستانی و «غرج‌الشار» به معنای «کوهستان شاه» است.[۱] همین واژه در منابع فارسی کهن، از جمله شاهنامهٔ فردوسی، به صورت «غرچگان» آمده و نشان از دیرینگی این نام در ادب حماسی دارد.[۳] بخش دوم نام («ـستان») پسوند مکان در فارسی است و ترکیب «کوه + ستان» با نمونه‌هایی همچون قزاقستان یا گلستان هم‌ساخت است.

جغرافیا

حدود تاریخی

غرجستان منطقه‌ای کاملاً کوهستانی در حوضهٔ بالادست رود مرغاب و در کرانهٔ خاوری این رود بود. بر پایهٔ گزارش ابن حوقل و حدود العالم، حدود آن چنین تعریف شده است:[۱][۲]

این موقعیت، غرجستان را بر سر راه‌های فرعی اما راهبردی میان شمال باختری و مرکز افغانستان قرار می‌داد.

مراکز جمعیتی

مهم‌ترین شهرهای غرجستان در سده‌های نخست اسلامی عبارت بودند از:

  • بَشین و شورمین: دو شهر هم‌اندازه با آب‌وهوای سرد و باغ‌های بسیار که ابن حوقل آنها را آباد توصیف کرده است.[۴]
  • بَلیکان (یا بَلَیکان): اقامتگاه و کرسی نشین فرمانروایان محلی (شاران) که بر یکی از شاخه‌های مرغاب بنا شده بود.[۱] حدود العالم آن را «شهر پادشاه» خوانده است.[۲]

جغرافیای امروزی

امروزه گسترهٔ غرجستان تاریخی را می‌توان با مناطق زیر تطبیق داد:

این ناحیه کوهستانی، با زمستان‌های سرد و مراتع غنی، هنوز نیز اقتصاد شبانی و کشاورزی محدود را در خود حفظ کرده و به دلیل صعب‌العبور بودن، از دیرباز پناهگاهی برای حفظ استقلال اقوام بومی بوده است.

پیشینهٔ تاریخی

دوران پیش از اسلام

گرچه از وضعیت غرجستان در دوره‌های هخامنشی، سلوکی و کوشانی آگاهی مستقلی در دست نیست، اما حضور نام کهن «گرش/غرج» در منابع پهلوی و بازتاب آن در شاهنامهٔ فردوسی (با عنوان «غرچگان») نشان می‌دهد که این سرزمین دست‌کم از روزگار ساسانیان شناخته شده بوده است. طبیعت کوهستانی آن، منطقه را به دژی طبیعی برای حکومت‌های محلی بدل کرده بود.[۱]

فتوحات اسلامی و دورهٔ خلفا

نخستین حملات اعراب مسلمان به غرجستان احتمالاً در نیمهٔ دوم سدهٔ نخست هجری (حدود ۴۱–۱۳۲ ه.ق) روی داد. با تصالح یا تسلیم، این ناحیه تحت تابعیت خلافت اموی و سپس عباسی درآمد، اما به دلیل کوهستانی بودن، خاندان محلی «شاران» توانستند قدرت خود را حفظ کنند و در ازای پرداخت خراج، استقلال داخلی خود را نگه دارند.[۱]

دورهٔ طاهریان، صفاریان و سامانیان

شاران غرجستان در سده‌های سوم و چهارم هجری، خراج‌گزار دولت‌های بزرگ خراسان بودند. ابن حوقل (حدود ۳۶۷ ه.ق/۹۷۸ م) گزارش می‌دهد که حاکم وقت غرجستان مردی به نام ابوالنضر محمد بن اسد بود که لقب «شار» داشت.[۱] هم‌زمان، منابعی مانند حدود العالم (تألیف ۳۷۲ ه.ق) غرجستان را «ناحیتی با پادشاه» معرفی می‌کنند که فرمانروایش «شار» خوانده می‌شود.[۲]

فتح غزنوی و پایان شاران

سلطان محمود غزنوی (حکومت ۳۸۷–۴۲۱ ه.ق) در لشکرکشی‌های خود به نواحی کوهستانی غور و پیرامون آن، در حدود سال ۴۰۲ ه.ق (۱۰۱۲ م) غرجستان را تصرف کرد. آخرین شار غرجستان – که در منابع متأخر ابونصر محمد یا شاه محمد غرجستانی نامیده شده – اسیر و به غزنین فرستاده شد. با این حال، غزنویان نتوانستند سلطهٔ مستقیم پایداری بر این منطقهٔ دوردست داشته باشند، و خاندان شاران ظاهراً در دوره‌های ضعف غزنه، دوباره به قدرت محلی بازگشتند.[۱]

عصر غوریان و خوارزمشاهیان

در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم هجری، غرجستان در کشاکش رقابت سه قدرت غوریان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان قرار گرفت. حاکم وقت، حسام‌الدین ابوالعباس محمد بن مسعود، سیاستی چندجانبه در پیش گرفت و به یکی از طرف‌های درگیر خراج می‌پرداخت. سرانجام در سال ۶۰۲ ه.ق (۱۲۰۶ م)، بهاءالدین سام، حاکم غوری بامیان، حاکم غرجستان را دستگیر و پسرش جلال‌الدین علی را جایگزین کرد. این رویداد نقطهٔ پایان عنوان و خاندان «شاران» به شمار می‌رود.[۱]

یورش مغول و پس از آن

در پی هجوم مغول به خراسان (۶۱۸ ه.ق/۱۲۲۱ م)، غرجستان نیز همچون دیگر نواحی ویران شد. با این حال، دژهای کوهستانی و دره‌های صعب‌العبور به مردم امکان داد تا از کشتار جمعی بگریزند و هسته‌های جمعیتی خود را حفظ کنند.[۱] در سده‌های بعد، این ناحیه بخشی از قلمرو تیموریان، سپس خانات بخارا و نهایتاً دولت افغانستان به رهبری احمدشاه درانی شد. غرجستان (که دیگر به‌تدریج با نام «غور» و «بادغیس» جایگزین می‌شد) در سدهٔ نوزدهم میلادی صحنهٔ مقاومت سرسختانهٔ اقوام بومی، به‌ویژه هزاره‌ها، در برابر لشکرکشی‌های مکرر عبدالرحمن خان بود.[۵]

مردم و فرهنگ

جغرافی‌نویسان سده‌های میانه، مردم غرجستان را گروهی مستقل با زبانی ویژه توصیف نکرده‌اند، اما موقعیت منطقه در دل هزاره‌جات و گزارش‌های تاریخی، پیوند عمیق ساکنان آن با مردمان هزاره و اقوام ایرانی خاوری (مانند بقایای هپتالیان) را نشان می‌دهد.[۳] اقتصاد منطقه عمدتاً مبتنی بر دامداری (گوسفند و بز) و کشاورزی پلکانی در دره‌های مرتفع بود. وجود مراتع غنی، این ناحیه را به یکی از مراکز پرورش دام در خراسان قدیم بدل کرده بود. امروزه نیز بیشتر جمعیت منطقه را هزاره‌ها (در غور) و ایماق‌های فارسی‌زبان (در بادغیس) تشکیل می‌دهند که به گویش‌های فارسی دری سخن می‌گویند و عمدتاً پیرو اسلام سنی و تشیع هستند.[۶]

غرجستان در ادب فارسی

طبیعت سخت‌گذر و کوهستانی غرجستان، الهام‌بخش شاعران کلاسیک فارسی بوده است:

اگر خواهی که بینی مردمی رابه کوهستان غرج و غور شو تو
ناصرخسرو

سپهبد سپه شاه شرق ابومنصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان

ترا آنجا غلامانند چون خوارزمشاه ای شه
دگر چون میر طوس و زآن گذشتی میر غرجستان

شه غرچگان بود بر سان شیر
کجا پشت پیل آوریدی به زیر

چغانی و ختلی و بلخی ردان
بخاری و از غرچگان موبدان

رهِ غرجستان و غور، سخت و دشوارولی مردمش سخت‌تر زین دیوار
عنصری بلخی

این ابیات نه‌تنها موقعیت جغرافیایی دشوار، بلکه جایگاه سیاسی شاران غرجستان در دربارهای ایران خاوری را بازتاب می‌دهند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1.  Bosworth، C. E. (۲۰۰۱). «GHARČESTĀN». Encyclopaedia Iranica. ج. X. صص. ۲۹۲–۲۹۳.
  2.  حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، ۱۳۶۲ش، ص ۸۸–۸۹.
  3.  «غرجستان». مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۲-۰۷.
  4. ابن حوقل (۱۳۶۳). صورة الارض: سفرنامه ابن حوقل. تهران: انتشارات امیر کبیر. ص. ۱۷۸.
  5. عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۸۷–۲۹۰.
  6. شوکت علی محمدی شاری، بامیان؛ پایتخت شکوه اساطیری، ۱۳۹۵، ص ۱۲۰.

منابع

  • حدود العالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۶۲.
  • شوکت علی محمدی شاری، بامیان؛ پایتخت شکوه اساطیری، کابل: انتشارات امیری، ۱۳۹۵.
  • عبدالرحمن خان، سفرنامه و خاطرات، ترجمهٔ فارسی، ۱۳۶۹.
  • ابن حوقل، صورة الارض، ترجمهٔ فارسی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳.
  • Bosworth، C. E. (۲۰۰۱). «GHARČESTĀN». Encyclopaedia Iranica. ج. X. صص. ۲۹۲–۲۹۳.