چالَندَر نام ولایتی است در سومنات، عنصری گوید:
چه ده دهی که بد و نیك وقف بود بدو
بِزَنگبار و بِهِند و بِسِند و چالندر
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
- متن و تصحیح بیت:
- چو دهدهی [یا: چه ده دهی] که بد و نیک وقف بود برو / به زنگبار و به هند و به سند و چالندر
- معنی کلی: تو چه بخشش و اعطایی [از پادشاه]ستایش میکنی که هم بدی و هم نیکیِ روزگار بر آن وقف شده است [و جهان را دربرگرفته]؛ در پهنه زمین از زنگبار گرفته تا هند، سند و منطقه چالندر (در جوار سومنات).
- چالندر (Chalandar): نام مکانی باستانی/ولایتی در هند (نزدیک سومنات). ریشه این نام غیرایرانی (هندوستانی/انیرانی) است و در زبانهای باستانی هند باوند با نامهای جغرافیایی محلی دارد.
- زنگبار (Zangbar):
مرکب از «زنگ» (تلفظ پهلوی: Zangg به معنای سیاهپوست، حبشی) + پسوند مکانساز «بار». ریشه واژه «زنگ» در پهلوی ساسانی (zng یا zʾng') برای سرزمین سیاهپوستان بهکار میرفته است. - هند (Hind) و سند (Sind):
واژههایی با ریشه کهن آریایی (اوستایی: Hapta Hindu / سانسکریت: Sindhu به معنای رودخانه مرزی). صورت پهلوی آن اشکانی و ساسانی به شکل Hind و Sind است. - وقف (W وقف/واقف):
واژهای با ریشه سامی (عربی)، اما ساختار جملات و ترکیبهای اینچنينی بازتابدهنده زبان فارسی دری دوره انتقال است.
- واژه «هند» (Hind) به پهلوی:
- نگارش حروف جداگانه: 𐭠𐭩𐭭𐭃 (الف - ی - ن - د)
- واژه «سند» (Sind) به پهلوی:
- نگارش حروف جداگانه: 𐭮𐭩𐭭𐭃 (س - ی - ن - د)
- واژه «زنگ» (Zang) به پهلوی:
- نگارش حروف جداگانه: 𐭭𐭢 (ز - ن - گ)
(نکته: واژه «چالندر» چون نامی محلی و خاص در جغرافیاهای شبهقاره بوده، در کتیبههای رسمی پهلوی ساسانی نیامده و سابقه کتابیِ آن متعلق به دوره اسلامی است).
چالندر. [ ل َ دَ] (اِخ ) نام ولایتی معروف در هندوستان . نام ولایتی در هندوستان که «مسعودسعد» شاعر نامدار ایرانی چند سالی از دوران آزادی خود را در آن محل میزیسته و چندی نیز سمت حکمرانی آنجا را داشته است . مرحوم رشید یاسمی در مقدمه ای که بر دیوان مسعودسعد نگاشته است . در ذیل کلمه ٔ «چالندر» چنین مینویسد: «از ناحیه ٔ دهگان شبی خبر به لاهور رسید که سابری نام با ده هزار سوار و پیاده به عزم جنگ پیش می آید. ابونصر فارسی شخصاً به مقابله ٔ او رفت ... در این جنگ مسعودسعد با ابونصر همراه بوده و وصفی بدیع از میدان جنگ کرده است در نتیجه این فتح ، ولایت چالندر که تا آن وقت به اختیار دولت لاهور نیامده بود مسخر شدو ابونصر حکمرانی آنجا را به مسعود سپرد» و بعد مینویسد، «چالندر یا چالهندر شهری در پنجاب و سابقاً دارالملک آن ولایت بوده ،... از وصف هائی که مسعود راجع به راه چالندر کرده است همچنین پیداست که ولایتی کوهستانی و صعب العبور بوده است ». (دیوان مسعودسعد، مقدمه ٔرشید یاسمی ص لدوله ). نام ناحیتی از ولایت لاهور هندوستان که «مسعودسعد» پس از رهایی از حبس قلعه نای ، ازطرف «بونصر فارسی » به مرزبانی و حکمرانی آن ناحیت نامزد شده و در قصاید خود چند جا نام «چالندر» را آورده است . نام ولایتی به سومنات (فرهنگ اسدی). شهری است بر سر کوهی اندر، سردسیر و از او مخمل و جامه های بسیار خیزد ساده و منقش و اندر میان رامیان و چالهندر پنج روزه راه است و همه ٔ راه درختان هلیله و بلیله وآمله و داروهاست که بهمه ٔ جهان ببرند و این شهر از حدود رای قنوج است . (حدود العالم چ تهران چ سید جلال الدین تهرانی ص 44 ذیل نام جالهندر). صاحب انجمن آرا و مؤلف آنندراج شرحی افسانه مانند ذیل لغت «چالندر»نوشته اند که اگر چه اعتبار تاریخی ندارد لیکن از آن جهت که نموداری از داستانهای باستانی ایران است عیناً نقل میشود و آن شرح چنین است: «شهری است در ولایت پنجاب که در زمان ضحاک در تصرف گماشتگان او بوده به امر فریدون، رستم زال (؟!) مسخر کرده آنجا را که چالندر باشد دارالملک پنجاب کرد... و پیروز رای بن کیشو راج بن مهاراج پادشاه هندوستان در زمان منوچهر لشکر کشیده پنجاب را گرفته «چالندر» را دارالملک کرده پیروز پور را بنام خود بساخت آخرالامر رستم زال او را بیرون کرده پنجاب و ملتان و سند را ضمیمه ٔ ولایت سیستان نمود...». (فرهنگ انجمن آرا) (آنندراج):
به زنگبار و به هند و پسند و چالندر.
یکشب از دهگان بچالندر کشیدی لشکری
چون زمانه زورمند و چون قضا کینه گذار.
بوم چالندر است مرتع من
مار و رنگم در این نقاب و ثغور.
چو بنگریم همیدون پس از قضای خدا
بلای ما همه «قزدار» بود و چالندر.
