۱۴۰۰ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

ستایش علامه قزوینی از ادوارد گرنوبل براون (لورنس ادیب ایرانستان) در مقدمه تصحیح چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی و نقش او برابر بهائیان و ازلیان و فراموشکاران! وخیزش مشروطه

ادوارد گرانویل براون (به انگلیسی: Edward Granville Browne) (زاده ۷ فوریه ۱۸۶۲ درگذشته ۵ ژانویه ۱۹۲۶ خاورشناس و ایران‌شناس پرآوازه بریتانیایی بود. او کتاب‌های زیادی در زمینه تاریخ و ادبیات نگاشته‌است.

محتویات

 

    ۱ زندگی

        ۱.۱ اخذ لقب «مظهر علی»

        ۱.۲ سفر به ایران

        ۱.۳ درگذشت

    ۲ نقش براون در اندیشه‌های مذهبی و فرقه‌های دینی

    ۳ سروده‌ای از او به زبان پارسی

    ۴ آثار

    ۵ جستارهای وابسته

    ۶ پانویس

    ۷ منابع

 

زندگی

 

ادوارد گرانویل براون در ۷ فوریه ۱۸۶۲ در گلاسترشر در جنوب انگلستان، در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد. پدرش، سِر بنجامین براون، کارخانه کشتی‌سازی داشت و مادرش اهل نورتمبری بود. براون تحصیلات دانشگاهی خود را در کالج ایتن آغاز کرد، پدر می‌خواست که پسرش رشته مهندسی را ادامه دهد؛ ولی ادوارد بیشتر به پزشکی علاقه داشت و سرانجام در ۱۸۷۹ در دانشگاه کمبریج به تحصیل در این رشته پرداخت.

 

براون در سال ۱۸۷۷، هنگامی که تنها پانزده سال داشت، اخبار جنگ میان امپراتوری عثمانی و امپراتوری روسیه را می‌شنید و همین امر باعث علاقه او به خاورمیانه شد. او در این جنگ، بنا به ویژگی‌های شخصیتی‌اش، جانب طرفی را می‌گرفت که در بریتانیا کمتر محبوب بود، یعنی ترک‌ها. در این مقطع بود که مطالعات خاورشناسی خود را آغاز کرد. ابتدا زبان ترکی را فراگرفت و سپس فارسی و عربی. ادوارد علاقه‌ای به مباحث زبان‌شناسی نداشت و شیوه زبان‌آموزی‌اش کاملا عملی بود، یعنی هر متنی را که می‌توانست پیدا کند می‌خواند، با متخصصان مشورت می‌کرد و از معاشرت با سخنگویان مادری آن زبان نهایت بهره را می‌برد. این شیوه زبان‌آموزی او، بنا به قضاوت هم‌عصران و آثار منتشرشده او، به طرز شگفت‌انگیزی موفق بود.[۱]

 

پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه کمبریج در ۱۸۸۲، پدر براون او را راضی کرد که تحصیلات پزشکی‌اش را ادامه بدهد و در ازای آن، او را به سفر تابستانی به استانبول فرستاد. براون سه سال بعد را صرف تحصیل، کارورزی (پزشکی) و طبابت کرد و هروقت فرصتی دست می‌داد علاقه شخصی‌اش یعنی مطالعات خاورشناسی را هم دنبال می‌کرد. در ۱۸۸۷، براون مدارج پزشکی‌اش را کامل کرد و از کالج کمبریج هم فلوشیپ گرفت که به او امکان داد که یک سال را در ایران بگذراند - چراکه در آن زمان بی‌تردید مطالعات ایران‌شناسی بود که تمام توجه او را به خود جلب کرده بود. همین دیدار از ایران بود که کتاب درخشان «یک سال در میان ایرانیان» را ایجاد کرد که علیرغم عنوان، رویکرد و سبک رومانتیک و قدیمی‌ای که دارد، همچنان یکی از منابع کلاسیک محسوب می‌شود. این کتاب اولین بار در سال ۱۸۹۳ منتشر شد و تاکنون بارها توسط ناشران مختلف منتشر شده است.[۱]

 

پس از بازگشت به بریتانیا در سال ۱۸۸۸، زندگی براون تقریبا به کلی در کمبریج می‌گذشت و رویداد چندانی نداشت. او اولین استاد زبان فارسی در این دانشگاه بود و از سال ۱۹۰۲ تا زمان مرگش، استاد «کرسی سر توماس آدامز» در زبان عربی نیز بود. براون در سال ۱۹۰۶ با آلیس بلک‌برن-دنیل ازدواج کرد که زنی کاتولیک و مرفه بود. همین ازدواج باعث همدلی سربسته اما سخاوتمندانه براون نسبت به کاتولیسیسم و آرمان استقلال ایرلند شد. حاصل این ازدواج دو پسر بود که هیچ‌یک علائق پدرشان را دنبال نکردند. پاتریک براون یکی از این دو پسر بود که در بریتانیا قاضی بود و در سال ۱۹۹۶ درگذشت.

 

ادوارد براون در نوامبر ۱۹۲۴ دچار سکته قلبی شد و در ۵ ژانویه ۱۹۲۶ درگذشت. همسرش آلیس در ژوئن ۱۹۲۵ از دنیا رفت.

اخذ لقب «مظهر علی»

 

براون در سال (۱۸۸۵ میلادی) در لندن با حاجی پیرزاده نائینی از عارفانِ روشنفکر و جهانگرد مشهور دوران قاجاریه آشنایی و خصوصیت پیدا می کند و از پیرزاده لقب مظهرعلی را اخذ می‌کند و کسوت دراویش را به اهدا می گیرد، که پس از آن، براوان در دیدارهایش با ایرانیان با آن کسوت و در تام مکاتباتش با ایرانیان، از آن نام استفاده و نوشته‌هایش در مورد ایران را با آن لقب امضا می‌کرد.[۲]

 

در قبال آن خصوصیت، ادوارد براون، پیرزاده را راهنمای طریقت و مخزن الاسرار حقیقت و پیر سالکان طریقت خطاب می‌کرد.این آشنایی باعث می شود که براون نه تنها از ایران شناخت بیشتری پیدا کند، بلکه پس از آن، بروان از وزارت امور خارجه انگلستان درخواست می کند که او را در عضویت خود قرار دهد و با سمت کنسولی در سفارت بریتانیا کبیر، برای یک سال، به تهران فرستاده شود. [۳]

حاجی پیرزاده: پتروگراد، روسیه (۱۸۷۰)

سفر به ایران

 

در ۱۸۸۸ برای گردشگری، مطالعه، و پژوهش رهسپار ایران شد و در زندگی یک‌ساله خود در ایران، با مردم ایران و آداب و اخلاق ایرانیان آشنا شد و زبان فارسی را به‌خوبی فراگرفت. کتاب یک سال در میان ایرانیان حاصل این سفر و بیان دیده‌ها و آموخته‌های او در این دوران است.

 

براون، پس از بازگشت، در دانشگاه کمبریج به تدریس زبان و تاریخ و ادب فارسی و تحقیق در جریان‌های فکری و نهضت‌های اجتماعی ایران مشغول شد و این راهی بود که تا پایان عمر در آن باقی ماند. در ۱۹۰۲ پس از درگذشت ایران‌شناس معروف، شارل ریو، ریاست مدرسه زبان‌های شرقی به او داده شد و در ضمنِ طبع و نشر دوره پنج‌جلدیِ تاریخ شعر عثمانی، نوشته ا.ج.و. گیب، اداره امور علمی انتشارات مجموعه یادبود گیب نیز به او سپرده شد.

ادوارد براون در جوانی

 

در دو دهه یکم و دوم سده ۲۰ (میلادی) که حرکت‌های آزادی‌خواهی و مخالفت با حکومت استبدادی و مشروطه‌خواهی در ایران جریان داشت و سیاست دولت بریتانیا، سکوت در برابر وقایع بود ادوارد براون با دعوت از ایرانیانی که از تعدیات حکومت استبدادی به کشورهای اروپایی پناه جسته بودند و با شرکت گروهی از رجال آزادی‌خواه و انسان‌دوست انگلستان، انجمنی به نام «کمیته ایران» برپا کرد و با مقالات و سخنرانی‌های خود، به انتقاد از تجاوزات و اقدامات ستمگرانه روس‌ها و تقبیح روش سازشکارانه انگلستان پرداخت و با تأثیرگذاری بر افکار عمومی و جلب نظر و توجه عناصر مؤثر در مجلس عوام بریتانیا، دولت بریتانیا را تحت فشار قرار داد تا در سیاست خود با روس‌ها و در روشی که نسبت به ایران در پیش گرفته بود تجدیدنظر کند. کوشش‌های براون و یاران و همفکران او برای دخالت در امور ملت ایران در مشروطه‌خواهان تأثیراتی داشت. برخی از آثار وی که برای شناساندن ایران نو و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن نوشته‌است: شرح مختصری از وقایع ایران، بحران دسامبر ۱۹۱۱ ایران، انقلاب ۱۹۰۵۱۹۰۹ ایران، مطبوعات و شعر جدید در ایران، حکومت وحشت در تبریز، و نهضت مشروطه ایران هستند. آثار براون در موضوعات و مسائل سیاسی و اجتماعی ایران دارای اهمیت تاریخی بسیار است و از اسناد و منابع مهم تحقیقی این دوره از تاریخ ایران به‌شمار می‌رود.

 

به ادعای اسماعیل رائین او همان کسی است که برخی مشروطه‌خواهان ایران از او در داخل کشور و همچنین در انگلستان الهام می‌گرفتند و به تصدیق و تأیید مشروطه‌خواهانی که با انگلیسی‌ها مرتبط بودند وی همواره در جراید کشور و به وسیله دوستان خویش در پارلمان از آنها طرفداری می‌کرد و حتی می‌توان گفت آنها را اداره می‌نمود.[۴]

 

پژوهش‌ها و نوشته‌های ارزشمند براون در زمینه تاریخ ادبیات و نظم و نثر فارسی و تصحیح و نشر متون کهن به روش علمی و انتقادی تازه، از خدمات او به انگلستان بوده‌است. تاریخ ادبی ایران در چهار جلد، مفصل‌ترین و جامع‌ترین نوشته در این زمینه به زبان‌های اروپایی است. شمار آثار بزرگ ادوارد براون اعم از نوشته و برگردان کتاب‌های فارسی ۱۸ مجلد است. افزون بر اینها، براون ۳۲ رساله متوسط یا کوچک و ۱۳ دیباچه به زبان انگلیسی بر کتب فارسی یا عربی دیگران نوشته‌است.

ادوارد براون در جوانی

 

ادوارد براون در ۱۹۰۳ به عضویت فرهنگستان بریتانیا و در ۱۹۱۱ به عضویت کالج سلطنتی پزشکی پذیرفته شد و در ۱۹۲۲ به نیابت ریاست انجمن سلطنتی آسیایی بریتانیای کبیر و ایرلند منصوب شد. در جشن شصتمین سال زندگانی او در ۱۹۲۲ دوستان و دوستاران ایرانی هدایایی برای او فرستادند و جامعه شرق‌شناسی اروپا با انتشار مجموعه مقالاتی از خدمات او قدرشناسی کردند.

درگذشت

 

براون در ۵ ژانویه ۱۹۲۶ در ۶۴ سالگی در نزدیکی کمبریج درگذشت. کتاب‌های او به کتابخانه دانشگاه کمبریج منتقل شد. تندیسی از او در ۱۳۱۷ در کتابخانه دانشسرای عالی تهران نصب شد و یکی از خیابان‌های نزدیک دانشگاه تهران در ۱۳۳۴ (خورشیدی) به نام او نام‌گذاری شد. شرح احوال ادوارد براون را ادوارد دنیسن راس در مقدمه‌ای بر طبع‌های اخیر کتاب یک سال در میان ایرانیان، رینولد نیکلسون در مقدمه فهرست نسخه‌های خطی متعلق به ادوارد براون و آرتور آربری در «مقالات خاورشناسی» نوشته‌اند.

نقش براون در اندیشه‌های مذهبی و فرقه‌های دینی

 

براون به موضوعات دینی و اجتماعی و جریان‌های فکری و اعتقادی توجه خاص داشت، و از همان آغاز مطالعات ایرانی و اسلامی خود، چندین مقاله درباره باطنیه (اسماعیلیه)، حروفیه و شیخیه در جراید علمی اروپا منتشر ساخت. از میانه سده ۱۹ (میلادی) درگیری فرقه‌های بابیه و بهائیه و ازلیّه با یکدیگر از یک سو با حکومت مرکزی و مراجع دینی و اکثریت جامعه از سوی دیگر، به صورت جریانی گسترده و پرآشوب درآمده و فضای فکری و سیاسی ایران را فراگرفته بود. کتاب معروف ادیان و فلسفه‌ها و آسیای مرکزی نوشته آرتور دو گوبینو باعث جلب توجه براون به این موضوع شد. براون طی چند سفر به استانبول، قبرس، و فلسطین، و دیدار با سران بابیه و بهائیه، چون میرزا یحیی صبح ازل و میرزا حسینعلی معروف به بهاءالله و برخی دیگر از منتسبان به این فرقه‌ها به گردآوری و نشر نوشته‌های آنان پرداخت. در سال ۱۹۱۰ براون کتاب نقطةالکاف میرزا جانی کاشانی را که نسخه منحصربه‌فرد آن در کتابخانه ملی فرانسه به دست او افتاده بود با مقدمه‌ای به نفع ازلی‌ها و به زیان بهایی‌ها انتشار داد.

 

او سرشناس‌ترین شرق‌شناس انگلیسی بود که بسیاری از کتب و مقالاتش را در مورد مذهب بابی و بهایی نوشته‌است.[۵]

 

محمد عبدالله آل آهاری در مقدمه کتاب فراخوان کامل به بهشت بیان می‌نویسد:

 

    گر چه او متمایل به سمت ازلی‌ها شده بود، بسیاری از بهائیان (از جمله موژان مؤمن) اظهار داشتند که او بسیاری از ثبت‌های تاریخ را که ممکن بود گم و نابود شوند را حفظ کرد. مصاحبه‌های او با بهاء و صبح ازل در بین ارزش‌های دست اول غرب در مورد این رهبران نخستین بابی (بعداً بیانی نامیده شدند) و بهایی، قرار گرفته‌است. نوشته‌های او بسیاری از نویسنده‌های موضوعات بابی، ازلی و بهائی مثل آگوست استن استرندز را تحت تأثیر قرار داده‌است. او همچنین کتاب نقطةالکاف را در حمایت از موقعیت ازلی ترجمه کرد.

 

ادروارد براون در پیری

 

ادوارد براون ابیات زیر را که طاهره قرةالعین در بشارت طلوع صبح ازل سروده در کتاب مواد تحقیق در مذهب بابیه درج و قسمتی از اصل دست خط را نیز گراور نموده‌است.[۶]

به خلق جهان ساقیا دِه نوید              که شد شام غم صبح عشرت رسید

به غم دیدگان دِه تو جام صفا            به عشاق دلخسته برزن صلا

که عین ظهور ازل آمده                   جمال خدایی هویدا شده

به این مژده گر جان فشانم رواست               از این مژده خوش وقت رب علاست

........ تا آنجا که می‌گوید                :

چو نور جمال تو آمد عیان               ثمر خواندت از لطف رب بیان

مراد از شجر نیست غیر از ثمر                    شجر از ثمر می‌شود جلوه گر

بیان از تو تکمیل گردیده شد             همه سر پنهان حق دیده شد

سروده‌ای از او به زبان پارسی

 

ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران می‌نویسد:

 

«تضمینی که اکنون نقل می‌کنم یکی از اشعار معدودی است که مؤلف این کتاب به فارسی سروده و آن به خواهش دوستی که به بانویی جوان به نام مِی (May) دل بسته بود انشا شده‌است.» شیخ سعدی شیرازی در گلستان فرماید:

مست می بیدار گردد نیم شب           مست ساقی روز محشر بامداد

 

و من از این شعر تضمین زیر را ساختم:

«مست می بیدار گردد نیم‌شب» فرمود شیخ             این اگرچه قول شیخ است، نیست جای اعتماد

من می‌ای دانم که هرگه مستِ آن گردد کسی           سر ز مستی برندارد روز محشر بامداد

 

که در آن، علاوه بر تضمین و جناس تام (در کلمه «می»)، اغراق نیز آمده‌است.[۷]

دست خط

آثار

 

    تاریخ ادبیات ایران به انگلیسی نوشته شده و در ۴ جلد و با تلاش کسانی چون رشید یاسمی به فارسی ترجمه شده‌است:

    تاریخ ادبیِ ایران،

        جلد نخست: از قدیم‌ترین روزگار تا زمان فردوسی[۸]

        جلد دوم، نیمه نخست: از فردوسی تا سعدی

        جلد دوم، نیمه دوم: از فردوسی تا سعدی

        جلد سوم، از سعدی تا جامی

        جلد چهارم، از صفویه تا مشروطیت

    تاریخ مشروطیت ایران

    نامه‌هائی از تبریز

    تصحیح تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی، ۱۹۱۰

    تصحیح لباب‌الالباب محمد عوفی (با همکاری محمد قزوینی)، دو جلد، ۱۹۰۳، ۱۹۰۶

    ترجمه خلاصه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، ۱۹۰۵

    ترجمه تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، دو جلد، ۱۹۱۰، ۱۹۱۳

    ترجمه چهار مقاله نظامی عروضی، ۱۹۲۱

    تاریخ طب اسلامی

    یک سال در میان ایرانیان (سفرنامه)

 

جستارهای وابسته

 

    محمد قزوینی

    نقد بابیه

    پیرزاده نايینی

 

پانویس

 

«BROWNE, EDWARD GRANVILLE».

پیرزاده نائینی، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، ج۲، ص۱ به بعد، تهران، ۱۳۴۲ش

«ادوارد براون تاریخ نگاری ایران دوست». Iran.ir. ۱۸ تیر ۱۳۹۹.

فراموشخانه و فراماسونری در ایران، اسماعیل رائین، جلد اول، ص ۳۳

Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "اداوارد براون که بود؟". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۱۳. ISBN 978-1-56316-953-3.

آئین بیان (The Religion of Bayan) (سپتامبر ۱۹۴۹). «به یاد صدمین سال شهادت نابغه دوران قره العین» (به پارسی). ناشر: گمنام. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ دسامبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۱۵ دی ۱۳۹۰.

ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه فتح‌الله مجتبایی، انتشارات مروارید، چاپ سوم ۱۳۶۱، تهران، ص۹۷

 

    A Literary History of Persia, 1902, with subsequent volumes in 1906, 1920, and 1924

 

منابع

 

    مینوی، مجتبی، نقد حال، تهران، ۱۳۶۷

    مجتبی مینوی، «ادوارد براون و خدمات او به ایران»، مجله روزگار نو، ش ۲ (پاییز ۱۹۴۱)

    محمد قزوینی، بیست مقاله قزوینی، چاپ عباس اقبال و ابراهیم پورداوود، تهران ۱۳۶۳

    دانشنامه جهان اسلام (مقاله‌های متعدد)

    ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه فتح‌الله مجتبایی، انتشارات مروارید، چاپ سوم، ۱۳۶۱، تهران

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Edward Granville Browne». در دانشنامه ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۱ آوریل ۲۰۰۸.

 

          مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به ادوارد براون در ویکی‌گفتاورد موجود است.

          در ویکی‌انبار پرونده‌هایی درباره ادوارد براون موجود است.

جنبش مشروطهConstitutional forces in Tabriz.jpg

عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.

سال ۱۹۰۹ میلادی.

شاهان قاجار

نام

         

دوره پادشاهی

آقامحمد خان

 

فتحعلی شاه

محمدشاه

ناصرالدین شاه

مظفرالدین شاه

محمدعلی شاه

احمدشاه

         

 

۱۱۷۵۱۱۶۱

۱۲۱۳۱۱۷۶

۱۲۲۷۱۲۱۳

۱۲۷۵۱۲۲۷

۱۲۸۵۱۲۷۵

۱۲۸۸۱۲۸۵

۱۳۰۴۱۲۸۸

نخست‌وزیران قاجار

چهره‌ها

احزاب و گروه‌ها

رویدادهای مهم

کتاب‌ها

 

    نبو

 

    نبو

 

شخصیت‌های تأثیرگذار در انقلاب مشروطه

 

    نبو

 

بابیه

 

    نبو

 

سعدی شیرازی

داده‌های کتابخانه‌ای ویرایش در ویکی‌داده

رده‌ها:

 

    اعضای آکادمی بریتانیاافراد انقلاب مشروطه ایران‌شناسان ایران‌شناسان اهل انگلستان تاریخ‌نگاران ادبیات خاورشناسان اهل انگلستان خاورشناسان اهل بریتانیادرگذشتگان ۱۹۲۶ (میلادی)دریافت‌کنندگان نشان شیر و خورشید دور از وطن‌های اهل انگلستان در ایران دور از وطن‌های اهل بریتانیا در ایران زادگان ۱۸۶۲ (میلادی)سفرنامه‌نویسان اهل انگلستان مترجمان حافظ

 

   این صفحه آخرین‌بار در ‏۲۶ ژانویه ۲۰۲۲ ساعت ‏۰۹:۳۷ ویرایش شده‌است.

///////////////////////////////////////////////////////

ستایش محمد بن عبدالوهاب قزوینی از ادوارد گرنوبل براون و نقش او برابر بهائیان و خیزش مشروطه


 

 

 


 

 

شهر فیروز کوه مشهور ترین پایتخت سلاطین بزرگ غوری

مطلب از: ع. ص. صمصام سوری

به نام خـــداوند گـــردان سپهر
فــروزندۀ مـشعــل مــاه و مهـــر

به پــیغمـــــبر پاک آئــیـــن او
که گـیتیـست فــرخـنده از دین او

به نام بزرگــان پــیشــین مــــا
نیــاکــــــــان با دانـش و دین مــا

به غـــور بلــند و حصار بلــند
کـه از چـرخ گـردان نبیند گــزند

سپهـر برین داده یکسان شکوه
به فیروزه کاخ و به فیروزه کوه

شهر فیروز کوه از با شکوه ترین، مستحکم ترین و معمور ترین شهرهای عهد امپراتوری و مشهور ترین پایتخت و مرکز سیاسی شاهان بزرگ غوری محسوب میگردید.
بر اساس اسناد و شواهد تاریخی، نخستین مراکز و شهرهایی که در غور بنیاد شده است از شهر کاسی یا کاوسی، آهنگران، مندیش سنگه، ورساد، گزیو و تمران، داور و والشتان، کجوران و غیره یاد آوری شده است . گرچه تحقیقات جدید باستانشناسی در سالهای اخیر آثار به دست آمده از اطراف قلعه ضحاک، قبر ضحاک و زندان ضحاک و اطراف قلعه کاوسی و واژگونۀ زنگبار در اطراف شهر چغچران و کوشک بار در دولتیار از موجودیت جمعیت های مسکون در این سرزمین از 3 تا 5 هزار سال قبل از میلاد خبر میدهد.
طوریکه در اسناد تاریخی و جغرافیایی مشاهده میشود در عصر سامانیان و اوایل دورۀ غزنویان، نامی از فیروز کوه برده نشده و در کتاب حدود العالم (قرن چهارم هجری)، تاریخ یمینی (اوایل قرن پنجم هجری) قسمت باقیمانده تاریخ بیهقی ( نیمه اول قرن پنجم هجری ) وزین الاخبار گردیزی ( 420 هـ ق ) از این شهر تذکری بعمل نیامده است . همچنان جغرافیه نگاران پیشین دورۀ اسلامی چون ابن خردادبه ، اصطخری ، مقدسی و ابن حوقل نامی از فیروز کوه نبرده اند . تنها یا قوت حموی در کتاب جغرافیای خود ( معجم البلدان ) (621 هـ ق) نخستین جغرافیه نگاری است ، مختصر ذکری از شهر فیروز کوه نموده است .
بیشترین معلومات دربارۀ شهر فیروز کوه را مورخ معلصر امپراتوری غوری در دربار سلاطین غوری( قاضی منهاج سراج جوزجانی متولد 589 هـ ق ) که خود دورۀ نوجوانی خود را در آن شهر سپری نموده است ، ارائه میدهد .
از وضعیت اراضی بر میآید که محل شهر فیروز کوه قبل از تآسیس آن شهر ، توسط ملک قطب الدین محمد یکی از پسران هفتگانه معزالدین حسین ( پدر سلاطین غور ) ، محلی برای بود و باش اهالی نبوده است زیرا وضع طبیعی نشان میدهد که نه زمینی برای زراعت آبی و للمی وجود دارد و نه کوهای خاکی برای علفچر حیوانات اهلی موجود است ، زیرا کوهای مشرف بر منار جام که در مرکز شهر فیروز کوه بنآ شده است از سخره ها تشکیل یافته و برای مالداری و زراعت مساعد نیست و فقط در میان سنگ ها و سخره های صعب العبور ، اندک اشجار کوهی چون بادام تلخک، آلوچه (چکه)، ارغوان و سیاه چوب، زلرگ (زرک – زرشک) و دیگر اشجار مثمر قد کوتاه موجود است و بس .
زمانیکه امارات خراسان و زاولستان از سامانیان و صفاریان به امیر سبکتگین رسید او چند بار از طریق بست بطرف جبال غور لشکر کشید و قتال بسیار کرد همچنان سلطان محمود با فرزندش مسعود از جنوب برقلعه خوابین (401 هـ ق) و چند بار از غرب از طریق هرات و هریوالرود بر آهنگران (405) و (411) توسط مسعود یکبار از طریق رباط و بار دیگر از طریق چشت بر جروس ، ریزان و (درمیش بت) که همه باشندگان آن ملاعنه بودند، بر شمالغربی غور ( حوالی شمال تولک در میسر دریای تکاب اشنان ) حمله کرد و مناطق زیادی را مسخر نمود .
بعد از حملات اعراب این بار درس جدیدی برای امرای غور بود تا به استحکامات دفاعی و محلات سوق الجیشی توجه بیشتر نمایند .
بناءً با مرگ ملک عزالدین حسین بن الحسن که پدر سلاطین غور است، قلمرو غور میان فرزندان هفتگانه اش تقسیم گردید.
سلطان سوری ملک سیف الدین، شهر و حصار استیه یا استیا را در جنوب شرق جوار قریه جام، دارالملک خود ساخت و ملک ناصرالدین محمود را شهر مادین داد و بهاءالدین سام را خطه سنگه که دارالملک مندیش بود معین شد. قلعه وجیر را به علاءالدین حسین داد و ملک فخرالدین را غالب ظن آن است که ولایت کشی یا کسی، کاسی (کاوسی) معین گشت. در این قسمت ولایت ورساد (ورسار، ورسال یا ورشاد) به ملک قطب الدین داده شد و دارالملک ملک قطب الدین آنجا بود.
ملک قطب الدین را چنان اتفاق افتاد که موضعی طلب کند تا قلعه حصین و موضع شگرفی بنا کنند که مرحضرت را شاید.
به اطراف معتمدان فرستاد تا رای او بر موضع فیروز کوه (که محل استراتیژیک بود) قرار گرفت و قلعه و شهر فیروز کوه را در بین جبال فیروز کوه (جوار جنوب شرقی غرجستان) و شرق سناخانه (فعلاً به «صلاح خانه» مسمی است و در قسمت غربی قریه کمنج واقع میباشد که جزء غرجستان محسوب میگردید) بنا فرمود (حدود 540هـ ق) و لقب ملک الجبال کسب نمود.
از تقدیر آسمانی میان ملک الجبال و دیگر برادران مناقشتی افتاد و ملک الجبال از برادران خشم کرد و بطرف غزنین رفت و عهد دولت بهرام شاه بود. چون ملک الجبال به غزنین رفت و عمارت شهر فیروزکوه را مهمل (ناتمام) گذاشت. سلطان بهاءالدین سام از سنگه که دارالملک مندیش بود به فیروزکوه آمد و شهر را عمارت کرد و آن بناها و قصور سلطنت را به اتمام رسانید و قلاع غور بنا فرمود و با شاران غرجستان اتصال کرد و جلوس او به فیروزکوه در شهور سنه اربع و اربعین و خسمائه (544هـ ق) بود.
چون حضرت فیروکوه به فرمان او عمارت پذیرفت، چهار قلعه حصین در اطراف ممالک غور و گرمسیر و غرجستان و جبال هرات بنا فرمود و قصر کجوران گرمسیر غور و قلعه شورسنگ یا شیر سنگ به جبال هرات و قلعه بندار به جبال غرجستان (در شمال درۀ چشت) و قلعه فیروز میان غرجستان و پارس (فارسی).
فیروزکوه که از ولسوالی دولتیار در شرق چغچران شروع شده به طول 400 کیلومتر بطرف غرب تا قزل بولاق در شمالغرب هرات ادامه دارد.
دریای هریرود که به گفته حافظ ابرو جغرافیه نگار خراسانی منبع آن از جبال غور است و پایاب آن سرخس که بر آن آب زراعت کنند قریب صد فرسخ باشد و در بالای آب قریه ای است چغچران نام که این رود را بدان خوانند اما معظم عمارات و آبادانی در جلگه های هرات است و این رود از آنجا که روان میشود و بعضی از حدود غور را آب میدهد بعد از آن به هرات رود میرسد که قصبه آن اوبه است آن موضع را هم به سبب جریان این رود از آنجا هراة رود میخوانند .
دریای هریرود از دامنه جنوبی فیروزکوه جاری بوده و فیروز کوه را از سیاه کوه جدا میکند.
دریای مرغاب که از دامنه های شمالی فیروزکوه از شرق به غرب و بعداً متمایل به شمال میشود، فیروزکوه را از تیر بند ترکستان جدا میسازد.
منبع آب مرغاب را حافظ ابرو کوهستان جرزوان دانسته و بعد از آن به غرجستان درآید و غرجستان کوهستانی سخت و این آب در میانه آن کوه میرود از طرفین درغالها دارد و آبهای بسیار از آن در غالها بدین آب می آید و چون از غرجستان بیرون آید بر شمال بادغیس گذرد از شرق به غرب مایل به شمال و عمارت و زراعت شهر مرو مبنی بر این آب بوده است. (مدرسه بزرگی به امر ملکه جلالی دختر دانشمند سلطان غیاث الدین غوری بنا شده بود و تا کنون خرابه های آن موجود است و فعلاً مردم محل آنرا به نام مدرسه شاه مشهد یاد میکنند، در نزدیکی محلی واقع است که دریای مرغاب در تقابل با دریاچه «کوچه» مسیر خود را به طرف شمال تغییر میدهد).
عمادالدین ابوالفدا در کتاب جغرافیای خود تقویم البلدان، فیروزکوه غور را پیروز کوه گفته و کوه سبز معنی کرده است. البته این علامت و نشانه سبز، در اکثر نقاط آن کوه که در شرق به نام فیروزکوه و در وسط سفید کوه و در غرب به نام پاروپامیزوس یاد میشود، به ملاحظه میرسد. در اطراف قریه جام خاک فیروزه رنگ قسمت زیادی تپه های آنرا فرا گرفته و مردم آن دهکده خانه های خود را از آن خاک رنگ آمیزی میکنند. اگر از قله کوه استوه حدود 20 کیلومتری جنوب منارجام به چشم مشاهده شود، عقب ((کوه آزاد یا آزاد کوه)) که در جناح غربی منار جام واقع است، کاملاً فیروزه ئی به نظر میرسد. و در قسمت غربی فیروزکوه کوتل سبزک بین هرات و بادغیس، مطابق به رنگ آن مسمی شده است .
همچنان اکثریت اقوام مسکون در دو طرف فیروزکوه و در میان شاخه های آن از غور تا غرجستان (جوند فعلی) تا بادغیس و هرات به نام فیروزکوهی ها که شاخه ای از قوم ایماق اند زندگی میکنند که در ترکیب آن تیمنی ها نیز موجود اند. چنانچه از ولسوالی دولتیار_چغچران، درۀ مرغاب، جوند (غرجستان قدیم) تا ولسوالی بالامرغاب و قادس و قلعه نو در بادغیس و همچنان اوبه، کرخ، کشک رباط سنگی، کشک کهنه و گلران در هرات این دو قوم با ترکیب های متفاوت زندگی دارند. (اما در سایر حصص غور تیمنی ها، زوری ها (سوری ها)، جمشیدی ها، تاجک ها و هزاره ها سکونت دارند).
حافظ ابرو دانشمند خراسان پس از معرفی قریه های هرات رود چون چشت، درۀ تخت و حصارک از فیروزکوه یاد آوری مینماید و میگوید قریه فیروزکوه، تخت گاه سلاطین غور بود و اثر عمارات شان تا هنوز در این قریه باقیست.
یاقوت حموی در سال (621هـ ق) یعنی سه سال بعد از تخریب شهر فیروز توسط لشکر مغل در کتاب خود (معجم البلدان) می نویسد: غور عبارت از مجموع جبالی است واقع بین ولایت هرات و غزنی و شهرهای آن بارد (سرد) و موحش است و شهر بزرگی که ملوک غور در آنجا حکمروائی میکردند به نام فیروزکوه یاد میشود. و او از شهر فیروزکوه به تفصیل نمیگوید و به اختصار مینویسد: «فیروزکوه قلعه حصینی است و آبش از چشمه است» چون ذخیره آب بالای کوه خاره به ارتفاع 2300 متر که طول ذخیره 87/7 و عرض 95/4 و عمق 85/4 متر و در قسمت شمال ذخیره، دو نای سفالی و تمام مواد این بنا خشت پخته بوده و داخل محوطه ذخیره هم با ساروچ کار شده است. ذخیره از چشمه های «جر بیدان» توسط نای پر میشد و برای قصر برکشک (کشک برین) و قسمت های شهر آب آشامیدنی میرسانید. آن ذخیره آب را «ترائین» میگفتند که به معنی حوض کوچک آب است و یک دروازۀ شهر فیروزکوه از مسیر آن حوض بود که به نام دروازۀ ترائین یاد میشد و یک دروازۀ دیگر شهر به نام «ریگ بست» بود که به طرف قلعه کالیون که فعلاً نیز به همین نام یاد میشود و بر سر کوه عالمتاب (بین دره جوند و دره جام) واقع است، راه داشت.
صاحب ((نزهة القلوب)) هم محض قول یاقوت حموی را نقل میکند و چیزی بدان نمی افزاید .
بارتولد در کتاب جغرافیای تاریخی خود در بارۀ فیروزکوه و موقعیت آن از قول منهاج سراج جوزجانی می نگارد که: ((شهر فیروزکوه در زمان سلطه و اقتدار سلاطین و شاهنشاهان غوری در قرن 12م که بر غزنی و هرات و خراسان و تمام افغانستان کنونی و قسمتی از هند مسلط بودند از پایتخت ایشان بشمار میرفت و فیروزکوه در قسمت علیای هریرود و ظاهراً در نزدیکی آهنگران واقع شده جای این شهر که در اواخر قرن 12م و اوایل قرن 13 یکی از پایتخت های دولت مقتدر غور و مزین به عمارات و ابنیه عالی بوده دقیقاً معلوم نشده زیرا هنوز راجع به قسمت علیای هریرود چندان تحقیقاتی نکرده اند)).
راورتی هم در ترجمه کتاب طبقات ناصری موافقه دارد که شهر فیروزکوه در حصص بالای هریرود واقع بوده است.
کلاویخو، سفیر برجسته هانری سوم پادشاه هسپانیه به دربار امیر تیمور گرگانی (قرن نهم هجری) در سفر نامه خود از جلال، عزمت، شان و شوکت و استواری و متانت شهر فیروزکوه نام برده میگوید:
((فیروزکوه نهایت مستحکم و سه حصار درون در درون داشت. در صورتیکه پادگان کافی در آن موجود میبود تسخیر آن قطعاً ناممکن می بود و آب فیروزکوه از نای است، در حالیکه رودخانه از پائین آن میگذرد و پلهای متحرک بر روی آن استوار است)).
اندره ماریک اولین خارجی بلژیکی است که در قرن 20 میلادی (17 اگست 1957) که در قسمت علیای هریرود سفر کرد و منارجام را دریافت و آنرا بحیث منار مسجد جامع شهر فیروزکوه و آنجا را شهر فیروزکوه پایتخت تاریخی سلاطین بزرگ غوری به جهان معرفی نمود. اندره ماریک با نخستین چشم انداز از مسیر دره جام مناری از داخل دره جام به نظرش آمد، چنان بهت زده شد و تحت تاثیر قرار گرفت که فکر کرد که به یک پدیدۀ جادوئی مواجه شده است. مناری که در میان درۀ عمیق در وسط کوه های شاه مخ و سخره ها و قلل سر به فلک در یک درۀ تنگ متروکه و خاموش در نقطه تقاطع دریای هریرود و دریاچه جام با عظمت و ابهت تمام منقش به سبک عتیق قد بر افراشته و طی قرون متوالی از تطاول روزگار در امان مانده و خاموشانه گذر زمان را نظاره میکند و از عظمت تمدن، فرهنگ، دین و آئین گذشته گان حکایت دارد. حکایتی خلقی و شهری و فرهنگی و تمدن افتخار آفرین، از قدرت و نظامی، از علم و درایتی و تدبیری و نمونۀ کم نظیری که از تشعشع و تلعلع اش از گذشته گان با فرهنگ ما خبر تازه ای به جهانیان آورد. ازین رویداد (کشف جدید)پنجاه سال دیگر سپری شد اما کسی غبار قرون را از سر و روی این عروس زیبا و ستارۀ هزارۀ اخیر پاک نکرد و زمامداران فرهنگ ناشناس با بی تفاوتی مرگ آنرا به نظاره نشسته اند.
کجاست آن لافزنان و مدعیان مواریث تمدن این سرزمین که داد مدنیت پروری سر میدهند و افتخارات تاریخی ما را یدک میکشند ولی عملاً در ویرانی آنها سرود فتح میخوانند. عظمت و شگوفائی تمدن این سرزمین که بر بدنۀ زیبای منارجام و بر در و دیوار مسجد جامع هرات و قد رسای قطب منار دهلی نقش بسته و ماندگار گردیده است و قریب یکهزار سال اخیر مگر مادر دهر سترون شده و از تولد دوبارۀ مدنیت اصیل مردمان این آب و خاک هیچ پیامی به گوش نمیرسد!؟
حیفا و فسوسا که طوفان های اجتماعی و قهر طبیعت قد رسا و مطنطن این عروس شرق را خم کرده، عروسی که با عروس الفلک غزنین همسری میکرد و به حیث منار مسجد جامع شهر فیروزکوه با هنرمندی تمام بنا شده بود و در مقابل آن برکشک قصر که در شمال منارجام قرار داشته مانند سلطان محمود غزنوی که راه مستور از انظار عام را از قصرش به مسجد عروس الفلک کشیده بود، سلطان غوری نیز راهی مستور از انظار را از زیر دریای هریرود از داخل مناره مسجد جامع تا داخل کشک برین که بر بلندی کوه خاره بنا شده بود و به نام قصر سلطانی نیز نامیده میشد، کشیده بود، ((قصری که در هیچ ملک و حضرت مثل آن به ارتفاع و تدویر و ارکان و نظرها و رواقات شرفات هیچ مهندسی نشان نداده است و بالای قصر پنج کنگرۀ زرین مرصع نهاده بودند، هر یک به ارتفاع سه گز و چیزی و در عرض دو گز و دو همای زرین هر یک به مقدار شتر بزرگ نهاده ….)) همچنان حلقه زین با زنجیر زرین و خربزۀ که دائره آن پنج گز در پنج گز بود، کوس زرین (یا نقاره های بزرگ به شکل خربزه) چند خربزه که هر یکی وزن سه صد من داشت و سلطان شهاب الدین از فتح اجمیر به وجه تحفه و خدمت به حضرت سلطان غیاث الدین محمد سام فرستاده و توسط گردونه (عرابه) از هند به فیروزکوه انتقال داده شده بود.
سلطان غیاث الدین محمد سام آن حلقه ها و زنجیر و خربزه زرین را در پیش طاق مسجد جامع فیروزکوه (که منار موجود از بقایای آن است) بفرمود تا بیاویختند.
خزانه سلطان غیاث الدین که بعداً توسط پسرش سلطان غیاث الدین محمود گشوده شد ((از زرعین چهارصد شتر وار بود که هشتصد صندوق باشد و دیگر جام های ثقال و ظرایف و مرصعیه …))
منارجام آن بنای زیبا که حتی لشکر قهار مغول به رهبری اوکتای پسر چنگیز خان مغول و ارسلان خان قیالق که مسلمان بود و شش هزار سوار مسلمان داشت همه عجمی با طولان چربی و لشکر مغول و فیقو نوین داماد چنگیزخان از طریق پل آهنگران بین غزنین و غور، نزدیک شهر فیروزکوه، به شهر استوه یا اوستیا در جناح جنوب منارجام (به فاصله حدود 25 کیلومتری) حمله کرده ولی در اثر مصالحه با سپهسالار عبدالملک سرزراد آن شهر تصرف شد، بعداً حمله به شهر فیروزکوه و مقابله ملک مبارزالدین سبزواری و ملک عمادالدین زنگی و حمله بر قلعه تولک و قلعه سفرود، بالاخره همه ویران و حریق شد اما بر تخریب آن منار زیبا با نوشته های آیات قرآنی، دست نیازیدند و آنرا به حالش باقی گذاشتند. باز هم حیفا و فسوسا که جبر زمان و ناموس طبیعت بر این قانون استوار است:

((بنا های آباد گردد خراب
ز باران وز تابش آفتاب))

آنکه از سیلاب هجوم مغل قد دوتا نکرد مگر سیلاب طبیعی قد رسای آن عروس هشتصد ساله را خم کرده است. کجاست دست ترحمی که این نماد مدنیت و میراث مشترک جهانی را از صدمات تجاوز بی باکانه جهال زمانه و از حوادث مخرب طبیعی مصئون سازد.
درود و تحسین به دست هنر آفرین مهندس و بنیاد گذار آن و شکسته باد دستانیکه بر آن به بیرحمی دراز شود، مرده باد زمامدارانی که بر مدنیت این سرزمین به دروغ افتخار میکنند ولی با بی تفاوتی مرگش را به نظاره نشسته اند تا بر مخروبه های آن اشک تمساح بریزند، ((تفو بر تو ای چرخ گردون تفو)).