کاریز آب باشد که در زیر زمین از چاه بچاه برند کسائی گفت:
سِزَد که دو رخ کاریز آب دیده کنی
که ریز ریز خواهدت ریختن کاریز
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی قطعه
این بیت زیبا و تأثیرگذار در تمثیل و تشبیه، رنج و اندوه درون را به جریان آب در کاریز (قنات) تشبیه کرده است.
- معنی تحتاللفظی: سزاوار است که دو رخ (صورت) خود را همچون کاریزِ آبدیده (پُرآب و گریان) کنی؛ چرا که کاریزِ وجود تو قطره قطره و ذره ذره (ریز ریز) در حال فرو ریختن و ویران شدن است.
- تفسیر و مضمون: شاعر یا سخنور، چهره انسان غمگین و فرسوده از درون را به قنات یا کاریزی تشبیه میکند که دیوارههای آن از درون در حال شسته شدن و ریزش است. همانطور که آبِ روان تدریجاً کاریز را تخریب میکند، اندوه ژرف و اشکِ پنهانی نیز روح و تن انسان را قطره قطره آب کرده و به زوال میکشاند.
بررسی واژگان از منظر ریشهشناسی و تاریخ زبان
این بیت از نظر واژگان آمیزهای از اصطلاحات اصیل ایرانی است:
- کاریز (Kārīz): واژهای کاملاً اصیل ایرانی و پهلوی (در پهلوی: kālīg یا kārīg) که به قنات و جوی آب زیرزمینی گفته میشود و به زبانهای دیگر نیز راه یافته است.
- آب (Āb): واژهای ایرانی باستان (در پهلوی: āb، در اوستایی: āp-).
- چاه (Čāh): واژهای ایرانی (در پهلوی: čāh).
- رخ (Rox / Ruخ): واژهای فارسی برای گونه و صورت.
- دیده (Dīda): به معنای چشم یا اشکبار (دیده کردن یعنی گریستن یا اشک ریختن).
- ریز ریز (Rīz rīz): تکرار واژه فارسی برای بیان تدریج و کثرت در شکستن یا فروریختن.
نگارش واژگان کلیدی با خط پهلوی (کتابی / ساسانی)
اگر بزرگان روزگار ساسانی مانند نوشیروان دادگر، بزرگمهر حکیم، موبدان موبد یا کَرتیر (موبد نامدار عصر ساسانی) میخواستند واژگان کلیدی این بیت را با خط پهلوی کتیبهای یا کتابی بنگارند، از خط پهلوی کتابی (Pahlavi Book Script) که رایجتر بود استفاده میکردند.
در خط پهلوی ساسانی، بسیاری از واژگان به صورت «هزوارش» (یعنی نوشتن به خط آرامی و خواندن به زبان فارسی میانه) یا به صورت کتبیِ مستقيم نوشته میشدند:
- کاریز (Kārīz):به خط پهلوی کتابی به صورت 𐭪𐭫𐭩𐭰 (klyc) یا با نگارش پهلوی متأخر نوشته میشد.
- آب (Āb):در هزوارش آرامی به صورت 𐭌𐭕𐭩 (mty مخفف میما مخترع آب) یا مستقیماً به پهلوی 𐭠𐭯 (ʾp) نگاشته میشد.
- چاه (Čāh):به خط پهلوی به صورت 𐭎𐭠𐭧 یا معادل پهلوی آن 𐭎𐭠𐭪 نوشته میشد.
- رخ (Rox):به پهلوی به صورت 𐭫𐭥𐭪 (lwk) نگاشته میشد.
سبک و سیاق نگارش در دورههای مختلف
- سبک ساسانی و موبدان (کَرتیر و بزرگمهر): اگر این مفهوم در کتیبههای دوره ساسانی (مانند کتیبههای کَرتیر در نقش رستم یا کعبه زرتشت) ثبت میشد، با خط پهلوی کتیبهای (Inscriptional Pahlavi) و با لحنی رسمی، مذهبی و مستحکم و با استفاده از فرمهای کهنتر زبان پارسی میانه (پازند/پهلوی جنوب غربی) حک میگردید.
- سبک پسااسلامی (شاعران پارسیگو): سراینده پسااسلامی این قطعه را با بهرهگیری از سنت شعر دری و با رویکردی تمثیلی و بلاغی سروده است که در آن سادگیِ واژگان با عمق معناییِ تصویرِ قنات و ریزش درون در هم آمیخته است.
پیرامون کدام بخش از ریشهشناسی واژگان یا سبک خط پهلوی مایلید اطلاعات بیشتری بدانید؟
////////////////
اصلاح و ویرایش علائم نگارشی متن
متن زیر پس از اصلاح فواصل، علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، دو نقطه و پرانتزها)، اصلاح فاصلهگذاری کلمات و نیمفاصلهها با رعایت اصول نگارش فارسی به شکل زیر تنظیم شده است:
کاریز. (اِ) آب باشد که در زیر زمین از چاه به چاه برند. (لغت فرس اسدی، چ مرحوم اقبال). آبی باشد که در زمین به جایی برون برند و به تازی قنات خوانند. (لغت فرس اسدی، چ پل هرن). (اوبهی). آب روان باشد زیر زمین که به جایها برند. (صحاح الفرس). جوی آبی را گویند که در زیر زمین بکنند تا آب از آن روان شود. (برهان). راه آب روان به زیر زمین که به عربی قنات گویند؛ در اصل کاه ریز بود که برای امتحان جریان آب کاه میریختهاند تا معلوم شود. (انجمن آرا) (آنندراج). قنات. (دهار) (منتهی الارب). رجوع به قنات شود. خالی. خاک. قطابه. سَرَب. سَرِب. آن نقبی است که در زیر زمین کنند و از چاهی به چاهی آب برند تا آنجا که آب به روی زمین جاری گردد: « چون هفت سال سپری شد، خدای تعالی باران فرستاد و چشمهها و کاریزها آب گرفت و از زمین نبات برست.» (ترجمهٔ طبری بلعمی).
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنیکه ریزریز بخواهدت ریختن کاریز.کسائی
و رجوع به احوال و اشعار رودکی (ص ۱۲۱۰) شود. و او را [شهر خواش را] آبهای روان است و کاریزها. (حدود العالم). و آبشان [آب مردم سیرگان] از کاریز است. (حدود العالم). و آب شهر طبسین از کاریز است. (حدود العالم).
کارزاری کاندر او شمشیر تو جنبنده گشتسر به سر کاریز خون گشت آن مصاف کارزار.فرخی
کسانی که شهرها و دیهها و بناها و کاریزها ساختند... بگذاشتند و برفتند. (تاریخ بیهقی، چ ادیب، ص ۳۳۹). کاریز مشهد که خشک شده بود باز روان کرده. (تاریخ بیهقی، ایضاً، ص ۵۴۹). امیر شهابالدوله از دامغان برداشت و به دهی رسید در یک فرسنگی دامغان که کاریزی بزرگ داشت. (تاریخ بیهقی). و آب آن (ابر قویه) هم آب روان باشد و هم آب کاریز. (فارسنامهٔ ابن البلخی، ص ۱۲۴). ابتداء حد کوره اصطخر است و آب آن همه از کاریزها باشد و هواء آن معتدل است. (ایضاً فارسنامه، ص ۱۲۲).
به کارزار به کاریز خون گشادن خصمبنفشهٔ سمنآمیغ لاله کار تو باد.سوزنی
بختی است مر این طائفه را کز گل ایشانگر کوزه کنی آب شود خشک به کاریز.سوزنی
چشمهٔ صلب پدر چون شد به کاریز رحمزان مبارک چشمه زاد این گوهرین دریای من.خاقانی
کاریز برده کوثر در حوضهای ماهیپیوند کرده طوبی با شاخهای عرعر.خاقانی
شهره کاریزیست پرآب حیاتآب کش تا بردمد از تو نبات.مولوی
حبذا کاریز اصل چیزهافارغت آرد از آن کاریزها.مولوی
کاریز درون جان تو میبایدکز عاریهها تو را دری نگشاید.(از عناوین مثنوی).
هان بیاور سیخهای تیز راامتحان کن حفره و کاریز را.(مثنوی).
|| خزان. برگریزان:
خونریز شاخدار خوش آمد به روز عیددر موسمی که باشد کاریز شاخساراز شاخسار باد نگونسار دشمنتخونریز او فریضه چو خونریز شاخدار.سوزنی
و به سالی دو هزار کاریز خواجگان شیعی و سادات علوی در بسیط عالم بیشترآورند که همه منفعت مسلمانان باشد. (کتاب النقض، ص ۴۷۳).
