بگماز نبیذ بود. فردوسی گوید:
ببگماز بنشست یك روز شاه
همیدون بزرگان ایران سپاه
کسائی گوید: بر آمد ابر پیریت از بناگوش
مکن پرواز گرد رود و بگماز
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
معنی و شرح بیت فردوسی و کسایی
واژه «بگماز» (یا بگماذ) در ادب فارسی کهن به معنای بزم، مجلس میگساری، شادی، و گاه عیش و عشرت آمده است.
- بیت فردوسی: «ببگماز بنست یک روز شاه / همیدون بزرگان ایران سپاه» بیانگر آن است که پادشاه (به همراه بزرگان و سپاهیان ایران) روزی را به بزم، استراحت و میگساری در مجلس جشن گذراند.
- بیت کسایی: «برآمد ابر پیریت از بناگوش / مکن پرواز گرد رود و بگماز» اشاره به پند و اندرز دارد؛ یعنی پیری بر سرت سایه افکنده (سپیدی مو در کنار گوش پدیدار شده)، پس از هوی و هوس، گردش در کنار رود و مجالس بزم و عیش دست بردار.
بررسی واژگان پیشااسلامی و ریشهشناسی
واژه کلیدی این قطعه یعنی «بگماز» ریشهای کهن دارد:
- این واژه از زبانهای ایرانی میانه (پهلوی ساسانی یا پارتی) به جا مانده است. در فرهنگهای لغت، «بگماز» یا «بگماذ» را معادل بزم، طرب، و گاه معبد یا جایگاه جشن دانستهاند که با واژگان اوستایی و پهلوی ارتباط دارد (احتمالاً مرکب از پسوند یا پیشوند باستان با ریشههای مرتبط با آیین یا بزم).
- واژگان دیگر بیتها مانند شاه (پهلوی: šāh)، بزرگ (پهلوی: بزرگ / * بزرگتر*)، رود و ابر همگی ریشه در زبانهای باستانی ایرانی دارند.
نگارش خطی واژگان پیشااسلامی (پهلوی کتابی / ساسانی)
اگر نویسندگان یا موبدان دوران ساسانی (مانند کرتیر یا بزرگمهر) یا حتی شاعران دوره اسلامی میخواستند واژه کلیدی «بگماز» و اجزای مهم این ابیات را به خط پهلوی ساسانی (کتابی یا کتیبهای) بنویسند، از حروف و هجوهای زیر بهره میبردند (توجه: خط پهلوی خطی همخواننوشت و آکنده از هزوژارشهای آرامی است):
- واژه شاه ($\text{šāh}$): به پهلوی کتابی $\text{𐭬𐭫𐭪𐭠}$ (شاز/مُلکا به صورت هزوارش) یا به صورت آوایی $\text{𐭱𐭠𐭧}$.
- واژه بزرگ ($\text{buzurg}$): به پهلوی کتابی $\text{𐭡𐭥𐭰𐭥𐭪}$ ($\text{bwzwrk}$).
- واژه بگماز ($\text{bagmāz}$): با حروف پهلوی کتابی به صورت متصل و فاقد برخی مصوتهای کوتاه بهگونه $\text{𐭡𐭢𐭬𐭠𐭦}$ ($\text{bgmāz}$) نگاشته میشد.
سبک نگارش و رویکرد شخصیات تاریخی
- کرتیر (موبد پرقدرت ساسانی): اگر کرتیر این واژه را بر سنگنوشتهها (کتیبههای پهلوی کتیبهای/پارسیک) حک میکرد، از خطی کاملاً منفصل، زاویهدار و رسمی استفاده میکرد که فاقد اعراب بود و خوانش آن وابستگی تام به سنت شفاهی داشت. او بیشتر واژگان مذهبی و حکومتی را با خطی سنگین و کتیبهای مینوشت.
- بزرگمهر حکیم یا نوشیروان: در دوره خسرو انوشیروان و با رواج خط پهلوی کتابی (پارسیک متأخر)، این دست واژگان در نامهها و اندرزنامههای پهلوی با قلم و مرکب بر روی پوست یا کاغذ (مانند مجموعه متون پهلوی چون کارنامه اردشیر بابکان یا مینوی خرد) با خطی پیوسته، چرخشی و با سیستم پیچیده هزوارشهای آرامی تحریر میشد.
- سرایندگان پساسلامی (فردوسی و کسایی): این شعرا خود پهلویدان نبودند، اما واژه «بگماز» را به عنوان یک واژه اصیل و کهستان (معرب نشده یا بازمانده از ادبیات مانوی و پهلوی زنده در فرهنگ عامه و دیوانی) در شعر خود حفظ کردند تا فضای باستانی و حماسی یا پندآموز متن تقویت شود.
از ریشه بگماز نگفتید؟
ریشهشناسی واژه «بگماز»
واژه «بگماز» (یا بگماذ) در فرهنگنویسی سنتی گاه با خطاهای متداول (مانند آنچه در برهان قاطع آمده و آن را ترکی دانستهاند) مواجه شده است، اما پژوهشهای زبانشناختی و بافت متنهای کهن نشان میدهد که این واژه ریشهای اصیل در زبانهای ایرانی میانه دارد.
- جزء اول (بگـ / $\text{baga}$): بخش نخست آن با واژه اوستایی و پهلوی $\text{baγ}$ (بَغ به معنای خدا، بخشاینده، یا بخش و قسمت) یا پیشوندهای باستانی مرتبط است. در بسیاری از اصطلاحات بزم و آیینهای کهن ایرانی، واژگان با «بَغ» آغاز میشوند که نشاندهنده پیوند آنها با آیینهای سرور، نوشابههای آیینی یا بخشش ایزدی است.
- جزء دوم (ماز / $\text{māz}$): بخش دوم واژه با ریشههای پهلوی و اوستایی مربوط به «مایع، فشردن، یا عصاره» (مانند ریشههای مرتبط با ساختن شیره و افشره یا می) پیوند دارد.
در برخی تحلیلهای ریشهشناختی زبانهای ایرانی، «ماز» یا «ماذ» پسوند یا بخشی مربوط به ظروف بزرگ بزم، خمِ شراب، یا خودِ عصاره تخمیرشده است (همچنانکه در برخی گویشهای کهن ایرانی «ماز» به معنای پشته، خمیدگی یا ظرف بزرگ هم آمده است، یا قیاس آن با واژگان عصارخانهای). - ماهیت ترکیب: بنابراین «بگماز» در اصل به معنای «شرابِ شاهانه»، «میِ آیینی»، یا «شرابخانه و مجلس بزم باشکوه» بوده است که به مرور زمان در شعر حماسی و غنایی قرن چهارم و پنجم (فردوسی، کسایی، ابوشکور) به معنی مطلقِ بزم، میگساری و جامِ شراب به کار رفته است. نسبت دادن آن به زبانهای دیگر در فرهنگهای متأخر، ناشی از متروک شدن این واژه اصیل ایرانی میانه در دوران اسلامی بوده است.
//////////////
بگماز. [ ب ِ / ب َ ] (ترکی، اِ) بهمعنی شراب باشد (از برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نبیذ بود (لغت فرس اسدی). شراب (رشیدی) (اوبهی). باده. می:
از این پس همه نوبت ماست رزم
ترا جای تخت است و بگماز و بزم.
فردوسی
دو هفته بر آن گونه بودند شاد
ز بگماز و ز بزم کردند یاد.
فردوسی
خوش بود بر نوای بلبل و گل
دل سپردن به رامش و بگماز.
فرخی
برافتاد بر طرف دیوار من
ز بگمازها نور مهتابها.
منوچهری
به همه خلق ببند و به همه خلق گشای
درهای حدثان و خمهای بگماز.
منوچهری
نخستین گرفتند بر خوان نشست
پس آنگه به بگماز بردند دست.
اسدی
ز نزهت و طرب و عز و شادکامی و لهو
ز چنگ و بربط و نای و کمانچه و بگماز.
مسعودسعد
میل طرب ملکان سوی نشاط است و طرب
اندر این فصل سوی خوردن بگماز چو زنگ.
مسعودسعد
بیازمای چو شاهان حلاوت و تلخی
حلاوت لب معشوق و تلخی بگماز.
سوزنی
آن را که به دست خویش بگماز دهی
اقبال گذشته را به او بازدهی.
معزی نیشابوری (از حاشیهٔ برهان).
|| شراب خوردن باشد (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). شراب خوری (ناظم الاطباء). پیاله زدن (از جهانگیری). باده گساری. باده گساردن:
برآمد ابر پیریت از بن گوش
مکن پرواز گرد رود و بگماز.
کسایی (از لغت فرس اسدی) (از صحاح الفرس )
به بگماز بنشست بِمْیان باغ
بخورد و به یاران او شد نفاغ .
ابوشکور (از اشعار پراکنده، ص ۱۰۲)
به بگماز بنشست یک روز شاه
همیدون بزرگان ایران سپاه.
فردوسی (از لغت فرس اسدی) (از صحاح الفرس)
به بگماز کوتاه کردند شب
به یاد سپهبد گشاده دو لب.
فردوسی
امر کن تا به در کاخ تو از عود کنند
آتشی چون گل و بگمار ببستان بگماز.
فرخی
هوا ابر بست از بخور عبیر
بخندید بمّ و بنالید زیر
هم اندر بر کلهٔ زرنگار
به بگماز و رامش گرفتند کار.
اسدی (از انجمن آرا)
به بگماز یک روز نزدیک خویش
مرا هر دو مهتر نشاندند پیش.
اسدی
نوازان نوازنده در چنگ، چنگ
ز دل برده بگماز چون زنگ، زنگ.
اسدی (ص ۳۸)
|| پیالهٔ شراب (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج): «بگماز چند»؛ یعنی شراب چند که عبارت از پیالهٔ چند باشد (رشیدی):
تو با این سواران بیا ارجمند
بیارای دل را به بگماز چند.
فردوسی
آن را که به دست خویش بگماز دهی
اقبال گذشته را بدو بازدهی.
امیرمعزی (از جهانگیری) (از انجمن آرا)
|| بهمعنی مهمانی هم آمده است مطلقاً (برهان) و بدین معنی ترکی است: «جغتایی ۱۵۹» (از حاشیهٔ برهان چ معین). مهمانی و ضیافت (ناظم الاطباء). عشرت (حاشیه فرهنگ اسدی). عیش. سور. بزم. || غم و اندوه (برهان) و بدین معنی ترکی است (از حاشیهٔ برهان چ معین). غم و اندوه (از ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج) (از سروری).
