باستار و بستار چون لفظ فلان و بهمان است رودکی گوید:
بادام تر و سِیکِی و بهمان و باستار
ای خواجه کن همین و همین بر رهی شمار
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی قطعه
این بیت منتسب به رودکی سمرقندی، هجویهای است لطیف و در عین حال حاوی اصطلاحات عامیانه و بازارگانی آن روزگار که در توصیف اقلام نامرغوب، نامتعارف یا اجناس درهموبرهم به کار رفته است.
- بادام تر: بادام نارس یا پوستنرم که ماندگاری ندارد.
- سِیکِی (یا سیکج): نوعی میوه نارس یا خربزه/خیار کال و نارس (در لغتنامهها به معنی میوه نارس و ترشرو آمده است).
- بهمان و باستار: این دو واژه چنانکه در صدر پرسش آمده، برای شمارش یا نامیدن اجناس و اشیاء مبهم، نامشخص، یا چیزهای بیارزشی به کار میرود که ارزش نام بردنِ صریح ندارند؛ همانند تعابیر «فلان و بیسار».
- ای خواجه کن همین و همین بر رهی شمار: ای سرور و خواجه، همین اقلام ناجور و ناچیز را به عنوان طلب یا سهم این بنده (رهی) به حساب آور و منظور کن.
بررسی لغات پیشا اسلامی (ایرانی و انیرانی)
- باستار: ریشه این واژه پیشا اسلامی است. در زبانهای ایرانی میانه (پهلوی و سغدی) ریشههایی مرتبط با پسمانده، تباهشده یا ناچیز وجود دارد. برخی پژوهشگران آن را با واژگان سنجیدهاند که دلالت بر چیزهای بیبها یا پسماند دارد.
- سِیکِی: واژهای که ریشه در زبانهای ایرانی میانه (احتمالاً سغدی یا پهلوی اشکانی/ساسانی) دارد و به معنای میوه نارس و کال است.
- خواجه: این واژه ریشه در ایرانی میانه (پهلوی: xwāday به معنای خداوند، سرور، پادشاه) دارد که به مرور زمان تحول معنایی یافته است.
- رهی: از واژههای اصیل ایرانی (پهلوی: rōhy یا مشتقات بندهوار و راهی) به معنای بنده و خدمتکار.
نگارش واژگان پارسی باستان و میانه (پهلوی)
برای نمایش این واژگان به خطوط پیشا اسلامی، باید توجه داشت که «پارسی باستان» خط میخی داشته و برای کتیبههای هخامنشی به کار میرفته است، در حالی که خط «پهلوی (کتابی یا مسکوب)» خط رایج دوره ساسانی و پس از آن بوده است. در اینجا واژههای کلیدی با خط پهلوی ساسانی (کتابی) و آوانگاری آن بررسی میشود:
- خواجه (خوایگ / xwāyag): 𐭤𐭥𐭠𐭩𐭪𐭭 (نگارش پهلوی به صورت هزوارش یا آوایی)
- رهی (bandak / rōhy): 𐭡𐭭𐭃𐭪 (بندک - بنده/رهی)
- بادام (bādām): 𐭡𐭠𐭣𐭠𐭬
سبک نگارش بزرگان و دبیران ساسانی (نوشیروان، بزرگمهر، کرتیر) در مقایسه با دوره اسلامی
اگر شخصیتی مانند کرتیر موبد (در سنگنوشتههای ساسانی با خط پهلوی کتیبهای)، انوشیروان دادگر یا بزرگمهر حکیم (در نامهنگاریها و متون پهلوی کتابی قرنهای سوم و چهارم) و یا یک سراینده پسا اسلامی میخواستند این واژگان را بنگارند، تفاوتهای چشمگیری در سبک، ابزار و رسمالخط وجود داشت:
- سبک کرتیر (پهلوی کتیبهای - قرن سوم میلادی):
- خط بسیار منضبط، منفصل (حروف جدا از هم)، با شیوه نگارش سنگنوشتهای و رسمی. واژگان با خطی صلب و کتیبهای کندهکاری میشد و املای واژگان بسیار به ریشههای باستانی نزدیکتر بود و از خطوط آرامیوارِ کمتری استفاده میشد.
- سبک انوشیروان و بزرگمهر (پهلوی کتابی / دیندبیره - قرن ششم میلادی به بعد):
- خط متصل، با ابهاماتی در خوانش حروف همشکل (مانند ب، ن، و، ی که در خط پهلوی به یک شکل نوشته میشوند). در این سبک، بسیاری از واژگان به صورت «هزوارش» (یعنی نوشتن واژه آرامی و خواندن آن به پارسی میانه) نوشته میشدند. برای مثال، به جای نوشتن «گوشت» ممکن بود واژه آرامی آن نوشته شود ولی به زبان پهلوی خوانده شود.
- سبک سراینده پسا اسلامی (رودکی و دبیران قرن چهارم):
- رودکی و شاعران دوره اسلامی این اشعار را با خط فارسی-عربی که از خط کوفی و نسخ اقتباس شده بود، نگاشتند. با این حال، دبیران اوایل دوره اسلامی در دربار سامانیان که هنوز با خط و فرهنگ پهلوی آشنا بودند (مانند منشیان و مترجمان آثار پهلوی)، اگر میخواستند این بیت را به خط پهلوی برگردانند، آن را به شیوه پهلوی کتابی متاخر با ترکیب واژگان عامیانه و وامواژههای صبغه ایرانی میانه تحریر میکردند؛ شیوهای که در کتب زرتشتی سدههای چهارم و پنجم هجری در خراسان و فارس رایج بود.
باستار. (ضمیر مبهم) (باستار و بیستار) از الفاظ متتابعه است مانند فلان و بهمان. (انجمن آرای ناصری). چون لفظ فلان و بهمان است. اشاره ای به ریشه و پیشینه نش!
ریشه و پیشینه واژه «باستار»
- خاستگاه و ساختار واژگانی: این واژه ترکیبی از پیشوند پیشااسلامی «با-» (در مقام پیشوند تقویتی یا جهتنما در ایرانی میانه) و پسوند یا جزء دوم «استار» است. در برخی گویشهای ایرانی و متون کهن، پسوندها یا تنوینهای اتباعی برای ساخت واژگان متبوع و اتباع (مانند فلان و بهمان، چران و چران) به کار میرفتهاند.
- پیشینه در فرهنگنویسی: چنانکه در انجمن آرای ناصری و به تبع آن در برهان قاطع و لغتنامه دهخدا آمده، «باستار» (و گاه با همتای خود «بیستار») از اصطلاحات و الفاظ متتابعه عامیانه است که گویشوران برای تسریع در شمارش یا نام بردنِ طفیلیِ اقلام و اشیاء نامبهم و ناچیز به کار میبردهاند؛ دقیقاً کارکردی مشابه واژه عربی «فلان» یا فارسی «بهمان».
- پیوند با فرهنگ مکتوب پیشااسلامی: هرچند این واژه به صراحت در سنگنوشتههای هخامنشی یا کتیبههای پهلوی ساسانی با همین املای دقیق ثبت نشده است، اما ساختار آوایی و وزن اشتقاقی آن تعلق به لایههای کهنِ زبانهای ایرانی میانه (پهلوی یا پارتی) دارد که در زبان کوچه و بازار و ادبیات هجوی و عامیانه (مانند سرودههای رودکی) حفظ شده و به دوره اسلامی راه یافته است. در ادبیات مانوی و پهلوی نیز ساختارهای مشابهی برای بیان اشیاء نامعین یا نام بردن از چیزهای بیارزش وجود داشته که «باستار» بازماندهای از همان سنت گفتاری است.
////////////////////
باستار. (ضمیر مبهم) (باستار و بیستار) از الفاظ متتابعه است مانند فلان و بهمان. (انجمن آرای ناصری). چون لفظ فلان و بهمان است. (فرهنگ اسدی) (فرهنگ اوبهی). و استعمالش در اصناف مجهوله شایع باشد، همچنانکه گاهی فلان و بهمان را جدا جدا استعمال میکنند، باستار و بیستار را نیز جدا جدا مذکور میسازند. (برهان قاطع). بهمعنی فلان و بهمان و بیستار نیز مترادف آن است. (شرفنامهٔ منیری). استعمالش در اصناف مجهول شایع باشد. (هفت قلزم) (آنندراج). بهواسطهٔ این لفظ شیء و یا شخص غیرمعلوم را بیان میکنند و بیشتر باستار و بیستار میگویند یعنی فلان و بهمان و گاهی باستار بهتنهایی استعمال میشود مانند فلان. (ناظمالاطبا):
بادام تر و سیکی و بهمان و باستار
ای خواجه کن همی(?) بر رهی شمار.
(رودکی، از اسدی و صحاح الفرس و جهانگیری)
علیالجمله از قدرت راه بهشرط و مشروط یکی است بیتفاوت، و پس هرکه پندارد که فلان حادثه را سبب وجود فلان چیز است و همان چیز را سبب وجود باستار چیزیست، باطل است و بهعاقبت آخر این اسباب حق است. (از مکاتبات عینالقضات همدانی، بهنقل شعوری و جهانگیری)
با وجودت از شهان باستان
چرخ نارد بر زبان جز باستار.
(شمس فخری، از شعوری و جهانگیری)
